
عباس میرزا و خامنه ای – اتابک فتح الله زاده
در این روزهای سرنوشت ساز،هر چه صدای ناقوس شوم جنگ میان ایران و آمریکا بلند می شود ، سهم من و گمان می کنم سهم بسیاری ازهم میهنانم چیزی جز نگرانی ، اندوه و درماندگی نیست . مردمان این سرزمین زیبا سزاوار این همه رنج و اضطراب نیستند . نفرین تاریخ بر حاکمانی که ایران و ایرانی را به چنین روزگاری کشاندند.
در این دیار غربت از سر یاس به تاریخ پناه می برم . پیچ خم های دویست سال گذشته را مرورمی کنم تا شاید امروز را بهتر بفهمم . دیروز به قایم مقام فراهانی می اندیشیدم و امروز ذهنم درگیر نام عباس میرزا شجاع و دانا است ؛ شاهزاده ای از دل یکی از ضعیف ترین ادوار حکومت ایران ، اما با درکی عمیق از واقعیت سیاست و توازون قوا. شاهزاده ای که در لحظه شکست به عقل و خرد متوسل شد
عباس میرزا ،همراه با قائم مقام فراهانی ، در یکی از تاریک ترین بزنگاه های تاریخ ایران به پذیرش صلح و امضای قرارداد ترکمچای با روسیه تزاری شد . در لحظه امضای قرارداد ، تبریز در اشغال نیرو های روس بود . بخش های از غرب ایران در دست امپراتوری عثمانی بود ، قوای نظامی ایران از هم پاشیده شده و خزانه تهی بود . با این همه حال ، همان عباس میرزا پیش تر مخالف از سر گیری جنگ دوم با روسیه بود ، جنگی که نه از عقلانیت سیاسی ، بلکه با فتوای مجتهدان و تحریک احساسات مذهبی علیه« کفار روس » آغاز شد.
تلخی آن هنگامی است ،وقتی نیرو های روس به تبریز رسیدند ،همان کسان که مردم را به جنگ فراخوانده بودند – از جمله امام جمعه تبریز ، میر فتاح – به استقبال قوای اشغالگر رفتند . تاریخ ما بار ها این الگو را تکرار کرده است آتش افروزان جنگ ،نخستین سازشکاران پس از شکست اند.
بی تردید ، ترکمن چای زخم عمیق بر حافظه جمعی ایرانیان است . اما پرسش اساسی این است: در آن شرایط ،عباس میرزا و قایم مقام چه انتخاب دیگری داشتند ؟اگر صلح را نمی پذیرفتند ،نه تنها تبریز ،بلکه بخش اعظم آذربایجان از پیکره ایران جدا می شد و کشور به سوی هرج و مرج وملوک الطوافی شدن پیش می رفت . آنان جنگ را باختند اما ایران را حفظ کردند.
تناقض تلخ تاریخ آنجاست که سیاست صلح و مذاکره عباس میرزا – در برابر امپراتوری زمین خوار روسیه تزاری- مرز های کنونی ایران را تثبت کرد ،اما سیاست خارجی جمهوری اسلامی ،پس از گذشت بیش از یک قرن ، نه تنها پیشرفته تر و غزتمند تر نیست ، بلکه در بسیاری موارد نازل تر، ماجراجویانه تر و پر هزینه تر از همان دوران قاجار عمل کرده است.
سیاست خارجی امروز ، به ویژه در دوران رهبری علی خامنه ای ، بر انکار واقعیت توزان قوا و توهم قدرت بنا شده است . او با شعار ، پرخاشگری ، سرکوب و آدم کشی وبا بی اعتنائی تنها برای مردم هزینه می تراشد . قاجار ها ضعیف بودند ، اما صعف خود را می فهمیدند . جمهوری اسلامی ضعیف است اما خود را ابر قدرت می پندارد . این توهم ،از خود صعف خطرناک تر است .


