ایران در جنگ- کیومرث صابغی

ارزیابی پیامد های جنگ اخیر و شرایط معیشتی مردم ایران و آینده سازی:

جنگ، اساسا و بر مبنای تعریف متعارف، بر آمد تفاوت های بین دو یا چند نیروی متخاصم است که هدفش پایان دادن به اختلافات ایدئولوژیکی، سیاسی، اقتصادی و یا جغرافیایی است که به شکلی سازمان یافته و با استفاده از گزینه نظامی بین نیروهای درگیر رخ میدهد. در عین حال هم گفته میشود که آغاز جنگ هدفمند است اما پایانش ناروشن. خب این تعریف اگر چه در ظاهر صورتی قابل فهم دارد، اما در واقع توجیهی است برای کشتار قانونی و ویرانگری های غیر قابل ترمیم. چنانچه این گفته ترامپ را که میگوید اگر ایران به فرمان من گوش نکند، به نابودی تمدنی خواهد انجامید جدی بگیریم، که به گمان من خارج از میزان رجز خوانی، نشان از ذهنیتی موجود در ترامپ است؛ و اگربه ذهنیات مشاوران ایشان مثل آقای هگست یک “مسیحی صهیونست” تمام قد و آقای جی.دی.ونس یک کاتولیک شدیداً محافظه کار و هماهنگ با تمام اهدا ف آقای نتانیاهو در کوشش برای تضعیف کردن و نهایتا تجزیه ایران را در نظر داشته باشیم، روشن میشود که این جنگ هم مایه های ایدئولوژیک دارد و هم نظرگاه های جغرافیائی، ویژگی هایی که شامل حال جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران است. اکنون کمی بیش از دو ماه است که این جنگ در حال گذار است. نتایج حاصل از آن چگونه بوده است:

الف– بر مبنای آخرین آمار های دولتی ایران خسارات وارده ناشی از اثرات جنگ تا به امروز به ۲۷۰ میلیارد دلار تخمین زده شده است اما کارشناسان و محققین اقتصادی بر این باورند که این رقم بمراتب بالاتر میباشد. در عین حال بر اساس اطلاعات یورو نیوز تولید ناخالص ملی ایران بر پایه محاسبات صندوق بین المللی پول، در سال ۱۴۰۵ ، ۳۰۰,۲ میلیارد دلار است که نسبت به میزان سال ۱۴۰۴، رشد منفی ۶,۱ در صدی داشته است که این افت با توجه به کاهش ارزش پول ایران و عمدتا به خاطر کاهش فعالیت های تولیدی، رقم قابل توجهی است.

ب– بر اساس ارزیابی صندوق جهانی پول اگر فعالیت تولیدی ایران پس از جنگ به همین روش دوران جنگ ادامه پیدا کند، و تحریم ها هم همچنان فعال باقی بمانند، در آنصورت در آمد سال ۱۴۰۵ ایران میتواند فقط ۱۰ در صد این ۲۷۰ میلیارد دلار خسارات را تامین کند. با توجه به این رویه و از آنجا که خسارات وارده این جنگ علاوه بر ایجاد ویرانی هزاران واحد های مسکونی، تعداد متنابهی منابع تولیدی کلیدی مثل تولیدات فولاد، صنایع آهن، پتروشیمی، تولیدات کالایی، دارویی، غذائی و پالایشگاهی را هم دربر میگیرد آنگاه ترمیم و دوباره سازی همه آنها با توجه به انواع تحریم های موجود و عدم دست یابی به برخی کالاها و مصالح ضروری نه تنها بسیار مشکل و پرهزینه میشود بلکه ضریب زمان باز سازی را هم بالا میبرد. بر این مبنا، چنانچه خوش بین باشیم و فرض بر این باشد که روند باز سازی بر اساس مدیریت کارشناسانه و بدون هیچگونه تقلب، دخالت های فریب کارانه و غنیمت برداری های بسیار معمول در نظام جمهوری اسلامی پیش رود، شاید بتوان حدس زد که برای بازگشت به شرایط پیش از جنگ به لااقل ۱۰ تا ۱۵ سال زمان نیاز است.

ج– اما قربانی های این جنگ فقط تخریب تاسیسات تولیدی، با خاک یکسان شدن مراکز مسکونی و کشتار بیش از ۳۳۷۵ نفر انسانهای بی دفاع نبودند (آمار بنیاد شهید). مطابق آمار دولتی آغاز این جنگ به بیکار شدن بیش از ۲ میلیون کارگر انجامید و با در نظرگرفتن بیکار شدن شاغلین اینترنتی وگذشت بیش از دو ماه به رقمی نزدیک به ۴ میلیون بیکار رسیده است، که هر یک نان آور یک خانواده حد اقل چهار نفری بوده اند. این رقم باید به خیل بیکاران ۴,۷ در صدی سال ۱۴۰۴ افزوده میشود. تازه این تعداد تمام جوانان بیکار۷, ۱۹ در صدی و یا آنانی را که بطور موقتی بکار مشغولند را در بر نمیگیرد. حال اگر محاسبه متوسط حد اقل دستمزد ها در ماه را با محاسبه تمام مزایای در نظر گرفته شده که به مقدار ۱۴۱ دلار رقم خورده است را در قیاس با هزینه زندگی که به بالای رقم ۴۸۰ دلار میرسد در نظر داشته باشیم متوجه میشویم که مشکلات معیشتی مردم و به خصوص دستمزد بگیران نسبت به میزان آسایش های یک زندگی معمولی به چه مقدار بالا و فاجعه بار است. اهمیت فاجعه با توجه به میزان خط فقر در ایران و در قیاس با جهان قابل لمس تر میشود. بر اساس ارقام مرکز آمار ایران” خط فقرمطلق” در سال ۱۴۰۲ ، ۳۲ در صد و ” خط فقر نسبی” بیش از ۵۰ در صد بوده است. نباید فراموش کرد که نوسانات ارزی که تقریبا روزانه در بازار های ایران اتفاق میفتد در کنار تورم بالای ۴۸ در صدی نه تنها به کاهش قدرت خریدهمگان میانجامد بلکه بر موجودیت اشتغالی کارگرانی که با دستمزد روزانه و در قرارداد های پروژه ای بکار مشغولند تاثیر میگذارد و حیات آنان را شدیدا تهدید میکند. این حالت در شرایطی اتفاق می افتد که تعدادی از کسانی که، مطابق گزارش صندوق بین المللی پول، در سال ۱۴۰۴ زیر خط فقر نسبی ۵۰ در صد ی قرار دارند در میان همین کارگران هستند.

تغییرات شرایط سیاسی ایران پس از مرگ خامنه ای و جنگ:

حوادث پس از پایان رفرآندم “آری یا نه به جمهوری اسلامی” در انقلاب ۵۷، آغاز فاصله بین مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی انجامید. این فاصله در دوام خود دیگر بیان نارضایتی های مردم از شرایط معیشتی، گرانی، مشکلات مسکن و به حساب نیاوردن رأی انتخاباتی آنان نبود؛ مقاومت مدرنیته در تقابل با سنت گرایی هم نبود؛ اعتراضی بود علیه انحصار طلبی، خشونت و استبداد ایدئولوژی تئوکراتیک رژیم در قالب سیستمی تمامیت خواه. سرعت این فاصله بین مردم و نظام را حتی زایش و حضور نیروی های اصلاح طلب هم نتوانست کاهش دهد و همین فاصله بود که نقش خامنه ای بعنوان رهبر را نهایتا مستبدانه تر و بلامنازع تر کرد که نهایتا تبدیل به سیاست، اعتقاد و شیوه راهبردی ولی فقیه شد. به کلام دیگر هر قدر فاصله مردم از نظام بیشتر میشد، بر اعتقاد و خشم و خشونت ایدئولوژیک ایشان اضافه میشد. این روند کنش و واکنشی، تا حد بی اعتمادی و فاصله نظر آقای خامنه ای به حتی نزدیکان سابق خودشان مثل آقای رفسنجانی و آقای خاتمی هم گسترش پیدا کرد. شاید بتوان گفت که بعد از جنبش سبز و سرکوب آن، تنها مرجع مورد اعتماد آقای خامنه ای سپاه پاسداران بود که بر مبنای بند ۱۵۰ قانون اساسی میبایست وفادارترین بدنه به رهبر، و اهداف انقلاب اسلامی باشد شد، تا جائی که نمایندگان شاغل و یا بازنشسته این نیرو به فرمان رهبر علاوه بر مقام وزارت دفاع به وزیری وزارت خانه هایی مثل وزارت کشور، وزارت نفت، وزارت داد گستری و وزارت راه هم رسیدند. قدرت سپاه با آغاز ریاست جمهوری اسلامی آقای احمدی نژاد رشد یافت و در دولت آقای رئیسی با شرکت وزرایی مثل احمد وحیدی در سمت وزارت کشور زیاد تر شد و تا امروز هم در دولت آقای پزشگیان حضور آقای اسکندر مومنی وزیر کشور، فرمانده سابق نیروی قدس و آقای محمد باقر ذوالقدر معاون سابق سپاه در مقام دبیر شورای عالی امنیت عمومی، بعنوان دو عنصر بسیار تاثیر گذار در تعیین سیاست های دولت پس از فوت آقای خامنه ای، به چشم میخورد.

بدینگونه آقای خامنه ای برای تداوم قدرت بلامنازع خودش تماما دست به دامان سپاه شد و سپاه هم با بهرده برداری از مرجعیت و حکمیت ایشان در درون نظام به گسترش قدرت سیاسی و اقتصادی خودش پرداخت تا امروز که در شرایط دوران جنگ، مرگ آقای خامنه ای، بی عمل بودن دولت آقای پزشکیان و کمبود و یا نبود احتمالی آقای مجتبی خامنه ای، سپاه عملا فرماندهی کشور را در دست دارد. یعنی یک دولت نظامی. پرسشی که در اینجا مد نظر میشود اینستکه آیا این فرماندهی یکدست است یا اینکه با باقی مانده نماینگان الیگارش ها در همکاری است. دیگر اینکه آیا اساسا این الیگارش ها چه کسانند و توان سیاسی آنها به چه میزان است؟ آنچه که از ظاهر بر می آید، علیرغم مرگ فرماندهان دست اول رژیم، هنوز دچار آسیب پذیری شکننده نشده است. نمود های این انسجام را میتوان در تصمیم گیری های نظامی، قضایی، امنیتی و تولیدی مشاهده کرد. با این حال آنچه که هنوز به عنوان متغییر تعیین کننده قاطع بر امکان تاثیر گذاری برسرنوشت سیاسی ایران دارد، جهت و سرنوشت جنگ است. در اینکه این جنگ قصد از هم پاشیدن نظام جمهوری را ندارد و تغییر رژیمی صورت نخواهد گرفت شکی نیست، اما اینکه در پایان جنگ چهره جامعه چه تغییراتی خواهد کرد، امری است که به گمان من بر دو اصل استوارخواهد بود:

اول اینکه این تغییرات ربطی مستقیم با نتیجه توافقات مذاکرات بین آمریکا و ایران دارد و دوم محاسبه نیروها و جنبش های مدنی به عنوان نیروهای عاملیت دار در انتخاب شیوه تداوم بخشیدن به مبارزات آزادی خواهی. به گمان من قضاوت از هم اکنونی بر هر دوی این موارد، با توجه به میزان خسارات روحی و روانی که بر مردم و ساختار جامعه وارد شده است، کاری است زود هنگام.

 اول باید صلح پایدار برقرار شود؛ امنیت نسبی حاکم شود؛ ترمیم و ساختار مجدد زیر ساخت ها آغاز شود و نشانه های اولیه زندگی عادی نمایان شود تا حرکت های مدنی بتوانند با ارزیابی از شرایط روز و با توجه به حلقه شدیدا رادیکال رهبری آقای جلیلی ،آقای احمد وحیدی و آقای محمد باقر ذوالقدر طرحی نو برای آینده بریزند.

کیومرث صابغی

 آوریل سال ۲۰۲۶ میلادی