
در باره مرگ ”یوگنی پریگوژین”: پریگوژین بعنوان عنصری سیاسی ونه آشپز پوتین-کاوه فرزند ملت
از همان روز جمعه دوم تیر ماه سالجاری ( 23 ژوئن ) که یوگنی پریگوژین بر علیه کرملین سر به شورش برداشت و بعد هم بقول خودش در فاصله 200 کیلومتری از مسکو به سربازان بظاهر ارتش خصوصی خود فرمان عقب نشینی داد تا به امروز ، از هرکس در روسیه می پرسیدی سرنوشت این شورشی چه خواهد شد ، فارغ از اینکه پاسخ دهنده از کدام قشر بود بلافاصله می گفت : بزودی او را خواهند کشت .بنابر وقتی که همین دیروز وی در یک سانحه هوایی کشته شد ، روسها نفسی براحتی کشیدند و دانستند فعلا آبها از آسیاب افتاده است و تا درگیری دیگرمیان اربابان قدرت در روسیه با جبهه مغلوب اما پر قدرت الیگارشهای روس ، بازهم باید منتظر ماند و دید چه خواهد شد .
روسها باشیوه حکمرانی انقلابی ها در دوران معاصر و بعد از 1917 ، آشنا هستند ، آنانیکه مستقیما درمقابل کرملین بایستند ، دستگیر شده و بزندان می افتند ، اما مشکل با آنانی است که در مقابل کشور نمی ایستند ، بخشی از حکومت هستند و از محبویت نسبی برخوردارند اما با گردانند گان کرملین زوایه جدی دارند ، در این موارد تیر غیب مانند تصادف با کامیونی که راننده مستی داشته ، یا غرق شدن در آب و استخر( روشی که خامنه ای برای حذف آبرو مندانه رفسنجانی بر گزید ) پرتاب شدن از پنجره و یا بلندی و یا شلیک اشتباه موشک سطح یه هوا فرد ناراضی را از میان برداشته و بعد از از وی بعنوان رفیق و دوستدار مردم روسیه یاد شده و گاها به بازماندگان وی مدال هم داده میشود البته نباید اسیر دست پروپاگاندای تبلیغات رسانه ای ضد روسی شد وگفت : از میان برداشتن شخصیتهای سیاسی درون نظام فقط در شوروی و الان هم در روسیه اتفاق می افتد ، در بریتاینا هم حتی در همین سالهای اخیر شخصیتهای سیاسی کشته شده در وضعیتهای مشکوک وجود دارند ، رابین کوک از شخصیتهای سیاسی چپگرای انگلیسی از این جمله است و یا دکتر دیوید کلی نماینده سازمان ملل در امور عراق که در پی مخالفت جدی با حمله به عراق توسط عوامل اطلاعاتی نامعلوم کشته شدند.
البته ، تعداد و تحلیل این نوع حودث در کشوری مانند روسیه و یا کشورهای اروپایی کاملا متفاوت است .
در مورد ” یو گنی پریگوژین ” شیوه اعتراض وی به رهبران کرملین و اشتباه بزرگش که حیثیت کشور متبوع خود را در زمانه جنگی پر هزینه خدشه دار کرده بود و از سوی دیگر روسیه را مجبور به پذیرش حکومتی بودن گروه مزدوران واگنر کرد راه دیگری برای پوتین و سازمانهای اطلاعاتی فدراسیون روسیه جز انتقام سخت و کشتن وی باقی نگذاشته بود .
نگاهی به گذشته و تاریخ برای فهم و شناخت پریگوژین .
قطعا همه کسانیکه مسائل سیاسی را بطور فعال دنبال می کنند ، روزهای فروپاشی اتحاد شوروی را بیاد می آورند ، قهقه های مستانه معتقدان به “پایان یافتن تاریخ ” و جاودانگی ” لیبرال دمکراسی ” بیشتر برای اثبات شکست انقلاب اکتبر و بخاک افتادن کمونیستها در روسیه و افکندن بذر ناامیدی در میان هواداران گفتمان چپ بود .
. گذشت سالها اما نشان داد که که انقلاب اکتبر در روسیه پایان نیافته و و فروپاشی هم به معنای شکست آن نبود و تنها رهبری آن از دست کمونیستهای بلشویکی بدست کمونیستهای اصلاح طلب افتاده که بعد از شکست اعتماد به غرب ، نهایتا در سال 2000به اجرای طابق النعل بالنعل سیاستهای خارجی دولت اتحاد شوروی روی آورده و در داخل اما شانه به شانه سوسیال دمکراسی زده و راهبردهای نوعی از دولت رفاه را دنبال کردند و اکنون هم ادامه میدهند . بهترین دلیلی هم که بر عدم شکست انقلاب اکتبر می توان آورد اینکه در سیاست خارجی ، راهبردهای دولت شوروی طابق النعل بالنعل عمل میشود و آنجاهایی که عمل نمیشود نفع فدراسیون روسیه در آنجا نیست و یا فدراسیون روسیه از قدرت کافی برای اعمال آن سیاست برخورد دار نیست . اگر به نظر سنجی هایی که حتی توسط موسسات نظرسنجی بین المللی در روسیه انجام میگرفت ( تا قبل از جنگ اکراین ) اکثریت مردم روس خواهان دخالت موثر دولت در امور اقتصادی و کوتاه کردن دست الیگارش ها از اقتصاد و سیاست هستند . نتایج یک نظر سنجی در سالهای اخیر نشان داد که : 58% ـ از شرکت کنند گان در یک نظر پرسی در روسیه ، خواهان تبدیل دوباره دولت به ساختاری بزرگ و مقتدر ، 48%ـ تقسیم مساوی و عادلانه درآمدها به نفع مردم فقیر ، 40% ـ بازگرداندن اموال و دارایی های مردم فقیر که در جریان اصلاحات از دست داده بودند، 39% ـ قوی کردن نقش دولت در اقتصادبوده و نزدیک شدن به کشورهای غربی تنها 7% آراء را به خود اختصاص داد. از یاد نبریم که عموم مردم روس ، پیدا شدن الیگارشها را که به حداکثر شدن سهم آنان در اقتصاد روسیه یعنی 35% و بعد از دستور یلتسین مبنی بر واگذاری اموال دولتی به سرمایه داران نوظهور در مقابل طلب آنها از دولت ، انجامید مسبب سقوط اقتصادی روسیه بعد از فروپاشی و در فاصله 1991تا سال 2000 میدانند . این سیاستها که در زمان ایگورگایدار نخست وزیر در همان سالهای فروپاشی و تحت عنوان سیاست درهای باز و با مشاوره صندوق بین المللی پول انجام یافت موجب شد بحران دولت، به نقطه اوج خود برسد: درآمدهای دولت فدرال در سال 1999 تا 30% تولید ناخالص ملی کاهش می یابد، در حالی که خود تولید ناخالص ملی تقریباً به نصف ده سال پیش رسیده است. بدهیهای خارجی دولت، به حداکثر رسیده و ذخیره ارزی تا سقف 10 میلیارد دلار کاهش می بابد . قیمتها که تحت سیاستهای شوک درمانی استانیسلاو شاتالین و گریگوری یاولینسکی اقتصادانان دولتی و تحت نظارات گایدار باید تا 3 برابر افزوده میشد به 12 برابر قیمتهای سابق رسید . به همین دلیل درآمد واقعی اکثریت مردم ، یعنی 80% از فقیرترین اقشار مردم، نصف شد . در جریان تفویض دارائی و اختیارات دولت به الیگارش ها از نظر میزان تقسیم ثروت ملی، این نابرابری به میزان بی سابقه ای افزایش یافت و در عرض چند سال، حدود یک سوم دارائی های دولت، تقریباً به صورت رایگان در اختیار چند ده الیگارش قرار گرفت.
در آن سالها که من خود در کشورهای سابق اتحاد شوروی و روسیه حضور داشتم ، شاهد تاسف و گریه مردم عادی برای از دست دادن دولت و قدرت و خلاصه هرآنچه که داشتند ، بودم . بناگاه ارزش روبل روسی چند صد درصد سقوط کرد و مردمی که همه چیز خود را از دست رفته میدیدند همه این مشکلات را ناشی از پیدا شدن طبقه جدید الیگارشیک و غارتگران اموال عمومی میدانستند .
در سالهای بعداز فروپاشی اما بجز کمونیستها که بطور کامل از چرخه رهبری سیاسی حذف شدند ، دو گرایش اداره رهبری سیاسی روسیه بعد از شوروی را در دست گرفتند و مردم بیش از همه طبقه الیگارشیک نوظهور را مسبب وضع موجود میدانستند که نماینده آنان ” یلتسین” قدرت را از 1991 تا 1999 در دست داشت .
کمونیستها سالها قبل از فروپاشی از چرخه رهبری اقتصادی و اداری شوروی حذف شده بودند :
حذف کمونیستها ی ارتدکس و معتقد از رهبری امور از همان سالهای قدرت لئونید برژنف شروع شده بود و از همان سالها گاها کمونیستها به دفتر برژنف مراجعه و از حذف شدن تدریجی خود توسط بوروکراتهای دولتی شکایت میکردند و حتی در چند مورد تلاش آنان برای ورود با توسل بزور به محل اقامت وی برای در جریان قرار دادن وی در اخبار آنروزهای روسیه شوروی مطرح میشد . واقعیت این بود که رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی با اینکه از این وقایع خبر داشت اما در مقابل رشد قارچ گونه اقشار متوسط و مرفه با ثروتهای غیر رسمی میلیونی ومیلیاردی کاری از دستش بر نمی آمد . این بوروکراتها اسکلت اساسی سیستم اداری کشور شوراها را تشکیل میدادند تمام سیستم قضا و حمل ونقل و آموزش پرورش در دست بوروکراتهایی بود که کوچکترین عقیده ا ی به سوسیالیزم نداشته و معمولا بوروکراتهایی که عموما مناصب قضایی ، اداری و وزارتهای مختلف امور رفاهی را در دست داشتند ، معترضان کمونیست را حتی بزندان می انداختند .( صحنه یکی از این شکایتها را در سریال زندگی برژنف می توانید ببینید ) .
بوروکراتهای ضد شوروی معمولا با استفاده از شبکه فساد و ارتشاء بخصوص با کمک شبکه ای از سران مافیا و جنایتکاران ، صاحب ثروتهای افسانه ای غیر رسمی میشدند .
اینان آنقدر قدرت داشتند که تلاشهای رهبر ک.گ.پ .” یوری آندرو پوف – رهبر اتحاد شوروی 1984-1982- را به شکست کشاندند ، اما همین دسته پر نفوذ نتوانسته بودند در سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی شوروی نفوذ کنند . حاکمیت یلتسین بهشت طلایی برای مقامات اداری و ضد کمونیست شوروی سابق بود. تحت عنوان سپردن سرمایه ها به کارآفرینان در مزایده هایی ، کمپانی هایی که تولید سالانه آنها چند میلیارد دلار بود به مبلغ چند صد میلیون آنهم بصورت اقساط بلند مدت حراج شدند. یقیناً تفویض دارائیها و اختیارات دولت به الیگارشها طبق قانون صورت می گرفت. اما این قوانین به گونـه ای بودند که عرضــه دارائی های دولت، تقاضاهای معتبر منجر به پرداخت قطعی را دهها برابر افزایش داد، به طوریکه کارخانجات و بانکها به صورت ثروتی باد آورده در آمدند که به ثمن بخس به اینان تحویل میشد ( درست مانند غارت بزرگی که در خصوصی سازی سالهای اخیر در ایران صورت گرفت ، خامنه ای در ایران خود تن به این غارت داد تا به سقوط شوروی دچار نشود! )
اما گرایشی که بعد از یلتسین و افتضاح حاکمیت بوروکراتهای غربگرا از نوع گایدار که بعد از فروپاشی در فاصله سالهای 1999-1991 تمام ارکان دولتی و اداری شوروی را در اختیار گرفته بودند ، قدرت را در روسیه بازپس گرفت از همان نسل کمونیستهای ارتدکس بود که در سازمانهای امنیتی بودند و قدرت سیاسی داشتند اما فاقد قدرت اقتصادی و اجتماعی بودند و این گرایش خود را در قامت ” ولادیمیر پوتین ” نشان داد. نسل کمونیستهای اصلاح طلب که خود را درقامت خروشچف ؛ برژنف ، و کنستانتین چرنینکو نشان میدادند در حقیقت به زمامداری ” میخاییل گوربا چوف ” ختم شد . زمامداری کوتاه مدت و دوساله ” آندروپوف ” در حقیقت آخرین تلاش کمونیستهای ارتدکس حزب برای برگرداندن امور به منوال بلشویزم انقلابی بود که با مقاومت سرسختانه بوروکراتهای ثروتمند روبروشد که هیچ نسبتی با انقلاب سوسیالیستی نداشتند در آنزمان اصلاح طلبان حزب کمونیست اتحاد شوروی برای بزمین زدن گرایش بلشویکی حزب دست اتحاد به جنایتکاران و بوروکراتهای دولتی فاسد داده بودند .
بنابراین وقتیکه ولادیمیر پوتین در سال 2000 به قدرت رسید با اینکه از نظر تبار سیاسی به کمونیستهای ارتدکس خانه کرده در سازمانهای امنیتی اتحاد شوروی نزدیک بود اما با هوشمندی دریافت که اگر بخواهد کشور را از اضمحلال نجات دهد باید با الیگارشهایی که اکنون بیش از 35% اقتصاد را در اختیار داشتند و همان بوروکراتهای ضد سوسیالیست دوران شوروی بودند به مصالحه ای نسبی برسد .
انتخاب ” ولادیمیر پوتین ” رهبر جدید روسیه ، نهایتا به مجری شدن سیاست اصلاح طلبان حزبی یعنی تلاش برای نزدیکی به غرب در سیاستهای خارجی و در سیاستهای داخلی نوعی سوسیال دمکراسی بر مبنای گرایشاتی بود که ” میخاییل گورباچف ” بعد از عدول از بلشویزم انقلابی به آن تمایل داشت . ولادیمیر پوتین در اولین اقدام خود برای شکستن مقاومت الیگارشهای نوظهور دادرسی از الیگارش ها را درچارچوب قانون آغاز و اتهام آنهارا مبنی بر عدم پرداخت مالیات و فساد مالی مطرح کرد ، بعضی از الیگارش ها مهاجرت کردند و بعضی دیگر دستگیر شدند. تنها شبکه تلویزیونی غیر دولتی NTV که محل تبلیغات غربگرایانه افراطی بود به دلایلی گویا کاملاً قانونی بسته شد.
در ماههای اخیر بعد از آغاز جنگ با اکراین ، تعداد زیادی از آنهایی که در آن سالها صاحب ثروتهای باد آورده شدند ، بدلایل نامعلوم مردند و از میان رفتند . پوتین هر چند که دیگر یک بلشویک نیست اما اکنون دیکر وی را باید یک کمونیست اصلاح طلب و سوسیال دموکرات نامید .
یوگنی پریگوژین در این میانه چه می کند ؟
فقط با توجه به این مقدمه است که می توان ” یوگنی پریگوژین ” را شناخت ، وی از آندسته از سران گروههای جنایتکارو بر آمده از درون زندانهای شوروی بود ، که در زندان به عنصری ضد شوروی تبدیل شده بود ( در شوروی و تا به امروز هم در روسیه زندانیان سیاسی و جنایتکاران با یکدیگر نگهداری میشوند ) او راهزن و فاسدی بود که بجرم دزدیدن گوشواره های زنی بزندان افتاده بود .این دسته از جنایتکاران در بحبوحه خلاء قدرت در سالهای بعداز فروپاشی ، همراه با بوروکراتهای فاسد جمع آمده در سیستم اداری شوروی با راهکردهای قانونی و اگر لازم بود با استفاده از قتل و تجاوز و از میان برداشتن ، صاحب اموال دولتی میشدند ، مثلا در یک نمونه واقعی ، دو راننده که در زمان اتحاد شوروی در یک تعاونی ، راننده یک کامیون دولتی بودند ، قرار شده بود که تحت سیاست خصوصی سازی کامیون مزبور به قیمت دولتی به آن دوراننده فروخته شود . صاحب منصبان آن تعاونی ، دارو دسته های مافیایی جنایتکار از نوع همین پریگوژین را به سراغ آن دو راننده فرستادند که اسنادی را امضا کنند که گویا آنان کامیون را در جریان خصوصی سازی تحویل گرفته وبعد آنرا به تعاونی که اکنون دیگر دولتی نبود فروخته و هیچ اعتراضی ندارند، مقدار روبلی که به آن دو راننده زحمتکش تعلق گرفت 20000 هزار روبل بود که بر مبنای ارزش روبل شوروی 20000 دلار بود اما وقتی آنان برای دریافت مبلغ به بانک مراجعه کردند بر مبنای نرخ تسعیر بعد از فروپاشی مبلغ 20 دلار به آنان تعلق گرفت . بانکداران در پرداخت پس انداز دهها ساله میلیونها مردم عادی نیز همین سیاست را در پیش گرفتند بر این مبنا روبل مردم عادی را با نرخ تسعیر جدید از آنها گرفته ، اما همین روبل را با نرخ قدیم به دولت تحویل و ارز و دلار تحویل گرفتند .. میلیونها و میلیا ردها روبل اموال منقول و غیر منقول به این شکل از دست مردم معمولی و سازمانهای دولتی در آمده و در اختیار صاحب منصبان سابق و گروههای مافیایی بسرکردگی افرادی از قبیل ” پریگوژین ” قرار گرفت . تبار اجتماعی پریگوژین بطور طبیعی به عناصر مافیایی و از نظر سیاسی در جبهه اولیگارشهای غربگرای افراطی میرسید .
بنابر این وقتی که : ولاذیمیر پوتین ” در منصب قدرت قرار گرفت ، میدانست که با مافیا و بوروکراتهای ، میلیونر شده نمی تواند دربیفتدد ، اما بمرور زمان ضمن تحمل قدرت اقتصادی آنان ، سعی در جلوگیری از دخالت احتمالی آنان در امور سیاسی کرد .
در اینجا و در این میان اشاره ای نیر به غلط مصطلح خیانت کمونیستها به انقلاب اکتبر شد که در جای خود قابل بحثی گسترده تر است اما در همین حد بسنده میشود که روند حذف کمونیستهای ارتدکس از مراجع مهم اداری ، وزارتی ، قضایی و حتی کمیته های حزبی شهرستانها و شهرهای کوچک از زمان برژنف شروع شده بود و با مرگ ” یوری آندرو پوف ” این روند کامل شده و زمینه اعلام اصلاحات که خود ، سرآغاز اعلام انحلال سایوز ( اتحاد شوروی ) و قدرتگیری بوروکراتهای ضد کمونیست بود فراهم شد .
به امروز بازگردیم :
اکنون و در این سالها در ادبیات سیاسی دولتی روسیه سخن از ” ستون پنجم ” میرود . در تبلیغات دولتی ، کانالهای سراسری رادیویی و تلویزیونی و در سریالهای پر بیننده سخن از نیروهایی میرود که بصورت مخفی در همه وزارتخانه ها ، ادارات ، رسانه های عمومی لانه کرده و آماده اند که کشور را به خارجی ها بفروشند و منظور همان بوروکراتهایی دیروز شوروی و الیگارشهای نوظهور امروز است .
بنابراین وقتی صحبت از شورش پریگوژین میشود ، وی از نسل همان الیگارشهایی است که در جریان غارت 1998-1991 از میان سر دسته گروههای مافیایی و بوروکراتهای ضد کمونیست ، شوروی سابق سر بر آوردند . کمونیستهای اصلاح طلب که برای سرکوب انقلابیون کودتای اوت 1991 ، با همین دار و دسته یلتسین و …. متحد شدند اکنون همانان را ستون پنجم نامیده و هر لحظه منتظر شکلی از قیام ، اعتراض و شورش سازمان یافته از سوی بازماندگان یلتسین هستند و قیام پریگوژین نیز در چنین فضایی در صحنه سیاسی روسیه قابل فهم بود . یعنی بوروکراتهای ضد شوروی که بعد از سقوط شوروی در سال 1991 ، برای حذف انقلابی ها از صحنه رهبری سیاسی روسیه با اصلاح طلبان حزب متحد شدند ، اکنون دیگر حتی نمی توانند “ولادیمیر پوتین ” را تحمل کنند که به اجرای سیاستهای اصلاح طلبانه گورباچف روی آورده است و می خواهند هیچ نوع سیاست منتقد غرب در رهبری روسیه جای نداشته باشد ( صحنه ای از مواجهه و ادعاهای دو طرف را در بخشی از یکی از سریالهایی که در این باره ساخته شده می بینید ) .
ولادیمیر پوتین که مردم روسیه در خطابی دوستانه وی را ” ووا ” مینامند . حتی بعد از شروع جنگ اوکراین سرمایه گذاری 380 میلیارد دلاری برای نجات جمعیت 19.3 میلیونی ( 13%) بخش فقیر از مردم روس را ادامه داده است . سیاستهای کمک دولتی برای صاحب خانه شدن اقشار کم در آمد ، و تنظیم قیمت حاملهای انرژی بر مبنای در آمد و جمعیت خانوار ادامه دارد و طرفداران دولت کوچک و عدم دخالت در اقتصاد ، یا همان صاحبان سرمایه های بزرگ که خواهان اتصال اقتصاد روسیه به اقتصاد گلوبالی هستند از این وضعیت رضایت ندارند .
از سوی دیگر طرفداران اقتصاد جهانی شده که در روسیه بنام الیگارشها شناخته میشوند از قدرت زیادی در امور اداری ، وزارتی و حتی در حوزه های از نیروهای مسلح برخوردار هستند ، همین چند سال پیش که روسها در دوران ” دونالد ترامپ ) هنوز به پیوستن به غرب امید داشتند در شهر هیولایی سنت پترزورگ ، طرفداران سپردن ادارات پست به شرکتهای پست خارجی که در مراجع سطح بالای ادارات پست این شهر منصب داشتند ، برای اثبات ناکار آمدی و ایجاد نارضایتی مردم از پست دولتی روسیه و فراهم کردن زمینه برای فعال شدن شرکتهای پست بین المللی فعال در روسیه از جمله دی .اچ . ال ، بمدت چند ماه همه بسته های پستی چندین منطقه مهم شهر را بمنظور منهدم کردن ، در محلی مخفی کرده و مردم بسیاری ، چندین ماه از اداره پست بخاطر گم شدن بسته های پستی خود شکایت میکردند . کار بالا گرفت و سازمانهای امنیتی وارد عمل شدند و میلیونها بسته و نامه پستی که در انباری در سن پترزبورگ مخفی شده بود پیدا شد .
در چنین فضا و اتمسفری ، اگر شما هم بجای ” ولادیمیر پوتین ” بودید ، چاره ای بجز از از میان برداشتن ” یوگنی پریگوژین” که بطور طبیعی منتسب به دسته الیگارشهای غیر دولتی غارتگر است ، نداشتید . اما چرا “پریگوژین ” در هماان روزهای شورش مجاذات نشد ؟ طبیعی است که مجاذات وی بصورت رسمی در میان جنگندگان ” گروه واگنر ” و حتی سربازان و نظامیان ایجاد نارضایتی کرده و زمینه رابرای ابراز خشم از سوی منتقدان کرملین فراهم و نوعی دو دستگی اجتماعی بوجود می آورد . این شکل از میان برداشتن به این معنی است که حضور کلان سرمایه داران مافیایی ( الیگارشیک ) تا زمانیکه مخل طرحهای رهبران سیاسی نباشند حتی درحد رهبری اجرای طرحهای کرملین پذیرفته میشود .
از یاد نبریم که “پریگوژین ” علیرغم سر دادن شعارهایی در دفاع از سربازان فقیر ، اما از نظر سیاسی ، نزدیک به سیاستمداران غربگرا ، ضد کمونیست و حتی ضد پوتین بود . وی در زمان شورش خود گفته بود که به مسکو میرود تا “سرگی شایگوف” ویر دفاع روسیه را بدار آویخته و در مقبره لنین چال کند ، این نشانه ای آشکار از این بود که وی سردمداران کرملین را کمونیست میدانست ، از سوی دیگر حمایت میخاییل خودوروفسکی ناراضی میلیاردر روس از ” پریگوژین ” نشان داد که وی در باشگاه الیگارشهای میلیاردر فراری روس جای داشته و مورد تایید جدی آنان بود . اگر پریگوژین را نماینده الیگارشهای روس که تبار سیاسی اشان به دسته های مافیایی و بوروکراتهای ضد کمونیست دوران شوروی میرسد ، بدانیم ، طبیعی است که آنها اکنون بخواهند حتی کمونیست نرم شده ای مانند “پوتین ” را هم حذف کنندو در اینصورت باید ” ووا ” را هم آخرین رهبران بازمانده از انقلاب اکتبر بدانیم ، بر این مبنا بر مبنای ادبیات حاکم بر فضای سیاسی فدراسیون روسیه در یک جمله می توان گفت : ” عنصری بازمانده از اکتبردر دفاع از انقلاب خون پریگوژین خائن را ریخت