Home سخن روز آرشیو سخن روز تقلب در دورنما- رامین کامران

تقلب در دورنما- رامین کامران

نکته ای هست که پیش از این هم به آن اشاره کرده ام و در اینجا میخواهم از ورای یک مثال مشخص که قبلاً به کار نبرده بودم، به آن بپردازم. مقاله ای دارم که در آن به اهمیت انتخاب نقطۀ شروع و پایان هر سکانس تاریخی به هنگام توضیح آن پرداخته ام و اینکه انتخاب این دو نقطه چگونه میتواند کل پرسپکتیو تاریخی را تغییر بدهد و اصلاً محور مختصات بحث را عوض کند. ما هیچ واقعه ای را فقط با ارجاع به خودش درک نمیکنیم و توضیح نمیدهیم. درک هر واقعه محتاج ارجاع به وقایع دیگر است و وقتی شما مجموعۀ مراجع تان را تغییر بدهید، معنای واقعه ای را که قرار است توضیح بدهید، عوض میکنید.

در اینجا میخواهم به یک مثال بپردازم که مربوط است به گفتار حکومت اسلامی در بارۀ روی کار آمدن خودش که باید مهمترین نقطۀ گفتار تاریخی حکومتی شمردش.

دائماً روی کار آمدن جمهوری اسلامی به عنوان نقطۀ ختام دو هزار و پانصد سال تاریخ شاهنشاهی ایران به ما عرضه میشود. حکومت اسلامی، به این ترتیب، برآمدن خویش را با نورپردازی حساب شده، طوری به شما عرضه میکند که بیشترین بهرۀ دراماتیک را از آن ببرد. دقت کرده اید که هر توضیحی که با ارجاع به دورۀ تاریخی طولانی تری انجام بپذیرد، صرفاً به همین دلیل همین پوشش دادن دوره ای درازتر، اعتباری میگیرد، معمولاً بیش از آنچه که سزایش هست، گویی زمان به خودی خود ارزش زاست. در اینجا درازنمایی تاریخی وسعت بینشی در خود ندارد و با خود نمیاورد، فقط دکوری است که نقاشی کرده اند، نه میدان جولان اندیشه.

حکومت اسلامی، به این ترتیب، زایش خود را به صورت گسستی یگانه و بی سابقه در کل تاریخ ایران به شما عرضه میدارد، با ایجاد این توهم که در پی عصر بسیار دراز استبداد شاهی، منادی آزادی شده است. البته هر انقلابی از این سودا ها دارد که خود را گسستی اساسی یا مطلق بشمارد و حتی شایستۀ این که مبدأ گاهشماری گردد. ولی ادعای همه به یکسان معتبر نیست و ادعای حکومت اسلامی از همه بی اعتبار تر است. چرا؟ عرض میکنم!

ختم پادشاهی در سال پنجاه و هفت، معنایی اساسی نداشت. نداشت چون استبداد پهلوی تداوم استبداد سنتی نبود، آنچه مهم بود ختم عمر نظام اتوریتر بود. سلطنت مدرن، بر خلاف سلفش، از بابت سیاسی تک معنا نبود. پادشاهی دیگر در دل خود مترادف یک نظام سیاسی معین و واحد نبود و با ورود مدرنیته به شکلی برونی تبدیل شده بود که میتوانست نظامهای مختلفی را در دل خود جا بدهد، کمااینکه در ایران مدرن جا داده بود. مشروطۀ احمد شاهی ربطی به سلطنت رضا شاهی نداشت. پهلوی طوری این نهاد را به حکومت اتوریتر پیوند زد که در نهایت به نابودیش کشاند.

دلیل اصلی بی اعتباری تبلیغات اسلامی این است که انقلاب اسلامی واکنشی ارتجاعی بود به انقلاب مشروطیت و برش اصلی در تاریخ ایران همین انقلاب مشروطیت بود که به تمام معنا دورانساز بود و انقلاب اسلامی میکوشد تا مقام آنرا غصب کند. دعوا در عمل با شاه بود ولی معنای اصلیش جایگزینی نظام سیاسی بود نه کنار گذاشتن پادشاهی.

چرا انقلاب مشروطیت برشی اساسی ایجاد کرد؟ به این دلیل که بر حکومت به اتکای تقدس نقطۀ پایان نهاد. حکومت پادشاهی متکی بود به تأیید الهی یا به عبارت رایج، فره ایزدی. همان کاری را انقلاب فرانسه در تاریخ این کشور و شاید بتوان گفت در سطح تاریخ جهانی انجام داده بود، انقلاب مشروطیت در ایران به انجام رساند.

انقلاب اسلامی، در مقابل، دوباره پای تقدس را به میدان سیاست کشید و حکومت را متکی به تقدس و تأیید الهی ساخت. این امر را میتوان احیای مشروعیت قدیم و سنتی حکومت شمرد. تنها تفاوت این بود که یک روحانی جای شاه را اشغال کرد. نهایت نظریه بافی خمینی، توجیه حکومت مستقیم روحانیت بود که در تمامی طول تاریخ فقط به عنوان یاور پادشاه عمل کرده بود و نه به طور مستقل. این جایگزینی برخی را به اشتباه انداخت و سوقشان  داد به قبول مدعا های حکومت. تنها مختصری دقت لازم بود تا روشن شود که گسستی در کار نیست و فقط رجعتی نامیمون به سنت چندین قرنه ولی منسوخ، انجام یافته است.

نظام ساختۀ خمینی، به رغم تصور باطل بنیانگذارش، سنت را دوباره زنده نکرد، نه فقط به این دلیل که حکومت روحانیان در ایران بی سابقه بود و اول بار بود که تأسیس میگشت، برای اینکه خود در دل مدرنیته زاده شده بود. حکومت اسلامی واکنشی است به جهان موجود به نام جهانی که دیگر نیست. یعنی خودش هم خواهی نخواهی مدرن است. این مدرن بودن بر ساختار و گفتارش هر دو تأثیر نهاده و اصرار بر سنتی بودن این حقیقت را تغییر نمیدهد. حکومت اسلامی سنتگراست نه سنتی و کوششی است مدرن برای احیای سنت.

این اجبار تاریخی، پیچیدگی هایی را ایجاد نمود که به نوبۀ خویش توهم گسست اساسی را تقویت کرد. کدام بود اینها؟ میبینیم!

چنگ انداختن بر دستگاه دولت مدرن که ارث عصر پهلوی است، روحانیت حکومتگر را وادار کرده تا مفهوم دولت را در گفتار خود بگنجاند و برایش بیان حقوقی یا به عبارت دقیقتر، فقهی پیدا کند. یعنی فقه را که اساساً حقوق خصوصی است، وادار کرده تا به نوعی حقوق عمومی در دل خود جا بدهد که خودش منبع آن نبوده است. اجبار در نگارش قانون اساسی بارزترین ضرب تصادم با تجدد است. قرار بر این نبود که بشر حق قانونگذاری داشته باشد ولی در اینجا قانونگذاری لازم آمد و از این مهمتر، قانون اساسی که نوشته شد، طبق منطق حقوق، بر قوانین موجود فقهی که قرار است منشأ الهی داشته باشد، برتری پیدا کرد.

از این گذشته، سازماندهی روحانیت نبز به نوبۀ خود تابع دستگاه دولتی شد که وجود داشت و محمل سازمان یابی روحانیت شد. روحانیت که قرار بود مرجع اصلی برای ادارۀ مملکت بشود، خودش تابع سازمان دولت شد و به تناسب اشغال سلسله مراتب آن، به قدرت سیاسی دست یافت.

خمینی در جامعه ای قدرت را به دست گرفت که هفتاد سال تجدد را به خود دیده بود و با جامعه ای سنتی که در ذهن عقب ماندۀ خمینی جا داشت شباهت کمی داشت. این تغییرات پاک کردنی نبود و به رغم کوششهایی که در این راه انجام گرفت، بر جا ماند. ایدئولوژی مذهبی ناچار شد تا خود را با این وضعیت منطبق کند.

نکتۀ دیگر نقش مردم بود که اساساً در دیدگاه فقه مدار خمینی جایی نداشتند، ولی به ناچار و در پی تحولی که مشروطیت ایجاد کرده بود، نمیشد از بازی حذفشان کرد. تمامی تدبیرات در باب انتخابات و دخالت مردم در تعیین سرنوشت کشور که در قانون اساسی جمهوری اسلامی میبینیم، به این دلیل انجام گرفته و باجی است به تجدد. با وجود اینکه اختیارات ملت از همه سو تحدید شد، به این ترتیب استخوانی لای زخم ولایت فقیه گذاشته شد که  بیرون آوردنی نیست. این تضاد بنیادی مطلقاً قابل حل نیست و تقلب انتخاباتی را از سطح معمول و رایجی که فرضاً در دوران شاه میدیدیم، به سطحی ساختاری ارتقأ داده است، یعنی تبدیلش کرده به شرط دوام رژیم.

اینجا فقط به بعد سیاسی و اصلی کار پرداختم، ولی داستان وسیعتر از این است. همۀ این سخنان را برای این به شما عرضه کردم که روشن کنم چرا سخن گفتن از قطع سنت پادشاهی بی معنی است و ادعای حکومت اسلامی بی پایه. این ادعا به ضرب امکانات حکومتی و به زور در همه جا تبلیغ میشود و عمرد بیش از زورگویی حکومت ندارد. وقتی این دستگاه سقوط کرد و غبار استبداد فرو نشست، افق تاریخی پیش چشم شما روشن خواهد شد.

۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶

این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است