آرشیو هنر و ادبیات
مرغِ سحر- منیر طه
تا به کِی مرغِ سحر ناله سر کند داغِ تو داغِ مرا تازه تر کند تا به کِی سوزِ آه سینه سوزِ ما سینه را سوزد و زیر و زبر کند —– هر زمانی که سری بر دار است مرغِ پرکنده بورسِ بازار است میفروشَندَش با تنبک و دف میخرندَش…
Read More »کابوس ها- شیرین سمیعی
بامداد از خواب برخاستم و لحظه ای پنداشتم کابوس هایی که درونشان زندگی می کنم را بخواب دیده ام! از پنجره اتاق به بیرون نگریستم و اندک اندک چشمانم باز شد و با دیدن آسمان سپید و گنبد کلیسا هشیار شدم و بیدار در بلاد غریب و فرسنگ ها به…
Read More »به تو رشگ مي برم آفريقاي جنوبي!-مجید نفیسی
به تو رشگ مي برماي آفريقاي جنوبي!فرزند تو پدري شددلير و خردمند و مهربانكه چون از پشت ميله هاي زندانبه ميان مردم آمدنخستين پيامش اين بودكه “من پيامبر نيستمو هر كسخداي سرنوشت خويش است.” افسوسدستاربندي ناخداي من شدكه خود را جانشين خدا مي خواندو هزاران فرزند ايران رابه جوخه هاي…
Read More »سلام ،مصیبت خیزترین خاک -بهزاد بهادري
سلاممصیبت خیزترین خاکسلامو این منممولود ِحمام فینفرزندِ ناخلف ِدو کودتابند ناف ام بریده به شمشیر کُند خرافهمُلزم ، به رعایتِ هیس!بهزاد بهادریتاریخ انتشار: 30 فروردين
Read More »کجایید شما؟- افسانه خاکپور
کجایید شماگیرندگان جوایز رنگارنگ حقوق بشرپوشندگان شنل های زرد و بنفش و سبزحریصان تیترهای افتخاری بی اعتبارمدعوین مجالس مجیزخوانی سرمایه داربازیگران بالماسکه های حقوق بشرکوشندگان حاضر درمولتی مدیابا ماسک نمایندگی ملت مظلومروندگان روزمره خیابانها و رسانه های پرفریبپرواز دهندگان پرچم مهسا در میادین جهانبازدارندگان حقوق انسانکحایید شما چه فردایی دارید…
Read More »تغییر نام- منیرطه
پیرو تغییر نام چهارشنبه سوری و یلدا این نام ها نیز تغییر می کنند: غدیر: گردن دَرانی با شمشیرِ دو زبانی آنچنانکه افتاد و دانی و اینچنین که میافتد و میدانی. قربان: کُشتارگاهِ ذبحِ اسلامی به فرمان و نظارتِ کُشتاربانِ کج دست، ازخونِ کودک و پیر و جوان سرمست. فطر:…
Read More »انکار میشود- بهزاد بهادري
توی ساختار ظاهراً گیجی… / – انکار میشودبعد از 1362 سالکه به قنداقم بستندسقف سر میرفت از حوصلهی دیوار_ به جنوب !شرجی طعم کوچ میداد وُ باروتو عزم لباسهای خاکی رنگ…فارسی بنویس: خ ل ی جبزرگترم که شدفکر کن از این به قبلکه فقط خرما تعارف میکردندوَ استعارهی خداوطن پرندهی…
Read More »شرمتان باد-سروده منوچهر برومند “م ب سها “
روحم از درد پریش است و جگر ریش به ریشآخر ای دد صفتان شرم ز بی شرمی خویش شرمتان باد از آن کودک ناکام که مردبه بر مادر خود زجر کشان در شب پیش شرمتان باد از این آتش خونبار مدامبر سر خانه و کاشانه ی اطفال پریس شرمتان باد…
Read More »قابیل بی قبیله – مرتضی خدایگان
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد میکند بدجورساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد میکند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارمیک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد میکند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر…
Read More »جلال آلاحمد؛ سنگ روضهخوانی مدرن بر گور سنت-اسد سیف
جلال آلاحمد از جمله روشنفکران ایرانیست که شناختنش میتواند به شناخت جامعهای راه ببرد که او در آن میزیست. اسد سیف، منتقد ادبی، در صدمین زادروز آلاحمد، با نگاهی به آثار او تلاش کرده چنین پیوندی را ترسیم کند. جلال آلاحمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ به دنیا آمد و ۱۸…
Read More »







