
تاکو- اره نشیی – گوز پیچ- یاور استوار
این روزها اصطلاح «بر اره نشستن» را، بویژه در پیوندِ با ترامپ، رئیسجمهور مشنگ آمریکا، به وفور و بتکرار میشنوید!
اما این آمیز واژه چیست و از دیدگاهِ نظری، ریشه در کجا داشته و به چه معنایی است؟
میدانم که ذهنِ بخشی از شما مستقیم و یا غیرِ مستقیم، از بخشِ ارهاش بسوی بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی، که این روزها به همت انصاراله یمن، بسختی مجازات و آچمز شده، میرود. دلیلش هم واضح است، علتش اره شدنِ خاشقچیی بخت برگشته بود که با رفتنش به سفارت عربستان سعودی در استانبول، بدستورِ همین بن اره (ببخشید بن سلمان)، نخست اره و قطعه قطعه شد، و سپس از بخشِ لخمش آبگوشت بُزباش درست کردند(همان آبگوشتِ معروفی که مرحوم آقای بزرگ، باتفاقِ دیترش گنشر، میل فرمودند) و تتمهِ آن هم در حوض اسید افکندند تا گفته باشند : نه خر افتاد و نه خیک درید!
باید بگویم که نه! این روایت اشتباهِ محض است. زیرا برخلافِ معروف و به شهادت علیرضاخانِ نوری زاده و نوچههایش، اصلن خاشقچی به سفارت عربستان نرفته بلکه راهش بسوی سفارت قطر کج کرده و همهی آنچه در رابطه با بن اره و پادشاهی عربستان، حتا اعترافاتِ خود بن سلمان، دروغِ محض و ساختگی است!
پس جریان «اره» و بر «اره نشستن» چیست و چه ربطی با ترامپ، رئیس جمهوریِ آمریکا دارد؟
پرسش خوبی است که در اینجا بدان پاسخ داده میشود.
اما، پیش از پرداختن به این موضوع بد نیست از یک لقبِ دیگر که مطبوعات معتبر آمریکا به نامبرده داده اند یعنی «تاکو» نیز صحبت بمیان آوریم که بی ربط به مضمون اره نشینیِ ترامپ نیست.
می دانیم تاکو نام یگ غذای مکزیکی است که بسیار خوشمزه است. آنقدر خوشمزه که«کاسپین» نوهی 7 سالهی ما نیز بشدت طرفدار آن. تا آنجا که هرگاه قرار است بدیدن ما بیاید، پیشاپیش زنگ میزند که برایش آماده کنیم! اما این کنیه برای ترامپ مضمون دیگری داشته و از آنجا شکل گرفته است که ترامپ در تصمیمات و اظهاراتش، بشدت نا مطمئن و مذبذب است. حتمن شما هم شنیدهاید که نامبرده بارها شمارِ جانباختگانِ دیماهِ سالِ پیش را بستگی به مورد، عدد و رقمی بین 30000 تا 70000 تن اعلام میکند، بی اینکه منبع و ماخذی معتبر برای آن اعلام کند. درست مثل آقا رضای خودمان که بدون ارائهِ هیچ سندی، پنج شنبه تعداد جاویدنامان را50000 و شنبه آن را به چهل هزار تقلیل میدهد. انگارنه انگار که دارد در رابطه با انسان و جانهای شریفی سخن میگوید که هر کدام جهانی از امید، عاطفه و انسانیت بودهاند و مرگ هرکدامشان از دو سوی داغی است فراموش ناشدنی بر دلِ مردم ایران! ده هزار تن تفاوت برای ایشان یک عدد است که در کلِ حادثه باید برای تبلیغ سیاسی خرج و دخل شوند. هنگامه را که همین آقا رضای خودمان در جای دیگر( بسته به مورد) اکثریت این جانباختگان را از«عوامل رژیم» دانسته و حتا ماهِ وقوعش را نیز بدرستی نمیداند! بنظر میرسد که تنها آمار مستند اعلام شدهی آنان توسط مشاور اعظم ایشان آقای مراد ویسی، با استناد به سندهای موجود 3222 تن که بسیار نزدیک به آمار اعلام شدهی جمهوریِ اسلامی است، اعلام میشود. هر چند همین آقای مشاور اعظم، آقای مراد ویسی، پیش از این 11 آمارِ غیر مستندِ مختلف برای همین حادثه اعلام کردهاند.
بگذریم. داشتیم از تاکو میگفتیم و ترامپ. جریانِ رفت و برگشت اعمال تعرفه بر کشورهای مختلف، اعلام تصمیم حمله به ایران و برگشتنش بارها و بارها، مبنای تاکوی ترامپ است. این « تاکو» از عبارت زیر گرفته شده است؟
Trump Always Chickens Out
ترامپ مرغی همیشه در حال رفت و برگشت است. یعنی سرگردان و بیتصمیم!
حالا پس از روشن شدنِ تاکو به «اره نشینیی» ترامپ میرسیم . اره وسیلهای است که عمدتا در نجاری و تا حدی در برش درخت بکار برده میشود. ویژهگی اره در این است که اره در حال برش چوب و دار و درخت دوسویه عمل میکند. یعنی هم وقتی بطرف جلو میرود و هم وقتی بطرف عقب بر میگردد، کهِ برش را بخوبی انجام میدهد. در اصطلاح سیاسی امروز ارهنشینی به عملی گفته میشود که انجام دهندهی آن نه راه پس داشته باشی و نه راه پیش. بنظر میرسد که این برادر ترامپِ ما هم، با حملهی نابخردانه به ایران، بر ارهای تیز، برا و دوسویه نشسته که نه راهِ پیش دارد و نه راهِ پس! نه توانایی پیروزی را دارد و نه یارای پذیرش شکست. اره بشدت و بسختی در م..ا..ت..حت تاکو فرو رفته و کارش را انجام میدهد! خدا بدادش برسد!
و اما گوز پیچ
شک ندارم که شما هم این ضربالمثل معروف و قدیمی را شنیده اید: زپلشت آید و زن زاد و مهمان برسد!
این مثل، حکایتِ درماندگیی انسان بخت برگشته و درماندهای است که ناخواسته با چند بدبیاریِ چند وجهی، همزمان روبرو شده و راه بجایی نمییابد! ناگهان و بیوقت همسر مهربان با یک زایش ناگهانی و چند قلویه بچهها را برخشت میاندازد، بیخبر، میهمانی که سالها منتظرش بودی در چنین شرایطی چون بلای سیاه نازل شده و علاوه بر این مصیبت، اخطارِ و موعد پرداختِ قسطِ بالایی که خانهات در گروی آن است فرا میرسد! به این میگویند زپلشت!
برای روشنتر شدن مسئله، بگونهی دیگر بگویم: در یک مسابقهی مچاندازیِ حیثیتی که دور و برت کوچک و بزرگ نشسته و چشم براهِ پیروزیات هستند و هورا کشان میخواهند نتیجهی رجزخوانیِ پیش از مسابقهات را ببینند و با صدای بلند، سعدیوار داد میزنند: «بیار آنچه داری ز مردی و زور! که دشمن بپای خود آمد بگور» تلاش میکنی برای پیروزی و شکستِ حریف! اما حریف قدر است و توان تو در مقاومت، اندک اندک تحلیل میرود و ….
مثالِ دیگر:
در داستانهای قدیم و همچنین در فیلمهای رازِ بقا میبینیم که مثلن شیری در پی شکار گورخری دوان است و سرانجام پس از کش و قوسهای فراوان، شیرِ نامرد گور را زمین انداخته و گردنش را میگیرد. گور تلاش و تقلایی تا پای جان از خود نشان داده تا خود را از چنگال و دندانهای «شیر نرِ خونخواره» نجات دهد اما….
و مثال دیگر:
کشتی گیران قدیم وقتی با هم روبرو میشدند به همهی ترفندهای مشروع و غیرمشروع (همانند نامردی رستم در کشتی با سهراب) روی میآوردند تا حریف را از پیشِ روی بردارند. نتیجه هم معلوم بود. طبقِ یک قانون نانوشته، باید هر دوشانهی حریف را همزمان به خاک (در دورهی ما به دوشک) بچسبانی، تا برندهی مسابقه شوی. در اینگونه موارد، معمولن حریف ضعیفتر، در حالتی قرار میگیرد که بدان نیمتیغ میگویند و با وجود این که یکی از شانههایش بر روی زمین قرار دارد، تلاش و تقلایی مضاعف برای جلوگیری از ضربه فنی و شکست بکار میگیرد! اما….
سرانجام: هم در زمانی که : زپلشت آید و زن زاید و مهمان برسد، هم در مسابقهی مچاندازی ، هم جدال شیر و گور و هم در کشتیِ پهلوانی، طرفِ در حالِ باخت، در آخرین مراحل مقاومتش، با احساسِ دل پیچهای ناگهانی، بیوقت، سخت، طاقتفرسا و غیرقابل مقاومتی روبرو میشود که «گوز پیچ» نام دارد. بازنده تلاش میکند که از شرِ یکی از اینها راحت شود، بهمین خاطر آخرین تلاشش را میکند تا از مخمصه بگریزد. اما سرانجام و بناچار با ول کردن دومی که ضرر کمتری دارد به مقاومتش ادامه میدهد. و این کار را انجام میدهد. اما انجام این فعل ناپسند همان و باخت همان!
حالا با توجه به آنچه گفته آمد، پیدا کنید رابطهی تاکو، اره نشینی و گوزپیچ!

