
دیکتاتوری دلربا- رامین کامران
من تقریباً تمام عمرم را صرف کوشش برای برقراری دمکراسی در ایران کرده ام و پست و بلند اقبال مردم به این نظام سیاسی را ـ طی سالها ـ شاهد بوده ام، ولی هیچگاه وضعیتی نظیر امروز را تجربه نکرده ام. نه اینکه طرفداری از این یا آن نوع دیکتاتوری در گوشه و کنار به چشم بخورد، موجی در مخالفت با دمکراسی برخاسته که ممکن است در وهلۀ اول نوعی مد سیاسی به حساب بیاید که البته هست، ولی این سطحی شمردنش که البته باز هم هست، نباید باعث شود که خطرش را دستکم بگیریم. فراموش نکنیم که انقلاب پنجاه و هفت که در نقطۀ حضیض اعتبار لیبرالیسم در ایران واقع گشت و به فاجعه ای سیاسی ختم شد، ثمرۀ تأثیر مخرب تقارن و هماهنگی دو مد سیاسی روزگار بود که یکی اصالت فرهنگی را معیار ارزیابی قرار داده بود و دیگری تخاصم طبقاتی را. هر دوی اینها دمکراسی لیبرال را خوار و بیمقدار میشمردند و فراتر رفتن از آنرا وجهۀ همت خود قرار داده بودند. نتیجۀ همراهیشان آنی بود که دیدیم و میبینیم. داستان مایهُ یأس است و ممکن است آنهایی را که هنوز پوستشان به اندازهُ کافی در کار سیاسی کلفت نشده، ناامید سازد. باید به آنها گفت که صبر کنید، فراز و فرود بیشتر هم خواهید دید.
ولی امروز موقعیت قدری متفاوت است. با تعجب شاهد این هستیم که نوعی مخالفت کلی با دمکراسی که الزاماً تکییه گاه روشن ایدئولوژیک هم ندارد پا گرفته. نه از سوی گروه های سیاسی معین، بل به صورت پراکنده، مثل مهی که همه جا پخش شده. نه نقطۀ اتکای تئوریک واحدی میتوان در آن پیدا کرد و نه پیوند سازمانی و گروهی ـ ظاهر عملگرا دارد. همینطور این فکر دست به دست میشود که دمکراسی به درد ما نمیخورد و گره گشای مشکلات ما نیست. مطلب گاه کلی تر هم عرضه میشود، به این صورت که اصلاً دمکراسی در همه جا دچار بحران است و دوره اش گذشته ـ به آمریکا نگاه کنید… فضا شده مثل فضای اروپای دهۀ سی که بستر قدرتگیری فاشیسم شد. در موقعیتی که درگیر استبداد مذهبی هستیم، این امر قدری عجیب به نظر میاید که افرادی درمان این درد را در استبداد دیگری بجویند. حال، عجیب یا نه، این است که هست. کسی توجه نمیکند که روش کار کمتر از هدف اهمیت ندارد. میگویند هدف وسیله را توجیه نمیکند، اضافه کنم که روش را هم نمیکند. این اندازه تمرکز قدرت خوش عاقبت نیست و نمیتوان فقط با چسباندن صفت مصلح به دیکتاتور، از تاریخ بیمه خرید.
چیست این استبداد دیگر؟ دست آهنینی که مملکت را درست اداره کند و این بلبشوی امروزین را نظمی ببخشد. عبارت استبداد مصلح را از این طرف و آن طرف میشنویم. این است جایگزینی که برای دمکراسی پیدا شده و حقاً جدید هم نیست. در هیچ کجا جدید نیست، از جمله در ایرانی که دو پهلوی را به خود دیده است و انقلابی بسیار پر هزینه را به جان خریده تا از شر سلسلۀ پهلوی خلاص شود. از دیدگاه تئوریک معنای کار روشن است: این گزینش یعنی گزیدن حکومت اتوریتر که خصایصش معلوم است، اختراع جدیدی در کار نیست.
به هر صورت اینجا نمیخواهم به مختصات نظام اتوریتر بپردازم. بارها این کار را کرده ام و لزومی به تکرار نیست. میخواهم به این بپردازم که عبارت استبداد مصلح چه اوهامی را در خود منعکس و خلاصه کرده است.
اول باید دید چه کس یاگروهی میباید برقرارش سازد.
داستان ممکن است باعث تعجب شود، ولی نامزد اول کار، رهبر جمهوری اسلامی است. عجیب، چون به این ترتیب قرار است که قدرتمندترین شخصیت نظام که در حقیقت همین حالا عملاً نقش حاکم مستبد را بر عهده دارد، بشود حاکم مستبد ایده آل! این امر که اختیارات عملی وی کمتر از آنیست که به مقامش تعلق دارد و مجلس و بخصوص دولت، بخش بزرگی از آنها را به تاراج برده اند، باعث شده تا برخی تصور کنند که احیای قدرتش گره گشا خواهد شد. یعنی از بخش به ظاهر انتخابی حکومت به بخش غیر انتخابی آن پناه ببرند. خامنه ای کافی نیست، دست بزنیم به دامان خمینی! کسی توجه ندارد که آنچه مملکت را به روز امروزش انداخته همین نظام ولایت فقیه است.
نامزد بعدی هم باز جزو حکومت است: سپاه پاسداران، یعنی بخش کارآمدی از نیروی نظلامی که به دلایل مختلف بیش از باقی در معرض دید قرار گرفته است. این فکر که کودتای نظامی چارۀ کار است بسیار شنیده میشود. البته اینکه در بین پاسداران چه کسی باید به این کار مبادرت ورزد، روشن نیست و اسمی هم مطرح نمیشود، همینطوری بحث از سپاه است و امید به دخالتش ـ باقی در ابهام تمام.
طرفداران پهلوی مایلند وی را نیز نامزد این کار بنمایند، ولی خیانت او به ایران، بختش را سوزانده و خارج از رسانه های فاسدی که با سماجت تبلیغش را میکنند، وجودی ندارد تا مثمر ثمری بشود. اصولاً ایرانی حساب کردنش بیجاست.
بعضی هم نامزدی ندارند و فقط منتظر منجی هستند، از هر کجا که آمد، خوش آمده است. چهره ای نامشخص با یک علامت سؤال، مثل همینهایی که در بعضی مسابقات تلویزیونی درست میکنند تا شرکت کنندگان کشف کنند کیست.
این از نامزدها، حال بیاییم سر برنامه.
گذشته از این که چه کسی قرار است دیکتاتور مصلح بشود، مهم این است که ببینیم چه کاری قرار است بکند. نکته اساسی است: اگر هم معتقدید که باید فرد قدرتمندی بیاید و اختیارات را به دست بگیرد، از وی چه توقعی دارید؟ برنامه اش چه باید باشد؟
به اینجا که برسیم، یعنی به طرف تدقیق تصوراتی که رایج بودنشان نقاط ضعف آنها را پوشانده، داستان جالبتر میشود. اینجاست که وقتی پرس و جو کنید، میبینید که حرفی ورای اینکه «اوضاع را درست کند» در کار نیست. یعنی نه متقاضیان برنامۀ روشنی در سر دارند و نه طبعاً نامزدهای کارگشایی. یعنی برنامۀ کار هم همانقدر مبهم است که تعیین منجی. همه خیالپردازی میکنند، هم در مورد مستبد مصلح و هم در بارۀ برنامه ای که باید به اجرا بگذارد.
توجه دارید که دیکتاتور مصلح یعنی چه؟ یعنی کسی که قرار است خیر عموم، خیر ملت را بهتر از خود ملت تشخیص بدهد و بدون دخالت مردم کارها را انجام بدهد. داستان گرته برداری شده از اقتدار پدر خانواده است که در بارۀ مصلحت خانواده به تنهایی تصمیم میگیرد، الگوی مادر تمامی حکومتهای اتوریتر. یعنی اینکه تدوین برنامه را هم به خود او محول کرده اید.
خطر اصلی اینجاست، در حقیقت با پدیده ای مشابه انقلاب اسلامی و شعار مبهم و در آن زمان جذاب «حکومت اسلامی» طرفیم. آن شعارهم که به هیچوجه محتوای روشنی نداشت، مردم بسیاری را به سوی خود جلب کرد که در حقیقت هر کدام نقش خویش را در آن میدیدند. اینجا هم داستان «مملکت را درست اداره کند» همتای آن شعاری است که امروز به کلی بی آبروست و البته شکی نیست که این یکی هم همانقدر بد عاقبت خواهد شد. باید درک کرد که شعار مبهم و بی محتوا، بزرگترین خطرات را در پی میاورد. زن، زندگی، آزادی بس نبود؟ حالا نوبت این یکی است؟
این ترتیبات قرار است کدام مشکل را حل کند؟ صحبت که میکنید همه میرسند به الیگارشی که باید حذف بشود.
میگویند که الیگارشی فعلی همه چیز را صاحب شده و اسباب زحمت گشته و بیرون کردنش زور میخواهد. توجه ندارند که این الیگارشی فرزند همین نظام ولایت فقیه و تمرکز قدرت در دست یک نفر است و از آسمان در ایران فرود نیامده است؟ قدرت بی مهار بعدی الیگارشی خود را خواهد زایید و روز از نو، روزی از نو.
هر چه میخواهیم راجع به عیوب دمکراسی در ایران بگویید، ولی کم عیب تر از آن نظامی نیامده. بسیاری هنوز به محدودیتهای سیاست آگاه نیستند و توجه ندارند که راه کمال در آن بر همه بسته است. عزیز من، اگر همسر بی نقص پیدا کردید، نظام سیاسی بی نقص هم خواهید یافت، باید قدری واقع بین بود. هیچ نظامی بی عیب نیست و همۀ مشکلات شما را حل نمیکند و هر کس چنین وانمود میکند به شما دروغ میگوید. امتیاز دمکراسی این است که راه حل مشکلات را باز میکند و مهمتر اینکه اختیار را به دست خود شما، یعنی ملت میدهد.
به هیچوجه و از هیچکس نپذیرید که اگراختیار را از دست ملت بگیریم، کارها بهتر خواهد شد. اول از همه اینکه حق تصمیمگیری مال ملت است و قرار نیست کسی سلبش کند. دوم اینکه استبداد به هر شکل و رنگ و مصلح و غیر مصلح، یعنی قدرت بی نظارت. کدام کاری را حاضرید بدون نظارت به دست کسی بدهید که این یکی را بدهید؟ مگر از مملکت مهمتر هم هست؟ که به این راحتی اختیارش را به دست کسی بدهید و به حال خود رهایش کنید؟ بحران، به هر اندازه هم که شدید باشد، نمیباید بهانۀ سلب اختیار از ملت بشود. قدرت، کوچک یا بزگ، باید چارجوب تفویض داشته باشد، حوزه و دوره اش مشخص باشد ـ حتی در شدیدترین بحران. حواستان باشد که دارید اختیار را از خود سلب میکنید و وقتی رفت، رفت. اگر چنین شد، برای پس گرفتنش باید تا انقلاب بعدی صبر کنید.
رامین کامران
۱۱ ابان ۱۴۰۵، ۲ نوامبر ۲۰۲۶
این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است


