آرشیو هنر و ادبیات
نَفَس در شکافِ دیوار-ی. صفایی
از شکافِ دیوارهای چهلستون رؤیای کودکانی میوزد که در قابِ جنگ نبضشان بیصدا فرو نشست. شهر هنوز بوی همان لحظه را میدهد لحظهای که ترس در چشمان مادران لانه کرد و چکمهها بر گلوی نازکِ عشق سایه انداختند. دیگر هیچ آوازی از آسمان نمیآید؛ تنها شرمی سنگین در رگهای خیابان…
Read More »به ایران سلام ده -“عزیز سنگین” شاعر و روزنامهنگارتاجیک
دنیا، برو به قامت ایران سلام ده! بر کوه استقامتِ ایران سلام ده! میناب را و لالهزار نودمیده را، بر آه پرحرارت ایران سلام ده! بر جادههای آتش و بر جویهای خون، بر بانگ نای و بربت ایران سلام ده! هرگز در روایتش نفرت نبوده است، بر نام پرمحبت ایران…
Read More »وطن- علیرضا شجاع پور
وطن یعنی چه ؟ یعنی دشت ، صحرا؟ وطن یعنی چه ؟ یعنی کشت ، ریشه ؟ وطن یعنی چه ؟ یعنی آب ، دانه ؟ وطن یعنی چه ؟ یعنی شهر، خانه ؟ وطن یعنی چه ؟ یعنی کار ، پیشه ؟ وطن یعنی چه ؟ یعنی سنگ ،…
Read More »گلشیفته- هادی خرسندی
بریدند گیسوی گلشیفته تراشیده شد موی گلشیفته بناگاه مور و ملخ ریختند همه بر سر و روی گلشیفته چه حق داشت این زن که گوید چنین؟ کجا رفته پس شوی گلشیفته؟ یکی توپ-زن مرد، انداخت توپ سوی برج و باروی گلشیفته چرا گفته صلح و چرا گفته جنگ؟ بپا شد…
Read More »سرزمین سوگوار-مجید نفیسی
در مرکز کهریزکبه دنبال گمشدگان خود میگردیم.آنها را در کیسههای خونین گذاشتتهاند.به تک تک چهرههاشان نگاه میکنیم.پدری پسر خود را میخواندو چونان میشی که برهاش را میجویدنومیدانه میخروشد.مادری دختر خود را یافتهو پیاپی فریاد میکشد. جنازهها را از خیابانها برگرفتهاندو با نعشکشها به اینجا آوردهاند.ولیعهد مردم را به خیابانها خواندو…
Read More »قحط ترانه – حسین مجتهدی
رویای باغ را به تبرها سپرده ایم عشق و امید را زدل و یاد برده ایم فرهادسان اسیرفریب خیال خویش با پنجه گرد از رخ صخره سترده ایم از خوشه های مرع سبز ستاره ها جز داس و داغ ها که نصیبی نبرده ایم زاییده ی توهم سرمای غیرتیم چون…
Read More »نگو جاوید شاه-مجید نفیسی
نگو: جاوید شاه!بگو جاوید زنتا مردسالاری برافتدو زن با مرد برابر شود. نگو: جاوید شاه!بگو جاوید زندگیتا مرگپرستی رنگ ببازدو زندگی بر مرگ چیره شود. نگو: جاوید شاه!بگو جاوید آزادیتا فرد جرات کند که خود بیندیشدو از پدرخواندهها رها شود. تاریخ تکرار میشودنخست چون فاجعهسپس چون مضحکه.آیا مردم در خیابانها…
Read More »برای مامِ میهن- ی. صفایی
وطنم در گردابِ خون میتپد؛ خاک، سینهچاک و مجروح، سرخفام و پیوسته جاری. آنجا که لبانِ سپیده را به نخ کشیدند، رویاها را به بازارِ تاراج سپردند و عشق را برابرِ جوخه، بیدفاع نشاندند. ای فرزندانِ آفتاب! در کوچههای بنبست قدم نگذارید، بامها ردای کمین پوشیدهاند و سایه، بوی گلوله…
Read More »مرغ جگر خوار- منوچهر برومند م ب سها
نسيم رهگذار از كوى دلدار مرا آگه كند زآن ناله ى زار نفيرِ گريه بارِ داغداران كزآنم در جگر يكسر خلد خار ز مرغان چمن بس ناله خيزد چو در خون خفته شد مرغ گرفتار به گلزارِ وطن بس گل فرو ريخت ز دست گل شكن ديو تبر دار ز…
Read More »تحفه نطنز-منوچهر برومند(م ب سها)
به مصداقی ابلهم بر پیام که ای ایرج احمق بی لگام ندانی چه ای مردک پست دون پلیدی به ایام محبس زبون همان بینوا غُدِّ پرخاشگر مُخَبّط تبهکار بانیّ شر برفتند پاکان و وارستگان چه کردی بماندی چوجان رستگان؟! ملوّن خصالِ دغلباز پوچ اوین بود…
Read More »









