
مقاومت یا پیشروی؟-رامین کامران
طی مدتی که از شروع جنگ اخیر میگذرد و در گفتار مربوط به این واقعه، کمتر کلمه ای به اندازهُ کلمهُ «مقاومت» به کار رفته است. همه از مقاومت ستودنی نیروهای مسلح و مردم ایران سخن میگویند که بسیار بجا و درست است. اول حسن این رواج، به پس صحنه راندن کلمهُ بازدارندگی است که تا قبل از این بیشترین بسامد را در گفتارهای مربوط به موقعیت نظامی ایران داشت و کثرت استعمالش بسیار مایهُ ملال بود. ولی این جلودار شدن مقاومت، عیبی نیز به همراه دارد: بازماندن از عطف نظر به پیشروی.
این خطاست که تصور کنیم میتوان جنگی را فقط با مقاومت برد. حد اکثر اگر دوام وضع موجود مد نظر باشد که البته هدف ناقص و نادرست و حتی خطرناکیست، میتوان به مقاومت اکتفا کرد. ولی اگر هدف، چنانکه باید، پیروزی باشد، نمیتوان در این حد توقف نمود. متأسفانه کلمهُ پیروزی را بسیار کمتر از آنچه که باید میشنویم و میخوانیم. این مفهوم مرکزی و پایهُ استراتژی که راهنمای تمامی حرکت است، جای خود را به هزار چیز داده بدون اینکه هیچکدام بتوانند جایش را پر کنند.
میدانیم که با وقفه ای که مذاکرات و آتش بس در دینامیسم نظامی ایران ایجاد کرده است، موقعیت نظامی ایران دچار ابهام شده و در عین وقوع برخوردهای نظامی پراکنده در اینجا و آنجا، وضعیت جنگی صورتی مغشوش و به هر صورت نامشخصی پیدا کرده است.
نیروهای ایران با قاطعیت و آرایش تاکتیکی مؤثر، اختیار تنگهُ هرمز را به دست گرفته اند و حریف را از خیال باطل فتح و گشایش آن باز داشته اند. اختیار کار به دست ایرانیهاست و تشبثاتی هم که در جهت به چالش کشیدن برتری ایران انجام شده، ناکام مانده است.
ممکن است تصور کنیم که تا اینجا آمده ایم و دیگر فقط کافیست مقاومت کنیم و غنیمتمان را حفظ نماییم. این کوته بینی است که برخی تحت عنوان صلح طلبی به مردم ایران میفروشند. متوقف شدن حرکت جنگی چیزی نیست که بتوان یکطرفه به اجرا گذاشت و کسی که چنین بکند اول چشم و سپس دست و پای خود را به میل خویش بسته است. این کار هم تغییری در واقعیت بیرونی نمیدهد.
روشن است که اگر بخواهیم استراتژی بزرگی برای ایران تصور کنیم و هدف آنرا، چنانکه باید، برقراری سیادت بر خاورمیانه به رغم اسرائیل و با به شکست کشاندن استراتژی توسعه و رسیدن به اسرائیل بزرگ، بشماریم. هر وقفه ای در کار و هر افتی در دینامیسم پیشروی نیروهای ایرانی که از ابتدا بسیار قوی و موفق بود، پیش بیاید، به ضرر کشور است و دائم صحبت کردن از مقاومت، متأسفانه این افت دینامیسم را توجیه میکند و حتی به نوعی ارزشمندش مینماید که نیست.
نکته در این است که وقتی درگیر جنگی هستید میباید کلیت آنرا در نظر بیاورید. نداشتن دورنمای جامع و درست، بزرگترین خطایی است که میتواند گریبانگیر مدیران جنگ بشود. اگر طرف ایرانی، در هر یک از سطوح نظامی و غیرنظامی، این دورنما را از نظر دور بدارد، گور ایران را کنده است.
ما باید آگاه باشیم که طرف اصلی ما در نبردی که حیات ایران را تهدید میکند، اسرائیل است نه آمریکا. اغراق نیست اگر بگویم که آمریکا در این داستان دارد به عنوان نیابتی اسرائیل عمل میکند. امری که بسیاری از سیاستورزان و نظامیان خود آمریکا بدان اذعان دارند و از آن شکوه مینمایند.
ایران برای عمل عقلانی و پیروزی نهایی در جنگی که به او تحمیل شده، میبایست خط عمل خود را مقابله با استراتژی اسرائیل قرار بدهد. هر کاری غیر از این خطاست و مترادف بی عاقبتی کوششهاست و در نهایت میتواند به شکست و فاجعه بیانجامد. در این میدان پیشروی اصل است، نه ایستایی. در جنگ، بخصوص در موقعیت فعلی ایران. میباید مصمم و بی سکته در راه رسیدن به هدف نهایی کوشید ـ این راه استراحتگاه ندارد. از یک سو میباید هر کنش اسرائیل را با واکنشی مناسب و نه الزاماً متناسب، پاسخ داد و دوم اینکه نمیباید تا رسیدن به هدف نهایی که سیادت ایران بر خاورمیانه است، از پای ایستاد.
یکی از خواص مهم جنگ مدرن که باید بدان عنایت داشت، این است که در آن استراحتگاه تعبیه نشده است. قدیم ،عملیات در زمستان که تحرک نیروها را مشکل میکرد، عملاً متوقف میشد، ولی در جنگ مدرن و بخصوص در رویارویی استراتژیک که به هزار وسیله و نه فقط وسایل نظامی تداوم دارد، استراحتی در کار نیست. استراحت مال بعد از پیروزی است ـ تازه اگر فرصت شد.
رامین کامران
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۹ مه ۲۰۲۶
این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
