آرشیو هنر و ادبیات
«مصدق در لاهه»-مجید نفیسی
اگر به هلند میرویاز دادگاه لاهه دیدن کندر یک شب بارانیپشت در بسته اش بایستو از لابلای میله ها نگاه کن:آنجا، در آن عمارت پر نورکنار درخت های باران خوردهبیش از نیم قرن پیشمردی کهنسال ایستادکه از سرزمین ما آمده بودتا از بیداد غارتگران نفتبا جهان سخن گوید.او هیچ کس…
Read More »در ” کابُل ِ” دل.-رضا مقصدی
ای ماه!ای غمگینترین آه!امشب، مرا برجانِ بیداران، بباران!تا صبحگاهم بشکفد در چشمِ خورشید–امیدِ فردای سپیدم را دلا!درسینه، بنشان!بگذار بر ما بگذرد این ابرِسنگینشاید که فردا گل دهد این باغِ غمگین.دیگر مرا در کوچه، مهتابی نماندهست.انگار دیگر، جا ن ِ بیتابی نماندهست.شب، در رگم، شب، برسرم ریخت.اینک غمی از دوردستِ تلخِ…
Read More »از جور بپرهیز- سروده منوچهر برومند سها
بی آبم و لب تشنه و هیچم نفسی نیستمی میرم و جز آب ، مرا ملتمسی نیست ضعف تن عطشان گرفتار چه داندآنکس که بجز سلطه اش او را هوسی نیست بی درد منا همدم دردم بدمی باشدرمان من آبست و دوایم عسسی نیست از جور بپرهیز که جبّار نپایددر…
Read More »درین کابوس-رضا مقصدی
درین کابوس/مرا بنواز ای رنگین ترین آواز !…………………………………………………………………………….چه باید گفت با جانان؟چه باید گفت با باران ِ سیلا سیل؟چه باید گفت با خَیل ِخراب ِ خانه بر دوشان ِ خوزستان؟ویا آن شهر وُ دیگر، شهر.کدامین دست، باید از سرود ِ سرد ِ چشم ِ کودکان ِ درد بنویسد ؟ویا از…
Read More »بر اوجِ آسمانی البرز-سروده منوچهر برومند سها
به یاد زنده یاد خسرو سیف آری عقاب سالخوردهء رنجور پر گشود. از آسمان ساحت ایران گذر کنان زی قلهء سپید ِ دماوند ره سپرد. بر اوج آسمانی البرز بر نشست . مهر آبه ء وطن در دور دست اوست شاخاب پارس آبی و رخشان و موج خیز می آیدش…
Read More »نامردمیست آنچه عیانست و معتبر -سروده منوچهر برومند سها
با اندوه بسیار آگاه شدم جناب آقای خسرو سیف رهبر حزب ملت ایران و مبارز نستوه و دیرپای راه آزادی و سربلندی ایران زمین از این دنیای دون رخت بر بسته اند ودوستداران خود را تنها گذاشته اند . واقعه غم انگیز و خسران باری که باعث تاسف و تاثر…
Read More »شمشیر در حوضخانه- مجید نفیسی
بیستویک شعر برای پدرم یک در این خانه شمشیری ستکه پدر، یادگارِ دورهی نظامش میداند.من آن را در خلوتِ خدایی حوضخانه دیدمو پنداشتم که نقشِ بیآزاری ستبر پرچمِ سبزِ خوشرنگِ الله. یک غروب به وقتِ افطاربه حوضخانه رفتیم.شبِ “قدر” بود.فوارهی کوچک با خود نجوا میکرد.پدر در کنار آبنما وضو گرفتو…
Read More »قلمزن -مجید نفیسی
بیاد پدر عزت در آستانهی انقلاببا ذرهبینی بر چشمو قلم و چکشی در دستساعتها پشت خم کردیو تقتقزنانچهرهی اخمآلود آقا رابر قابی مسینشادمانه قلم زدیو به دیوار آویختی. افسوس, سه سال بعددر پارک راهآهنسوگوار کنارم نشستیعینکت را به چشم زدیو وصیتنامهی دخترت راواژه به واژهبرایم خواندی.من در صدایتتقتق گلولهها رامیشنیدمو…
Read More »رو مگو عید رسیدست ۱-م ب سها
ای دل امروز نه عیدست کجا عید ؟ عزاستچشم دانا ز شرر باری غم خون پالاست خنده بر لب ننشیند چو ز آلام وجودرو مگو عید رسیدست چنین گفته خطاست دی شنیدیم که شد مَهلَکه ای مَقتَلِ خَلقمَدرَسِ سَیّد اوتاد که فخر شهداست مَکتَبی مُفتَخر از نام حسین بن علیآنکه…
Read More »کندو- اسماعیل خویی
بیاد اسماعیل خویی شاعر نامدار معاصر که در آدینه31 اردیبهشت1400 در تبعید جان سپرد. فضای بسته ای از گفت وگوی که بینشورانِ ما دارند درست همچون کندویی ست که ازدحام وهیاهوتمامِ زنبوران اش را دیوانه کرده است: چنان وچندان کاینان، اگر چه نوش هم می سازند، به هر بهانه که…
Read More »







