Home ستون آزاد آرشیو ستون آزاد همراهی دولت‌های خلیج فارس با اسرائیل در حمله به ایران؛ زمینه‌ساز بهارعربی دیگر؟- کاوه فرزند ملت

همراهی دولت‌های خلیج فارس با اسرائیل در حمله به ایران؛ زمینه‌ساز بهارعربی دیگر؟- کاوه فرزند ملت

چرا جمهوری اسلامی خود درآرزوی اتحاد میان اسرائیل واعراب  است ؟

نزدیکی امنیتی برخی دولت‌های عربی به اسرائیل ممکن است در محاسبات نظامی آنها راهی برای مهار تهدیدهای ایران باشد؛ اما همان همکاری می‌تواند در داخل، به مسئله‌ای علیه مشروعیت حکومت تبدیل شود. پس از ویرانی گسترده غزه، مشارکت در جنگ علیه ایران برای بخش‌هایی از افکار عمومی عرب صرفاً انتخاب میان دو قدرت منطقه‌ای نخواهد بود: ممکن است به‌صورت همراهی با دولتی تعبیر شود که مسئول مصائب فلسطینیان شناخته می‌شود. این تضاد، در اردن و بحرین حساسیت بیشتری دارد؛ کشورهایی با زمینه‌های متفاوت نارضایتی که سیاست خارجی می‌تواند به اعتراض داخلی آنها زبان و جهت تازه‌ای بدهد. از یاد نبریم   که جمهوری اسلامی در پی شروع ” بهار عربی ” در سال 2010 از آن تحت عنوان بیداری اسلامی یاد کرد و دورهبر پیشین ج.ا. یعنی ایت الله خمینی و خامنه ای همواره از آرزوی  شروع انقلابهای عربی در حمایت از انقلاب اسلامی  سخن بمیان آورده بودند .

این خطر به معنای وقوع حتمی «بهار عربی دوم» نیست. خشم عمومی، سازمان‌دهی اعتراض و بحران بقای حکومت سه مرحله متفاوت‌اند. بااین‌حال، دولت‌هایی که همکاری نظامی با اسرائیل را فقط با معیار کارآمدی پدافند و حمایت آمریکا می‌سنجند، ممکن است هزینه اجتماعی آن را کمتر از واقع برآورد کنند. پرسش اصلی این است که آیا تأمین امنیت خارجی، به بهای تعمیق شکاف سیاسی در داخل تمام خواهد شد؟

ابوظبی: واقعیت دیدار، ابهام ائتلاف

دیدار بنیامین نتانیاهو با محمد بن زاید در امارات در ۲۷ سپتامبر، واقعیتی تأییدشده است. رویترز در ۲۸ سپتامبر، ضمن نقل تأیید خبرگزاری رسمی امارات، گزارش کرد که به گفته سه مقام ارشد اسرائیلی، گفت‌وگو شش ساعت طول کشیده و ایران محور آن بوده است.[۱] آناتولی نیز به نقل از دفتر نخست‌وزیر اسرائیل، حضور رئیس موساد در هیئت همراه را گزارش کرد.[۲] بنابراین، اهمیت امنیتی این سفر را نمی‌توان به یک ملاقات تشریفاتی فروکاست.

اما ادعای برگزاری نشست جمعی با سران کشورهای خلیج فارس، در همان سطح تأیید قرار ندارد. آناتولی گزارش شبکه ۱۴ اسرائیل درباره حضور نمایندگان چند کشور را با تصریح به ماهیت ادعایی آن نقل کرده است. مهم‌تر آنکه رویترز در ۳۰ سپتامبر از تکذیب ملاقات مقام‌های سعودی و اسرائیلی توسط یک مقام ارشد عربستان خبر داد.[۲][۳] گزارش‌ها از نظر ترکیب شرکت‌کنندگان یکدست نیستند؛ از حضور نتانیاهو و رئیس موساد نمی‌توان وجود توافق مشترک برای جنگ را نتیجه گرفت.

بااین‌حال، حتی گفت‌وگوی دوجانبه درباره ایران می‌تواند زمینه گسترش هماهنگی امنیتی باشد. برای جامعه، مسئله فقط مفاد احتمالی توافق نیست؛ نحوه اطلاع‌رسانی نیز اهمیت دارد. هنگامی که همکاری حساس در فضایی مبهم انجام می‌شود، حکومت اختیار روایت را تا حدی به رسانه‌های خارجی، مخالفان و شایعات می‌سپارد. این ابهام ممکن است اعتماد را فرسوده کند، هرچند خودش سند توطئه یا تصمیم به حمله نیست.

عربستان و تلاش برای ورود نظامی آمریکا علیه حوثی‌ها

درخواست عربستان از آمریکا برای اقدام نظامی علیه حوثی‌ها، پشتوانه خبری روشن‌تری دارد. رویترز در ۱۱ سپتامبر، به نقل از منابع مطلع، گزارش کرد که محمد بن سلمان از دونالد ترامپ کمک نظامی خواسته است. به گفته همان منابع، واشنگتن با حمله مستقیم موافقت نکرد و کمک اطلاعاتی و پشتیبانی در تعیین اهداف را پیشنهاد داد.[۴] این گزارش نشان می‌دهد ریاض برای افزایش فشار نظامی بر حوثی‌ها تلاش کرده؛ اما اعلام رسمی یک تصمیم مشترک برای جنگ نیست.

میان جنگ با حوثی‌ها و جنگ با ایران باید تمایز گذاشت، هرچند پیوند تسلیحاتی و سیاسی این دو، خطر اتصال جبهه‌ها را افزایش می‌دهد. عملیات برای حفاظت از مسیرهای دریایی ممکن است با هدف قراردادن شبکه‌های تأمین سلاح، به برخورد با نیروهای ایرانی کشیده شود. پاسخ متقابل نیز می‌تواند دفاع محدود را به درگیری گسترده تبدیل کند. این یک خطر تحلیلی است، نه اثبات اینکه عربستان از ابتدا چنین گسترشی را خواسته است.

از سوی دیگر، درخواست کمک آمریکا الزاماً نشانه همراهی با اسرائیل نیست. گزارش گاردین در ۲۹ سپتامبر درباره تلاش برای بازسازی همکاری عربستان و امارات در یمن، از پیشنهادهایی برای فرماندهی مشترک و احتمال استفاده از اطلاعات اسرائیلی سخن گفته، ولی هم‌زمان تردید عربستان نسبت به دخالت اسرائیل را برجسته کرده است.[۵] این دوگانگی مهم است: دولت‌های عربی ممکن است امکانات نظامی اسرائیل را مفید بدانند، اما از هزینه سیاسی پذیرش علنی آن بترسند.

«ناتوی منطقه‌ای»: سابقه واقعی، نامی اغراق‌آمیز

تلاش اسرائیل برای پیوندزدن امنیت خود به شبکه‌ای از همکاری‌های عربی، سابقه مستند دارد. در ژوئن ۲۰۲۲، بنی گانتس، وزیر دفاع وقت، از برنامه ایجاد همکاری پدافند هوایی منطقه‌ای با حمایت آمریکا سخن گفت. گزارش‌های آن زمان این برنامه را مرتبط با مقابله با موشک‌ها و پهپادهای ایران و نیروهای همسو با آن معرفی کردند.[۶] بنابراین، تصور ایجاد زیرساخت مشترک امنیتی صرفاً حدس امروز نیست.

اکسیوس نیز در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶، به نقل از دو مقام اسرائیلی، از نشست محرمانه فرماندهان نظامی آمریکا، اسرائیل و چند کشور عربی در آلمان گزارش داد. عربستان، امارات، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر در فهرست آن گزارش بودند؛ نشست به‌طور رسمی از سوی شرکت‌کنندگان اعلام نشده بود.[۷] این خبر قرینه‌ای برای وجود تماس‌های نظامی است، نه مدرک تشکیل پیمان دفاع جمعی.

تعبیر «ناتوی عربی ــ اسرائیلی» می‌تواند استعاره‌ای برای این روند باشد، اما نباید آن را نام یک سازمان موجود دانست. ناتو تعهدات قراردادی و ساختارهای نهادی دارد؛ تبادل اطلاعات یا هماهنگی رهگیری، به‌خودی‌خود معادل آن نیست. عنوان «یهودی ــ عربی» نیز مسئله را بیش از اندازه مذهبی می‌کند: طرف‌ها دولت‌هایی با منافع سیاسی و امنیتی‌اند، نه نمایندگان همه یهودیان و اعراب. مسئله قابل بررسی، ادغام تدریجی اسرائیل در ترتیبات امنیتی منطقه است.

غزه و محدودیت اجتماعی عادی‌سازی

شدت مخالفت با اسرائیل را نباید فقط از شعارهای خیابانی برداشت کرد. «شاخص افکار عمومی عرب ۲۰۲۵»، با کار میدانی از نوامبر ۲۰۲۴ تا اوت ۲۰۲۵ در پانزده کشور، گزارش می‌کند که ۸۷ درصد پاسخ‌دهندگان با به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل مخالف‌اند و ۸۰ درصد مسئله فلسطین را مسئله‌ای مشترک برای اعراب می‌دانند.[۸] این ارقام نشان‌دهنده فاصله قابل‌توجه میان بخشی از سیاست‌های رسمی و افکار عمومی‌اند؛ البته بحرین و امارات در این پیمایش حضور نداشته‌اند و میانگین آن را نمی‌توان به هر کشور تعمیم داد.

ویرانی غزه زمینه‌ای ملموس برای این واکنش فراهم کرده است. سند درخواست کمک سازمان ملل برای سال ۲۰۲۶، بر پایه ارزیابی مرکز ماهواره‌ای سازمان ملل، از آسیب‌دیدگی حدود ۸۱ درصد سازه‌های غزه خبر می‌دهد.[۹] چنین ابعادی از تخریب، برای افکار عمومی منطقه یک اختلاف دیپلماتیک معمول نیست. همکاری نظامی با اسرائیل ممکن است حتی نزد کسانی که با جمهوری اسلامی مخالف‌اند، نشانه بی‌اعتنایی حکومتشان به رنج فلسطینیان تلقی شود.

این نکته، محدودیت روایت «دشمن مشترک» را آشکار می‌کند. دولت‌ها ممکن است ایران را تهدید اصلی بدانند؛ اما شهروندان لزوماً ترتیب اولویت یکسانی ندارند. اگر امنیت اسرائیل با سکوت درباره فلسطین همراه شود، مخالفان می‌توانند سیاست خارجی را به مسئله پاسخ‌گویی تبدیل کنند: چه کسی تصمیم گرفته، چه منافعی حاصل شده و مردم چه هزینه‌ای می‌پردازند؟

اردن: برخورد سیاست امنیتی با حساسیت فلسطین

در اردن، داده‌های مستقیم اهمیت این شکاف را نشان می‌دهند. پیمایش عرب‌بارومتر، انجام‌شده در اکتبر ۲۰۲۵ میان ۱۲۶۶ شهروند، گزارش کرده است که ۹۵ درصد نگاه نامساعدی به اسرائیل دارند و ۶۷ درصد حتی در صورت پذیرش دولت فلسطینی بر مبنای مرزهای ۱۹۶۷، با عادی‌سازی مخالف‌اند. در همان پیمایش، ۵۹ درصد اقتصاد را مهم‌ترین چالش کشور دانسته‌اند.[۱۰] این داده‌ها مربوط به پیش از تحولات جنگی ۲۰۲۶‌اند؛ نباید آنها را اندازه‌گیری واکنش امروز معرفی کرد.

اهمیت این نتایج در امکان اتصال دو نارضایتی است: خشم از سیاست منطقه‌ای و فشار زندگی روزمره. اگر جنگ، گردشگری، تجارت، قیمت انرژی یا اشتغال را آسیب بزند، اعتراض به همکاری با اسرائیل ممکن است از موضوعی خارجی به پرسشی درباره عملکرد حکومت تبدیل شود. یک شهروند لازم نیست حامی تهران باشد تا بپرسد چرا کشورش باید هزینه تصمیم‌های نظامی دیگران را بپردازد.

سابقه رهگیری پرتابه‌های ایران در آوریل ۲۰۲۴ نیز نشان می‌دهد که تعریف همکاری محل مناقشه است. رویترز مشارکت اردن در سرنگونی پهپادها و موشک‌های عبوری را گزارش کرد.[۱۱] حفاظت از حریم هوایی کشور، با دادن اجازه استفاده از خاک آن برای حمله تفاوت دارد؛ اما مرز میان این دو در افکار عمومی همیشه به اندازه بیانیه‌های رسمی روشن نیست.

اگر اردن از دفاع هوایی به تسهیل عملیات تهاجمی گذر کند، هزینه اقناع جامعه افزایش می‌یابد. در مقابل، حمله ایران به خاک اردن می‌تواند احساس دفاع ملی را تقویت کند. بنابراین، مسیر اعتراض نه فقط به رفتار حکومت اردن، بلکه به انتخاب اهداف و رفتار طرف ایرانی نیز وابسته است.

بحرین: شکافی که جنگ می‌تواند عمیق‌تر کند

بحرین با زمینه متفاوتی روبه‌روست. گزارش سپتامبر سرویس پژوهشی کنگره آمریکا، تنش میان خاندان حاکم سنی و اکثریت شیعه را در کنار سابقه اعتراض‌های ۲۰۱۱، سرکوب و نزدیکی امنیتی به عربستان و آمریکا توضیح می‌دهد. این گزارش از اعتراض‌هایی در محله‌های عمدتاً شیعه در آغاز جنگ ۲۰۲۶ نیز خبر می‌دهد.[۱۲] در بحث ترکیب مذهبی باید جمعیت شهروندان را از جمعیت مهاجر تفکیک کرد و از ارقام قطعیِ فاقد آمار شفاف پرهیز داشت.

در چنین زمینه‌ای، همراهی آشکار با اسرائیل می‌تواند احساس محرومیت سیاسی را با همبستگی مذهبی و خشم ناشی از غزه پیوند بزند. برای بخشی از مخالفان، جنگ ممکن است تأییدی بر این تصور باشد که حکومت در سیاست خارجی نیز صدای آنها را نمایندگی نمی‌کند. اما شیعه‌بودن، به معنای وفاداری به تهران نیست؛ مطالبات شهروندی بحرینی‌ها را نمی‌توان به رقابت ایران و عربستان فروکاست.

نشانه‌ای از حساسیت حکومت، سلب تابعیت‌هایی است که رویترز در ۲۷ آوریل گزارش کرد. وزارت کشور بحرین اعلام کرد تابعیت ۶۹ نفر و اعضای خانواده‌هایشان را به دلیل حمایت از حملات ایران سلب کرده است.[۱۳] این خبر، به‌عنوان ادعای مقام‌های بحرینی، وجود مسئله‌ای امنیتی و سیاسی را نشان می‌دهد؛ نه اینکه اکثریت جامعه حامی جمهوری اسلامی باشند یا اتهام‌ها مستقلاً اثبات شده باشد.

سرکوب می‌تواند اعتراض آشکار را کاهش دهد، اما همچنین احساس بی‌عدالتی را انباشته کند. در عین حال، حملات ایران به زیرساخت‌های بحرین، که گزارش کنگره نیز به آنها اشاره دارد، می‌تواند همدلی با ایران را تضعیف کند.[۱۲] بحرین در معرض دو فشار است: مشروعیت داخلیِ همکاری خارجی و امنیت شهروندان در برابر حملات متقابل.

کشته‌شدن خامنه‌ای و رقابت بر سر معنای جنگ

رویترز در اول مارس، به نقل از رسانه‌های رسمی ایران، کشته‌شدن علی خامنه‌ای در حملات آمریکا و اسرائیل را تأیید کرد.[۱۴] پیامد سیاسی این واقعه در جوامع منطقه یکسان نیست. برای مخالفان حکومت ایران، خامنه‌ای نماد سرکوب بود؛ برای برخی هواداران، رهبر مقابله با اسرائیل؛ و برای گروهی دیگر، کشتن رهبر یک کشور نشانه خطرناک گسترش جنگ و نقض حاکمیت ملی است.

جمهوری اسلامی می‌تواند بکوشد این واقعه را به روایت مظلومیت و مقاومت تبدیل کند. همراهی آشکار دولت‌های عربی با مهاجمان، به آن فرصت می‌دهد اختلاف خود با همسایگان را در قالب «حکومت‌های همراه اسرائیل در برابر مردم منطقه» عرضه کند. این امکان تبلیغاتی، معادل موفقیت قطعی نیست؛ سابقه سرکوب در ایران و اقدامات منطقه‌ای آن می‌تواند اعتبار چنین روایتی را محدود کند.

مهم‌تر اینکه همدلی با مردم ایران، محکومیت کشتن خامنه‌ای و حمایت از جمهوری اسلامی سه موضع متفاوت‌اند. مخالفان عرب ممکن است اولی یا دومی را بپذیرند و سومی را رد کنند. سود سیاسی تهران می‌تواند افزایش فشار بر دولت‌های رقیب باشد، حتی بدون افزایش محبوبیت الگوی حکومتی خودش.

از اعتراض ضدجنگ تا بحران سیاسی

برای تبدیل خشم به خیزش، وجود شبکه‌های بسیج، امکان همکاری گروه‌های مختلف و استمرار اعتراض اهمیت دارد. برای تبدیل خیزش به بحران بقای حکومت، شکاف در نخبگان و رفتار نیروهای امنیتی نیز تعیین‌کننده می‌شود. مخالفت گسترده با اسرائیل، به‌تنهایی هیچ‌یک از این شرایط را تضمین نمی‌کند. تجربه‌های منطقه باید مانع پیش‌بینی آسان سقوط زنجیره‌ای حکومت‌ها شود.

بااین‌حال، جنگ می‌تواند چند نارضایتی جداگانه را به هم متصل کند. فشار اقتصادی، فقدان پاسخ‌گویی و احساس همدستی با اسرائیل ممکن است شعار مشترکی بسازند. در اردن، مسئله فلسطین و معیشت؛ در بحرین، محرومیت سیاسی و تنش‌های مذهبی؛ و در دیگر کشورها، هزینه اقتصادی و امنیتی جنگ می‌توانند نقش متفاوتی داشته باشند. یکسان‌دیدن همه کشورهای خلیج فارس، این تفاوت‌ها را پنهان می‌کند.

همچنین بیانیه مشترک مصر، پاکستان، ترکیه و عربستان در ۲۲ سپتامبر، ضمن حمایت از دفاع عربستان و محکومیت حملات حوثی‌ها، بر دیپلماسی تأکید کرده است.[۱۵] پس منطقه هنوز صرفاً میان دو اردوگاه آماده جنگ تقسیم نشده است. همین امکان انتخاب میان دفاع محدود، همکاری تهاجمی و مذاکره، موضوع مسئولیت سیاسی دولت‌هاست.

خطر اصلی، افزایش احتمال ناآرامی در صورت مشارکت آشکار در جنگی پرهزینه است؛ وقوع یک «بهار عربی» تازه همچنان به شرایط داخلی این کشورها بستگی دارد. اگر حکومت‌ها حمایت خارجی را جایگزین رضایت داخلی تصور کنند، ممکن است امکانات نظامی بیشتری به دست آورند و اعتماد اجتماعی بیشتری از دست بدهند. برای اردن و بحرین، این معامله به‌ویژه حساس است: امنیت پایدار به پاسخ‌گویی درباره تصمیم‌هایی نیز نیاز دارد که کشور را در مسیر جنگ قرار می‌دهند. اگر موج تازه‌ای از اعتراض علیه همکاری دولت‌های عربی با اسرائیل، به قدرت‌گیری جریان‌هایی بینجامد که از گفتمان و الگوی انقلاب ایران( حکومتهای مردمی بحای حکومتهای سکولار نخبه گرا ) الهام گرفته‌اند، می‌توان از نوعی «صدور انقلاب» در معنای گفتمانی آن سخن گفت؛ حتی اگر این جریان‌ها تحت هدایت تهران نباشند و بعدها با جمهوری اسلامی اختلاف پیدا کنند. بااین‌حال، اسلام‌گرایی یا مخالفت با اسرائیل، به‌تنهایی نشانه چنین تأثیری نیست و برخاستن از نهادهای اجتماعی نیز دموکراتیک‌بودن حکومت آینده را تضمین نمی‌کند اما  در خاورمیانه پس از ویرانی غزه، نارضایتی بومی می‌تواند با اهداف منطقه‌ای ایران هم‌پوشانی پیدا کند، بی‌آنکه تابع آن باشد. دولت‌هایی که هر اعتراض مستقلی را به دخالت خارجی نسبت دهند، ممکن است با سرکوب و امنیتی‌سازی گسترده، شکاف داخلی را عمیق‌تر و همان زمینه‌ای را تقویت کنند که جمهوری اسلامی  برای نفوذ به آن نیاز دارد. شاید ترس از شروع “بهارعربی” دیگر،  عامل مهمی از تعلل در شروع همکاری  علنی و فعال در حمله به ایران و همکاری این کشورها با اسرائیل و آمریکا بوده است .

منابع و یادداشت‌ها

۱. Reuters، ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶: تأیید دیدار رئیس امارات و نتانیاهو. محور ایران و مدت جلسه، به مقام‌های اسرائیلی نسبت داده شده است.

۲. Anadolu، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶: ادعای حضور نمایندگان ده کشور. ترکیب نشست گسترده، گزارش شبکه ۱۴ است؛ حضور رئیس موساد از بیانیه دفتر نخست‌وزیر نقل شده است.

۳. Reuters، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶. گزارش شامل تکذیب دیدار مقام‌های سعودی و اسرائیلی است.

۴. Reuters، ۱۱ سپتامبر، به‌روزرسانی ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶: درخواست کمک نظامی علیه حوثی‌ها. مبتنی بر منابع مطلع؛ درخواست و پاسخ، تأیید رسمی کامل نشده‌اند.

۵. The Guardian، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶: تلاش برای بازسازی همکاری عربستان و امارات در یمن.

۶. Arab News، ۲۰ ژوئن ۲۰۲۲: برنامه همکاری پدافند هوایی منطقه‌ای؛ همچنین بازنشر گزارش Reuters در ۲۰ ژوئن ۲۰۲۲.

۷. Axios، ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶: نشست فرماندهان نظامی در آلمان. به نقل از دو مقام اسرائیلی؛ نشست رسماً اعلام نشده بود.

۸. Arab Opinion Index 2025، منتشرشده در ۱۳ فوریه ۲۰۲۶. پانزده کشور؛ بحرین و امارات در نمونه نیستند. درصدها به پاسخ‌دهندگان پیمایش مربوط‌اند، نه همه اعراب یا همه مسلمانان.

۹. United Nations، Occupied Palestinian Territory Flash Appeal 2026. عدد آسیب سازه‌ها متکی به ارزیابی UNOSAT است و نباید با درصد تخریب کامل یکسان گرفته شود.

۱۰. Arab Barometer، Jordan: Public Opinion at a Glance، ۱۱ اوت ۲۰۲۶. پیمایش ۱ تا ۱۲ اکتبر ۲۰۲۵، ۱۲۶۶ شهروند، حاشیه خطای اعلامی حدود سه واحد درصد.

۱۱. Reuters، ۱۴ آوریل ۲۰۲۴: هشدار نخست‌وزیر اردن درباره تشدید تنش.

۱۲. Congressional Research Service، گزارش بحرین، ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶؛ بازنشر EveryCRSReport.

۱۳. Reuters، ۲۷ آوریل ۲۰۲۶: سلب تابعیت به اتهام حمایت از حملات ایران.

۱۴. Reuters، اول مارس ۲۰۲۶: تأیید مرگ خامنه‌ای توسط رسانه‌های رسمی ایران.

۱۵. وزارت خارجه ترکیه، بیانیه مشترک مصر، پاکستان، عربستان و ترکیه، ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶.

16   کشورهای خلیج و ایران: مناقشات و راهبردهای تقابل