
ایرانم را نفروش مردک!- افسانه خاکپور
ایرانم را نفروش مردک
به جای من سخن مگو دلقک
من یکی از این میلیون ها مردمم
ایرانی تراز توام هرچند دور، دوراز وطنم
برای ایرانم سرتا پا بیم ام و امید
ایرانی ام بی تردید
ایران ،خاک، دریا، آسمان، کوهسار، دشت، صحرا
شهرو ده و نما و و گرد وغبارش از آن من است
تاریخ و رنج بی شمارش
هر گوشه اش یادگار کهن دیارش از آن من است
نفروش مردک ایرانم را نفروش
وطنم شاهکار بشریت همو هماره پناه من است
نفروش مردک ایرانم را
به وعده های پوشالی به چند ملیون دلار بی مقدار
بس کن مذاکرات تکراری با دلالان جنایت و جهان سالاری
مذاکره میان حمله های سنتکام با بمباران های بی امان
با پرتی حواس هوش مصنوعی و کشتار مردمان
مردک دلالی خاکم را به تو نسپردم
نه تقسیم و تکه تکه کردن اش را
نه به باد دادن هستی اش را
کوتاه دستهای آلوده ات از میهن ام
مردک
الیگارشی حراج پیشه وطنی شیفته کاپیتالیسم وحشی
آقا زادگان کودن لمیده دربرجها ی برلیان
همدست بی بی شخم زن غزه و لبنان
خلیج فارس غرقگاه کشتی ایران، مسافر و ملوان
و خنده وحشیانه زورگوی جهان
خلیج فارس آسمانش تیره از مهیب آتش نفت
قبای زرآلود شیخ شنیع اماراتی
می درخشد درشب قیرگون
سوداگران و قاپندگان الماس و طلای سودان
کشتار مردان و کودکان، تجاوز به زنان و فروش دخترکان
و رقص جانوران انسان نما بر پیکر
نفروش مردک ایرانم را دیگر
هفده اکتبر بیست و بیست و شش
