Home سخن روز آرشیو سخن روز ارزیابی ضایعات- رامین كامران

ارزیابی ضایعات- رامین كامران

امروز بیش از یك سال از شروع حركت اعتراضی مردم ایران می گذرد. وقفه ای كه در كار افتاده برخی را دلسرد نموده و باعث شده تا این ایستایی را مترادف شكست یا پایان بازی فرض كنند كه هیچكدام نیست. باید ضایعات را ارزیابی كرد و نگاهی هم به آیندهء محتمل انداخت.

ولی قبل از همه باید نکته ای را توضیح داد. سنجش جامع وضعیت مبارزه و حتی ارزیابی ضایعات کاری ست که با ارجاع به چارچوب استراتژی انجام می گیرد و اگر چنین مرجعی در کار نباشد نمی توان همینطور، قلم انداز و به اتکای ذوق شخصی، در باره اش نظر داد. چارچوبی که من در نظر دارم همان است که در [کتاب ِ] «براندازی…» طرح گشته و متوجه است به تغییر نظام با محور قرار دادن شعار لائیسیته.

حال که این نکته روشن شد ببینیم كه دو طرف، حكومت و ما (مقصود خواستاران براندازی و تغییر نظام سیاسی است) چه از دست داده و چه به دست آورده اند. از آنجا كه اصلاح طلبان، از اصل، موضع متناقض داشته اند و هدفشان دست یافتنی نیست، در ارزیابی جدی وضعیت جایی ندارند مگر به صورت نیروی هرز رفته. شاهدیم كه بی طرفی شان بین دو هماورد اصلی روز به روز هویداتر می گردد و معلوم هم نیست كه در دعوای نهایی كدام جبهه را برگزینند. به هر حال هركدام را كه انتخاب كنند نیروی دست دوم و تحلیل رفته خواهند بود، نه بیشتر.

جبههء حکومت

از حكومت شروع می كنم كه بیشترین لطمه را دیده ولی چون بر سر كار مانده به روی خود نمی آورد و تظاهر به اقتدار هم می كند، متأسفانه بعضی هم تحویلش می گیرند. از نزدیک نگاه کنیم ببینیم وضعش از چه قرار است.

اول لطمهء اساسی كه حكومت خورد ختم این بازی انتخاباتی اش بود كه چندین سال همه را سرگرم كرده بود. این تصور كه رأی مردم در دستگاه اسلامگرا به چیزی حساب می شود در وجه مردمی انقلاب پنجاه و هفت ریشه داشت و، علیرغم تكذیب ادواری آن در رشته رأی دهی های سراسر تقلبی كه حكومت ترتیب می داد، توانسته بود، به یمن تبلیغات مداوم دستگاه، همدلی رسانه های خارجی، كه معمولاً سخنان نسنجیدهء خود ایرانیان را در باب كشورشان تكرار می كنند، و نیز همراهی دولت های غربی، كه به هر صورت قدری از سر ناچاری و قدری هم به دلیل سوداگری انجام می گرفت، و در نهایت كاهلی خود مردم ایران، كه ترجیح می دادند به تغییر كم هزینه و غیرممكن دل ببندند تا هزینهء ایجاد تغییر اساسی بر عهده شان نیافتد، چندین سال دوام بیاورد. بیرون شدن یكی از جناح های رژیم از این كاریكاتور سیستم دو حزبی نمایش را ختم كرد و شبههء آزادی نسبی انتخابات را نیز رفع نمود.

این بازی ِ تندرو و میانه رو و تبلیغاتی که برایش می شد، برای نظام نوعی خط استحکامات پیشرفته فراهم آورده بود که بخش بزرگی از حملات را دفع می نمود. این رشته حصار بسیار مفید و ارزشمند ظرف یک سال گذشته کاملاً فروریخت و به کلی از بین رفت.

حکومتیان، در مقابل، ادعا می کنند و احتمالاً معتقدند که تمامی این فرآیند حالت نوعی تصفیهء صفوفشان را داشته است و باعث شده تا آنهایی که اساساً یا ذاتاً به نظام اسلامی تعلق یا تعلق خاطر ندارند از آن جدا گردند. البته این نوع جدایی ها که همیشه حالت نوعی جمع و جور شدن خط جبهه را دارد و متمرکز شدن نیروها را ـ در فضای کمتر و به صورتی فشرده تر ـ در پی می آورد احساس نوعی تقویت موضع را ایجاد می نماید که اسلامگرایان فعلاً به آن دل داده اند، ولی  موقعیت شان، در عین حال، تنگ تر هم شده  که البته به روی خود نمی آورند. به هر صورت، این تراکم نیرو تنها یک طرف قضیه است، طرف دیگر پاک شدن میدان مبارزه است که خواه ناخواه با نوعی حرکت، که روشنفکران قدیم دوست داشتند «دیالکتیک» بنامند، قطب مقابل را نیز به طرف منظم شدن و متراکم شدن به سبک جبههء اسلامگرا سوق خواهد داد.

تشنجات بعد از انتخابات ریاست جمهور اسلامی و توجه برخی دول غربی به بهره برداری از این وضعیت، محض تضعیف احمدی نژاد و به امید امتیاز گرفتن در مذاكرات اتمی، این حسن را داشت كه توجه دنیا را به سركوبگری این حكومت جلب نماید و اقسام تظاهراتی را كه محض به دست آوردن اعتبار انجام می داد به سرعت بی اثر سازد. خشونتی كه حكومت در حق مردم نشان داد الزاماً بیش از حد معمول اش نبود منتها در برابر چشم جهانیان انجام گردید و ظرف مدتی كوتاه آنقدر تكرار شد كه به این زودی ها از یاد كسی نخواهد رفت. این باخت تبلیغاتی كه استبداد را در مقابل چشم همگان برهنه نمود، بسیار مهم بود و بعید است كه قابل جبران باشد.

با این کشمکش بخشی از حاكمیت از بازی بیرون رفت و نه تنها نمایش انتخاباتی را لنگ گذاشت بلكه از كل نیروهای نظام، نیروهایی كه باید به كار مقابله با مخالفان بیاید، كاست. آنهایی كه از حاكمیت بیرون شده اند دیگر نه انگیزه و نه توان دفاع از نظام را در كنار جناح پیروز ندارند. سخنانی هم كه در باب حرمت قانون اساسی اسلامی و میراث امام و… می گویند از سر صدق است ولی از سوی مردم خریدار ندارد و موقعی که حملات جدی علیه نظام به راه بیافتد، برد عملیاتی نخواهد داشت. نه به این دلیل كه اینها نمی خواهند كمكی بكنند یا كاری از دست شان برنمی آید، بلکه از این جهت كه احتمالاً دوستان سابق تمایل چندانی به پذیرفتن شان در صفوف خویش نخواهند داشت و نخواهند خواست تا با آنها شریك بشوند و مخارج این شراكت را تقبل نمایند. مردم هم با این حرف ها دنبال شان راه نخواهند افتاد چون جناح مقابل مرغوب ترش را دارد. نباید فراموش کرد که اصلاح طلبان تلفات حکومت اند نه تلفات ما. مقصود از تلفات فقط کسانی نیستند که کشته شده اند، آنهایی هستند که از بازی عملاً بیرون رفته اند. اصلاح طلبان از صف حکومت بیرون آمده اند و به ما هم نپیوسته اند. البته در دراز مدت امکان پیوستن نیروهایشان (به طور پراکنده و نه با حفظ هویت اصلاح طلب) به ما بیشتر است تا حکومت، چون از آن کنده شده اند.

در جمع می توان گفت که ضرر اصلی حکومت قطبی شدن مبارزه حول تغییر نظام و جدایی دین و دولت است. بیرون آمدن استخوان اصلاح طلبی از میان زخم مبارزه، صف بندی تنها نیروهایی که از بابت نظری در برابر هم  قرار دارند و از بابت عملی هم ناچارند در برابر یکدیگر موضع بگیرند و دیر یا زود وارد عمل شوند، پیامد منطقی اتفاقات سال گذشته است.

آنچه که حکومت در مقابل این همه ضرر به دست آورده بسیار محدود است: شناسایی بخشی از مخالفان (در شرایطی که بالا رفتن تعداد مخالفان بالفعل شناسایی همهء آنها را غیرممکن و در صورت حصول عملاً غیر قابل استفاده کرده) و سرکوب موقت آنها و طبعاً کشتن تعدادی معدود و زندانی کردن تعدادی بیشتر. اینها البته بسیار دردناک است ولی، با در نظر گرفتن شمار مردمی که مخالفت خویش با حکومت را به صراحت بیان کرده اند و آنهایی که به هر حال به این راه کشیده شده اند، تلفات در کل به تمام معنا ناچیز است، هر قدر هم در جزء و از دیدگاه شخصی سخت و حتی غیرقابل تحمل باشد.

جبههء ما

حال بیاییم سر مخالفان جدی حکومت که خودمان باشیم.

اولین امتیازی که ما گرفتیم حذف اصلاح طلبان از میانه بود، طبعاً نه به عنوان فرد یا نیروی سیاسی بلکه به عنوان بدیل سیاسی. استراتژی اصلاح طلبان با سیری که مخالفت های بعد از انتخابات پیدا کرد، در عمل به آخر خط رسید. تصور اصلاح پذیری نظام، که در حوزهء نظر از ابتدا هم باطل بود، بالاخره در میدان عمل هم به عیان و پیش چشم همگان باطل شد. به هر صورت این داستان از اول هم بیش از حرف نبود ولی حرف پر پژواک و مزاحمی بود که بالاخره بردش به حداقل رسید.

برد دوم این بود که خواست جدایی دین و دولت صورت ِ «معیار حداقل مبارزه» را پیدا کرد و شعارهای ظاهرفریب که قرار بود عملی تر و واقع بینانه تر باشد ولی فقط سست و متناقض بود، از میانه حذف گردید. بالاخره تنها راه منطقی مبارزه با نظام اسلامی خود را به شکلی نشان داد که برای همگان روشن و مفهوم باشد.

همراه با این مسئله، آگاهی مردم به امکان حضور وسیع و مؤثر خویش در صحنه و در اختیار داشتن نیروی کارساز در برابر حکومت بود. اعتماد به نفس برخاسته از این امر،که توان شان بسیار است و به هر صورت حکومت را به لرزه درآورده است و قادر به ساقط کردن آن نیز هست، خیلی مغتنم بود که به این ترتیب حاصل گشت. خماری تحمل چندین سالهء استبداد رفع شد چون از انقلاب اسلامی به این سو هیچگاه حرکتی به این وسعت در جامعهء ایران پا نگرفته بود.

تنها نقطهء منفی جریان تلفاتی بود که جنبش اعتراضی داد. تعدادی کشته و بسیاری زندانی که البته یک دانهء آنها هم زیادی بود ولی در مقابل دریای نیروی مردمی چندان به حساب نمی آمد. اما، در عین حال، فرصت نماد شدن برخی از این کشته ها نصیب مردم گشت و به عبارتی امکان استفادهء دوباره از آنها در مبارزه پیدا شد. باید انصاف داد که برخی از کشتگان به دلیل نماد شدن به نوعی حیات پس از مرگ ادامه می دهند و تأثیرشان بر مبارزه از بسیاری زندگان بیشتر است. از این گذشته زندانیان نیز موضوع مبارزه و استفادهء تبلیغاتی شدند.

این بهترین نشانهء تفوق کامل جنبش اعتراضی از دیدگاه معنوی است. گروهی می تواند از قربانیان اش نماد بسازد که از بابت معنوی نیرومند و پویا باشد. امروز دستگاه حکومت فقط می تواند تلفات اش را شماره کند و به کلی از دست رفته محسوب شان کند، در صورتی که مردم می توانند حتی از کشته های خویش نیز نیرو بگیرند.

ترازنامه

وقتی به ترازنامهء جریان نگاه کنیم و دو ستون مربوط به حکومت و خودمان را مقایسه نماییم می بینیم که در طرف حکومت همه باخت است به غیر از یک قلم: سرکوب و دستگیری و قتل که هیچکدام نه نهایی است، نه جبران ناشدنی و نه کمرشکن. در مقابل، ما همه جا برنده ایم به غیر از همین مورد «تلفات» که با در نظر گرفتن کل نیرو بسیار کم است و تازه هرکدام به نوعی بازیافت شدنی است.

بازی هنوز پایان نیافته است ولی ترازنامهء بسیار بیش از آنچه که برخی مایلند وانمود سازند و برخی دیگر تمایل دارند تصور کنند، به نفع ماست. البته اگر بازی را پایان یافته فرض کنیم برد موضعی حکومت در صحنهء عملیات تبدیل به برد دائم خواهد شد، آن هم به دست ما. ولی روشن است که چنین خطای بزرگی از مبارزان جدی سرنمی زند.

نبردی که ما با اسلامگرایی در پیش گرفته ایم می بایست هر چه زودتر وارد فاز اصلی یعنی مقابلهء طرفداران جدایی دین و دولت و مخالفان این جدایی می شد. بهترین صورتی که قضیه می توانست پیدا کند این بود که وقتی تنش بین جناح های نظام پیدا شد مردم، با استفاده از فرصتی که ضعف حکومت در نشان دادن واکنش ایجاد کرده است، با تمام نیرو به میدان بیایند و خواست اصلی و کارساز را که طلب لائیسیته است، مطرح بسازند و تا تغییر نظام پیش بروند.

اصلاح طلبان در این میان برای ما مزاحمت بسیار ایجاد کردند ولی این مزاحمتشان ختم به خیر شد و فایده اش به ما رسید. چون نبردی که می بایست با مخالفت قاطع و رو در روی دو طرف به انجام می رسید، به این ترتیب، مرحله ای میانی پیدا کرد که صورت نوعی مانور موفقیت آمیز از سوی ما را گرفت. حالت قطبی کامل بین دو هماورد اصلی پیدا نشد ولی دستهء سوم و مزاحمی که در کار پیدا شده بود و اساساً توان پیروزی نداشت در نهایت هم به سوی خنثی شدن رفت و با این کارش جبههء اسلامگرا را ضعیف کرد و از بخشی از سربازان و بسیاری امتیازات دیگر که به آنها اشاره شد، محروم اش ساخت. تعادل قوا به نفع ما تحول یافت و کفهء حریف را سبک و کفهء ما را به تناسب سنگین کرد.

آیا مشکل ما تاکتیکی بود؟

بسیاری دلایل وقفه ای که در کار پیش آمده برخاسته از ناکارآیی تاکتیکی می شمارند و چنین می گویند که حکومت توانسته است به ترتیبی موفقیت آمیز تظاهرات مردمی را پراکنده سازد و مخالفت را مهار نماید. در اینکه، پس از بیست و دو بهمن گذشته، از کارآیی تظاهرات به شدت کاسته شده شکی نیست و داستان به هر حال بعدی تاکتیکی دارد. ولی باید توجه داشت که تظاهرات وسیله است و تاکتیک های تظاهراتی متفاوت است و پرشمار؛ و به دلیل ناکامی هایی که پیش آمده است نمی توان اصولاً استفاده از حرکت های خیابانی را مردود شمرد.

نکتهء اصلی اینجا نیست. ضربه ای که حرکت اعتراضی خورده در اصل از داشتن استراتژی بد خورده نه از صرف پیروزی خیابانی نیروهای حکومتی. مقصود از «استراتژی بد» همین رفتن به دنبال حرف های رهبران دوقلوست که هدفشان (به مقام رسیدن خود و اصلاح نظام) بخت چندانی برای پیروزی نداشت و در نهایت نامعقول بود. دیدیم کسی قدرت را به آنها نداد و هدف غایی کار هم، که ممکن نبود، واقع نشد. مشکل معترضان از روز اول و در درجهء اول استراتژی نامناسب بوده است که با بهترین تاکتیک ها هم به جایی نمی رسد، چه رسد با تاکتیک نامناسب. وقفه ای هم که در کار افتاده از همین بی عاقبتی استراتژیک است. اگر استراتژی ِ درست در کار بود تا به حال چندین تاکتیک کارآمد جای روش هایی را که از حیز انتفاع افتاده است، گرفته بود. آنهایی که فقط صحبت از اشکالات تاکتیکی کار می کنند یا اصلاً درک درستی از بعد استراتژیک کار ندارند و فکر می کنند مبارزه با حکومت یعنی همین شلوغ کردن های موضعی، یا اینکه بر حفظ ریاست رهبران دوقلو اصرار دارند و می خواهند به نادرست چنین وانمود نمایند که هر عیبی هست از تاکتیک نادرست است و کافی ست این اشکال رفع بشود تا کار به نتیجه برسد. حرفشان در هر دو حالت نامعقول است.

دنبالهء کار چه خواهد شد؟

حال، از ارزیابی موقعیت گروه ها گذشته، باید نگاهی به کل جریان انداخت تا وضعیت جنبش اعتراضی از راه مقایسهء تاریخی قدری روشن تر بشود و بتوان حدس هایی هم در باب آیندهء آن زد. بخصوص از این جهت که وقتی کاری از این نوع متوقف شد اکثر مردم تصور می کنند اگر ادامه ای پیدا کند و دو باره به راه بیافتد از همان نقطه ای شروع به حرکت خواهد کرد که در آن متوقف گشته بوده. در صورتی که اینطور نیست، وقفهء حرکت سیاسی مثل ایستادن قطار نیست تا از همانجایی که ترمز کرده راه بیافتد. در حقیقت برای اینکه ترمزی در کار نیست، آنچه امروز متوقف شده حرکت های خیابانی است ولی حرکت سیاسی پدیدهء خیابانی نیست تا به این ترتیب بایستد. تمام فعل و انفعالاتی که در ذهن و گفتار و رفتار مردم پیدا شده ادامه پیدا خواهد کرد و هنگامی که اعتراض دوباره مجال بروز پیدا کرد (از جمله در خیابان و خلاصه در صحنهء عیان رو در رویی با نظام حاکم) شکل و بیان جدیدی خواهد یافت که برخاسته از تحول اش طی دوران سکوت ظاهری خواهد بود. کسانی که به این امر توجه کافی نمی کنند هنگام از سر گرفته شدن کار ابراز حیرت می کنند و گاه حتی تغییرات پیدا شده را غیرمنطقی و نامعقول می خوانند و خلاصه جریمهء بی دقتی خویش را از مردم می طلبند که «چرا بدون آماده کردن من دست به کاری زده اید!» بهتر است چشم و گوش خود را باز کنیم تا بعد غافلگیر نشویم.

به تصور من، اوضاع فعلی کلاً شبیه وضعیتی است که طی سال های چهل تا چهل و دو پیش آمد. در آن دوره دو مسئله، با مقداری فاصله، برای مردم ایران روشن شد. اول اینکه حکومت اتوریتر محمدرضا شاه تن به اصلاح نخواهد داد و هیچ امتیازی به مخالفانش وانخواهد گذاشت. ناتوانی جبههء ملی که نیروی اصلی خواستار اجرای قانون اساسی و بازگشت به حکومت پارلمانی بود (یادآوری کنم که آن قانون اساسی، بر خلاف این یکی، به دلیل ماهیت لیبرالش قابل ارجاع بود) در بهره برداری از ضعف گذرای حکومت شاه، باعث شد تا موقعیت ممتازی را که تا آن زمان داشت از دست بدهد و جوانان ِ خواستار تغییر هم، که بسیاری شان در صفوف این جبهه فعالیت می کردند، به سوی گزینش مشی مسلحانه بروند. امر دوم هم افتادن پرچم مبارزهء جدی و رو در رو با محمدرضا شاه به دست خمینی و اسلامگرایان بود که به صراحت در برابر وی و سیاست هایش، از اصلاحات ارضی گرفته تا واگذاری کاپیتولاسیون به آمریکائیان، موضع گرفتند. اینها ماند تا انقلاب سال پنجاه و هفت. ساده دلان، که شمارشان در بین فعالان سیاسی هیچگاه کم نیست و خود شاه را هم باید در عداد آنها به حساب آورد، تصور می کردند بازی از همانجا که در سال چهل و دو متوقف شده شروع خواهد شد و به همان راه ادامه خواهد داد؛ که البته چنین نشد. خمینی تحول پیدا کرده بود، جبههء ملی در اغمأ فرورفته بود، چپگرایان غیرتوده ای پر و بال گرفته بودند و، از همه مهمتر، اسلامگرایی چنان ریشه ای دوانده بود که کادرهایش توانستند به سرعت اختیار روحانیت و اعتراضات مردمی، هر دو، را به دست بگیرند و، از آنجا که رهبری قاطع و استراتژی روشن داشتند، به یمن شرایط مساعد و وقوع اتفاقاتی که پیش بینی شدنی نبود، حکومت شاه را به زیر بکشند و نظام دلخواهشان را برقرار سازند.

امروز، اگر پردهء نمایش را کشیده فرض کنیم، باید آماده باشیم که وقتی دوباره کنار رفت دکور جدیدی هویدا بشود و بازیگران از نقطه ای جدید بازی را شروع نمایند. نقطهء جدید رادیکالیزه شدن مخالفت در برابر نظام اسلامی خواهد بود و اعتنای هر چه بیشتر به جدایی دین و دولت. این پردهء بعدی را دیر یا زود شاهد خواهیم بود چون مشکل مردم ایران حل نشده است، تا نشود در راه گشودنش خواهند کوشید و راهی هم به جز انقلاب پیش پایشان نیست. ولی تفاوت هایی هم در کار هست که مهم است.

اول از همه باید گفت که فاصلهء دو پردهء بازی بسیار کمتر از فاصلهء پانزده خرداد تا بیست و دوی بهمن خواهد بود. حکومت آریامهری در سال چهل و دو (شاید برای تنها بار طی حیات اش) صاحب یک پروژهء اجتماعی بود که از بسیاری جهات می توانست مقبول مردم ایران باشد و، از این گذشته، سال های رفاه اقتصادی را پیش رو داشت که به هر صورت فرصت جلب رضایت و اجارهء سکوت مردم را فراهم می آورد. با همین ها هم توانست دوام بیاورد. اما طرح اجتماعی اسلامگرایان از اصل معیوب است و آنچه می بینیم واکنش مردم نسبت به آن است و حکومت اسلامی هم اصلاً طرح اجتماعی جدید و جذابی ندارد تا به جای این یکی به مردم عرضه نماید. از سوی دیگر، حتی یک روز هم نتوانسته است رونق اقتصادی لایق این نام در مملکت ایجاد نماید. از اینها گذشته فقط می ماند اتم و ناسیونالیسم بدلی که اگر اثری دارد از سیاست نادرست دیگران است و به هر صورت هم عمرش کوتاه خواهد بود.

و اما تفاوت دوم. خوشبختانه دیگر حکایت مبارزهء مسلحانه از مد افتاده است و احتمال اینکه بخش اعظم نیروهای جوان و آرمانخواه در این راه بی عاقبت هدر بشوند در کار نیست؛ ولی، بدون شک، قاطعیت و همتی که چهل و چند سال قبل بسیاری را به طرف کارهای چریکی سوق داد، موجود است و از سوی جوانان عرضه خواهد گشت. این خود مایهء اصلی امید به آینده است. نباید فراموش کرد که شعارهای مبارزهء نهایی بار اول در سطح وسیع و در داخل کشور از دانشجویان جنبش هجده تیر شنیده شد که با تیزبینی و شجاعتی که، به هر صورت، ردش در تاریخ ما خواهد ماند، به سرعت و ظرف یک هفته هم خواست دمکراسی لیبرال را با بالا بردن عکس مصدق نشان دادند و هم به صراحت خواستار جدایی دین و دولت شدند. تیزبینی و توان فکری و انضباط عملیاتی آنها بسیار فراتر از جنبش اخیر بود. شاید امیتاز اصلی شان بر این جنبش در امان ماندن از رهبری امثال این دوقلوها بود که همپالکی دیگرشان آن وقت سر کار بود و با کسی دعوایی نداشت مگر با آزادیخواهان. دیدیم که با دانشجویان چه معامله ای کرد.

نکتهء آخر هم رهبری است، که بارها به آن اشاره کرده ام و در اینجا مکررش نمی کنم. طی دعوای سال پیش رهبری پیدا نشد ولی در دعوای نهایی به چنین مرجعی احتیاج خواهد بود.

پردهء بعدی بازی به احتمال قوی پردهء آخر خواهد بود و دو جبههء مخالف هم بدون مزاحمت نیروهایی که فقط در میدان گرد و خاک می کنند با هم روبرو خواهند شد. شکی هم نیست که پیروزی با ملت خواهد بود چون نیرویش با حکومت قابل مقایسه نیست. «پیروزی ملت» فقط ساقط شدن نظام نیست، برقراری دمکراسی لیبرال و لائیک است.

تاریخ نگارش سپتامبر 2010