Home هنر و ادبیات آرشیو هنر و ادبیات ماهيت، هدف، وچگونگى بحث آزاد ومساله خوداقناعى-مسعود حكمى

ماهيت، هدف، وچگونگى بحث آزاد ومساله خوداقناعى-مسعود حكمى

درآغاز، اين يادآورى ضروريست كه قصد نگارنده تكرار تاريخى نيست كه حد اقل همه فرهيختگان كشور مى دانند، بلكه نشأن دادن عمق تحميق سازمان يافته از راه نشأنه وارونه دادن است، به نسل حوان، كه شوربختانه بدست برخى روشنفكران خودمان صورت مى گيرد.

بخش نخست:

ماهيت بحث آزاد:

١- رد وبدل كردن دو نگاه، گاها متضاد يا ناهمسو در باره يك موضوع، با يكديگر در حضور ناظران يا شنوندگان

٢- موضوعات در بر گيرنده فرهنگ، اقتصاد، شناخت اجتماعى، وسياست براى روشنگرى، انسجام وتوسعه سطح فكرى اجتماعى

٣- قانع كردن طرف ديگر بحث نسبت به نظرونگاه خود، هرچند لزوما اين اقناع، اگر صورت بگيرد، كامل و ١٠٠% نخواهد بود، كه در بيشترين موارد هريك از طرفين بحث، بخشى از حقيقت را بروز مى دهد وبهترين حالت آنست كه طرفين بحث در نكاتى از اختلاف نظرها به توافق برسند

هدف بحث آزاد:

١- إيجاد دوستى بين طرف داران فكرى دو نحله يا شاخه از باورها در زمينه هاى فرهنگ، اقتصاد، شناخت اجتماعى، وسياست

٢- إيجاد هماهنگى، نه هم نظرى، بين مردم در يك يا چند زمينه براى كمك به درستىِ گزينشِ آنها در انتخابات، و نيز درك بهترازحقوق (جايي كه مسايل سرزمينى و استقلال و آزادى مطرح است) ومنافع ملى (در واگذارى امتيازات خارجى، معاملات تجارى به ويژه قراردادهاى دراز مدت، ورابطه آن با رفاه عمومى )

٣- روشن كردن مواردى كه هر دو طرف در آن اشتراك نظر دارند، تا مرز تفاوت ها براى ناظرين بحث، واضح و آشكار شود

٤- انكشاف وآشكار كردن روند هاى تكرار شده در تاريخ سياسى و اجتماعى ميهن، براى نتيجه گيرى از اشتباهات و يا به دست دادن راهكارها براى رسين به هدفهاى پيشروانه كشور، در كوتاه وبلند مدت

چگونگى بحث آزاد:  

طرفين بحث با يستى تعريف مفاهيم و واژه هاى تاثير گذار در بحث را در ابتدآ روشن كرده و در مورد آن به توافق برسند. بسيار از بحث هاى آزاد بى نتيجه به آخر مى رسد، به اين لحاظ كه هريك از دو سوى بحث تعريف خود را به كار مى برند و آندو مثل دو خط موازى هرگز به هم نمى رسند ! بد تر از همه آنكه ناظران، آشفته فكر و دلزده از هر بحث آزاد، جلسه را ترك مى كنند.

در بخش خوداقناعى راهكار و نمونه هاى واقعى ارائه خواهدشد.

١- گرداننده بحث آزاد، بايستى مسلط به روشهاى منطق ومغالطه١ باشد وهمچون يك داور، درهنگام سوء استفاده از مغلطه، آنرا ياد آور شود تا ذهن ناظرين بحث آشفته نگردد. درصورت برخورد به مفهومى كه پيشتر تعريف نشده، داور بايستى بحث را بريده و خواستار تعريف مشترك بين طرفين شود.

٢- در آغاز بحث هريك از طرفين حد اكثر ٣ دقيقه براى بيان نظرات خود وقت دارند

٣- از آن به بعد، نخستين سخنگو، ترجيها با طرح يك يا دو پرسش٢ از طرف ديگر، در چارچوبى كه بايد از پيش آماده كرده باشد، پاسخ بخواهد وبرمبناى جواب(ها) نقد خود را إظهار كند. در اينجاست كه داور بحث بايد كنترول زمان هر طرف را متناسب با پرسش وپاسخِ انجام شده بدست گرفته وزمان سخن هر طرف را تعيين و اجرا نمايد. حد اكثراين زمان از پيش با توافق طرفين تعيين شده است

٤- نقد اساساً از راه رجوع دادن به سخن خود طرف بحث صورت مى گيرد و البته تصحيح و تكميل سخن نيز راهى اصولى براى نقد است

٥- وظيفه گرداننده بحث آنست كه از طرح موضوعات نامربوط يا فرار از پاسخ جلوگيرى كند و تذكر دهد تا شنوده آگاهى يابد  

١- ر.ك به كتاب مغالطه هاى پركاربرد، نوشته ريچارد پل در نشانه

https://www.iranketab.ir/book/11670-the-thinker-s-guide-to-fallacies

نيز دقت شود به مثالى كه از بسيارى برنامه ها برداشته أم!!  

  •  
  •  گاه يك سوى بحث، مثلا آقاى مهدى فتاپور، مداوما و به تكرار تكيه بر ضعف و بى قدرتى “ايران” نه “رژيم”، مى كند و تماماً استدلالهاى خودرا بر اين مساله مى گذارد؛ بى آنكه توجه كند ضعف و قدرت همزادند. روشن تر بگويم:

نخست؛ رجوع به روش ها و سياست هاى نادرست رژيم مى كند كه باعث اين ضعف ها و مصيبت هاى امروز است. بخش هاى زيادى از اين موارد درست است، اما ايشان هرگز به نقاط قوت “ايران” نه “رژيم”، إشاره نمى كند!!!

اين نقاط قوت شامل موقعيت استراتژيك ايران، نياز دو كشور روس و چين به ايران، اشتباهات غرب و اسرایيل ونيز ضعف هاى كنونى آنها از جمله سه گانه اروپا ؛ نيز هست. پس بايد نخست به پرسش برنامه گذار پاسخ دهد و در أنتها براى تكميل بحث به راهكارها براى جبران آثار اشتباهات ورفع آنها پرداخت.

٢- بهترين روش بحث آزاد، طرح پرسش از طرف مقابل و استدلال بر پايه همان پاسخ خواهد بود، زيرا جلوى دراز گويي ومغلطه را مى گيرد وبيشترين اثر را در ناظرين خواهد گذارد. اين امر ايجاب مى كند كه طرفين با فهم مواضع متقابل، پرسش هاى انتقادى خود را از پيش آماده كرده باشند.  

پانوشت ها:

١- يكى از أنواع مغلطه “دشمنًِ دشمنِِ من دوست من است!” اين گزاره در ماهيت خود نادرست است. گاه در بحث آزاد، شما داريد به شدت از روش هاى نادرست يك گروه انتقاد مى كنيد و ناگهان طرف ديگر بحث شما را متهم به طرف دارى از دشمن مشترك مى كند كه “بنابراين، شما طرف دار … هستيد!!!” اين امر كاملا مغلطه است وشما مى توانيد هم مخالف آن گروه و هم مخالف دشمن آن باشد … يكى ديگراز أنواع مغالطه آويختن به شخصيت اجتماعييست يعنى

    (Appeal to Prestige)            

بخش دوم: خوداقناعى

چگونگى رسيدن جامعه به بلوغ اجتماعى و نقش آن در ايجاد تغييرات بنيادى

در جوامعى كه رشد فكرى، فرهنگى، و سياسى آنها زير تاثيرات درازمدت استبداد و پدرسالارى سد شده است، مشكل اصلى در برابر ايجاد تغييرات بنيادى آنست كه تغيير انديشه هاى فرونشته درژرفناى ذهن أفراد نيز دچارانسداد مى شود. در چنين شرايطى پديده اقناع أفراد در جهت تغيرذهن ورفتار اجتماعى، ازجمله ايجادمسئوليت پذيرى، با بحث وروشنگرى نيز با سختى بسيار همراهست. از ديد نگارنده اين نوشته بهترين راه رسيدن به هدف نامبرده آنست كه در جامعه نوعى خود اقناعى حاصل شود. أما چگونه و در چه شرايطى جامعه به چنين خود اقناعى خواهد رسيد ؟

پايدار وريشه دارترين إقناع آنست كه فرد به خود اقناعى رسيده باشد كه داراى سه ويژه گى است: ١- به دانش تازه اى برسد ٢- تكرار تجربيات شخصى، به ويژه اگر با دانش تازه يافته هماهنگى داشته باشد. ٣- تغيير نگاه كه همراه شود با دست كشيدن از دُگمى(Dogma) كه راه را براى تغييرباورهمو آر ميكند.

ريشه هاى دُگم : ١- باورهايي كه از كودكى به فرد القاء شده ٢- شيفته گى هايي كه ريشه در روان فرد دارد كه سبب غفلت از دخالت آن در قانع شدن به حقيقتى تاره ميشود(مناظره منظرپور با رامين پرهام به تاريخ   ١٥ نوامبر ٢٠٢٥ در يوتوب) ٣- اشتباه گرفتن مفهوم مورد گفتگو با تضادى كه ممكنست با منافع فرد داشته باشد وهمينجاست كه تفاوت مفهوم “منافع” با “حقيقت”، دخالت در نتيجه آخر مى كند. 

إقناع توسط غير با موانعى روبروست، از جمله: ١- انكار ، مثلاً واقعيات ملموس٢- اختلاف برداشت در پيش فرض ها و مفاهيم مورد گفتگو ٣- شخصى انگاشتن قانع شدن

وجود مشكلات اقتصادى، سياسى و فرهنگى مسائلى جمعی ایجاد کرده اند که راه حل فردی ندارند و باید با هم بر علیه آنها مبارزه جمعی کنیم. هم از اينروى است كه اهميت خود اغناعى جمعى برجسته مى شود.مناظره منظرپور با رامين پرهام به تاريخ   ١٥ نوامبر ٢٠٢٥، واختلاف نظردرمورد قراداد گَس گُلشاييان:

بيان آقاى منظرپوراين بود كه انگلستان میخواست ٢١٪؜ به ايران بدهد، وبيان آقاى پرهام و گروه هاى هم نظرايشان (مركز پژوهش هاى بين المللى خليج فارس) ادعا مى كرد كه نه ٥٠٪؜ ٥٠٪؜ مى خواست بدهد. اين گونه اختلاف نظر فاحش در امرى تاريخى وثبت شده، نشانه سانسوروحشتناكيست كه چرا پس از هفتاد سال در اين بين اختلاف است ومهمتردُگم آقاى پرهام و هم بظراتشان كه حقيقتى را نمى پذيرد … رجوع كنيد به https://fa.wikipedia.org/wiki/قرارداد_گس–گلشائیان 

كه هيچ جاى آن گفتگويي از امكان تقسيم درآمد نفت به نسبت ٥٠٪؜ به هريك از طرفين نيست. خواننده را دعوت مى كنم كه به ويژه رجوع كنند به مرجع شماره ٢ در زير گزارش نشانه يادشده از ويكى پيديا ومقايسه نمايند با پافشارى آقاى پرهام كه مصدق قراداد ٥٠ و٥٠ را نپذيرفت !!!

 مطلب ديگرى كه آقاى پرهام از روى آن گذشت، اين بود كه آقاى منظرپور به درستى يادآورشد كه اين قرارداد در شرايطى بود كه همه حساب هاى فروش وسود بى دخالت إيران در دست شركت نفت انگليس بود كه حتى ٥٠٪؜ آنهم به بيست درصد واقعى نمى رسيد !!!

بِرتولد برشت نوشت: «حرف زدن از درختان جنایت است وقتی که درباره‌ی تباهی سخنی نگفته باشیم.»