
به شامتار وطن نور اختری ندمد- منوچهر برومند
ندیدی تو خواهان دیهیم و گاه
سر نیزه و تیغ خون ریز شاه
به اومید بیرون شو زین قتلگاه
مکن سجده بر پایِ ظِل ِاله
منوچهر برومند
جهالت فرهنگی و ابراز تملق و چاپلوسی از بیماری های روحی درمان ناپذیری است، که دامنگیر عنصر ایرانی گشته و از علل عمده شوربختی تاریخی اوست که سیر زمان وگردش دوران و تحولات جهانی قادر به رفع ومحو آن نیست .
نمونه این معضل لاینحل فرهنگی در نشست مونیخ با زمینبوسی حقیرانه یک ایرانی و تشویق و کف زدن حاضران یکی از زشت ترین صحنه های حقارت منشی و حقارت ستایی را در هزاره سوممیلادی به ثبت جهانی رساند. چه این واقعه ی ناگوار در یک نشست سیاسی که درکشوری اروپایی صورت گرفته بود ، در برابر دستگاههای نقل و نشر خبر گزاری های جهانی رخ داد .و به سرعت باد و برق در همه جا منتشر شد. و شگفتی همه پایبندان به شخصیت فردی رابرانگیخت.نشان داد در ژرفای ضمیر بسیاری از ما ایرانیان خوی رقیت و بندگی نهادینه گشته است . وهمین خوی و خصلت است .که استبداد رای حاکمان و دست اندرکاران درجه اول کشور را در طول تاریخ رقم زده است.
بر حسب نقل خاطره ای که سال ها قبل شنیده ام .بهنگام رونمایی از حفر تونل کوهرنگ و اتصال آب کارون به زاینده رود که با حضور اعليحضرت محمد رضا شاه صورت می گرفته یکی از شهروندانلر ساکن در محل برای ابراز شاه دوستی در صدد برآمده فرزند خرد سالش در پیش پای شاه سر ببرد که با خشم و خروش شاهانه مواجه می شود وتوسط قوای انتظامی دستگیر می گردد.در جریان انتخابات دوره پانزدهممجلس شورای ملی هم هنگامی که با دخالت حسام الدین دولت آبادی تقلب انتخاباتی صورت می گیرد دکتر مصدق و عده ای دیگر از معترضان در صدد بر می آیند در در بار متحصن شوند. عده زیادی نیز به نشانه حمایت از آنها در پی دکتر مصدق روانه دربار می شوند .
در نزدیکی های کاخ مرمر از بین جمعیت یک تن فریاد می کشد زنده باد جناب آقای دکتر مصدق رئیس جمهور آینده ایران دکتر مصدق به محض شنیدن این شعار دستور می دهد شعار دهنده را بیرون کنند. و عنوان می کند اخلال گران بیهودهگوی را به جمعیت معترض به عدمآزادی انتخابات راه ندهید.
جا داشت در نشست مونیخ نیز آقای رضا پهلوی که به عنوانپدری خود ابراز رضایت میکنند از سجده ای به ایشان می شد تبری می جستند. وعملی سجده کننده را پدرانه تقبیح می کردند. افسوس که رضایت خاطرشان بر مصلحت روی گردانی قایق آمد، نشان داد در ایران فلک زده ما همواره در بر پاشنه تملق گویی و چاپلوسی و کیش شخصیت می چرخد.


