هنر و ادبیات
هله برخيز كه خون بر سرِ بازار آمد- منیر طه
ندانستم چه بر جانش آمد در یورش به دانشکدۀ فنی سه دانشجو به نام هاي شریعت رضوی ، قندچی و بزرگ نیا که به همراه دیگر دانشجویان میخواستند از دانشگاه خارج شوند ، در راهروی دانشکده تیر خوردند و مردند. روزنامه هاي نوكرِ دربار و ميرآخورانِ روزنامه نگار نوشتند: سربازان…
Read More »واویلا- منیر طه
برای ساقههای سبز واویلا آتش به دشتِ گندم افتادست واویلا خونِ شقایق در خُم افتادست واویلا تیغِ هِلال داس و یال و بالِ خرمنکوب با مردمِ نامردم افتادست واویلا دیدی چه بی رحمانه میروبد برونش را دیدی چسان خصمانه میکوبد درونش را دیدی چه آسان میدرد پیراهنِ گل را میدرّد…
Read More »آواز عاشقانه-قيصر امينپور
آواز عاشقانهي ما در گلو شكست حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست ديگر دلم هواي سرودن نميكند تنها بهانهي دل ما در گلو شكست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گريههاي عقدهگشا در گلو شكست اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد اي واي،…
Read More »یانیس ریتسوس: باید فهرست شهیدانمان را کامل میکردیم شعری از مجموعهٴ «همسایگی های جهان»
نیس ریتسوس (۱۹۰۹-۱۹۹۰) شاعر بزرگ یونان و از اعضای جبهه رهایی بخش ملی درزمان اشغال یونان توسط نازی ها، در جریان جنگ داخلی۱۹۴۶-۴۹ به همراه میکیس تئودوراکیس در کنار جبهه چپ ایستاد. مجموعه «همسایگی های جهان » در حکم ثبت تاریخی آن ایام در ادبیات یونان است. اگر زمان متفاوتی…
Read More »منیر طه: به یاد و در سوگ دکتر حسین فاطمی ای سرورِ آزادگان ، یادت گرامی باد
وقتی که آن ابله به اعدامِ تو فرمان داد ، وقتی هزاران جان کنارِ جانِ تو جان داد ، بر لبت غلتید ، * « زنده بادت » وقتی سرودِ خونخواهیَت را ای به خون آغشته ، فرمان داد نامِ بلندت اینچنین ورد زبانها شد راه و روندت رهنمایِ رفتن…
Read More »درخت و تبر – محمد سلمانی
زیر پای هر درخت، یک تبر گذاشتیم هرچه بیشتر شدند، بیشتر گذاشتیم تا نیفتد از قلم، هیچیک در این میان روی ساقههایشان، ضربدر گذاشتیم از برای احتیاط، احتیاطِ بیشتر بین هر چهار سرو، یک نفر گذاشتیم جابهجا گماردیم، چشمهای تیز را تا تلاش سرو را بیثمر گذاشتیم کارِمان تمام شد،…
Read More »و اشک می چکد از چشم های آیینه- رضامقصدی
زمین چه تلخ ، چه غمناک با تو حرف زده ست. تو ای تبار ِطربناک ِ پاک ِ دیرینه ! سرود ِ سوگ ِ تو اینک به جان ِ باغم ریخت واشک می چکد از چشم های آیینه. به سینه ، آتش ِ آهت بلند وُ شعله وراست زمان، به…
Read More »هرگز به این غروب باز نمی گردم !-فرزین عدنانی
هرگز باین غروب باز نمیگردم ! صبح ترا میخواهم . میدانم ! بی نشانه طلوع میکنی . چشمانم بارقه ی انتظار ! سوختم در کوره ی این ” برکات “ گداختم در تنور این اوهام . همچنان نگران ! همچنان امیدوار، تا پیدایش طلیعه ی روز ! بر کوی وبرزن…
Read More »پیش درآمدِ داستانِ بیژن و منیژه- آریومانیا
سرآغازِ هر داستانی در « شاهنامه » که فردوسیِ بزرگ به سامآهنگِ (نظمِ) دری می سراید پیش درآمدهای داستانهای نامه ی باستان است که از لا به لای آنها و از رهگذرِ آن می توان کمکی با اندیشه و زند گیِ خودِ سراینده آشنا شد و او را بیشتر شناخت.…
Read More »نه…… باور نمی کنم-رضا مقصدی
” نه…… باور نمی کنم این شعله ی شکفته ی زیبا را در دست های مرگ.”. …………………………………. از پس ِاین همه سال، ناصر اخوان، هنوز با من است. حتا پاره ای از خواب های خونین ام را چهره ی جوانانه و ُ جانانه ی او رقم می زند.. در سال…
Read More »









