هنر و ادبیات
ای عاشقان-م.سحر
به زندگان گُلزار خاوران و گلزاران دیگر میهن ای عاشقان ِ رفته که بُغض ِ فشُردهاید گـُلهای ناشکُفته، ولی باد بُردهاید کُشتند و سوختند و شکستندتان ولی خورشید شاهد است که هرگز نمُردهاید «ـ «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق زیرا نشان به دفتر ِ هستی سپردهاید شعرید…
Read More »شخم بر گور زندگان رانید-م. سحر
خاوران خار چشم ِ نام شماست دشمن خونی ِ قوام ِ شماست حُکم ویرانی شما بی شک حُکم بی شکّ ِ انهدام شماست بولدزر هایتان بر این گلزار راوی ننگ ِ بی لجام شماست یک جهان وحشتید و حق دارید زانکه مستید و خون به جام ِ شماست سروها را…
Read More »خدا کند انگورها برسند-الیاس علوی
خدا کند انگورها برسند جهان مست شود.. تلوتلو بخورند خیابانها به شانهی هم بزنند رئیسجمهورها و گداها مرزها مست شوند.. و محمدعلی بعد از 17 سال مادرش را ببیند وآمنه بعد از 17 سال کودکش را لمس کند خدا کند انگورها برسند آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد.. هندوکش دخترانش…
Read More »فتنهء طالبان-سروده ء منوچهر برومند(م ب سها)
دیشبم موجِ غم گریبان داشتداغِ دوشینه ام پریشان داشت یاد می آمدم فغانستانپیش از این بلبلان خوش خوان داشت گلستانی چو روضه رضوانلاله و سروناز و ریحان داشت در غیاب ِ خبیث طالب ِ جورمردمی شاد و شوخ و خندان داشت هر طرف، رنگ و بوی باغِ جِنانگلشن و قمری…
Read More »شعر من بوی نادیه میدهد -مجید نفیسی
در همیستگی با زنان افغان و به یاد نادیه انجمن نان من به شعر دری میماندکه سحر، آتش آن را میافروزم.مایهاش را از رویاهایم میگیرمو میان خواب و بیداری میورزم. گندمش از خاک توس استکه فردوسی تخم آن را افشاندو خشخاشش از درهیمگانکه ناصرخسرو بوتهآن را بنشاندو ریگش از کرانهی…
Read More »«مصدق در لاهه»-مجید نفیسی
اگر به هلند میرویاز دادگاه لاهه دیدن کندر یک شب بارانیپشت در بسته اش بایستو از لابلای میله ها نگاه کن:آنجا، در آن عمارت پر نورکنار درخت های باران خوردهبیش از نیم قرن پیشمردی کهنسال ایستادکه از سرزمین ما آمده بودتا از بیداد غارتگران نفتبا جهان سخن گوید.او هیچ کس…
Read More »در ” کابُل ِ” دل.-رضا مقصدی
ای ماه!ای غمگینترین آه!امشب، مرا برجانِ بیداران، بباران!تا صبحگاهم بشکفد در چشمِ خورشید–امیدِ فردای سپیدم را دلا!درسینه، بنشان!بگذار بر ما بگذرد این ابرِسنگینشاید که فردا گل دهد این باغِ غمگین.دیگر مرا در کوچه، مهتابی نماندهست.انگار دیگر، جا ن ِ بیتابی نماندهست.شب، در رگم، شب، برسرم ریخت.اینک غمی از دوردستِ تلخِ…
Read More »از جور بپرهیز- سروده منوچهر برومند سها
بی آبم و لب تشنه و هیچم نفسی نیستمی میرم و جز آب ، مرا ملتمسی نیست ضعف تن عطشان گرفتار چه داندآنکس که بجز سلطه اش او را هوسی نیست بی درد منا همدم دردم بدمی باشدرمان من آبست و دوایم عسسی نیست از جور بپرهیز که جبّار نپایددر…
Read More »درین کابوس-رضا مقصدی
درین کابوس/مرا بنواز ای رنگین ترین آواز !…………………………………………………………………………….چه باید گفت با جانان؟چه باید گفت با باران ِ سیلا سیل؟چه باید گفت با خَیل ِخراب ِ خانه بر دوشان ِ خوزستان؟ویا آن شهر وُ دیگر، شهر.کدامین دست، باید از سرود ِ سرد ِ چشم ِ کودکان ِ درد بنویسد ؟ویا از…
Read More »بر اوجِ آسمانی البرز-سروده منوچهر برومند سها
به یاد زنده یاد خسرو سیف آری عقاب سالخوردهء رنجور پر گشود. از آسمان ساحت ایران گذر کنان زی قلهء سپید ِ دماوند ره سپرد. بر اوج آسمانی البرز بر نشست . مهر آبه ء وطن در دور دست اوست شاخاب پارس آبی و رخشان و موج خیز می آیدش…
Read More »








