
موادی که در ساختن و دگرگونی گذشته و آیندهی ما نقش مهمّی دارند – فرهاد نعمانی
چرا برخی کشورها موفق می شوند در حالی که برخی دیگر شکست می خورند؟ چرا انقلاب صنعتی در انگلستان رخ داد نه در اتیوپی؟ دیدگاه رایج این روزها این است که عمدتا به ترکیبی از تاریخ، تصادف و داشتن نوع مناسب نهادهایی برمی گردد که به مردم اجازه نوآوری و شکوفایی می دهد. اما این هرگز تمام داستان نبوده است…
اِد کانوی، نویسنده کتاب دنیای مادی (Material World)
اِد کانوی، سردبیر اقتصاد و دادههای اسکای نیوز (Sky News)، نویسندهی کتابی پرشور، زنده و خواندنیست دربارهی شن/ماسه، نمک، آهن، مس، نفت و لیتیوم. به زعم او این شش ماده دنیای ما را ساختهاند و آینده ما را دگرگون خواهند کرد.
کانوی در کتاب دنیای مادی، در هشت فصل به کاوش در مورد موادی ظاهراً معمولی می پردازد که زیربنای دنیای مدرن ما هستند. او در این کتاب به واکاوی نقش حیاتی ماسه/شن، نمک، آهن، مس، نفت و لیتیوم میپردازد – از منشأ باستانی این مواد و کاربردهای کنونی آن ها تا تأثیرات منفی زیست محیطی استخراج و تولید آن ها.
همراه با نیروی کار، این شش ماده حیاتی ما را از دوران تاریکی به امروز رساندهاند. آنها انرژی کامپیوترها و تلفن هایدستی ما را تأمین می کنند، خانه ها و دفاتر ما را می سازند و در ساختن داروهای نجات بخش زندگی سهم دارند. اما اکثر ما این مواد را کاملا بدیهی می دانیم.
کانوی براساس پژوهشی قانع کننده، اهمیت این مواد و نقش شرکتهای عظیم جهانی در استخراج و تولید این مواد بنیادی را آشکار می کند. او اهمیت گذشتهی این مواد در تجارت، درگیری و پیشرفت های فناوری و همچنین پتانسیل آینده آن ها در شیوه ها و نوآوریهايی مانند معدن کاری شهری و استخراج مواد معدنی اعماق دریاها را بررسی می کند. اوبه وضوح وسعت مشکل زیست محیطی و طنز تقاضای جدیدی را که با تلاشهایی که برای خلاص شدن از شر نفت به سوی باتریها ایجاد شده، نشان می دهد.
فرهاد نعمانی
کتاب «جهان مادی» کانوی به شالودههای اساسی که جامعهی معاصر بر آن بنا شده، می پردازد. او استدلال می کند که نقش اساسی این مواد در زندگی روزمره ما اغلب نادیده گرفته می شود، زیرا ما بیشتر بر کالاهای نهایی و مصرفی تمرکز می کنیم. لیکن او به بررسی عملکردهای شگفت انگیز و حیاتی مواد ساده ای مانند ماسه/شن و انواع مختلف نمک ها در کاربردهای صنعتی و فناوری مختلف می پردازد. کانوی همچنین آهن و فولاد که هزاران سال در خدمت پیشرفت بشر بوده اند، را مورد بررسی قرار می دهد.
کانوی به نحو مؤثری زمین شناسی، تاریخ، اقتصاد و علم مواد را ترکیب می کند تا نشان دهد این شش ماده چقدر برای زندگی معاصر ضروریند. او توضیح می دهد که چگونه می توان آن ها را از حالت خام خود به صورت فیزیکی و شیمیایی تغییر داد تا محصولات متعددی را بهوجود آورند.
شگفتی و فواید ماسه/شن را در نظر بگیرید. ماده اصلی آن سیلیس است؛ شیشه، تراشه های سیلیکونی و فیبرهای نوری از آن ساخته می شوند. ماسه/شن همچنین جزء اصلی بتن است. ارزش نمک فراتر از نیاز فیزیولوژیکی بدن ما به کلرید سدیم (NaCl) است؛ این ماده برای صنعت شیمیایی و بهداشت حیاتی است. در مورد نفت، این فهرست نه تنها شامل سوخت ها، بلکه پلاستیک ها، داروها، کودها و آسفالت نیز می شود. توانایی لیتیم در ذخیره انرژی، باتری های لیتیوم-یون را کارآمد می کند. آهن همه جا حاضر است، از هموگلوبین در گلبول های قرمز ما گرفته تا فولاد و هسته زمین. سهم مس در برق ضروری است. کانوی به خوبی تشخیص می دهد که چگونه این شش منبع به شیوه های متمایز شگفتی برای زندگی ما حیاتی هستند.
در «دنیای مادی»، کانوی به سراسر جهان سفر می کند – از اعماق سوزان عمیق ترین معدن اروپا، تا کارخانه های تراشههای سیلیکونی بی نقص در تایوان، تا استخرهای سبز وهم آلودهای که لیتیوم از آن ها منشأ می گیرد – تا دنیای مخفیای را کشف کند که به ندرت در معرض دیدمان هستند. او با آشکار کردن شگفتی واقعی این مواد، سفرهای شگفت انگیز، فرآیندهای معجزه آسا و شرکت های کمتر شناخته شده را دنبال می کند که مواد خام مورد نیاز همه ما را به محصولاتی با پیچیدگی بسیار تبدیل می کنند.
در حالی که ما با تغییرات آب و هوایی، بحران های انرژی و تهدید تنشهای جهانی جدید دست و پنجه نرم می کنیم، کانوی نشان می دهد چرا این مواد بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارند و چگونه نبرد پنهان برای کنترل آن ها آیندهی ژئوپلیتیکی ما را شکل خواهد داد، چرا استخراج این منابع طبیعی از زمین می تواند پرهزینه و خطرناک باشد و بحران زیست محیطی را افزایش دهد.
گذشته از مباحث طرحشده، کانوی نشان میدهد که برغم افزایش روبه رشد کالاهای ناملموس مانند خدمات آنلاین، خدمات مالی و شبکه های اجتماعی در سرمایهداری معاصر، تولید کالاهای فیزیکی به زیرساختهای فیزیکی که تسهیل کنندهی کالاهای ناملموس هستند و انرژی مورد نیاز آن کالاها را تامین میکنند، کاملا وابستهاند. این دو گروه از کالاها مکمل یکدیگرند و ارتباط آنها غالبا در سطح جهانی و در چارچوب زنجیرهی جهانی تولید ارزش رخمیدهد. پیشرفت زیرساختها، ساختوساز و بخشهای صنعتی نیز بهطور قابل توجهی تحت تأثیر استفاده از چنین موادی است. بهقول کانوی در سال ۲۰۱۹، کل مواد استخراج شده در جهان بیشتر از مجموع تمامی سال های منتهی به ۱۹۵۰ بودهاست.
چگونگی آغاز مقدمهی کتاب
کانوی کتاب خود را با بازدیدی شگفتانگیز از معدن طلای یوتا آغاز میکند؛ جایی که یک رشتهکوه در جستوجوی ثروتهای زمینی توسط شرکتهای عظیم معدنی در حال ناپدید شدن است، با گودالی عظیم و بسیار مخرب، حتی در مقایسه با یک معدن مس بزرگ در شیلی که «میتواند هر سال بهآسانی مس بیشتری تولید کند».
شيلی- معدن مس
«بر لبه پرتگاهی ایستاده بودم و به عمیق ترین حفرهای که تا به حال دیده بودم نگاه می کردم. در پایین، گروهی از افراد با کلاه ایمنی دیده میشدند. آنها دورتر از آن بودند که با چشم غیرمسلح قابل تشخیص باشند. نزدیک آن ها صدها پوند مواد منفجره قوی وجود داشت. به من گفتند که این مقدار برای تخریب یک بلوک شهری کافی است”….
«من به کویر یوتا نرفته بودم تا بمب منفجر کنم؛ من به خاطر یک صفحهی گستردهی نرمافزار آمده بودم. چند ماه قبل، هنگام مرور آمار تجاری بریتانیا، متوجه چیز عجیبی شدم: جریان طلا ارقام، و در نتیجه، تصویر ما از اقتصاد کشور را تحریف می کرد. طلا، همان طور که بعداً مشخص شد، به طور موقت از خودروها و داروها پیشی گرفته بود و به بزرگ ترین صادرات بریتانیا تبدیل شده بود. با توجه به اینکه بریتانیا صنعت استخراج طلا ندارد، این موضوع گیج کننده بود. چطور ممکن است کشوری بدون ذخایر قابل توجه طلا به یکی از بزرگ ترین تولیدکنندگان آن تبدیل شود؟ تا جایی که من توانستم بفهمم، بخشی از پاسخ این بود که بخش زیادی از طلای فیزیکی جهان از لندن عبور می کند و در مسیر خود به جای دیگری می رود. برای حل معما، به جایی رفتم که اين فلز گرانبها واقعا استخراج می شود، تا مسیر طلا را از زمین به پالایشگاه و سپس به شکل شمش در سراسر جهان ترسیم کنم. اما هنگامی که [ترسیم مسیر] را آغاز کردیم، متوجه شدم داستانی حتی جذاب تر برای گفتن وجود دارد، داستانی که چیزهای بسیاری درباره رابطه انسان با جهان می گوید. ….»
«این واقعیتِ بهرهبرداری از منابع در قرن بیستویکم است: کاهش تودههای عظیم سنگ به دانهها و فرآوری شیمیایی آنچه باقی میماند. این فرایند هم الهامبخش است و هم نگرانکننده. یکی از خطرات آن این است که سیانید و جیوه مورد استفاده در این روش ممکن است به اکوسیستمهای اطراف نفوذ کند…»
“اما نکته اصلی که هنگام مشاهده هر مرحله از این فرآیند برایم جالب بود این بود که این روزها تا چه حد پیش می رویم تا یک تکه کوچک [طلای] براق را به دست آوریم”….
«مقیاس آن [حفره ] … شگفت انگیز بود. وقتی به داخل حفره نگاه کردم، تقریبا توانستم چند کامیون را در پایین ببینم، اما فقط وقتی کامیونها بالا آمدند فهمیدم که بزرگ تر از ساختمان های سه طبقه هستند؛ تنها لاستیکها به اندازه یک اتوبوس دوطبقه بودند. چقدر خاک باید بردارید تا شمش طلا تولید شود؟ از محافظانم پرسیدم. آن ها نمی دانستند، اما می دانستند که در یک روزِ کاری آن کامیون ها سنگ هایی معادل وزن ساختمان امپایر استیت جابجا می کنند. بعدا خودم محاسبات را انجام دادم. برای یک شمش طلای استاندارد (۴۰۰ اونس تروی) باید حدود ۵۰۰۰ تن خاک حفر کنند. این یعنی یک شمش طلا تقریبا برابراست با وزن ده هواپیمای فوق العاده بزرگ ایرباس A380 پراز بار….»
«شاید پیشتر میدانستید که این روزها طلا به این شیوه استخراج میشود؛ اینکه طلا از زمین بهصورت قطعات یا در امتداد رگههایی که طبیعت شکل داده باشد استخراج نمیشود. شاید میدانستید که این محصولِ یک واکنش شیمیایی است که یکی از سمیترین کوکتلهای شناختهشده را در بر میگیرد.»
«آنچه باقی میماند، هم الهام بخش و هم نگران کننده است. یکی از خطرات این است که سیانید و جیوه استفاده شده در این روش ممکن است به اکوسیستم اطراف نفوذ کند …. اما نکته اصلی که هنگام مشاهده هر مرحله از این فرآیند برایم جالب بود این بود که این روزها تا چه حد پیش می رویم تا یک تکه کوچک فلز براق را به دست آوریم…»
«هنگامی که دوباره به داخل گودال نظرافکندم، کامیون های بزرگ و معدنچیهایی که مثل مورچه ها اطراف محل انفجار می دویدند را می دیدم. کمی حالت تهوع پیدا کردم. تنها به خاطر منظرهی روبرویم نبود – بلکه چیزی بود که به انگشتم داشتم….»
گلایهی نویسنده از اقتصاد متعارف
«اقتصاد، رشتهای که بیشتر عمر حرفهایام در آن گذشته است، به نظر میرسد پاسخهای قطعی اندکی برای این نوع پرسشها داشته باشد. تبیین مرسوم این است که ارزش چیزی همان چیزی است که کسی حاضر است برایش پول بدهد. اگر چیزی کمیاب باشد، مردم خرید خود را کاهش می دهند، جایگزین مناسبی برای آن پیدا می کنند (اگر چنین چیزی وجود داشته باشد) و ادامه می دهند. همین و بس….»
«با این حال، این داستان به نظر نمی رسد با واقعیت همخوان باشد، چون این مسائل به وضوح اهمیت دارند. با وجود اینکه به ما گفته می شود در دنیایی روزافزون نامادی زندگی می کنیم، جایی که ارزش فزاینده ای در اشیای ناملموس – اپلیکیشن ها و شبکه ها و خدمات آنلاین – نهفته است، جهان فیزیکی همچنان زیربنای همه چیزهای دیگر است. این موضوع وقتی به ترازنامه های اقتصادهای ما نگاه می کنید که نشان می دهد مثلا چهار دلار از هر پنج دلار تولید شده در آمریکا را می توان در بخش خدمات ردیابی کرد و بخش فزاینده ای از آن به انرژی، معدن و تولید نسبت داده می شود. اما تقریبا همه چیز از شبکه های اجتماعی گرفته تا خرده فروشی و خدمات مالی کاملا وابسته به زیرساخت فیزیکی است که آن را تسهیل می کند و انرژی ای که آن را تأمین می کند. بدون بِتن، مس و فیبر نوری هیچ مرکز داده، برق و اینترنت وجود نخواهد داشت. دنیا، جرأت میکنم بگویم، اگر ناگهان توییتر یا اینستاگرام از بین بروند، پایان نمییابد؛ اما اگر ناگهان فولاد یا گاز طبیعی تمام شود، داستان کاملا متفاوت خواهد بود….»
« دانستن قیمت چیز خوبی است، اما قیمت با اهمیت یکی نیست…. همه این را به طور غریزی می دانیم…»
شگفتیهای این مواد ششگانه
«این کتاب با تلاشی برای پاسخ به این پرسش ها آغاز شد – نه چندان تأملی درباره ارزش بازارِ مواد، بلکه وابستگی ما به آن ها. اما هرچه عمیق تر پیش رفتم، فراتر از منطقهی امن اقتصاد متعارفم، این موضوع به چیزی دیگر تبدیل شد: داستانی پر از شگفتی. هرچه بیشتر درباره این مواد – معمولی، یکنواخت و اغلب، بله، ارزان – آموختم، سحرآمیزتر به نظر می رسیدند….»
«چیزی به سادگی یک دانه ماسه را در نظر بگیرید. هیچ عنصری در پوسته زمین وجود ندارد، به جز اکسیژن که از ماده اصلی ماسه – سیلیکون – رایج تر باشد. اما اگر زانو بزنید و آنچه در زمین است را بررسی کنید، به زودی متوجه می شوید که در جهانی از پیچیدگی فرو می روید. دانههای زبر و زاویه داری وجود دارد که برای ساخت و ساز عالی هستند. ماسه های دریایی روی کف دریا نشستهاند تا زمانی که لایروبی شده و به زمین خشک جدیدی تبدیل شوند. ماسههای بیابانی وجود دارند که آن قدر توسط باد ساییده شده اند که وقتی زیر میکروسکوپ آن ها را بررسی می کنید، چیزی شبیه توده ای از تیلهها را می بینید – لبه های دانهها که توسط هزاران سال فرسایش گرد شده اند. ماسههایی از اقیانوس های گرمسیری باستانی به جا مانده اند که آن قدر خالصند که در سراسر جهان معامله می شوند….»
“ماسه/شن و سنگ های کوچک را با سیمان مخلوط کنید، کمی آب اضافه کنید و بِتن به دست میآید، که در واقع شالودهی شهرهای مدرن بهحساب میآیند. اگر آن را به شن و قیر اضافه کنید، آسفالت خواهید داشت… که از بِتن ساخته نشده اند. بدون سیلیکون، نمیتوانستیم تراشههای کامپیوتری را که پشتیبان دنیای مدرن هستند بسازیم. ماسه/شن را در دمای کافی با افزودنیهای مناسب ذوب کنید تا شیشه بسازید. شیشه – شیشه ساده و معمولی – یکی از بزرگ ترین رازهای علم مواد است؛ نه مایع و نه جامد با ساختاری اتمی که هنوز کاملا آن را نمی فهمیم. و شیشه ای که در جلوی خودرو دارید فقط آغاز ماجراست، زیرا شیشه که به رشته های بافته شده و همراه با صمغ است، به فایبرگلاس تبدیل می شود: ماده ای که پره های توربین بادی از آن ساخته می شوند. وقتی به سیم های خالص تبدیل شده، به فیبر نوری تبدیل می شود که اینترنت از آن ها بافته می شود. اگر لیتیوم هم اضافه کنید، شیشه ای قوی و مقاوم به دست می آید؛ اگر بور(boron) اضافه کنید، چیزی به نام شیشه بوروسیلیکات به دست می آید….»
«شما قبلا با شیشهی بور و سیلیکات مواجه شده اید، احتمالا تحت نام تجاری آن توسط شرکت کورنینگ: پیرِکس. مقاوم، شفاف. در زمان معاصر، ماسه/شن مادهای ضروری است و به عنوان جزء اساسی در تولید شیشه و بتن بهحساب میاید و همچنین برای تلاش های بازسازی زمین ضروری است. کانوی استدلال می کند که به سبب فراوانی آن ارزش استراتژیک ماسه اغلب نادیده گرفته می شود….»
«این کتاب دربارهی دنیای مادی از طریق شش ماده روایت می شود: ماسه(شن)، نمک، آهن، مس، نفت و لیتیم. انتخاب این مطالب به عنوان شخصیت های اصلی داستان ممکن است کمی عجیب به نظر برسد، چون بیشتر داستانهای پیشرفت بشر از دیدگاه خودمان شکل میگیرند. چرا برخی کشورها موفق می شوند در حالی که برخی دیگر شکست می خورند؟ چرا انقلاب صنعتی در انگلستان رخ داد نه در اتیوپی؟ دیدگاه رایج این روزها این است که عمدتا به ترکیبی از تاریخ، تصادف و داشتن نوع مناسب نهادهایی برمی گردد که به مردم اجازه نوآوری و شکوفایی می دهد. اما این هرگز داستان کامل نبوده است، زیرا راز موفقیت بشریت بیش از دیانای ( DNA) یا نهادهای سیاسی ماست. سرنوشت ما همواره با آنچه از زمین استخراج کرده و با اهداف خود تطبیق داده ایم، گره خورده است….»
«در حالی که اصطلاحاتی مانند سنگ، برنز و عصر آهن معمولا برای اشاره به دوران های دور و فراموش شده به کار می روند، در واقع وابستگی ما به ابزارها و مواد فیزیکی به جای کاهش، به شدت افزایش یافته است. با توجه به میزان ماسه/شن و سنگی که در سیارهمان منفجر میکنیم، هنوز کاملا در عصر حجر ریشه داریم. نیاز ما به فولاد و مس در سال های اخیر چند برابر شده است. این همچنین عصر آهن است، چه برسد به عصر مس، نمک، نفت و لیتیوم….»
«این کناب به ما نشان میدهد چگونه جستجوی این مواد تاریخ ژئوپلیتیکی را شکل داده و در حال شکل دهی به آینده آن است: پیامدهای ناخوشایند اشتهای سیری ناپذیرمان برای این مواد را برای محیط زیست کشف خواهیم کرد. گاهی اوقات این تجربه برایتان ناراحت کننده است – به ویژه چون همه ما تا حدی در این موضوع شریک هستیم و برای مواد خامی که از زمین استخراج می کنیم تقاضا ایجاد می کنیم. ممکن است این تصور را داشته باشید که بهترین راه حل این است که همه ما سعی کنیم کمتر مصرف کنیم و بیشتر بازیافت کنیم، و صادقانه بگویم، این چیز بدی نیست….»
«اما در پایان کتاب، نگاهی وسوسه انگیز به چیز دیگری نیز دیده می شود: جهانی که برای اولین بار از زمان انقلاب صنعتی، ممکن است بتوانیم بدون کندن عمیق تر زمین و انفجار کوه ها برای تأمین تقاضای خود برای کالاها، خود را حفظ کنیم. ما هرگز در دنیایی واقعا غیرمادی زندگی نخواهیم کرد؛ از زمانی که انسان ها سنگ را برداشته و به ابزار تبدیل کرده اند، ما زمین را استثمار کرده ایم و ردپای خود را گذاشته ایم. اما می توانیم ردپای خود را کوچک تر کنیم. با این کار می توانیم به کاهش افزایش انتشار گازهای گلخانه ای کمک کنیم و با تغییرات اقلیمی مقابله کنیم. همان طور که خواهید دید، پارادوکس این است که رسیدن به آن سرزمین موعود ممکن است بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند حفاری و انفجار باشد….»
چرا فقط شش ماده؟
«چرا فقط شش ماده؟ چرا فقط ماسه/شن، نمک، آهن، مس، نفت و لیتیوم؟ در نهایت، صدها عنصر، ترکیبات و ماده وجود دارد که نقش مهمی در تولید محصولاتی که به آن ها وابسته ایم و خدماتی که در دنیای مدرن نیاز داریم ایفا می کنند.
چرا نه بور؟ بور هرگز در هیچ برنامهی آمادگی برای بیماریهای همه گیر حضور نداشت، اما به دست آوردن مقدار کافی از آن برای تلاش جهت تولید و توزیع واکسن کووید-۱۹ نقش اساسی داشته است – این کاری آسان نیست چرا که بور عمدتا در نقاطی آتشفشانی و آب و هوایی خشک یافت می شود.
یا قلع چه؟ که هم جزء حیاتی بردهای مدار الکترونیکی است و هم یکی از نخستین فلزاتی است که اجداد ما یاد گرفتند از آن بهره برداری کنند؟ آلومینیوم، رایج ترین فلز در پوستهی زمین – هرچند ما تازه یاد گرفته ایم آن را تصفیه کنیم – چه می شود؟ پلاتین و فلزات خواهر آن مانند پالادیوم و رودیم – مواد کمیاب و مهم در اجزای الکتریکی و مبدل های کاتالیزوری – چه؟ در مورد کروم که نقشی اساسی در تولید فولاد ضدزنگ یا کبالت یا فلزات خاکی کمیاب مانند نئودیمیوم دارد که در آهنرباهای دقیق استفاده می شود، چه نظری دارید؟…»
«خطی که کشیده ام این است: اگرچه شش ماده ای که در این کتاب نقش اصلی دارند تنها مواد مهم جهان نیستند، لیکن تصور تمدن مدرن بدون آن ها دشوار است. ما می توانیم باتری بدون کبالت بسازیم. ما می توانیم گوشیهای هوشمند و موتورهای الکتریکی بدون آهنربای نئودیمیوم بسازیم -هرچند این ها بزرگ تر و کم بازده تر خواهند بود….»
«یک بار گروهی از خبرنگاران از آلبرت اینشتین خواستند نظریه نسبیت خود را توضیح دهد. ‘می توانم این طور توضیح دهم. قبلا باور بر این بود که اگر همه چیزهای مادی از جهان ناپدید شوند، زمان و فضا باقی خواهند ماند. اما طبق نظریه نسبیت، زمان و فضا همراه با چیزهای مادی ناپدید می شوند’. می توان همین را درباره دنیای مادی هم گفت. این مواد بافت تمدن هستند. بدون آن ها، زندگی عادی …از هم می پاشد….»
“برای مثال، تصادفی نیست که ما با ماسه/شن شروع می کنیم، زیرا این ماده ای است که بشر بخش مهمّی از محیط خود را از آن ساخته است. همچنین ما را با یک تور افق از دنیای مادی آشنا می کند.در اینجا، قدیمیترین محصول تولیدی جهان (شیشه) و یکی از پیشرفته ترینها (نیمه هادیها) را داریم. در حالی که ماسه ماده ای است که از آن چیزها را می سازیم، نمک ماده ای جادویی است که برای تغییر چیزها استفاده می کنیم و همچنین ماده ای حیاتی برای سلامت و تغذیه ماست. بخش های مربوط به آهن و مس به این شکل ترتیب داده شده اند، زیرا داستان آهن با داستان زغال سنگ درهم تنیده است، در حالی که مس میانجی برق است. قرار دادن آن ها به این ترتیب به معنای پوشش اولین و سپس دومین گذارهای بزرگ انرژی عصر مدرن است: پذیرش سوخت های فسیلی و نیروی برق. انتقال های انرژی سوم و چهارم در بخش نفت پوشش داده می شوند که در واقع شامل هر دو بخش نفت و گاز است. پس از آنکه بخش زیادی از کتاب را صرف بررسی موادی کردیم که به ما در انقلاب های صنعتی قرن های گذشته کمک کردند، با مطالبی که وعده می دهند انقلاب بعدی را ارائه دهند، به پایان کتاب می رسیم. لیتیوم در قلب گذار بعدی انرژی قرار دارد – دور شدن از سوخت های فسیلی و به سمت منابع تجدیدپذیر….»
«سفر در این دنیا، جذاب ترین و هیجان انگیزترین تجربه فکری دوران حرفه ای من بوده است. اما چیز دیگری هم بود: به طرز غیرمنتظره ای درمانگر. هرچه عمیق تر پیش رفتم و به بررسی عناصر اولیه زندگی مدرن پرداختم، احساس ارتباط بیشتری با دنیای اطرافم کردم. البته هنوز به ساخت باتری ماشین، شیشه یا گوشی هوشمند نزدیک تر نشده بودم، اما این اشیاء دیگر برایم راز کاملی نبودند. بیشتر عمرم را در دنیای اثیری گذرانده بودم و از نحوه ساختن و به دست آوردن چیزها بی خبر بودم، شروع کردم به نگاه کردن با چشمانی نو. امید من این است که این کتاب الهام بخش شما باشد تا دوباره به دنیایی که در آن زندگی می کنیم نگاه کنید، جایی که افسون در اشیای روزمره و شگفتی در مواد ساده وجود دارد….»
«شش ماده توصیف شده در این کتاب ممکن است کمیاب نباشند. ممکن است ظاهر یا احساس جذابی نداشته باشند. آن ها به خودی خود چندان ارزشمند نیستند. با این حال، آن ها پایه های اصلی جهان ما هستند. آن ها در شکوفایی امپراتوری ها نقشداشتهاند. آن ها به ما کمک کردند تا شهرها را بسازیم و آن ها را خراب کنیم. آن ها آب و هوا را تغییر داده اند و شاید با گذشت زمان به نجات آن کمک کنند. این مواد، قهرمانان گمنام عصر مدرن هستند و وقت آن است که داستان آن ها را بشنویم….»
نگرانیهای نویسنده
به زعم نویسنده استخراج منابع طبیعی از زمین می تواند پرهزینه و خطرناک باشد. کانوی همچنین بر نگرانی های زیست محیطی ناشی از استخراج و فرآوری ماسه/شن و همچنین ایجاد بتن تأکید می کند. جستجوی بی وقفه برای یافتن ماسه/شن برای تأمین نیازهای ساختمانی منجر به کاهش منابع حیاتی شده و در نتیجه اکوسیستم ها و مناطق ساحلی را به خطر انداخته است. کانوی به اثرات زیان بار استخراج ماسه/شن بر اکوسیستم های آبی اشاره می کند که منجر به فرسایش، آسیب مناطق ساحلی و افزایش خطر نفوذ آب شور به دلتا مکونگ شده و معیشت بسیاری از مردم را به خطر انداخته است. او به وضوح وسعت مشکل زیست محیطی و طنز تقاضای جدیدی را که با تلاش برای گسستن از شر نفت به باتریها ایجاد شده، نشان می دهد.
کانوی تأکید می کند که نبود نظارت دقیق و اطلاعات قابل اعتماد درباره استخراج ماسه/شن، آنچه «بحران ماسه» شناخته می شود را تشدید می کند. او جنبهی تاریک تر صنعت را بررسی می کند، جایی که بهدست آوردن غیرقانونی مواد اغلب تحت کنترل سازمان های جنایی به نام مافیای ماسه/شن قرار میگیرد که معمولا در اعمال فساد و اعمال خشونت آمیز دست دارند. در نهایت، نگرانی زیست محیطی قابل توجه ناشی از انتشار گسترده کربن مرتبط با تولید بتن است. کانوی تأکید می کند که روش استاندارد تولید سیمان به طور قابل توجهی به انتشار دی آکسید کربن کمک می کند…. تولید گسترده بتن مانع کاهش انتشار دی اکسید کربن میشود – حتی برغم پیشرفت های فناوری جدید.
به گفتهی کانوی «این شش ماده اجزای اساسی محیط اند: باتری که بدون آن تلفن شما از کار می افتد، بِتن که بدون آن پیِ خانه فرو می ریزد. این مواد به ندرت در داستان های تلاش ها یا نوآوری های انسانی حضور دارند، یا اگر هم حضور داشته باشند، به صورت ماده ای بی اثر است که توسط مخترعی نابغه به طور جادویی دگرگون شده است. اما اکنون وقت آن است که … داستان خود را از دیدگاه آنها روایت کنیم».
این کتاب کانوی (Conway, Ed. 2024. Material World, Ebury Publishing) به حق افزوده ای خوشایند به شیوهی تحقیق و نثر روان در جهان است.
برگرفته از اخبار روز

