
زن ایرانی؛میان جنگ،نابرابری و رؤیای زندگی- آزاده محمدی
وقتی زنی همزمان باید نگران نان، جان، فرزند و حق انتخاب خود باشد.
جنگ؛ زخمی بر زندگی تمام خانواده
جنگ فقط صدای انفجار و ویرانی ساختمانها نیست؛ جنگ آرامش یک خانواده را هم از بین میبرد. پدری که نگران امنیت و آینده فرزندانش است، مادری که نمیداند چگونه ترس کودکانش را آرام کند، و فرزندانی که ناگهان خانه و مدرسه و زندگی عادی خود را در خطر میبینند، همگی زیر فشار یک بحران مشترک قرار میگیرند. در کنار ترس از جان، نگرانی از بیکاری، گرانی، کمبود دارو و درمان و نامعلوم بودن فردا، زندگی خانوادهها را دشوارتر میکند.
اما آثار جنگ بر همه اعضای خانواده به یک شکل ظاهر نمیشود. با تعطیلی کسبوکارها، رکود بازار و کاهش فرصتهای شغلی، بسیاری از خانوادهها درآمد خود را از دست میدهند. مردانی که مسئولیت تأمین معاش خانواده را بر دوش دارند ممکن است با بیکاری و احساس ناتوانی روبهرو شوند؛ زنان نیز ممکن است شغل و استقلال مالی خود را از دست بدهند و همزمان بار بیشتری از مراقبت و اداره خانه را تحمل کنند. در مشاغل موقت، غیررسمی و کمدرآمد، زنان معمولاً آسیبپذیری بیشتری دارند و ممکن است زودتر از بازار کار کنار گذاشته شوند.
برای زنی که درآمدش صرف اجاره، خوراک، درمان یا تحصیل فرزند میشود، از دست دادن شغل فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ ترس از بیپناهی و ناتوانی در ساختن آینده را به همراه دارد. مادری که نمیداند ماه آینده چگونه نیازهای فرزندانش را تأمین کند، با اضطراب و فشار روانی سنگینی زندگی میکند. در همان حال، پدری که شغلش را از دست داده یا توان تأمین هزینهها را ندارد نیز زیر بار نگرانی و فشار روانی قرار میگیرد. جنگ، امنیت و آرامش همه اعضای خانواده را هدف میگیرد؛ اما نابرابریهای پیشین باعث میشود زنان در بسیاری از موارد بار مضاعفی را تحمل کنند.
با تعطیلی مدرسهها، مهدکودکها و مختل شدن خدمات عمومی، مسئولیت مراقبت از کودکان و سالمندان نیز بیشتر بر دوش خانوادهها میافتد؛ مسئولیتی که در بیشتر خانوادهها سهم زنان از آن سنگینتر است. بنابراین، جنگ فقط درآمد را کم نمیکند؛ وقت، توان، سلامت روان و امکان برنامهریزی برای آینده را هم از خانواده میگیرد.
فشار جنگ بر زندگی و روان خانواده
جنگ فقط خانهها و زیرساختها را ویران نمیکند؛ احساس امنیت را هم از بین میبرد. مادرانی که نگران جان فرزندانشان هستند، زنانی که همسر یا اعضای خانوادهشان را از دست دادهاند، و خانوادههایی که ناچار به ترک خانه شدهاند، با فشار روانی عمیقی روبهرو میشوند. آیندهای که پیشتر هم به دلیل گرانی و بیثباتی مبهم بود، در سایه جنگ تاریکتر میشود.
این فشارها میتواند رابطههای خانوادگی را نیز فرسوده کند. وقتی درآمد کم میشود، بیکاری افزایش مییابد و امید به آینده ضعیف میشود، اختلافها و تنشهای زناشویی ممکن است شدت بگیرد. برای زنی که استقلال مالی ندارد یا از حمایت حقوقی و اجتماعی کافی برخوردار نیست، خروج از یک رابطه آسیبزا دشوارتر میشود. بنابراین امنیت زنان فقط به دور بودن از بمباران محدود نیست؛ امنیت اقتصادی، روانی و حقوقی را هم در بر میگیرد.
اما جنگ نابرابریهای قدیمی را متوقف نمیکند
تلختر آنکه زنان ایرانی در حالی با پیامدهای جنگ دستوپنجه نرم میکنند که هنوز از تبعیضهای قانونی و اجتماعی رها نشدهاند. محدودیت در انتخاب پوشش، نابرابری در برخی حقوق خانوادگی، دشواری دسترسی برابر به فرصتهای شغلی و فشارهای فرهنگی، با شروع بحران ناپدید نمیشوند. زن باید هم نگران امنیت خانه و فرزندش باشد و هم برای حقوقی بجنگد که در شرایط عادی نیز باید از آن برخوردار باشد.
زنان شاغل با ناامنی شغلی و دستمزد نابرابر روبهرو هستند؛ زنان خانهدار کار سنگین و بیمزد مراقبت را انجام میدهند؛ مادران تنها باید هم نانآور باشند و هم پناه عاطفی فرزندان. زنان مناطق محروم، روستاها، کارگران و گروههای قومی و مذهبی نیز ممکن است با موانع بیشتری در دسترسی به کار، آموزش، درمان و حمایت روبهرو شوند. پس نمیتوان از تجربه واحدی به نام «زن ایرانی» سخن گفت؛ شرایط زنان با طبقه اجتماعی، محل زندگی و امکاناتشان تفاوت دارد.
اقتصاد، فرهنگ و تصویری که از زن ساخته میشود
فشار اقتصادی فقط سفره خانواده را کوچک نمیکند؛ قدرت انتخاب را هم محدود میکند. زنی که درآمد مستقل ندارد، ممکن است برای ادامه تحصیل، انتخاب شغل، جدا شدن از رابطهای ناسالم یا حتی تصمیمهای روزمره به دیگران وابسته بماند. در جامعهای که مسئولیت اصلی خانه و فرزند نیز بر دوش زنان گذاشته میشود، فرصت آنان برای پیشرفت و حضور برابر در اجتماع کمتر میشود.
در کنار این فشارها، زنان با انتظارات فرهنگی متناقضی روبهرو هستند: از یک سو باید مطابق معیارهای رسمی و سنتی رفتار کنند و از سوی دیگر، در فضای مجازی باید همیشه زیبا، جوان، خوشپوش و مطابق مد باشند. گویی حتی در میانه جنگ و نگرانی برای نان و جان، از زن انتظار میرود ظاهرش را بینقص نگه دارد. مسئله اصلی اما نه سنتی بودن است و نه مدرن بودن؛ مسئله حق انتخاب آزادانه و بدون اجبار است.
روایت زنان را به ابزار تبلیغات تبدیل نکنیم
در روزگار جنگ، بمباران خبرها و روایتهای متناقض نیز ادامه دارد. هر جریان سیاسی ممکن است تصویری از زنان ارائه کند که با روایت خودش سازگار باشد: گاهی زن را نماد فداکاری میسازد و گاهی رنج او را تنها زمانی میبیند که به سود موضع سیاسیاش باشد. اما زنان نه ابزار تبلیغات حکومتاند، نه وسیله تبلیغات مخالفان و نه حاشیهای در محاسبات قدرتهای خارجی.
مسئولیت حکومت در قبال قوانین و سیاستهای داخلی، و مسئولیت طرفهای خارجی در قبال پیامدهای جنگ و فشار بر مردم، هر دو باید بررسی شود. مخالفت با تبعیض داخلی نباید به بیاعتنایی به آسیبهای جنگ بینجامد؛ همانطور که دفاع از استقلال کشور نباید به سکوت در برابر نابرابری و محدودیت حقوق زنان تبدیل شود. جان، امنیت و حقوق مردم باید معیار سنجش هر سیاستی باشد.
فمینیسم بدون نگاه گزینشی؛ حقوق زنان و استقلال ملی
دفاع از حقوق زنان زمانی معنا دارد که همه ابعاد زندگی آنان را ببینیم. نمیتوان از تبعیضهای قانونی و اجتماعی در ایران سخن گفت، اما تأثیر جنگ، تحریم و مداخله خارجی بر زندگی همان زنان را نادیده گرفت. زنی که شغلش را از دست میدهد، استقلال مالیاش را از دست میدهد و برای تأمین آینده فرزندانش نگران است، با بحرانی واقعی روبهروست؛ فرقی نمیکند این بحران از کدام تصمیم سیاسی یا نظامی سرچشمه گرفته باشد.
مبارزه برای حقوق زنان نباید به مرزبندیهای سیاسی و موضعگیریهای گزینشی محدود شود. مخالفت با جنگ به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست؛ همانطور که مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای تأیید جنگ یا مداخله خارجی نیست. میتوان همزمان با قوانین تبعیضآمیز داخلی مخالفت کرد و در برابر جنگ و تحریمهایی ایستاد که زندگی مردم را دشوارتر میکنند.
زن ایرانی سالهاست برای آزادی و حقوق خود تلاش میکند. او نه به قیم نیاز دارد و نه به قدرتی خارجی که به نام نجاتش برای کشورش تصمیم بگیرد. آنچه نیاز دارد، به رسمیت شناخته شدن اراده، آگاهی و حق تعیین سرنوشت خودش است. دفاع از حقوق زنان باید با دفاع از حق مردم ایران برای تعیین آینده کشورشان همراه باشد.
لائیسیته و برابری؛ بخشی از آینده سیاسی ایران
از نگاه لائیسیته، دولت نباید یک برداشت دینی یا سبک زندگی خاص را بر همه شهروندان تحمیل کند. باور دینی یا بیباوری، انتخاب پوشش و بسیاری از تصمیمهای شخصی، به وجدان و زندگی خصوصی افراد مربوط است. وظیفه دولت، تضمین حقوق برابر شهروندان با باورها و سبکهای زندگی گوناگون است.
با الهام از تأکید دکتر رامین کامران بر جمهوریت، دموکراسی، لائیسیته و استقلال، میتوان بر این نکته تأکید کرد که آزادی زنان موضوعی فرعی یا وعدهای برای روزهای پس از بحران نیست. این آزادی باید از پایههای نظام سیاسی آینده باشد. هیچ فرد یا جریان سیاسی نیز نباید به جای زنان تصمیم بگیرد؛ حضور و صدای مستقل آنان باید در تعیین آینده کشور تضمین شود.
از زنان فقط مقاومت نخواهیم؛ شرایط زندگی را تغییر دهیم
در شرایط جنگی، حمایت از زنان باید از حرف فراتر برود: حمایت فوری از زنانی که شغل و درآمدشان را از دست میدهند، بیمه بیکاری و کمک معیشتی، دسترسی به درمان و خدمات روانی، مراقبت از کودکان، پناهگاه امن برای زنان در معرض خشونت و حمایت ویژه از مادران تنها ضروری است. پس از بحران نیز بازسازی باید به معنای بازگشت زنان به کار شایسته و برخورداری از امنیت اقتصادی باشد، نه بازگشت آنان به وابستگی و حذف از عرصه عمومی.
در کنار این اقدامات، اصلاح قوانین تبعیضآمیز، برابری فرصتهای شغلی و دستمزد، تقسیم عادلانه مسئولیت مراقبت و تضمین آزادیهای فردی ضروری است. زنان باید در تصمیمگیری درباره جنگ، صلح، بازسازی و آینده سیاسی کشور حضور واقعی داشته باشند؛ نه فقط در عکسها و مراسم رسمی.
زن ایرانی نه قهرمانی افسانهای است که باید همه رنجها را تحمل کند و نه قربانی خاموشی که دیگران به جای او تصمیم بگیرند. او انسانی است که حق دارد امنیت، درآمد، آزادی و آیندهای قابل پیشبینی داشته باشد. پرسش اصلی این نیست که زنان تا چه اندازه میتوانند مقاومت کنند؛ پرسش این است که جامعه و حکومت چه میکنند تا آنان مجبور نباشند همیشه فقط مقاومت کنند. هیچ آینده آزاد و پایداری برای ایران بدون امنیت، برابری و آزادی زنان ساخته نخواهد شد.
یادداشت درباره دادهها
این مقاله برای خوانایی عمومی از انبوه آمار و ارقام پرهیز کرده است. گزارههای مربوط به آسیبپذیری شغلی زنان در بحران، بر الگوهای شناختهشده بازار کار و گزارشهای نهادهای بینالمللی درباره آثار جنگ بر اشتغال و کار مراقبتی تکیه دارد؛ اما بهعنوان آمار دقیق و اختصاصی از وضعیت فعلی همه زنان ایران ارائه نشده است.

