
لنگی هویت تاریخی- رامین کامران
امروزه هویت ایرانی از جهات مختلف مورد هجوم قرار گرفته است و ایراندوستان را به تکاپوی واکنش و پاسخگویی به حملات سخیف و بی پایه ای که به این هویت می شود، واداشته است. دفاع از وطن انگیزه می خواهد و قویترین انگیزه احساس تعلق به آن است، پابندی به هویت ایرانی، به ایرانی بودن.
هویت نوعی حافظه است که حول یک سؤال مرتب شده: من کیستم؟ و اصلاً هویت بدون حافظه معنایی ندارد. بخش عمده ای از هویت ما برخاسته از خاطرات ماست، چه آنهایی که زیسته ایم و چه آنهایی که صاحب شده ایم، تصاحب کرده ایم، با خواندن و دیدن و شنیدن و چه آنهاییکه عاطفی ست و چه آنهایی که نظم مفهومی دارد.
ما معمولاً این حافظه را متکی به کتب و تحقیقات تاریخی می شمریم که درست است. برای داشتن هویت تاریخی متکی به واقعیت، باید از همین منابع تغذیه کرد و به این حساب طبیعی است که ضعف شناخت تاریخی را مخل استحکام هویت بشماریم. ولی هویت تاریخی منشأیی دوگانه دارد، یکی تاریخ است و دیگری اسطوره و افسانه. در دوران قدیم که مردم عموماً خواندن و نوشتن نمی دانستند، تاریخ و افسانه به روشنی از هم جدا نبود و اولی منزلتی را که امروز دارد، نداشت، بخش دوم وزنۀ بسیار سنگینی بود، ولی در دوران مدرن برتری قاطع از آن تاریخ شد.
نکته ای که این جا می خواهم با شما در میان بگذارم مربوط به تاریخ نگاری نیست، مربوط است به یخش دوم، یعنی تولیداتی که در عین پیوند با واقعیت تاریخی و تبعیت کلی و نه همیشگی از قواعد گفتار واقع نما، اساساً مقید به انطباق با واقعیت، چنانکه در نگارش تاریخ رسم است، نیست. در این مورد قرار نیست وقایعی که برای شما نقل می گردد عیناً زمانی اتفاق افتاده باشد. نویسنده یا سراینده دست باز دارد تا آنها را چنان که می بیند، می پسندد و تصور می کند، به شما عرضه بدارد. منطق روایی که می تواند از انواع داستانی باشد، روایتی اسطوره ای یا تاریخی را که می تواند اصل باشد یا پس زمینۀ حکایت، به شما منتقل می سازد که می تواند در شکل گیری تصور شما از گذشتۀ کشورتان و به تبع سامان دادن هویت تاریخی شما نقش بازی کند.
در دوران جدید، ارتباط ما با گفتار افسانه ای ضعیف و سست شد و با رواج سوادآموزی و رشد و توسعۀ تاریخ نگاری و تحلیل تاریخی، تخیل و افسانه به پس صحنه رفت. امروز که دوران برتری علم است، نقش تخیل و رابطۀ تخیلی با گذشته و گذشتگان، چندان مورد واقع توجه نمیشود ولی نباید از اهمیت آن غافل شد و به پیامدهای ضعفش بی اعتنایی کرد، بخصوص در زمینۀ هویت سازی. تولیدات ادبی، از حماسه گرفته تا رمانها و داستانهای پیشامدرن، همیشه، نه فقط به کار سرگرم کردن مردمی که معمولاً خواندن و نوشتن نمی دانسته اند و به آنها گوش می سپرده اند، نمی آمده است، بلکه در آگاهی و خودآگاهی تاریخی آنها نیز نقش بازی می کرده است، به آنها می گفته که فرزندان کیستند و در کجا زندگی میکنند و با عقب رفتن در زمان با چه کسانی پیوند پیدا می کنند. در دوران مردن، این کارکرد بر عهدۀ رمان های تاریخی و انواع تولیداتی که از آنها منتج می شود، افتاده است.
اول نگاهی بیاندازیم به دلایل کم توجهی به نقش افسانه، سپس به نقاط قوت این بخش هم نظری بیافکنیم.
اولین دلیل کم توجهی، پایین شمردن مرتبۀ تخیل است نسبت به واقعیت. ما طالب حقیقت عینی هستیم و کلاً تابع این فکر که تاریخ اصل است و این قبیل تولیدات ارزشی قابل مقایسه با آن ندارد و مناسب سرگرمی است و نه بیش. آنچه ارزشمند است حقیقت است و باقی قصه.
در افسانه ها، تعادل بین عقل و عاطفه که در تاریخنگاری قاطعاً به سود عقل تعیین می شود، تغییر جهت می دهد و از آنجا که عاطفه و احساس، نه فقط از عقل جدا که معمولا مخالف و مخل آن به شمار میاید، در آن ها به دیدۀ تحقیر نگریسته می شود. عقلانیت محور جهان مدرن است و اگر جایی برای چیز دیگری بماند، در حاشیه است.
دلیل دیگر که بیشتر مربوط است به ما، نازل بودن کیفیت اکثر آثاری است که در این زمینه در ایران تولید شده است. اینها معمولاً از قماش پاورقی های مجلات هفتگی بوده و نویسندگانشان، بیش از آنکه در جرگۀ تولیدکنندگان آثار ادبی جا بگیرند، در زمرۀ روزنامه نگاران طبقه بندی می شده اند.
ولی از بابت تأثیر بر مخاطب و یاری به هویت سازی، آثار تخیلی چند برتری ساختاری نسبت به تاریخ دارد که شایستۀ توجه است.
اول از همه این که این قبیل آثار جهان ساز است، یعنی جهانی را در پیش چشم شما خلق می کند که آفرینشش اساساً هدف تاریخ نگاری نیست. شما در این جا با مجموعه ای پیوند پیدا می کنید که به محیط زندگانیتان شبیه است یا لااقل با آن همجنس است. کتابهای تاریخی بسیار به ندرت به این حد نزدیک می شود، به آن چه که دیگر نیست باید دوباره هست شود تا بشود در دلش زیست. در این حوزه خاطراتی کسب می کنیم که خود آنها را نزیسته ایم مگر در عالم خیال، ولی این هم اساساً زیستی است شبیه زیستی که عادی و روزمرۀ ماست.
افسانه در وقایعی که نقل میکند حیاتی میدمد که تاریخ نمیدمد. برای برقراری پیوند عاطفی محتاج زندگی هستیم، کسی دل به مرده نمی بندد. زنده ایم و زندگی می طلبیم. دنیایی می خواهیم تا در دل آن زندگی کنیم و بدان مهر بورزیم، نه اطلاعات خشک و پراکنده که می توان به خاطر سپرد ولی اثری از حیات در آنها نیست.
دیگر وجه عاطفی قوی آنهاست که تأثیرش زیاد است و توان نقشبندیش در حافظه بسیار. کافیست به خاطرات خودمان رجوع کنیم تا ببینیم بخش عاطفی آنها چه اندازه قوی تر از وجه اطلاعاتی آنهاست، چقدر عمیق در ذهن ثبت می شود و چگونه به مناسبت، مانند حبابی که از عمق ذهنمان می جوشد، بر سفرۀ آگاهی مان نقش می بندد و بر آن چین می اندازد. داستان به عواطف میدان می دهد که تاریخ نمی دهد، این یکی با احساس شما حرف نمی زند، با عقلتان حرف می زند. رابطه ای که باید با شخصیت های تاریخی برقرار سازیم تا بتوانیم خود را با آنها یکی بگیریم و یکی بشویم، وجه عاطفی بسیار قوی دارد. احساس، محمل بهتر و قویتری برای پیوند برقرار کردن با شخصیتهای تاریخی است تا تحلیل عقلانی.
این از تغییر تعادل دو کفۀ ترازو. حال برسیم به نتیجه گیری.
کسی در بارۀ علم گفته بود که آنچه از خیال ما گرفته، در واقعیت به ما ارزانی ساخته است. ولی آیا در این زمینه هم آنچه که از یک دست گرفته شده از دست دیگر جبران گشته؟ تصور نمیکنم، جای خالی خیال پر نشده ولی از احتیاج ما بدان نیز کاسته نگشته است.
حکومت اسلامی که از هیچ نوع تحریف تاریخی ابا ندارد، بیش از این تاریخ مقلوب متکی به داستان هایی است که ماهیت مذهبی دارد و به کار تحمیل هویت اسلامی به مردم میاید. اینها بخشی عظیم و اساسی از گفتار رسمی است که به هزار گونه در همه جا پراکنده می گردد و از نقاط اتکای مهم حکومت مذهبی است. مذهبیان همیشه بیشتر با افسانه سر و کار داشته اند تا تاریخ و روزگار خویش را به این ترتیب گذرانده اند. امروزه این بخش مهم و نیروآفرین تقریباً به انحصار حکایات مذهبی درآمده است. طبعاً مشکلات برخاسته از این امر گریبانگیر ماست. این یکی از ابعاد بی ارج شمردن ملت است که از روز اول شعار حکومت مذهبی بوده و به رغم تصحیحاتی که در این زمینه انجام گرفته، هنوز با پیامدهای مسمومش دست به گریبانیم.
مبارزه با اینها، همان قدر که محتاج گرد آوردن گفتار تاریخی درست است، به آثار داستانی هم محتاج است. حماسه ها و اسطوره های قدیم هنوز مفید و فعال است ولی مربوط است به دوران باستان. در مقابل، از بابت رمان های تاریخی که جایگزین مدرن آنهاست و نقشی مشابه، اما در مورد تاریخ مدرن بر عهده دارد، دستمان خالی است. ما از وقایع مهم تاریخ مدرنمان مثل انقلاب مشرطیت و نهضت ملی، روایت ادبی درخوری نداریم. انقلاب اسلامی یک استثنای عمده دارد که «در حضر»مهشید امیرشاهی است. این سرمایۀ قلیل به هیچوجه پاسخگوی احتیاجات ما نیست.
مقصود من از لنگی هویت که عنوان مقاله کرده ام، همین است. این است که ممکن است هویت تاریخی ما با تاریخ نگاری تقویت شده باشد، ولی از بابت دیگر ضعیف شده و لنگی میزند. نمیدانم که این ضعف کی و چگونه ترمیم خواهد شد، ولی ترمیم آن برای تقویت هویت ملی ما لازم است. به هر صورت طرح مشکل، قدم اول حل است. باید کوشش کرد و صبر کرد و دید.
۵ فروردین ۱۴۰۴، ۲۵ مارس ۲۰۲۵
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است