هنر و ادبیات
جدالِ مدّعي با نقد نويس-منیر طه
بهانة جدل: نقدي بر نقد نويسي پیرامون نقد و معرّفی کتاب ” نگاهی به کارنامۀ سیاسی دکتر محمّد مصدّق” مكانِ مجادله: فصلنامۀ رهآورد، شمارة 77، سال 1385 اسم: محمّد+ علي منسوب به: طالقان سکونت: بلدة لندن چنين آغاز ميكند: «پیش گفتار : عضو هيچ دسته يا گروه سياسي نبوده…
Read More »«دختر آبی»-رضا مقصدی
شعری به رنگ ِعشق. شعری به رنگِ « دختر آبی». در زخم ِشعله بارِ دلم جاری ست. با عاشقان بگویید: این آسمان ِغمزده ی تاریک امشب چرا ؟ چگونه؟ از خنده ی سپید ِ « سحر» خالی ست.
Read More »ز نیرو بود مرد را راستی، شما هم پناهندگی خواستی؟ هادی خرسندی
در مجلس عقد عاقد هرچه تکرار میکند، صدای بله عروس نمیآید….. «دوشیزه مکرمه محترمه …… آیا وکیلم که شما را برای جناب آقای ….. عقد کنم؟» …. صدای عروس نمیآید. بالاخره در پاسخ یکی از تکرارها، صدایی از گوشه اتاق میآید: -«عروس رفته گل بچینه». پشت بندش صدای زن دیگری…
Read More »دیباچهٔ برزویه، پزشکِ دربارِ ساسانی-آریو مانیا
به نگارشِ بوذرگمهرِ بُختگان بر نبیگِ « کلیله و دمنه » به زبانِ پهلوی و برگردانِ آن به تازی به کوششِ بیاد ماندنیِ روزبه پور داذویه، پر آوازه و شناخته شده با نام عبدالله ابن مقفع، یکی از بزرگترین روشنفکران زمانِ خویش و جهانِ آنروز داستانِ پدیدآمدنِ نبیگِ « کلیله…
Read More »به یاد فریدون رهنما- رضا مقصدی
به یاد فریدون رهنما ، فردی که تاثیر بسیار به سزایی در رشد و آگاهی جامعه ادبی ،هنری و روشنفکری ایران داشت. فریدون رهنما، شاعر و سینماگر اندیشمند ایرانی؛ مردی با چشمان آبی و با انرژی مثبت. یاد داد که فیلم و فیلم روشنفکرانه یعنی چه! دربارهی فریدون رهنما كم…
Read More »سنگریزه ی خاطره – کامبیز گیلانی
گذشته در ساحلی پر ازدحام چون سنگریزه هایی سرگردان خواب و بیداری تو را در هم می پیچد. ساحلی زیر تهاجم بی امان دریا موجهایی که آمده ند تا سنگریزه ها را ببرند. وقتی به دریا نگاه می کنی تا چشم کار می کند زیباییست و تو از این همه…
Read More »جاوید زی ایران – اکبر ثبوت
جاوید زی ایران که مهین الاهه ی شعر -از هوای جانبخش تو زنده ی مدام است اندر غزل و حماسه نام پرشکوهت- بن مایه ی حسن مطلع و حسن ختام است شیراز تو سرچشمه ی فیض روح قدسی – جز خاک خراسان خور را کجا مقام است ؟ اسپهان سرای…
Read More »باز به “چمخاله” ام.-رضا مقصدی
باز به “چمخاله” رفت خاطره ی خوب ِ من. باز به خونم نشست شادی ِ محبوب ِ من. پرده ی مهتاب را می زده ، پس مِی زنم. باز درین بی کسی با تو نفس می زنم. ساحل ِ سرزنده ، با – عاطفه، همدست بود. ماه ، غزل می…
Read More »چطور فهمیده بودند که طرف یهودی ست!- شیرین سمیعی
فیلمی را که خیال دیدنش را نداشتم، در «آرته» تماشا کردم. می دانستم وحشتناک است و به راستی وحشتناک بود، ولی می بایست می دیدم! فیلمی بود که متفقین پس از شکست آلمان هیتلری از بازداشتگاه های نازی ها برداشته بودند و به دلایلی آن را نشان نمی دادند و…
Read More »شرابِ خانگی- منیر طه
وقتي بهارستان، سرود افشان به شوق و شور ميجوشيد، وقتيكه تابستان شراب خانگي را از لبِ خورشيد مينوشيد، وقتي كه پير احمدآبادي عصاي آهنين برداشت كفش آهنين پوشيد، من هم به همراهش به راه افتادم و رفتم سر را به توفان دل به دريا دادم و رفتم وقتي كه…
Read More »









