آرشیو هنر و ادبیات
انتخوابات-افسانه خاکپور
سیاست دلمرده آرمانهای قلم خورده ارواح قسم خورده مورخین پژمرده ملت کلک خورده از صندوق صدقه به صندوق رأی رأ ی برای فرو رفتن به خواب خوش خواب، خوش بخواب سراسیمه برو به پای انتخواب رأ ی بده بعدأ بخواب کجاست انتهای خواب آی آی رأی بقاپ از آ دم…
Read More »یادی از شبنم جهانگیری- منوچهر برومند
زبیده جهانگیری متخلّص به شبنم سال ۱۳۲۰ خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود و یکم امر داد ماه ۱۳۹۸ در همان شهر دیده از دیدار جهانیان فرو بست. خانواده او از اهالی ایل چهار لنگ بختیاری بودند که در محلهء جلیل آباد تهران می زیستند. پدرش از خان های…
Read More »نشان پر اشتیاق زندگی-کامبیز گیلانی
آفتاب را از روی مویش شانه می کنم باران را از پلک چشم اش بر می شویم باد را از دست اش می چینم نگاه کنجکاوش را در پاسخی مبهم می پیچم و پایش را از انتظار باز می ستانم. کودکی پر اشتیاق در من هنوز خود را به حادثه…
Read More »جلفای اصفهان-مجید نفیسی
به ياد وازگن منصوريان شاه عباس تو راچون زنجیر خاجیبه گردن شهر آویختبا کلیسا و میدانچه سنگیاتبا پیالهفروشیها و زرگرخانههایتو با گونههای سرخ دخترانت. شهر برای توهمیشه آن سوی رود بودو تنها شاعران آخر شبدرهای میخانههایت را میکوبیدندو کوهنوردان دم صبحچک چک “آب خاجیک” ات را میآشفتند. صدها سال در…
Read More »“دوشنبه “،هم به یاد تو لبخند می زند – رضا مقصدی
امروز نیزاین دلاین شعله ی شکفته ی خوش آهنگآواز عاشقان قدیمی رابا رنگ ِچشمهای توپیوند می زندباور اگر نمی کنیباور کن !در پشت ِ پنجرهدر روبروی برف“دوشنبه” ،هم به یاد تو –لبخند می زند.
Read More »برای دخترم برای نازگلم- منیر طه
برای دستهایشدستهایتوقتی که دستهایتعمرِ دوبارهام دادجان رفته بود از تنجان پاره پارهام دادوقتی شکستم از بُنهم در زمان رسیدیاندامِ خستهام رابر دوش برکشیدیآن ریشۀ کهنساللرزان و بیقرار استدیگر نه برگ و باریبر روی شاخسار استبا اینهمه، زمان رابر دوش میکشانمباشد دو روزِ دیگرروی زمین بمانمهرچند مور و مارشپیچیده در دمارمآوَخ…
Read More »مسلمان و نامسلمان، پاک و ناپاک- شیرین سمیعی
تهران در مدرسه زرتشتیان درس می خواندم و در باره رفتار با آنان در ایران داستانها شنیده ام. خانم پریمرز فیروزگر(جوانشیر) به من گفت: پدر او بخاطر تحقیر و رفتار ناپسند مسلمانان یزد با خودش و همکیشانش، به تهران کوچ کرد. چهارده ساله بود و در مزرعه ای کار می کرد،…
Read More »مرگِ دوست-منوچهر برومند(م ب سها)
اندرین دنیا که رفتن سرنوشت آخر ست زندگانی قصهء پر غصهء نا باور ست لاله زاری بین ورا با زائرانِ داغدار گلستانی کز گلش بس خارها در پیکرست بنگرش در هر بهاری با همه سبزی و گل زرد روئی چون خزانش سرنوشت عبهرست کی کند شادی در آن فحلِ خردمند…
Read More »پیمان میش و گرگ – سروده منوچهر برومند سها
آنجا که علم و عقل مددکار کشورستتوفیق بر قرار و سعادت میسّر ست آنجا که نیست دانش و صدق و درایتیتَلّ ضلالتیست که شایان آذر ست مهر و وفا و صدق و نجابت کرامتیستکانرا که نیست ذُل شقاوت مقرّرست ایرانیا چه شد که ترا طرفه نقش صنعدیگر به کارگاه درایت…
Read More »خموشید ، خموشید / نفرین بر اهلِ دین / م.سحر
خموشید، خموشید ، خموشی دمِ مرگست! (مولوی) م.سحر تا اهلِ ایران اینچنین خواب وخموشند ایران ، فروشی نیست،امّا می فروشند افیونِ دینْشان بُرده تا آنسوی مُردار نَشْگِفت اگر عاری ز رای و عقل و هوشند سِحر ِخرافات آنچنانشْان کرده مدهوش کاینگونه مجذوبانِ مُشتی لاش ولوشند با نعمۀ جان و خِرَد…
Read More »








