Home ستون آزاد آرشیو ستون آزاد آقای یوسف عزیزی، رنج زندانیان جمهوری اسلامی نیز جانکاه و تکان‌دهنده است- کاوه فرزند ملت

آقای یوسف عزیزی، رنج زندانیان جمهوری اسلامی نیز جانکاه و تکان‌دهنده است- کاوه فرزند ملت

روایت یوسف عزیزی از بازداشت و بی‌قانونی در آمریکا، پرسشی ناگزیر را پیش می‌کشد: آیا او رنج زندانیان سیاسی و عادی در جمهوری اسلامی را نیز با همان حساسیت می‌بیند؟

آقای یوسف عزیزی

آنچه در مصاحبه خود درباره بازداشت، بازجویی، زندان، رفتار مأموران پلیس مهاجرت و اف‌بی‌آی و فشارهایی که بر شما و همسرتان وارد شد بیان کردید، بدون تردید رنج‌آور و تکان‌دهنده است. محاصره شدن به‌وسیله مأموران مسلح، بازداشت بر پایه اتهاماتی که به گفته شما برای اثبات آن‌ها مدارک محکمی ارائه نشد، جلوگیری از آزادی با وثیقه، قرار گرفتن خانواده در وضعیت ترس و ناامنی و نگرانی دائمی درباره همسر و فرزندان، تجربه‌هایی نیست که بتوان با بی‌اعتنایی از کنارشان گذشت.

امیدواریم هیچ انسانی، صرف‌نظر از عقیده، ملیت و گرایش سیاسی‌اش، با چنین رفتارهای تحقیرآمیز، ناعادلانه و خارج از موازین قانونی روبه‌رو نشود. نقض حقوق شما در آمریکا، در صورت صحت کامل روایتتان، با اشاره به رفتار جمهوری اسلامی توجیه نمی‌شود؛ همان‌گونه که نقض حقوق زندانیان در ایران نیز با یادآوری زندان‌ها و بی‌قانونی‌های آمریکا قابل توجیه نیست.

رنج‌آورترین بخش مصاحبه برای من آنجا بود که گفتید، در حالی که دست‌وپایتان در زنجیر بود، از تحقیر واردشده بر انسانی دانشگاهی و فرهیخته چنان متأثر شده بودید که اشک در چشمانتان جمع می‌شد. شنیدن این سخنان، خواه‌ناخواه مرا به یاد هزاران زندانی سیاسی و غیرسیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی انداخت؛ انسان‌هایی که بسیاری از آنان نه امکان سخن گفتن در یک رسانه را دارند و نه حتی فرصت دفاع علنی از خود را پیدا می‌کنند.

اما روایت شما پرسشی اجتناب‌ناپذیر را نیز پیش روی مخاطب قرار می‌دهد: آیا شما که با چنین دقت و تأثری از رنج خود و خانواده‌تان سخن می‌گویید، از آنچه در زندان‌های جمهوری اسلامی ــ نظامی که از آن حمایت می‌کنید ــ بر زندانیان سیاسی و حتی زندانیان عادی می‌گذرد نیز آگاه هستید؟

در زندان‌های ایران، رفتارهایی به‌مراتب خشن‌تر، تحقیرآمیزتر و گاه مرگ‌بار گزارش شده است. زندانی بیمار ممکن است ساعت‌ها از درد به خود بپیچد و از درمان مؤثر محروم بماند. زندانی مبتلا به سنگ کلیه یا بیماری‌های جدی ممکن است تا مرز مرگ پیش برود، بی‌آنکه فریادش شنیده شود. متهم سیاسی ممکن است بدون دسترسی واقعی به وکیل انتخابی، در دادگاهی فاقد حداقل معیارهای دادرسی عادلانه محاکمه و حتی به اعدام محکوم شود.

اجازه دهید تنها چند نمونه را که شخصاً در زندان شاهد یا راوی مستقیم آن‌ها بوده‌ام برایتان بازگو کنم؛ شاید این روایت‌ها نیز اشکی به چشمان شما بیاورد.

در سال ۱۳۶۳، در بند ۲۰۹ زندان اوین، هم‌سلولی من یک زندانی  به نام «روزبه گلی‌آبکناری» بود. او به گروه راه کارگر وابستگی داشت و همراه با همسر، خواهر و شماری از بستگانش بازداشت شده بود. پرونده او به مراحل پایانی رسیده بود، به دادگاه رفته بود و ما در سلول می‌دانستیم که به اعدام محکوم شده است؛ هرچند هنوز او را به سلول انفرادی محکومان به اعدام منتقل نکرده بودند.

بازپرس پرونده او فردی به نام انصاری بود که در مقایسه با برخی دیگر، رفتار ملایم‌تری با زندانیان داشت. در آخرین بازپرسی، به روزبه گفته بود که همسرش را برای تکمیل تحقیقات به بند آورده‌اند. سپس از او پرسیده بود که آیا مایل است همسرش را ملاقات کند. روزبه پذیرفت.

دستور داده میشود همسر روزبه، در حالی که کودکشان را در آغوش داشت، به فضای باز مخصوص هواخوری آورده شود. آن دو در گوشه‌ای نشستند تا برای مدتی کوتاه با یکدیگر ملاقات کنند. بازپرس نیز ظاهراً از روی ترحم ،  محل را ترک کرد تا خانواده برای چند دقیقه تنها باشند.

در همین هنگام بازجویی به نام «مسعود» وارد میشود. با دیدن آن صحنه فریاد میکشد که چه کسی اجازه این ملاقات را داده است. سپس با کابل به سوی روزبه رفت و او را در برابر چشمان همسر و کودکش، که از وحشت فریاد می‌زدند، مورد ضرب و شتم قرار داه از آنجا بیرون کشیده و به سلول بازگرداند.

روزبه با خشمی فروخورده آنچه را بر او گذشته بود برای من تعریف کرد. او اشک نریخت و ترسی نشان نداد. چند روز بعد از سلول ما منتقل شد و پس از مدتی شنیدیم که اعدام شده است.

نمونه دیگری را نیز به خاطر دارم. در اتاق بازجویی، در حالی که با چشمان بسته مشغول نوشتن پاسخ‌هایم بودم، زندانی دیگری نیز در همان اتاق بازجویی می‌شد. او بر اثر ضربات کابل به کف پاهایش از شدت درد به خود می‌پیچید. با صدایی ضعیف از نگهبان خواست کمی آب به او بدهد و گفت: «برادر، کمی آب بده تا بنوشم.»

نگهبان با سنگدلی پاسخ داد: «برادران من در جبهه‌ها هستند؛ آبی هم برای دادن به تو نداریم.»

در موردی دیگر، زندانی‌ای که زیر شکنجه شدید قرار گرفته و پاهایش بر اثر ضربات کابل خون‌آلود شده بود، فرصتی پیدا کرده بود تا با شیئی تیز رگ‌های دو دست خود را ببرد. هنگامی که او را غرق در خون یافتند، پزشک بازداشتگاه گفت برای بخیه زدن دست‌هایش از بی‌حسی موضعی استفاده نخواهد کرد تا درد بیشتری بکشد. رگ‌های بریده او بدون بی‌حسی بخیه زده شد.

آقای یوسف عزیزی، آیا شنیدن چنین روایت‌هایی نیز اشکی به چشمانتان می‌آورد؟ آیا رنج انسانی که در برابر همسر و کودک خود تحقیر می‌شود، یا زندانی‌ای که تشنه و شکنجه‌شده از جرعه‌ای آب محروم می‌ماند، به همان اندازه وجدان شما را می‌آزارد که زنجیر بر دست‌وپای خودتان آزرد؟

زنان زندانی نیز بارها از بازرسی‌های تحقیرآمیز، توهین، فشار روانی و تهدیدهای جنسی سخن گفته‌اند. در چنین نظامی، گاه نه‌فقط آزادی، بلکه حیثیت، سلامت و حتی جان انسان به ابزاری برای اعتراف‌گیری، ارعاب خانواده و خاموش کردن صدای مخالف تبدیل می‌شود.

هنگامی که شرح مصائب شما و همسرتان را می‌شنیدم، ناخودآگاه به یاد زندانیان دربند جمهوری اسلامی افتادم؛ کسانی که بسیاری از آنان حتی امکان حضور در یک رسانه و تعریف کردن آنچه بر سرشان آمده است را ندارند. برخی پس از آزادی ناچار به سکوت‌اند، برخی همچنان زندانی‌اند و برخی دیگر هرگز زنده از زندان بیرون نیامده‌اند.

این مقایسه نباید به مسابقه‌ای برای تعیین اینکه «کدام حکومت بدتر است» تبدیل شود. معیار اخلاقی روشن است: بازداشت خودسرانه، محرومیت درمانی، تهدید خانواده، پرونده‌سازی امنیتی، جلوگیری از دسترسی به وکیل و محاکمه ناعادلانه، در آمریکا نادرست است و در ایران نیز نادرست است. حقوق بشر را نمی‌توان بر اساس دوست و دشمن سیاسی تقسیم کرد.

مسئله اصلی این نیست که چرا شما از بی‌عدالتی آمریکا شکایت می‌کنید؛ حق دارید و باید شکایت کنید. مسئله این است که آیا همان حساسیت اخلاقی را درباره قربانیان حکومتی که از آن دفاع می‌کنید نیز نشان خواهید داد؟ اجازه ندهید هواداری از یک نظام سیاسی ، قلب شما را سنگی و خون جاری در رگهایتان را سربی کند .

رنج شما واقعی است؛ اما رنج زندانی ایرانی نیز واقعی است. اشک همسر شما محترم است؛ اما اشک مادر، همسر و فرزند زندانیان ایرانی نیز کم‌ارزش‌تر نیست. اگر بی‌قانونی مأموران آمریکایی محکوم است، بی‌قانونی بازجو، زندانبان و قاضی جمهوری اسلامی نیز باید با همان صراحت محکوم شود.

اعتبار یک موضع اخلاقی دقیقاً در همین‌جا سنجیده می‌شود: آیا تنها هنگامی که خودمان قربانی هستیم از عدالت سخن می‌گوییم، یا هنگامی که قربانی، مخالف سیاسی ماست نیز از همان اصول دفاع می‌کنیم؟

آقای عزیزی، تجربه تلخی که پشت سر گذاشته‌اید می‌تواند فرصتی برای دیدن رنج دیگران باشد؛ نه صرفاً ابزاری برای اثبات بی‌عدالتی آمریکا و تطهیر جمهوری اسلامی. انتظار می‌رود شما پس از لمس زندان، ترس، تحقیر و نگرانی برای خانواده، صدای زندانیانی را نیز بشنوید که سال‌هاست در زندان‌های جمهوری اسلامی همین رنج‌ها، و گاه بسیار شدیدتر از آن را، تحمل می‌کنند.

عدالت یا برای همه است، یا دیگر عدالت نیست.

عدالت را برای همه بخواهید