
دو کلمه راجع به میزگرد جمهوریخواهان-رامین کامران
ابتکار آقای منظرپور در راه انداختن میزگرد جمهوریخواهان کار مبارکی است و حتماً میتواند به پیشرفت مبارزه کمک کند. ولی باید دقت داشت که هدف از این کار چیست و چه انتظاری می توان از آن داشت.
این برنامه فقط برای عرضۀ نظرات گوناگون تهیه نشده است. چنین کاری را هر میزگردی در هر رسانه ای می کند. گروهی می نشینند، حرف خود را می زنند، احتمالاً جوابی هم به یکدیگر می دهند و بیننده هم وقتی می گذراند و اطلاعی کسب می کند.
هدف از تهیۀ این برنامه یاری به شکل گرفتن آلترناتیو جمهوریخواه در اپوزیسیون ایران است. یعنی تنها آلترناتیوی که می تواند ایران را به سوی آزادی ببرد و در مملکت دمکراسی بر قرار سازد. سلطنت که به ضرب تبلیغات سنگین رسانه ای می کوشد تا خود را تنها جایگزین نظام اسلامی وانمود کند، نه چنین برنامه ای دارد و نه در موقعیتی است که نظام اسلامی را شکست بدهد. در ایران، راه آزادی و دمکراسی از جمهوری می گذرد و بس.
آقای منظرپور در مقام روزنامه نگار و کارگردان بحث روی صحنه میاید، نه به عنوان فعال یا مسئول سیاسی و کلاً طرف بحث. نقطۀ قوت او در همین جاست و همین است که گردهمایی را ممکن کرده است. چون می دانیم که پیشگام شدن هر گروه برای اتحاد کلی، بلافاصله نگرانی از پیشی گرفتنش را در دل برخی بیدار می کند و باعث میشود یا شرکت نکنند و یا اینکه دل به کار ندهند و حتی به سرعت فاصله بگیرند. گرد هم آوردن فعالان جمهوریخواه که هر کدام حرف و ادعایی دارند، از بیرون ممکن بود و کارگردان پای آنها به برنامه باز کرد.
هدف از این جلسات تأسیس جبهه نیست. اینجا محل مذاکرۀ سیاسی نیست و کسی با چنین برنامه ای وارد جمع نشده است. قراری بر تجمع سازمانی نیست و احتمال اینکه چنین چیزی از دل گردهمایی بیرون بیاید بسیار کم است. اضافه بکنم که این امر چندان جای تأسف هم ندارد. می دانیم که کوشش های متعدد برای تشکیل جبهۀ جمهوریخواهی تا به حال به جایی نرسیده و احتمال این که از طریق مذاکرۀ جمعی هم به جایی برسد بسیار کم است. داستان دوام و کارآیی به جای خود.
احتمال دارد برخی تصور کنند که هدف رسیدن به یک گفتار مشترک است. البته رسیدن به چنین نقطه ای ناممکن نیستد و تصور رسیدن به چنین حاصلی، با در نظر گرفتن مواضع کلی که از سوی جمهوریخواهان می بینیم، هیچ بعید نیست. دمکراسی، حقوق بشر، جدایی دین از سیاست و… مضامین کلی است که همه استفاده می کنند. ولی این را هم می توان گفت که محاسبۀ مخرج مشترک از هر کسی برمیاید و محتاج جلسه نیست. کار، به نوعی، تحصیل حاصل خواهد بود و گام مهمی به جلو محسوب نخواهد گشت.
آن چه به دست بیننده میاید باید از این حد فراتر برود. از یک سو تفصیل این اصولی که به نظر مشترک میاید و در سطحی از کلیت، مشترک هم هست و از سوی دیگر بهتر شناختن کسانی که در میدان سیاست حضور دارند. شناخت خود افراد، همان اندازه مهم است که شناخت افکارشان. یعنی، به رغم اینکه هدف نهایی وحدت است و منطقاً تصور می شود که شباهت ها باید مرکز توجه باشد، بیننده باید بیشتر بر تفاوت هایی که بین شرکت کنندگان وجود دارد، آگاه گردد. نه برای اینکه آن ها را از هم جدا بپندارد و جدا بخواهد. برای اینکه بتواند در دل ارزشهای مشترک، گرایشی را که طالب است بیابد.
و اما نتیجۀ اصلی. به عقیدۀ من نتیجۀ اصلی و مفیدی که می تواند از این نشست ها بیرون بیاید، به حرکت در آوردن مردم است در جهت ابراز پشتیبانی از چهره یا چهره هایی که مناسب تشخیص می دهند. این برنامه آلبومی از چهره های جمهوریخواه به همه عرضه می دارد و به همگان امکان شناخت و انتخاب می دهد. رهبری فردی یا جمعی که باید بالاخره در بین جمهوریخواهان شکل بگیرد و جایگزین شایسته ای برای نظام اسلامی به همگان عرضه دارد و البته دکان پهلوی طلب ها را که در درجۀ اول نان داشتن یک چهرۀ واحد و شاخص را می خورند، تعطیل بکند، می تواند از این جا بیرون بیاید. نه با توافق داخلی که به نهایت بعید است و اگر هم واقع گردد برای عموم مردم تعهدی ایجاد نمی کند.
خلاصه کنم. گرد هم آوردن این چهره ها توسط یکی از خود آن ها ممکن نبود و از خارج و از مرجع رسانه ای انجام گشت. برکشیدن برخی از آنها نیز توسط خودشان ممکن نیست و باید توسط مردم انجام گردد. کارکرد جلسه که می تواند سرنوشت ساز هم باشد، این است.
بخش اول کار که انجام گرفته و ادامه هم خواهد داشت. دومی است که مهم است و میتواند آینده ساز باشد. البته می دانم که انجامش خلاف عادات و توقعات اکثر مردم است. این امر چند دلیل دارد که اولین و ریشه ای ترین آنها عادت نداشتن مردم به کار سیاسی است. در مملکتی که مردمش، به جز در دوران های کوتاه، فرصت دخالت معقول و آرام در سیاست را پیدا نکرده اند و اگر کوششی در دخالت کرده اند، در بحران های انقلابی یا شبه انقلابی بوده است، مجالی برای فراگیری و عادت کردن به کار سیاسی معمولی و روزمره نبوده.
در عین حال، می دانیم که ایرانیان که یکی از قدیمی ترین دولت های روی زمین را تأسیس کرده اند، به نهایت دولتمدارند و این یکی از ریشه ای ترین و پایدارترین خصایص تاریخی آن هاست. یعنی اینکه توجهشان به دولت ایران معطوف است، اگر نباشد می سازندش، چنان که که چند بار کرده اند و وقتی هم که هست توجهشان را به آن معطوف می دارند و تمامی خواست هایشان را در درجۀ اول از آن می طلبند. مطالبه ای اگر هست، اول معطوف است به خان حاکم و سپس شاه، حال هر قدر اسم این مراجع در طول زمان تغییر کند.
مشکل این جاست که عملاً در قبال هر مرجع سیاسی به همین ترتیب رفتار می کنند. یعنی صاحب اختیار می شمرندش و از آن توقع دارند که خواسته هایشان را اجابت کند. مرجع و سازمان سیاسی که در چنین موقعیتی نباشد و نتواند به این ترتیب عمل نماید، در چشمشان جدی نیست و شاید اصلاً سیاسی هم جلوه نکند. این فکر که خودشان دستگاهی را به راه بیاندازند و با آن برنامه ای را اجرا نمایند، طبیعی شان نیست و به راحتی هم به ذهنشان خطور نمی نماید.
شاید خلاصۀ این ایستار را بتوان در مواضعشان در قبال آنچه که اپوزیسیون می نامیم، سراغ کرد.
شنیده اید که دائم با لحنی مکدر از ما می پرسند که«اپوزیسیون برای ما چه کرده؟». پاسخ ساده است و امیدوارم بر کسی گران نیاید: «شما برای اپوزیسیون چه کرده اید؟». گره کار در این جاست. اپوزیسیون چیزی غیر از خود شما و جدا از شما نیست. وجود و نیرویش از شماست و آنچه را به شما خواهد داد که خود شما به آن بدهید. در این کار هم افزایی هست، ولی چیزی از عدم زاده نمی شود، از خود شما زاده می شود. هرچه بیشتر بدهید به تناسب بیشتر می گیرید. ترتیب رفتار گروه های اول و پایه ای اپوزیسیون که کمابیش همان روال مقام دولتی را پیشه داشتند، به تقویت این گرایش ناسالم مدد رساند. عامل دیگری هم که به آن دامن زد، تأمین مالی اپوزیسیون از منابع غیر مردمی و غیر ایرانی بود که در یک طرف توهم نوعی بی نیازی نسبت به همکاری مردم را ایجاد کرد و در طرف دیگر مردم را نیز در این باور استوار ساخت که قرار نیست خودشان کاری بکنند و اپوزیسیون باید همه کار را بکند و همه را به سر خانه و زندگیشان بازگرداند.
امروز مدت هاست که اپوزیسیون اصیل پولی ندارد. هر چه پول هست سرازیر شده به جیب فاندبگیر هایی که نوکر دولت های خارجی هستند و از پشتیبانی کامل سیاسی و مالی و رسانه ای برخوردارند. اپوزیسیون مستقل و ملی با پول جیب اعضأ می گردد که بخور و نمیر است. از رسانه هم که حرفی نزنیم. تا پیدا شدن رسانه های مستقل و صاحب مرام، هیچ تریبونی نبود و کم کم پیدا شده.
برسم به آخر حرفم. تکان خوردن و کارآمد شدن اپوزیسیون واقعی فقط با یاری مردم ممکن است. کاری که ما ها می توانستیم بکنیم و تا این جا کرده ایم ـ حال با هر مشقتی ـ این زنده نگه داشتن و تقویت و ترویج گفتار سیاسی وطنخواهانه و آزادیخواهانه بوده است. از این مرحله به بعد کار بیشتری از ما برنمیاید مگر به یاری مردم. اول از همه انتخاب کنید، بعد به همه بگویید که گزینۀ سیاسی و شما کیست و کدام است و تقویتش کنید. این جا محل رأی دادن است. انتخاب خود را معلوم کنید.
شما تنها تکیه گاه ما هستید. در این مرحله، حرکت فقط از شما برمیاید.
۲ بهمن ۱۴۰۴، ۲۲ ژانویۀ ۲۰۲۵
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است


