
جنگ ، خشونت دولتی و قدرت- کیومرث صابغی
عارضه های جنگ را میتوان از چند جنبه نظاره کرد : جنگ علاوه بر ویرانی های ساختاری و نابودی های زیستی میتواند اعتراضات مطالباتی و مبارزات مدنی شهروندان را متوقف کند . جنگ وطن پرست میآفریند. جنگ سرباز جانباز از میان مخالفین رژیم میسازد و جنگ به اقتدار گرایی دولتی زیر لوای پاسداری از خاک وطن مشروعیت میبخشد . جنگ تروریست های حکومتی را سازمان میدهد ؛ کاراکتر هایی که هویتشان حتی بر کارکنان دولتی هم میتواند مجهول باقی بماند . جنگ همچنین میتواند به مثابه عاملی باز دارنده پراکندگی و بی ثباتی پدید آورده به تلاشی تمامیت ارضی یک کشور بیانجامد وچنانچه هشیاری و آگاهی اجتماعی به حاشیه رانده شود به آسانی میتواند زمینه های جنگ داخلی را نیز فراهم کند . ایران امروز در عین اینکه شاهد ویرانی و مرگ حاصل از تجاوز بیگانگان است از دو سو در سایه روشن چنین شرایطی قرار دارد ؛ شرایطی که هم خشونت لجام گسیخته دولتی علیه اراده آنانی که برای تغییر به میدان میایند را چند برابر کرده و هم نجواهای پراکنده بر سر اختلافات قوم گرایی و ملی گرایی را به میان آورده است .
فوکو برای اولین بار با طرح اینکه قدرت ضرورتا به معنای شاه و ارتش و قانون مطلق نیست ، مفهوم قدرت را از نو و در جایی دیگر بنا نهاد . به گفته او ” قدرت همه جا یافت شدنی است ، نه به این دلیل که بر همه چیز دست می افکند ، بلکه به این خاطر که از همه جا خیز است .” این گفته فوکو را شاید بتوان این گونه تفسیر کرد که قدرت فقط در این خلاصه نمیشود که دولتها چگونه خود را بر مردم تحمیل میکنند ، بلکه بیشتر در این معنا میگنجد که جامعه قرار است خود را چگونه اداره کند و متحول شود . به کلام دیگر ، در حاشیه اقتدار گرایی دولت جامعه ی وسیعتری وجود دارد که از شهروندان تشکیل میشود و ، که توانایی قدرت افرینی را دارا است . هم اینجاست که نقش شهروندی، به معنای عامل تغییر ، جامعیت به خود میگیرد و به اولین اتهام دولت تمامیت خواه که مخالفت با دولت در زمان جنگ خیانت به وطن و پشت کردن به منافع ملی است پاسخی منفی بدهد.
به گفته انا هارنت : “قدرت و خشونت همطراز نیستند ، دو وادی متفاوت اند “. قدرت زمانی معنا پیدا میکند که مردم یک کشور در هماهنگی ، در بهم رسیدن و همکاری بر سر مسائل مورد توافق در کنار همدیگر قرار گیرند و برای هدف معینی هم پیمان شوند . از این منظر قدرت یک شرایط است. شرایطی که میتواند در خدمت سازندگی بکار گرفته شود . خشونت از سوی دیگر وسیله است ؛ وسیله ای که در زمان نا کار آمدی زبان مصرف پیدا میکند و تنها سویه آن نا بودی و سرکوب است ؛ وسیله ای است که در غیاب قدرت و یا شرایط شکنندگی قدرت سلاحی موثر میشود و از جانب رژیمهای استبداد گر مورد استفاده قرار میگیرد .
در قدرت منطقی حاکم است که اگر قواعد آن مثل ، بکار گیری تحلیل دقیق ، سازماندهی مناسب و تصمیم گیری های بر اساس واقعییات رعایت شود بدون شک به گزینه های مطلوب میرسد ، در حالی که در مورد خشونت، آنچه که بر جسته میگردد نشان از عدم مشروعیت دارد . در خشونت ، از آنجا که زبان و مقبولیت آن یا به حاشیه رفته است و یا اساسا بکار گرفته نشده است ، به نا چار استفاده از سرکوب و انهدام بمیان میاید . از همین رو است که تمام دولت های اقتدار گرا و تمامیت خواه که مشروعیت خود را از آرا مردم نمیگیرند ، این ابزار را وسیله ای جهت بقا خود بکار میگیرند . این ابزار اگر چه در شرایط صلح ممکن است به شکل مترسکی در دست دولتها باقی بماند ، اما در شرایط بحرانی و بخصوص در شرایط جنگی تبدیل به ابزاری خطرناک میشوند ؛ دولت ها نشان داده اند که در چنین شرایطی هیچ گونه ابائی از بکار گیری اشکال مختلف این ابزار ندارند . نمونه امروزی آن را میتوان در مورد رفتار جمهوری اسلامی یافت که با چه سرعت و در میزانی بالا هر روزه تعدای از شهروندان را به بهانه های مختلف به جوخه اعدام میسپارد . رژیم جمهوری اسلامی از آغاز استقرار خود مجازات اعدام را قانونی کرد، قانونی که در معنا قتل دولتی محسوب میشود ؛ اما میزان رو به افزایش آن را چه به بهانه دگر اندیشی و چه به دلیل خلاف کاری اجتماعی میتوان هم در دوران جنگ ۸ ساله با عراق به یاد آورد و هم در هنگامه جنگ اخیر با آمریکا و اسراییل .
بنا بر این و به اینصورت به راحتی میتوان هم مرز های بین این دو روند تحول یعنی قدرت و خشونت را از هم تمیز داد و هم انگیزه های ایجاد هر یک را : این یک در جهت سازندگی ، همگرایی و ایجاد زمینه هایی برای بهزیستی است و آن دیگری براه سرکوب ، پراکندگی و انهدام ؛ این یک اساسا ریشه در تجسم انسانیت نهفته در انسانها دارد ، در حالیکه عامل تاثیر گزار در روند دومین ، همانطور که خانم ارنت در توضیح محاکمه آیشمن میگوید ، ” نیندیشیدن ” است ؛ بی تفاوت بودن است . هم این بی تفاوت بودن است که از انسانهای کم اندیش و یا بی اندیش ، شخصیت هائی مومن ، متعهد ،و نه منتقد به عقیده و آرمان شبیه ایشمن میسازد ؛ شخصیت هایی که در گلو گاه های تاریخ قفل شده اند و بی تفاوت به زمان آرمان گرایی میکنند . همان گونه که جمهوری اسلامی توانسته است از نیروهای چند ملیونی به بهانه “ایمان به ایدئولو ژی ” در لباس بسیجی ، حزب اللهی ، سپاهی وشبح های نا روشن استفاده کند و بختک وار بر ایران حکومت کند . اما چگونه میتوان توازن این معادله نابرابر را به نفع شهروندان برگرداند و مرزهای مخدوش شده بین باور به عقیده و ایمان را از هم جدا کرد و دو باره باز سازی کرد ؟
همانطور که در مقالات دیگر به تفسیر در این مورد اشاره کرده ام ، بهترین گزینه کوشش در ایجاد ، گسترش ، آگاهی سازی ، همه گانی سازی و سراسری سازی نهاد های صنفی و مدنی و ایجاد شبکه های مستقل همراه با باز سازی” چتر در بر گیرنده ” با حفظ تمامی اصول امنیتی . این سیستم گزیده ترین راه ممکن در ایران برای سازماندهی همگرائی و هم سنگ کردن نظرات است . بدون شک شرایط جنگی کنونی انجام این امر را خطیر تر میکند اما نباید فراموش کرد که جنبش های مدنی اگر چه به دلیل علنی بودن در بر گیرنده مخاطراتی هم میباشند ، ولی از آنجا که عمدتا مطالباتی هستند و از شکل سازماندهی های متعارفی حزبی و یا سیاسی بدور میباشند ، شانس نابودی کمتری را دارند و به همین خاطر هم شانس شنیده شدن ، دیده شدن ، هم اعتمادی متقابل و نهایتا مشارکت و هم افزائی از سوی شهروندان را به وجود میاورند .
بیشک باید نگران عاقبت و خروجی جنگ در ایران بود ، جنگی که هم جمهوری اسلامی و هم آمریکا به نوبه خود در تحمیل آن به ایران سهیمند . اما نباید گذاشت این جنگ عامل بازدارندگی مبارزات مردم برای رسیدن به آزادی و دمکراسی شود. باید شعآر نه به جنگ ، نه به جمهوری اسلامی را همراه با خواست جمهوری خواهی ، دمکراسی و جدائی دین از حکومت تبدیل به شعار عمومی کرد . از جانب دیگر باید در مقابل هر نوع تصمیم گیری های زود رس بر سر گفتمان ها ، طرح ها ، سیاست ها و یا نظراتی که سبب پراکندگی و اختلاف در درون جنبش های مدنی میشوند ایستاد. باید دانست که آنچه را که میتوان در شرایط دمکراتیک از طریق گفتمانهای ارگانیک ، سازنده و بدور از تعصبات نظری حل کرد ، در شرایط استبدادی شانس بسیار کمتری دارد . حفظ سلامت و پیوند جنبش های مدنی در ایران وظیفه همه آنان است که نقش تاریخ سازی بعهده گرفته اند . به باور من ، اگرچه موتور اصلی و رهبری این نوع اعتراضات در دامنه فعالیت های مدنی در ایران شکل میگیرد و انجام میپذیرد ، اما جنبش های جمهوری خواهی چه در داخل ایران و چه در دیاسپورا ، در عین حفظ زاویه های خود ، مسولیتی عظیم در قوام و ادامه کاری این نهاد ها دارند. اینجا است که گستره این نوع همکاری ها باید بتوانند در سالمترین محیط ها امکان رشد پیدا کنند .
کیومرث صابغی
