Home سخن روز آرشیو سخن روز رضا پهلوی چیست؟- رامین کامران

رضا پهلوی چیست؟- رامین کامران

اعتراضات اخیر که متأسفانه محمل دخالت خارجی گردید و در نهایت به خون کشیده شد، پرداختن به وضعیت اپوزیسیون ایران و بخصوص به بخشی از آنرا لازم آورده است. باید نکاتی را روشن کرد و در قبال آنها موضع روشن اتخاذ نمود. تا دخالت خارجی که از هر اعتراض بر حق مردم ایران سؤ استفاده میکند تا به هر قیمت کار را به خشونت بکشاند و در نهایت کشور را به سوی جنگ داخلی و فروپاشی ببرد، در میدان است، هیچ اعتراض مشروع، چه صنفی و چه سیاسی، نخواهد توانست سرانجامی پیدا کند که به سود مردم ایران باشد. حکومت اسلامی برای بیان مطالبات این مردم هیچ راهی به جز اعتراض و اعتصاب باقی نگذاشته و اگر این راه نیز توسط دشمنان ملت ایران مسدود شود، معلوم نیست که سرنوشت ایرانیان به کجا بیانجامد.

محمل اصلی دخالت خارجی گروه پهلوی طلبان است که بی هیچ آزرمی خواستار حملۀ نظامی به ایران است و این خواست را با پشتیبانی رسانه های فاسد، در همه جا فریاد میزند. نماد و نه رهبر این گروه رضا پهلوی است که مستقیماً در خدمت اسرائیل قرار گرفته و در راه تحقق منویات این کشور میکوشد. شعار این دسته بازگشت سلطنت است و با استفاده از روشهای فاشیستی میکوشد تا این شعار را به همگان تحمیل نماید. پس باید در درجۀ اول به حساب خود پهلوی رسید که در وطنفروشی پا جای پای پدر و پدربزرگش گذاشته و کار را از فروش به پیشفروش رسانده است.

همگی شاهدید که این اواخر پهلوی طلب ها به خیالشان رسیده که در تبلیغ برای مراد خود برهان قاطعی پیدا کرده اند. برای آدمهایی که دو کلام حرف یومیه شان را نمیتوانند بزنند و در عمرشان هم نتوانسته اند استدلال قانع کننده ای برای مجاب کردن حریفانشان پیدا کنند، موفقیت بزرگی است و لابد به همین دلیل هم هست که دائم  تکرارش میکنند:،اگر پهلوی نه، پس کی؟ به طور ضمنی مدعی هستند که غیر از پهلوی کسی در میدان نیست! به این کار ندارم که البته نامزدهای دیگری برای رهبری هستند، میخواهم ببینیم اصلاً خود این پهلوی چه وجودی دارد.

اصل داستان اینجاست.

این «خود» پهلوی به زحمت از وجود بیولوژیکی فراتر میرود. یعنی اینکه حاصل تولید مثل  پدر و مادرش است، حال اینکه مثل مزبور شایستۀ تولید بوده یا نه بماند کنار. پهلوی نمونۀ به جا مانده ای از دوران پهلوی است. مثل اعلای بچه پولدارآن  دوران است که تفاوت اساسی با آقازاده های این دوره ندارد. دربار پهلوی چیزی نبود جز دستگاهی برای بردن و خوردن، مطلقاً از هر اشرافیتی خالی بود، از پدربزرگ گاریچی که انگلستان به پادشاهی ایرانش رساند گرفته تا همین نوه که مثل جوانان ویلان در کلوب شاهنشاهی قدیم است و کارش ول گشتن در کلوبهای ورزشی، البته بدون ورزش و دائم پلاس در رستوران و بار محل  و مشغول دختر بلند کردن. دنیایش این است و خارج از این دنیا گم  است و هر جا هم رفته این دنیا را با خود برده، با پیدا کردن کلوبها و رستورانهای مناسب و با جمع کردن یک مشت بیعار مثل خودش. زیست محیطش را دنبال خود میکشد، نوعی است از حلزون. فرقش با همگنان فقط در این بوده که چون پسر شاه بوده، مقام اول به او تعلق داشته است، اینجا هم همان است که بود. پولش همیشه باری بازسازی این محیط مصنوعی کفایت کرده.

این وسط عیبهایش را میجویند که کم هم نیست، ولی اکثراً درگیر فرعیات میشوند.

اول از همه سواد.

یک عده سواد نداریش را مسخره میکنند، بی توجه به اینکه ایرادشان موضوعیت ندارد. اگرطرف  سواد ندارد، برای این است که احتیاج نداشته، مثل پدرش که نداشت و پدربزرگش که اصلاً نمیدانست سواد چیست. اگر شما به چیزی احتیاج نداشته باشید، چه دلیل دارد که دنبالش بروید؟ کسی که در بیابان زندگی میکند، شنا یاد نمیگیرد.

بعد خست و طمع.

میگویند آب از دستش نمیچکد، هر جور بتواند مردم را تلکه میکند، کمکهایی را که برای این و آن جمع میشود، به جیب خود میریزد و از دولتهای خارجی پول میگیرد که در راه فعالیت سیاسی خرج کند و آنرا هم بالا میکشد. خلاصه هر چه که میکند برای پول است و جیب خودش. درست است، ولی مگر پهلوی ها از روز اول غیر از این بوده اند؟ یا به زور گرفته اند، یا اینکه دزدیده اند. اصل کاسبی شان همین بوده. سلطنت، برای اینها خدمت به مردم نبوده، خدمت به خودشان بوده و در این کار مهارت چشمگیر داشته اند، یا از مال ملت دزدیده اند، یا اینکه از این و آن به زور گرفته اند. این عیب البته بزرگ است ولی پس از بیرون راندن اینها دیگر ضررش مسقیم به مردم نمیخورد، مگر غیر مستقیم که به آن میرسیم. واقعاً تازه فهمیده اید که دزد است و مثل پدرانش انگل وار از دیگران و بخصوص ملت ایران تغذیه میکند؟ ایرادتان چیست؟ میگویید فریب خورده اید؟ وارد نیست چون سوابق روشن است و فقط کافی بوده چشمهایتان را باز کنید.

آخر از همه در مورد برنامه اش میپرسید، میگویید معلوم نیست و تعجب میکنید که چرا حرفهایش دائم تغییر کرده است؟ حرفی نیست که خودش و عکسش را نگفته باشد.

جواب بسیار ساده و کوتاه است: از خودش هیچ حرفی ندارد، ظرفی خالیست که میتوان در آن هر چیز ریخت و ظرف این سالهایی که خودش سالهای مبارزه میخواند و بیشترش به بطالت گذشته است، همه چیزی در این ظرف ریخته شده و به مردم عرضه گردیده است. چیزی نیست که نتوانید در گذشتۀ او پیدا کنید. نه به این دلیل که انعطاف دارد یا موقع شناس است، برای اینکه کوزه ایست تهی و در معرض اجاره. حتی فرصت طلبیش از این برنمیخیزد که در پی دستیابی به هدفش مانور میدهد، مانوری در کار نیست، آماده است تا هر چه که به او تلقین میشود، تکرار کند. حتی فرصت را هم دیگران برایش طلب میکنند. به فهرست «مشاورانش» نگاه کنید، در هر دوره حرف آنها را تکرار کرده و رنگ عوض کرده و البته هیچوقت هم به جایی نرسیده است. با مأموران شاغل و بازنشستۀ سیا شروع کرد، حال رسیده به نوکران درجۀ چندم موساد. روشن است که مفتضح ترین حرفها را همینها در دهانش گذاشته اند و احمقانه ترین گزینه ها را همینها به او تلقین کرده اند چون در صحنۀ سیاست جهان از اسرائیل پایینتر نمیتوان رفت. پس فردا که اینهم تعطیل شد، باز چیز دیگری خواهد گفت ـ تا زنده باشد، همین است.

گفتم حرفی ندارد، ولی یک آرزو دارد.

آرزوی سلطنت که اینهم از سوی مادرش به او تلقین گشته. اگر به حال خود مانده بود تا آخر عمر به همین زندگانی بچه پولداری خود ادامه میداد و همینطوری هم از دنیا میرفت. آرزوی محال از مادر است. اوست که بیست سالی مزۀ سلطنت مطلقه و چپاولگر پهلوی را چشیده و هیچوقت هم فراموشش نخواهد کرد. مثل همۀ این دزدهای درباری که مقداری از مال و اموالشان در ایران مصادره شده، داغدیدۀ جیب است و کینه اش به کسانی که از حاصل دزدی های خانواده محرومش کرده اند، پایان ندارد. مثل همۀ اینهایی که حاضرند هر کاری بکنند تا املاک به باد رفته را دوباره صاحب شوند، به هر دری زده تا ایرانی را که ملک خود میداند، پس بگیرد. میخواهد دوباره مقام سلطنتی پیدا کند و با رهبران جهان نشست و برخاست کند، البته مثل قبل، فقط در حد مهمانی و شب نشینی که عکسش در مجلات بنجل چاپ شود. اسباب باز پس گرفتن این مال، پسرش است که باید به تخت بنشیند تا مادرش بتوانداقلاً بشود ملکۀ مادر.

در نهایت میپرسید اسباب رسیدن به این مقام کدام است؟ این است سؤال اصلی، باقی فرع بود.

تمام کار به امید یاری همسایه ها انجام میشود. از جیب که حاضر نیست حتی برای شاه شدن خودش خرج کند. جمال و کمالی هم ندارد که بتواند برای خودش طرفداری جمع کند. اگر هم مشتی نادان پولی به پایش ریخته اند، گذاشته جیب و خرج خودش کرده. هر چه هست از بیرون تأمین میشود. خودش را اجاره میدهد به هر کس که بهتر بتواند منافعش را تأمین نماید. در آمریکا سناتور اجاره ای داریم، اینجا هم شاهزادۀ اجاره ای. قولی و پولی میدهند و کار را دست میگیرند. راهنمایان را هم تحت عنان مشاور دورش میچینند که هوای کار را داشته باشند. ببینید اینها چطور جا به هم داده اند و پهلوی هم چگونه رام و آرام به هر کجا که کشیده اندش، رفته است. آخری نتانیاهو است که دستگاه تبلیغاتش را در خدمت او گذاشته و لابد قول شاه شدن به او داده. پهلوی هم شده پادوی سیاستها او که تحت عنوان مبارزه با حکومت اسلامی و آزادی ایران  و با مارک تجاری پهلوی به بازار فرستاده است. هدف البته نابوی مملکت است و بارکش نتانیاهو هم نادانتر از آن است که بداند بار را دارد به کجا میبرد.

موتور حرکت او اسرائیل است، نه مردمی که از سر نادانی از او طرفداری میکنند و یک مشت لات اجیر. نکته در این است که حالا پهلوی شده جزئی از یک حرکت وسیع برای درست کردن یک انترناسیونال فاشیستی که سرش در اسرئیل است وعضو شاخصش آمریکا، چندتایی هم از این درجه دو ها از کشورهای دیگر را درش رج کرده اند تا جنس جور شود و پهلوی هم در این میان نخودی است. البته نخود را به مردم بخت برگشتۀ ایران به صورت عضو مهم عرضه میکنند تا برایش در این آش اعتباری بخرند. اسباب فروش هم رسانه های فارسی زبان خارجند که همه میشناسند و در صدرش اینترنشنال که معرف حضور همه هست و همه به چشم بلندگوی تل آویو نگاهش میکنند. اینها هستن که پهلوی را باد میکنند و لابد خیال دارند به صورت بالن به ایران بفرستندش. لابد خیال میکنند که سوراخ شدنی نیست و اگر هم در راه سوراخ شد، میتوان با زیاد کردن فشار تلمبه معلق نگاهش داشت.

اگر به نظرتان میاید که پهلوی غیر از اینیست که هست. درست به خاطر باد تبلیغات است که از تلمبۀ اسرائیلی در آمده و بزرگش کرده است. همه اش یا مصاحبه های مالشی است در رسانه ها فارسی زبان و یا گفتگو های قلابی است در رسانه های خارجی. اینها فقط میدانی است برای عرضۀ شمایل صاحب عله که قرار است به این ترتیب اهمیتش بر همه اثبات گردد. اهمیت فرضی از خودش برنمیخیزد، از قابی نشأت میگیرد که هر بار در آن قرارش میدهند. قاب که نباشد همان رضا پهلوی است که بالاتر گفتم.

اینها که گفتم نمیباید حمل بر بی اهمیت شمردن پهلوی بشود. هر حرکت فاشیستی در ابتدای کار همینقدر مضجک و بی مایه جلوه میکند. نباید به این دلایل فکر کرد که بی خطر است. خطر از جدی نگرفتن اینها و نشان ندادن واکنش قاطع و درست وبه هنگام برمیخیزد. همۀ این حرفها را زدم که برسم به اینجا. به اینکه باید خودش و ابواب جمعی اش را طرد کرد و از همه جا راند و به همه، بخصوص خارجی ها گفت که هیچ نمایندگی از ایرانیان ندارند. باید راه تبلیغ اینها را بست چون اگر جلو بروند مملکت را به باد خواهند داد.

مبارزات آزادی خواهان باید در دو جبهه انجام بگیرد، در برابر حکومت اسلامی و بدخواهان خارجی و پهلوی مترسک اینهاست. هیچکدام از این دو وجه را فرونگذارید.

۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ۸ فوریۀ ۲۰۲۵

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است