
قحط ترانه – حسین مجتهدی
رویای باغ را به تبرها سپرده ایم
عشق و امید را زدل و یاد برده ایم
فرهادسان اسیرفریب خیال خویش
با پنجه گرد از رخ صخره سترده ایم
از خوشه های مرع سبز ستاره ها
جز داس و داغ ها که نصیبی نبرده ایم
زاییده ی توهم سرمای غیرتیم
چون شبنم از همجوم تگرگان فسرده ایم
ققنوس پر شکسته ی مکر هزاره ها
کز انتظار شعله غریبانه مرده ایم
در کوچه های ما همه قحط ترانه است
بغض سرور را به گلومان فشرده ایم
بر سوگ کوچ خواب شکوفای کودکی
بس حسرتست ازغم ماندن که خورده ایم
در غربت نوید بهاری شکوفه ساز
در انتظار مرگ نفس را شمرده ایم
برگرفته از سیاووشان شماره 13


