آرشیو هنر و ادبیات
سرود ایرانی شادی-مجید نفیسی
به یاد آرما هم در انقلاب“سرود شادی” میخواندیموقتی تندیس ها فرومیافتاد,زندان ها گشوده میشدو یکدیگر را در آغوش میگرفتیم. افسوس, جرقههای آن شادی“شهر نو” را سوزاند,“جنگ مقدس” را برافروختو جوخههای تیرباران را برافراشت. با این همه, دوست من,ما سزاوار آزادی هستیم!بگذار “سرود شادی” را از سر بگیریمو شادآباد خود را…
Read More »آن نام و نامداری، این جاودانگی- منیرطه
بنیاد رودکی، سلسله برنامههای تصویرهای کوچک از چهرههای بزرگ. «مردم دنیا دو زندگی دارند 1ـ زندگی مادّی یا جسمانی که آدمی روزی به دنیا میآید و زندگی میکند و سالخورده میشود. 2 ـ بعضی از این افراد هم هستند که خود یک زندگی معنوی هم دارند که این زندگی…
Read More »بیداد قلم-ی. صفایی
داشتم کتاب میخواندم، کجا؟ روی تخت بیمارستان، اما ناگفته نماند که پاهایم را با زنجیر به تخت بسته بودند. بیخردهای جاهل نمیدانند که نویسنده را اگر به زنجیر هم ببندند به هر صورت برای خواندن و آموختن و آموزاندن در هر کجا که باشد کتاب بدست میگیرد و میآموزد و…
Read More »بهمن – منوچهر برومند (م ب سها )
ماه بهمن شد و می گرید باغهق هق ابر و هیاهوی کلاغ شاخِ عریانِ درختان گستاخهر دم از بادِ دمان شاخ به شاخ باد اندر تن بی رخت درختمی چمد تا به بَرَش پوشد رخت تُندر از ابرِ بد آیندِ عیانتابد آن آتشِ سوزنده دمان همه سو باز نشیمنگه زاغبوم…
Read More »بوی خوش میخک و نغمهی زندگی،رمانِ سرود مردگان. فرهاد کشوری.ناصر رحیمخانی
گفتم: « مزار پسرم کجاست؟»گفت : « پسرت ؟ … نمی دونم. یادگار احمدی را نمی شناسم . کسی به این اسم نمی شناسم .برو دنبال کارت!»گفتم : « تنها فرزندم بود. دلم می خواد بدونم مزارش کجاست.»گفت : «مگر من گورکنم؟ من گروهبان سوم، تقی قربانی هستم.»گفتم : «…
Read More »شهادت- مجید نفیسی
به شاهدی ایرانی در دادگاه سوئدی آیا یک فرقون طنابنشانهی دار زدن نیست؟آیا کامیونی یخچالدارنشانهی چال کردن نیست؟آیا یک جعبه شیرینینشانهی نفرتی بیمارگون نیست؟ از پشت کرکرهتنها میتوان زندانبانها را دیدکه از صحنهی جنایت میگریزند. اما وقتی به بند بازمیگردیاز جاهای خالی درمییابیکه چند زندانی را هشتم مرداددر گوهردشت به…
Read More »تاریخ و صدای ماندگار قربانیان- اسد سیف
صدای قربانیان اگر در تاریخ بماند، در ذهن اجتماع ماندگار میشود. صدا اگر از تاریخ حذف شود، فاجعه تکرار میشود. چگونه اما میتوان جنایتها را به تاریخ نشاند و به حافظه جمعی تبدیل کرد؟ در پاسخ به این پرسش است که ادبیات به سهم خویش، دست به دست تاریخ میدهد،…
Read More »عشق میهن- فریدون وحیدا
میهنم ، از هر چه بد آزاد میخواهم تراخرم و سرسبز و پرگل ، شاد میخواهم ترادیدهام بر سفرهات ارباب استثمار راوای من، زاین دزدها آزاد میخواهم ترادشمنانت نیز در پیرامنت صف در صفنددفع آنان را قوی بنیاد میخواهم ترابر تو بگذشتهاستتوفانها و بر جا ماندهایجاودان بر جای و هم…
Read More »گاهشمار خونین سرزمینم – ی. صفایی
آبان ردای خونینش را بر شانه های آذر آویخت و همه دلتنگی هایش را به آذر سپرد و آذر هنوز از راه نرسیده شیون کنان بر سر و روی خود می کوبید. این دو، یارانی جدا نشدنی از یکدیگر هستند زیرا که هردو، مهرِ مهرماه را در دل دارند و هر…
Read More »حاشیه ای بر یک به اصطلاح نقد-رضا نجفی
به تازگی هنگام جست و جوی منابعی برای نشستی درباره مهشید امیرشاهی چشمم به مقاله ای در سایت ایران لیبرال افتاد که در آن نویسنده مطلب عنایتی به بنده نشان داده و اتهام هایی متوجه من ساخته بود. در مطلب ایشان چنین آمده بود: «به واقع، اولین انگیزۀ ارائۀ این…
Read More »








