
این مشغولیت عجیب- رامین کامران
چند روز پیش با آقای علیزاده صحبت از سیاست و بخصوص فعالیت سیاسی بود. فکر کردم حرفهایی را که زدم منظم و مکتوب کنم، شاید به درد کسی خورد.
من هر قدر در زندگیم عقب میروم علاقه به سیاست و شوق پرداختن به این کار را میبینم ـ شاید بتوان گفت که کمابیش از کودکی. مثل همه، با دعوایی بزرگ به طور جدی وارد سیاست شدم. دعوای بزرگ انقلاب اسلامی بود و من طرف بختیار را گرفتم. انتخابی که تمام زندگیم را تحت تأثیر قرار داد. وقتی به پشت سرتان نگاه میکنید میبینید که سوزنبان سرنوشت با عمل کردن در چند تقاطع، حیاتتان را شکل داده است. برای من، این چند نقطه عبارت بود از زاده شدن در خانواده ای سیاسی و اهل کتاب و مطالعه، اینکه از کودکی به مدرسه ای فرستادندم که فرانسه بیاموزم، سپس آمدن به فرانسه برای تحصیل دانشگاهی و آخر از همه طرفداری از بختیار. همۀ عمری را که چند دهه طول کشیده، میتوان در این چند گزینش خلاصه کرد، گزینشهایی که فقط آخریش توسط خودم انجام گرفته ـ نمونۀ گویایی از آنچه که آزادی بشر مینامند! همین چهار سرفصل تمامی حیاتم را در خود خلاصه میکند.
سالیان سال هم هست که سیاست مشغولیت اصلی من است و تا آخر عمرم تغییر نخواهد کرد. هیچوقت دنبال دلیل این علاقه نگشته ام. چون همیشه با من بوده تصور نبودش برایم غیر ممکن بوده و وجود و دوامش نیز به قدری بدیهی بوده که مرا هیچگاه به علت یابی وانداشته است. طبیعی است که در این مورد بسیار اندیشیده و خوانده و نوشته ام. به مرور زمان راجع به خود این کار، راجع به موقعیت خودم به عنوان فعال سیاسی یا سیاستگر هم فکر کرده ام. سختی ها و محدودیتهای این موقعیت را تجربه کرده ام و سنجیده ام. میدانم که اینهم مثل بیشتر تجربه هایی که در زندگی کسب میکنیم، فایده اش برای خود آدم روشن نیست و به قول کنفسیوس چراغیست که به پشت آویخته ایم تا راه پیش پایمان را روشن کند، ولی معلوم نیست چرا تصور میکنیم که ممکن است به درد بقیه بخورد. به هر حال از ما که گذشت…
گفتگوی ما در بارۀ برخی خصایص فعالیت سیاسی و نه نظریه پردازی بود، خصایصی که قاعدتاً باید هر کس را از این کار برماند و تعجب از این مسئله که به هر صورت همیشه عده ای که چندان هم کم شمارنیستند، دنبال این کار میروند ـ نمونه اش دو نفری که با هم صحبت میکردیم.
تصور میکنم خصایصی که بحثشان شد اساساً ریشه در تاریخی بودن کار سیاسی دارد. مطلب محتاج کمی توضیح است. تاریخی بودن نه به این معنا که در تاریخ اتفاق میافتد، چون هر چه که بشر میکند در تاریخ واقع میگردد ـ ما به بیرون از تاریخ راهی نداریم. تاریخی بودن به معنای در دل داشتن خصیصۀ اساسی تاریخی بودن که یگانگی و تکرار ناپذیری است. در خاطر داشته باشیم که هر سعیی برای دسترسی به کلیاتی که اعتبار ثابت دارد و خلق آثاری که گذر زمان بر آنها دست نداشته باشد، کوششی است برای برای فراتر رفتن از تاریخ. واقعۀ تاریخی زودپا و بی نظیر است و غیر از این نمیتواند باشد. سیاست به این معنا تاریخی و اساساً تاریخی و کاملاً تاریخی است. کل مشکلات یا به عبارت بهتر سختی های کار سیاسی از این میزاید. بی جهت نیست که سیاست در تاریخ سرور است، سرور است و محیط است بر تمامی ابعاد حیات انسانی. سرور است چون ذاتش با تاریخ هماهنگی کامل دارد، کار سیاست تاریخی ترین کار دنیاست.
از اینها گذشته، موضوع اصلی سیاست قدرت است. در سیاست قدرت هم وسیله است، چون عمل مؤثر را ممکن میکند و هدف هم هست چون بدون قدرت در میدان سیاست کاری نمیتوانید بکنید. گذرایی و زودپایی سیاست، انعکاس گذرایی و زودپایی قدرت است. قدرتی وجود دارد که عمل میکند و قدرتی که عمل نکند، نیست. قدرت را نمیتوان ذخیره و پس انداز کرد. تا هست، برای عمل کردن، حاجت به هیچ چیز ندارد و وقتی نبود هیچ چیز قادر نیست زنده اش کند. گذراتر از قدرت کمتر چیزی را میتوان در نظر آؤرد. گذرایی سیاست اساساً از همین گذرایی قدرت برمیخیزد.
اول مشکلی که در دل کوشش سیاسی جا دارد و چاره ای هم نمیتوان برایش تصور نمود، دست نداشتن به کمال است. کسی که کار سیاسی میکند باید این محدودیت اساسی و سخت را بپذیرد که نه فقط او نمیتواند در این رشته به هیچ صورتی از کمال دست پیدا کند، احدی قادر به این کار نیست. یونانیان باستان کنشهای انسانی را به سه رشته تقسیم میکردند: شناخت، ساختن یا فرآوردن و عمل. امکان دستیابی به کمال درجه به درجه در این سه کم میشود. ریاضیدان میتواند از عبارت بندی بی نقص یافته هایش احساس رضایت بکند و ببیند که کم و کاستی در آن نیست؛ هنرمند از اینکه توانسته اثری خلق کند تا آنچه را میخواهد به بهترین وجه بیان نماید و نه میباید چیزی به آن افزود و نه از آن کاست؛ ولی کسی که کار سیاسی میکند هیچگاه به چنین رضایتی نزدیک هم نمیشود ـ همیشه خلائی هست که میتوان دید ولی پرش نمیتوان کرد. جالب اینجاست که همین کار ممنوع از کمال، از شما بیشترین کوشش و قبول بیشترین سختی ها را میطلبد. اصلاً تناسبی بین آچه که میدهید و آنچه که میگیرید در کار نیست.
از این مهمتر. کار سیاسی کاری است تجربی. نه اینکه نظریه پردازی و پیشبینی در آن جایی ندارد، دارد و بسیار هم دارد و بسیار هم مهم است. ولی مثل تمامی امور انسانی، نمیتوان از استحکام نظریه حکم به تحقق بی خلل نتایجی کرد که در آن پیشبینی شده است. حتی تجربه های قبلی هم مقامی ندارد که بتوان به اتکای آنها حکمی قاطع در باب نتیجۀ تصمیمگیری های سیاسی انجام داد. سیاست میدان تجربه است، ولی تجربیات قبلی در آن نقش محدودی بازی میکند. تنها تجربۀ معتبر آنیست که درگیرش هستید، در دلش قرار دارید و بیشتر میدان یادگیری است تا محل کاربرد آنچه که از تجربیات پیشین آموخته اید. کار سیاسی همیشه صورت تجربه ای یگانه را دارد که برای اولین بار واقع میشود و بیش از آنکه منبع راهنمایی باشد، محل فراگیری است، آموزش امری نوین که فقط یک بار به کار میاید، همین یک باری که درگیرش هستید.
آنچه را که میتوان تراژیک بودن کار سیاسی دانست از همین سسستی رابطه بین طرح اندازی و تحصیل نتیجه، سرچشمه میگیرد. تراژدی در اصل تصویر کوشش انسان است برای رقم زدن سرنوشت خویش و ناکامی اش در این کار. به این حساب، سیاست اساساً تراژیک است چون کامیابی، اگر هم در آن واقع گردد، هیچگاه به تمام معنا رضایت بخش نیست، زیرا دقیقاً به نتیجه ای که تصور شده بوده، نمیرسد. ناکامی در سیاست امر تصادفی یا موضعی نیست، از اساس و بنیاد با کار سیاسی عجین است.
این ناکامی تراژیک چند دلیل بنیادی دارد. اول از همه اینکه در میدان سیاست تعداد عواملی که ما بر آنها اختیار نداریم بسیار بیشتر از آنهایی است که در ید اختیار ماست. به همین ترتیب آنچه را که میتوانیم حدس بزنیم و احیاناً برایش از پیش چاره اندیشی بکنیم، بخش بسیار کوچکی از آن چیزی است که تاریخ در آستین دارد. از اینها گذشته، نمیباید فراموش کنیم که در میدان سیاست با مادۀ خام و بی جان سر و کار نداریم که بتوانیم به میل خود به آن شکل بدهیم، با انسانهای آزادی طرفیم که نه فقط واکنشهایشان به طور کامل قابل پیشبینی نیست، بسا اوقات خودشان هم وقتی کاری را شروع میکنند، درست نمیدانند که چه خواهند کرد. از وسعت میدان داده ها و آزادی گذشته، طبعاً عامل تصادف را نیز باید در نظر داشت، عاملی که هیچکس ـ مطلقاً هیچکس ـ بر آن اختیار ندارد.
به امر دیگری نیز میباید اشاره نمود. اینکه کار سیاسی استراحت ندارد، یا بازنشستگی دارد که معمولاً ناخواسته است یا مرگ که دفتر همه چیز را میبندد. هر جا توقف کنید از بازی بیرون میروید. در کنار جادۀ سیاست نیمکتی برای استراحت پیش بینی نشده است. باید به راه رفتن ادامه داد، کمابیش مثل یهودی سرگردان که داستانش را شنیده اید.
نکتۀ کوچک دیگری را هم یادآوری بکنم. گفتم که ورود به سیاست همیشه از در دعوا واقع میشود. ولی دعوا فقط در ابتدای کار نیست. سیاست سراسر کشمکش است با آنهایی که مثل شما فکر نمیکنند، اهداف دیگری در سر دارند، با شما مخالفند و گاه به هر وسیله در سر راهتان مانع میتراشند. ورود به چنین میدانی خلق و خوی خاص میطلبد و به هر صورت محتاج حوصلۀ فراوان است ـ بخصوص که در این میان فحش هم سبیل است.
برای فائق آمدن بر خستگی این راه بی پایان به چه عصایی میتوان تکیه نمود؟ در مقابل این ناکامی اجتناب ناپذیر، چیزی هست که جبران به حساب بیاید؟
همه خواهند گفت قدرت هست، این است که جاذبۀ اصلی کار سیاسی است و اینهمه را به سوی آن میکشد، همان قدرتی که بالاتر به خودش و گذراییش اشاره کردیم. جواب بدی نیست، ولی عرضه اش به این صورت ناقص است. اول برای اینکه قدرت به خودی خود معنایی ندارد، ارضای خاطر شخصی از داشتن قدرت هدفی است سست و فقط برای کسانی جذاب است که از نظر روانی تعادل ندارند و باید بیمارشان شمرد.
قدرت وقتی معنا پیدا میکند که هدفی را تعقیب کند و در خدمت آن باشد. قدرت خالی بی معناست. وقتی هم که صحبت از هدف شد، سایۀ ناکامی همیشه بر آن میافتد. قدرت شیرین است ولی ضعفهای بنیادی فعالیت سیاسی را جبران نمیکند که هیچ، خودش در مرکز آنها قراردارد. از این گذشته، دستیابی به قدرت موکول است به پیروزی در میدان سیاست و این پیروزی اصولاً نا محتمل است. اکثر کسانی که فعالیت سیاسی میکنند هیچگاه طعم قدرت را نمیچشند ولی با این وجود به شوق رسیدن به اهدافی که در نظر دارند از کوشش بازنمی ایستند.
در حقیقت آنچه سیاست ورزان را به حرکت وامیدارد، خود قدرت نیست، تصویر آنچه است که میتوان به وسیلۀ قدرت انجام داد. سیاست میدان اراده است و قدرت و این دو معطوف است به هدفی که ورای خودشان باشد. این است آن چیزی که همۀ ما را به دنبال خود میشکد. نارضایی از آنچه که هست و اراده برای تغییرش به آنچه که میخواهیم. این است سودایی که در سر ماست. در نهایت جاذبۀ اصلی سیاست بیرون از ما نیست، انگیزه ایست در دل خود ما.
۱۴ تیر ۱۴۰۵، ۲۷ ۶ ژوئیۀ ۲۰۲۶
این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است


