
جادوگر شهر زمرد- رامین کامران
امروز دو گره میدان سیاست ایران را از همیشه در پیچیده تر کرده است. یکی داستان درگیری با آمریکا و اسرائیل که با آتش بس قلابی و مذاکرات بی سر و ته شده کلاف سر در گم. دوم رقابت قدرت در داخل نظام که با مرگ خامنه ای راه افتاده و معلوم نیست که به کجا برسد. هر دو اسباب سرگردانی است و چون با هم مرتبط هم هست، سرگشتگی از حد گذشته.
مردم در این میان بی پناهند، برای کشورشان نگرانند و در جستجوی تخته پاره ای که به آن چنگ بیاندازند. به آنهایی که قرار است انتخاب کرده باشند و ما میدانیم که در چه شرایطی به آنها رأی داده شده، بی اعتمادند و امید به کسی بسته اند که مستقیم انتخاب نکرده اند و متوقعند تمامی خواسته هایشان را برآورده سازد.
در اینجا می خواهم دو کلمه ای راجع به این گزینۀ دوم بگویم.
رهبر این نظام محل تمرکز اختیاراتی است که با قانون اساسی اسلامی از مردم سلب شده است و در فردی متمرکز شته که قرار است نماد مذهبی بودن نظام باشد و مهبط فیض الهی. یادآوری کنم که گزینش وی توسط خبرگان، انتخاب به معنای معمول کلمه برای واگذار کردن اختیارات نیست، بارها گفته شده که خبرگان وی را انتخاب نمی کنند، بلکه کشفش می کنند، یعنی تشخیص می دهند که تأیید الهی معطوف به که گشته و این را به همگان اعلام می دارند. آگاهم که این نظام هیچگاه نتوانسته تکلیف عصمت را روشن کند و موقعیت رهبر را نیز به درستی تعریف کند. دوگانگی بنیادی این نظام چاره ندارد. از یک طرف ادعای معیار بودن رأی مردم در میان است و از سوی دیگر ادعای پیروی از تقدسی که بالای سر مردم قرار دارد. به هر صورت این مشکل لاینحل است ـ قبلاً بارها توضیح داده ام و اینجا تکرار نمی کنم.
گذشته از اینکه موقعیت خامنه ای دوم به هیچوجه با پدرش قابل مقایسه نیست و این که توان پدرش هم برای جمع و جور کردن این دم و دستگاه آشفته کافی نبود، مشکلی هم بر همۀ آنچه که به وی ارث رسیده، علاوه گشته: غیبت خودش از صحنه.
طبعاً در اینجا که محیط سیاست از همه سو و به حد اشباع به مذهب و گفتار مذهبی تشیع آلوده شده است، مرجعی که برای مقایسه به ذهن همگان خطور می کند مورد امام زمان است. البته خود این امام از روز اول مشکل اصلی این حکومت بوده که البته این هم حل شدنی نیست. چون تا امام زمانی هست، کسی قرار نیست جایش را بگیرد و این امر در حکم ممنوعیت روحانیت از حکومت است که مختص است به امام زمان. این هم هست که تشیع جا برای دو امام زمان ندارد. ولی از اینها گذشته، غایب بودن کسی که در عمل جانشین امام دوازدهم است، مشکل را پیچیده تر می کند. معلوم نیست که چک اعتبار الهی قرار است چند بار ظهرنویسی شود.
آنچه که شاهدیم پیشروی دائم مانورهایی است که در عمل دارد رهبری را به حاشیۀ صحنۀ سیاست می فرستد. الزاماً حذفی در کار نخواهد بود، ولی تقلیل نقشش به حد تأیید کننده و نه تصمیم گیرنده، از همین حالا هویداست.
مردم که در ناامیدی به هر خاشاکی چنگ می زنند، ملجئی بهتر از رهبر ناپیدا نیافته اند. این کارشان بیش از آنکه به چاره جویی شبیه باشد، از قماش ابراز امید است. دنبال نقطۀ اتکایی می گردند که خواسته هایشان را برآورده سازد. مرجعی به نهایت توانمند و بری از هر خطا ـ تصویر ایده آل رهبران استبدادی. یعنی از بعد شبه انتخابی این حکومت پناه برده اند به بخش مقدسش که اعتبار خود را از بالا می گیرد. وضع رقت انگیز است چون نشانگر این است که سال ها یاوه بافی در بارۀ نقش سیاسی مذهب، در موقعیتی که منتخبان این نظام از عهدۀ پاسخگویی به خواست های مردم برنمی آیند، بخش بزرگی از ایرانیان را از هر اعتمادی به خودشان و توان تصمیم گیری خودشان، روگردان کرده ایست، تا حدی که دست بزنند به دامان اوهام و افسانه های مذهبی.
این وضع به نهایت مایۀ تأسف است چون تنها مرجعی که قادر به حل مشکل است خود ملت است نه اینها یی که به انحای مختلف حق و حقوق او را برده اند. مشکل از خود نظام اسلامی است و در دل آن حل شدنی نیست.
برای منی که به گفتار های مذهبی علاقۀ چندانی ندارم، داستان بیش از آنکه به حکایت امام زمان شبیه باشد به قصۀ جادوگر شهر زمرد (Wizard of Oz) شبیه است که از چشم همه پنهان بود چون اصلاً وجود نداشت. آنهایی که رفته بودند تا از او مراد بگیرند در نهایت فقط تأییدیه ای گرفتند بر آن چه که خود داشتند و راضی بیرون آمدند.
حال اگر می خواهید تا شهر زمرد سفر کنید، ایرادی نیست، فقط بدانید که هر چه فکر کنید آنجا به دست خواهید آورد، از اول با خودتان به آنجا برده بوده اید.
۱۷ تیر ۱۴۰۵، ۸ ژوئیۀ ۲۰۲۶
این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

