آرشیو هنر و ادبیات
درقشقرق ازدحامی گم – فرزین عدنانی
در قشقرق ازدحامی گم خطابه ای خواندی ! و جا خوش کردی بر بال باور مردم . نرم نرمک به چنگک ” قدرت ” آویختی ، در لابلای ” کلام قدسی ” آنهمه شهد را ندیدی ! زقوم بکام مردم ریختی . با میلیاردها – ضربدر – میلیاردها ” کلام…
Read More »با یادِ آن پرنده که دیگر نیست-رضا مفصدی
ین شعر به یاد ” پریشادُخت ِ” شعر پارسی: فروغ فرخزاد در سال 48 نوشته شده است که زبان شاعرانه اش متناسب با زبان شعری ام در همان سال ها است. …………… تو با بهار پریدی هنوز یاد عزیزت کنارِپنجره ، مانده ست. ولاله های حیاط به سوگواری ِ دست…
Read More »فرهاد ِنان . فرهاد ِکولبَر-رضا مقصدی
همرنگ ِآرزوی علف بود. همرنگ ِ بوی نان. درسینه اش ترانه ای از جنس ِآب داشت. از بهر ِدختران. با مادرش سرود ِدرخشان ِعشق را – بر آب ها نوشت. برساقه های نارس ِ گند م. شاید که با ستاره ، در آمیزد – آواز ِبیقرار ترین باغ ِ ارغوان.…
Read More »طلوعی از مغرب- نادر نادرپور
در سرزمین من بعد از طلوع خون ، خبر از آفتاب نیست مهتاب سرخی از افق مشرق بر چهره های سوخته می تابد وز آفتاب گمشده تقلید می کند اما هنوز ، در پس آن قله ی سپید خورشید در شمایل سیمرغ زنده است یک روز ، ناگهان می بینمش…
Read More »هِی …های… عاشقان !-رضا مقصدی
آنجا که جان ِشیفته ی پویا – در جستجوی شادی وُ آزادی ست هم عشق ،هم ترانه، شکوفاست. هِی …های…عاشقان! در این سکوت ِسرد ِ زمستانی – آواز ِآتشین ِ شما زیبا ست. زیباست هردرخت. وقتی که دست ِتان از شادی ِزُلال ترین آب ها نوشت. وقتی که راز ِتان-…
Read More »هله برخيز كه خون بر سرِ بازار آمد- منیر طه
ندانستم چه بر جانش آمد در یورش به دانشکدۀ فنی سه دانشجو به نام هاي شریعت رضوی ، قندچی و بزرگ نیا که به همراه دیگر دانشجویان میخواستند از دانشگاه خارج شوند ، در راهروی دانشکده تیر خوردند و مردند. روزنامه هاي نوكرِ دربار و ميرآخورانِ روزنامه نگار نوشتند: سربازان…
Read More »واویلا- منیر طه
برای ساقههای سبز واویلا آتش به دشتِ گندم افتادست واویلا خونِ شقایق در خُم افتادست واویلا تیغِ هِلال داس و یال و بالِ خرمنکوب با مردمِ نامردم افتادست واویلا دیدی چه بی رحمانه میروبد برونش را دیدی چسان خصمانه میکوبد درونش را دیدی چه آسان میدرد پیراهنِ گل را میدرّد…
Read More »آواز عاشقانه-قيصر امينپور
آواز عاشقانهي ما در گلو شكست حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست ديگر دلم هواي سرودن نميكند تنها بهانهي دل ما در گلو شكست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گريههاي عقدهگشا در گلو شكست اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد اي واي،…
Read More »یانیس ریتسوس: باید فهرست شهیدانمان را کامل میکردیم شعری از مجموعهٴ «همسایگی های جهان»
نیس ریتسوس (۱۹۰۹-۱۹۹۰) شاعر بزرگ یونان و از اعضای جبهه رهایی بخش ملی درزمان اشغال یونان توسط نازی ها، در جریان جنگ داخلی۱۹۴۶-۴۹ به همراه میکیس تئودوراکیس در کنار جبهه چپ ایستاد. مجموعه «همسایگی های جهان » در حکم ثبت تاریخی آن ایام در ادبیات یونان است. اگر زمان متفاوتی…
Read More »منیر طه: به یاد و در سوگ دکتر حسین فاطمی ای سرورِ آزادگان ، یادت گرامی باد
وقتی که آن ابله به اعدامِ تو فرمان داد ، وقتی هزاران جان کنارِ جانِ تو جان داد ، بر لبت غلتید ، * « زنده بادت » وقتی سرودِ خونخواهیَت را ای به خون آغشته ، فرمان داد نامِ بلندت اینچنین ورد زبانها شد راه و روندت رهنمایِ رفتن…
Read More »









