
آیا خامنهای آگاهانه به استقبال مرگ رفت ؟.کاوه فرزند ملت
ساعت چهار و نیم بامداد شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، برابر با ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، به وقت ایران ــ ساعت دو بامداد به وقت اروپای مرکزی ــ اکنون احتمال آغاز جنگ یک گمان دور از ذهن نیست. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، طی هفتههای گذشته با شتابی کمسابقه بر حجم نیروهای نظامی مستقر در اطراف ایران افزوده است . دو گروه رزمی ناو هواپیمابر، دستکم حدود شانزده کشتی جنگی، بیش از صد جنگنده از انواع F-35، F-22، F-15 و F-16، هواپیماهای هشدار زودهنگام و شمار زیادی هواپیمای سوخترسان و ترابری در منطقه مستقر شده بودند. در روزهای پایانی پیش از حمله نیز بیش از ۱۵۰ هواپیمای آمریکایی به اروپا و خاورمیانه انتقال یافته بود.
ترامپ در ۲۸ ژانویه اعلام کرد که «ناوگانی عظیم» به سوی ایران در حرکت است. او نوشت این نیرو، «مانند ونزوئلا»، آماده، مایل و قادر است در صورت لزوم مأموریت خود را «با سرعت و خشونت» انجام دهد. اشارهٔ مستقیم به عملیات ونزوئلا اهمیت ویژهای داشت: نیروهای آمریکایی تنها چند هفته پیش، در سوم ژانویه، نیکلاس مادورو را در قلب کاراکاس بازداشت و از کشور خارج کرده بودند. اکنون احتمال حمله به ایران بسیار جدی بود و این پرسش نیز مطرح میشد که آیا آمریکا و اسرائیل ممکن است همان الگو را، این بار برای بازداشت یا کشتن علی خامنهای، تکرار کنند.
نویسندهٔ این سطور از نخستین ساعات بامداد در انتظار آغاز حمله بود. این انتظار به انتشار توییتی انجامید که تصویر همراه آن، خامنهای را خونآلود و بر زمین افتاده نشان میداد. در متن توییت نیز احتمال داده شده بود که طی چند ساعت آینده عملیاتی با هدف کشتن یا حتی ربودن رهبر جمهوری اسلامی صورت گیرد. حدود پنج ساعت بعد، حمله آغاز شد و خامنهای در نخستین موج آن کشته شد.
یادآوری این توییت برای اثبات پیشبینیگری نویسنده نیست؛ هدف نشاندادن این واقعیت است که وقوع حمله و احتمال هدفقرارگرفتن رأس رهبری جمهوری اسلامی، حتی برای ناظری بیرون از دستگاههای اطلاعاتی و تنها با دنبالکردن اخبار علنی، دور از انتظار نبود. البته زمان دقیق عملیات و تصمیم قطعی برای کشتن خامنهای از پیش معلوم نبود؛ اما آرایش گستردهٔ نظامی آمریکا، تهدیدهای مکرر ترامپ و اسرائیل و اشارهٔ آشکار به الگوی ونزوئلا، خطر را چنان جدی کرده بود که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نمیتوانست بهطور موجه مدعی غافلگیری کامل شود.
حدود پنج ساعت بعد، در ساعت ۹:۴۰ تا ۹:۴۵ صبح به وقت ایران، همانطور که انتظار میرفت ، حمله آغاز شد. اندکی بعد روشن شد که خامنهای، چند تن از نزدیکترین بستگانش و گروهی از فرماندهان ارشد سپاه و مسئولان امنیتی، در نخستین دقایق عملیات کشته شدهاند.
برای ملتی که طی کمتر از یک قرن چند بار شاهد مداخلهٔ قدرتهای خارجی در تعیین سرنوشت رهبران سیاسی خود بوده است، کشتهشدن خامنهای فقط مرگ یک حاکم نبود. این حادثه هنوز بیانگر این واقعیت بود و است که ایران هنوز بعنوان یک کشور غیر قابل اشغال و غیر قابل مداخله از سوی آمریکا و شاید هم سایر ابرقدرتها برسمیت شناخته نشده است . رضا شاه در سال ۱۹۴۱، پس از اشغال ایران به دست متفقین، زیر فشار خارجی مجبور به کنارهگیری شد. دولت ملی محمد مصدق نیز در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با کودتایی سرنگون شد که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا در طراحی و اجرای آن نقشی مستقیم داشتند.در سال 1357 مقامات دیپلماتیک و نظامی ایلات متحده آمریکا بر خروج فوری ” محمد رضاه شاه ” از ایران تاکید کرده بودند و اکنون، در ۹ اسفند ۱۴۰۴، رهبر جمهوری اسلامی در حملهٔ مستقیم آمریکا و اسرائیل کشته شده بود. این رویداد بار دیگر نشان داد که مسئلهٔ رابطهٔ ساختار سیاسی ایران با قدرتهای بینالمللی همچنان حلنشده، پیچیده و آکنده از ابهام باقی مانده است.اینکه هریک از این رهبران و ساختار سیاسی تحت رهبری آنها ، در چه درجه ای از محبوبیت و یا انزجار از سوی بخش های مختلف مردم ایران قرار داشتند تغییری در این واقعیت نمیدهد که دخالت کشور خارجی در برکناری ، کودتا و یا کشتن رهبران و مقامات یک کشور نقض حاکمیت ملی کشور مذکور و ناقض حق حاکمیت ملی کشورها در تعیین سرنوشت ملی خود است .
بررسی این چرخهٔ تاریخی، می تواند موضوع بخش دیگری از این نوشته باشد . پرسش این بخش محدودتر اما به همان اندازه مهم است: با وجود آشکاربودن خطر حمله و با توجه به سختگیری کمسابقهٔ خامنهای در حفاظت از جان خود در بحرانهایی مانند همهگیری کرونا و جنگ دوازدهروزه، چرا این بار او و دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی مراقبتهای معمول را به کار نگرفتند؟ چرا خامنهای در صبح حمله، بهجای استقرار در پناهگاهی امن و ناشناخته، در مجموعهای شناختهشده و در کنار شمار زیادی از مقامات عالیرتبه حضور داشت؟
آیا او و محافظانش صرفاً در تشخیص زمان و شکل حمله دچار اشتباهی فاجعهبار شدند؟ آیا نفوذ اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل تدابیر حفاظتی را بیاثر کرده بود؟ یا خامنهای، زیر فشار شکست نظامی، اعتراضات داخلی، بحران اقتصادی و چشمانداز فروپاشی نظامی که بیش از سه دهه رهبری کرده بود، از ادامهٔ راه نومید شده و آگاهانه خطر مرگ را پذیرفته بود؟
حتی میتوان پرسید آیا او مرگی را برگزید که در دستگاه اعتقادی خود «شهادت» میپنداشت و وعدهٔ حیات جاودانه میداد. اما اگر چنین فرضی درست باشد، پرسش دیگری پیش میآید: آیا میتوان رهبری را شجاع نامید که رستگاری شخصی و مرگ آرمانی خود را بر امنیت جامعهای مقدم میداند که خود را ولیّ، امام و هادی آن معرفی میکرد؟ و مهمتر از آن، آیا کسی حق دارد همراه با پذیرش مرگ خود، جان اعضای خانواده، فرماندهان کشور و آیندهٔ میلیونها انسان را نیز در معرض خطری چنین بزرگ قرار دهد؟
شنبه نهم اسفند 1404 …. حادثه در کمین است !
رفتار علی خامنهای در صبح ۲۸شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، با همهٔ آنچه از شیوهٔ محافظت او در بحرانهای پیشین میدانیم، سازگار نبود. مردی که در دوران کرونا تقریباً خود را از جامعه جدا کرده و در جنگ دوازدهروزه به پناهگاه رفته، ارتباطاتش را محدود ساخته و حتی در تشییع فرماندهان کشتهشده حاضر نشده بود، این بار در مکانی شناختهشده و در کنار جمعی از عالیترین مقامات کشور حضور یافت. حملهٔ آمریکا و اسرائیل همان نقطه را هدف قرار داد و او همراه با شماری از فرماندهان و مسئولان ارشد کشته شد. این تغییر رفتار یک پرسش دشوار را پیش میکشد: آیا خامنهای تنها مرتکب یک خطای امنیتی فاجعهبار شد یا آگاهانه خطر مرگ را پذیرفته بود؟
از جنگ دوازدهروزه تا وقفهای بدون صلح
جنگ دوازدهروزه در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ با حملات گستردهٔ اسرائیل آغاز شد و در ۲۴ ژوئن، پس از ورود مستقیم آمریکا و بمباران تأسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان، با آتشبسی غیررسمی متوقف شد. در جریان این جنگ، شمار زیادی از فرماندهان ارشد، دانشمندان هستهای و مسئولان امنیتی ایران کشته شدند و ضعف عمیق دستگاه اطلاعاتی و پدافندی جمهوری اسلامی آشکار شد.
از ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ تا ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، یعنی حدود هشت ماه، حملهٔ هوایی بزرگ و تأییدشدهای به داخل خاک ایران صورت نگرفت؛ اما این دوره را نمیتوان دوران آرامش نامید. هیچ قرارداد صلح، تضمین بینالمللی یا سازوکار رسمی آتشبسی میان ایران و اسرائیل وجود نداشت. توقف جنگ در حقیقت وقفهای مسلحانه بود که در زیر سطح آن، جنگ اطلاعاتی، تهدید نظامی، تحریم اقتصادی و آمادهسازی برای دور بعدی حملات ادامه داشت.
ایران همکاری خود را با آژانس بینالمللی انرژی اتمی محدود کرد و کشورهای اروپایی در ۲۸ اوت ۲۰۲۵ روند بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل را فعال ساختند. اسرائیل نیز بارها هشدار داد که اجازه نخواهد داد ایران توان موشکی و هستهای خود را بازسازی کند. ترامپ در ۲۹ دسامبر اعلام کرد اگر ایران برنامهٔ موشکی یا هستهای خود را از سر بگیرد، از حملهٔ فوری اسرائیل حمایت خواهد کرد.
در همان زمان، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل بیکار ننشسته بودند. بعدها منابع آمریکایی گفتند سیا طی ماهها رفتوآمدها، محلهای اقامت و الگوی حرکتی خامنهای را بررسی میکرد. جنگ دوازدهروزه برای آنان فقط یک عملیات نظامی نبود؛ فرصتی بود برای شناخت شیوهٔ انتقال رهبر، ارتباط او با فرماندهان و رفتار دستگاه حفاظتی در شرایط اضطراری.
ربایش مادورو و تولد یک الگوی تازه
در بامداد ۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶، نیروهای ویژهٔ آمریکا طی عملیاتی در کاراکاس، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، و همسرش را بازداشت و از کشور خارج کردند. در این عملیات بیش از ۱۵۰ هواگرد، نیروهای دلتا، مأموران افبیآی و شبکهٔ اطلاعاتی سیا مشارکت داشتند. آمریکاییها پس از ماهها زیرنظرگرفتن مادورو، نمونهای مشابه محل اقامت او ساخته و بارها عملیات ورود و بازداشت را تمرین کرده بودند.
دولت آمریکا این اقدام را اجرای یک کیفرخواست قضایی نامید؛ اما ورود نظامی به خاک یک کشور، بازداشت رئیس آن و انتقالش به آمریکا، از نگاه بسیاری از دولتها و حقوقدانان چیزی جز ربایش دولتی و نقض آشکار حاکمیت ونزوئلا نبود.
مهمتر از خود عملیات، تأثیری بود که موفقیت سریع آن بر ذهن ترامپ گذاشت. او عملیات ونزوئلا را نمایش بیرقیب قدرت آمریکا معرفی کرد و گفت واشنگتن تا زمان انتقال مطلوب قدرت، عملاً ادارهٔ ونزوئلا را در دست خواهد داشت. چنین موفقیتی این تصور خطرناک را تقویت کرد که میتوان رهبر یک حکومت مخالف را با عملیاتی برقآسا حذف و سپس ساختار سیاسی کشور را وادار به سازگاری کرد.
در سخنان ترامپ ، ایران نیز بهتدریج در کنار همان الگو قرار گرفت. در ۲۸ ژانویه، ترامپ اعلام کرد «ناوگانی عظیم» به سوی ایران در حرکت است و نوشت این نیرو، «مانند ونزوئلا، آماده، مایل و قادر است مأموریت خود را در صورت لزوم با سرعت و خشونت انجام دهد». دو روز بعد نیز تأکید کرد ناوگان اعزامی به اطراف ایران از نیرویی که در عملیات ونزوئلا استفاده شد بزرگتر است.
این دیگر صرفاً کنایه نبود. ترامپ آشکارا ایران را با ونزوئلا مقایسه و موفقیت در کاراکاس را بهعنوان هشداری برای تهران عرضه میکرد.
اعتراضات داخلی و امیدی که از خارج تغذیه شد
در ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، اعتراضات اقتصادی با تعطیلی مغازهها و تجمع بازاریان تهران آغاز شد. این حرکت طی چند روز به شهرهای دیگر گسترش یافت و از ۳۱ دسامبر و اول ژانویه در کوهدشت، ازنا، لردگان و دیگر مناطق لرنشین وارد مرحلهای خونین شد.
اعتراضات محصول دخالت خارجی نبود. سقوط ارزش ریال، تورم، فقر، فساد و انسداد سیاسی زمینههای اصلی آن را ایجاد کرده بودند. اما آمریکا و اسرائیل خیلی زود بهطور علنی وارد صحنه شدند. ترامپ در ۲ ژانویه هشدار داد اگر جمهوری اسلامی معترضان را بکشد، آمریکا «به نجات آنان خواهد آمد» و افزود که ایالات متحده «کاملاً آماده» است.
حساب فارسی منتسب به موساد نیز از ایرانیان خواست به خیابانها بیایند و نوشت: «ما با شما هستیم؛ نه فقط از دور و در سخن، بلکه در میدان.» وزارت خارجه و مقامهای اسرائیلی نیز آشکارا از «مبارزهٔ مردم ایران برای آزادی» حمایت کردند.
رضا پهلوی در ۶ ژانویه مردم را فراخواند که در شبهای ۸ و ۹ ژانویه، رأس ساعت هشت، به خیابان بیایند یا از خانهها شعار دهند. او همزمان تأکید میکرد که ترامپ و جهان رفتار جمهوری اسلامی را زیر نظر دارند و سرکوب بیپاسخ نخواهد ماند. حضور گستردهٔ مردم در شب ۸ ژانویه نشان داد فراخوان او در هماهنگکردن اعتراضات مؤثر بوده است، هرچند اعتراضات پیش از فراخوان او آغاز شده بود و همهٔ شرکتکنندگان نیز لزوماً طرفدار بازگشت سلطنت نبودند.
ترامپ سپس از ایرانیان خواست اعتراضات را ادامه دهند و نهادهای حکومتی را در اختیار بگیرند و گفت: «کمک در راه است.» اما هنگامی که حکومت به سرکوب گسترده روی آورد، این کمک در آن مقطع از راه نرسید. آمریکا حملهٔ فوری را متوقف کرد و وعدهای که ممکن بود برخی مردم را به پذیرش خطر بیشتر تشویق کرده باشد، در حد تهدید و جنگ روانی باقی ماند.
بااینحال، برای خامنهای معنای سیاسی این حوادث روشن بود: تنها حدود یک ماه پیش از جنگ دوم، خیابانهای ایران شاهد اعتراضاتی بود که آمریکا، اسرائیل و شناختهشدهترین چهرهٔ مخالف خارج از کشور آشکارا از آن حمایت میکردند. ربایش مادورو نیز نشان داده بود که تهدید آمریکا الزاماً فقط لفاظی نیست.
محاصرهای که نمیشد آن را ندید
در هفتههای پایانی ژانویه و در ماه فوریه، آمریکا یکی از بزرگترین آرایشهای نظامی چند دههٔ اخیر خود را در اطراف ایران ایجاد کرد. دو گروه رزمی ناو هواپیمابر، دستکم حدود ۱۶ کشتی جنگی، بیش از صد جنگنده از انواع F-35، F-22، F-15 و F-16، هواپیماهای هشدار زودهنگام و شمار زیادی سوخترسان و هواپیمای ترابری در منطقه مستقر شدند. در روزهای پایانی پیش از حمله، بیش از ۱۵۰ هواپیمای آمریکایی به اروپا و خاورمیانه انتقال یافتند.
چنین استقراری را نمیشد با مانور عادی یا فشار دیپلماتیک توضیح داد. این آرایش امکان اجرای یک جنگ هوایی گسترده و طولانی را فراهم میکرد. همزمان، ترامپ میگفت «زمان در حال پایان است» و تهدید میکرد حملهٔ آینده از عملیات ژوئن گستردهتر خواهد بود. اسرائیل نیز پیوسته از جلوگیری از بازسازی توان نظامی ایران سخن میگفت.
بنابراین، حملهٔ ۲۸ فوریه نه ناگهانی بود و نه بدون نشانه. شاید زمان دقیق آن مخفی مانده بود، اما امکان وقوع آن بر هیچ ناظر جدی پوشیده نبود.
خامنهای پیشتر چگونه از جان خود محافظت میکرد؟
رفتار خامنهای در بحرانهای گذشته نشان میدهد که او نسبت به حفظ جان خود بیاعتنا نبود.
در دوران کرونا، از اسفند ۱۳۹۸ دیدارهای عمومی او تقریباً متوقف شد. سخنرانی ۲۱ فروردین ۱۳۹۹ را از راه دور انجام داد و گفت به دلیل شرایط امکان دیدار نزدیک با مردم را ندارد. مراسم محرم در حسینیهٔ دفتر او از ۲۶ اوت ۲۰۲۰ بدون جمعیت و تنها با حضور سخنران و مداح برگزار شد. تصاویر، خامنهای را در سالنی تقریباً خالی نشان میداد. در دیدارهای محدود نیز ماسک میزد و فاصلهای قابلتوجه با حاضران داشت. او سرانجام در ۲۵ ژوئن و ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۱ دو دُز واکسن برکت دریافت کرد.
اصل محافظت از پیرمردی بیش از هشتاد ساله در برابر کرونا غیرعادی نبود؛ اما شدت قرنطینهٔ او نشان میداد دستگاه رهبری حاضر است برای کاهش کوچکترین احتمال مرگ، ارتباط مستقیم او با مردم و حتی مقامات را به حداقل برساند.
در جنگ دوازدهروزه نیز همین الگو، اما به شکل امنیتی، تکرار شد. پس از آغاز حمله در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، خامنهای به مکانی امن منتقل شد، از حضور علنی خودداری کرد و پیامهایش بهصورت ازپیشضبطشده پخش شد. گزارشهایی وجود داشت که او استفاده از وسایل ارتباطی الکترونیکی را متوقف و دستورهای خود را از طریق یک واسطهٔ مورد اعتماد منتقل کرده بود. او حتی در مراسم خاکسپاری فرماندهان کشتهشده حاضر نشد و نخستین بار در ۵ ژوئیه، حدود دوازده روز پس از آتشبس، در مراسم عاشورا ظاهر شد.
این رفتار را نمیتوان بزدلی نامید. حفاظت از فرمانده کل قوا در جنگ اقدامی عقلانی است. اما همین سابقه، رفتار او در ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ را پرسشبرانگیزتر میکند.
صبحی که همهٔ احتیاطها کنار گذاشته شد
گزارشهای منتشرشده پس از حمله نشان میدهد خامنهای صبح ۲۸ فوریه در پناهگاه عمیق زیرزمینی نبود. شاید او تصور میکرد حمله، اگر انجام شود، مانند جنگ دوازدهروزه در تاریکی شب آغاز خواهد شد. به همین دلیل در مجموعهٔ رهبری و در ساختمانی روی سطح زمین حضور یافت؛ آن هم در جلسهای که شماری از عالیترین فرماندهان و مسئولان کشور در آن جمع شده بودند.
سازمان سیا از زمان و محل جلسه اطلاع داشت و اطلاعات دقیق را در اختیار اسرائیل قرار داد. آمریکا و اسرائیل از ماهها قبل الگوی حرکت خامنهای را بررسی کرده بودند و درست در لحظهای حمله کردند که رهبر و بخش مهمی از فرماندهی سیاسی و نظامی در یک نقطه متمرکز شده بودند.
این فقط یک خطای حفاظتی معمولی نبود؛ درست همان اشتباهی بود که دستگاه امنیتی باید پس از تجربهٔ جنگ دوازدهروزه از آن جلوگیری میکرد. پرسش این است که آیا خامنهای شخصاً توصیههای حفاظتی را نادیده گرفت، به مذاکرات و زمانبندی دشمن بیش از اندازه اعتماد کرد، یا دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی چنان نفوذپذیر شده بود که دیگر هیچ پناهگاهی واقعاً امن نبود؟
خامنهای حتی میتوانست پیش از آغاز حمله، بیت رهبری و مرکز فرماندهی خود را از مجموعهٔ شناختهشدهٔ تهران خارج و به یکی از چند محل امن، مخفی و پراکنده منتقل کند. حتی انتقال موقت بخشی از ساختار ادارهٔ کشور به قم یا مشهد ممکن بود محاسبات سیاسی مهاجمان را پیچیدهتر سازد؛ زیرا حمله به نزدیکی اماکن مقدس شیعیان میتوانست واکنشهای مذهبی و منطقهای گستردهای برانگیزد.آیا خامنهای شهادت را انتخاب کرده بود؟
بنظر میرسد خامنه ای راه دیگری برگزید
در فرهنگ سیاسی شیعیان ولایی ، امام حسین نماد کسی است که با آگاهی از مرگ به میدان میرود تا با کشتهشدن خود به آرمانش معنا ببخشد. خامنهای نیز دههها از شهادت، ایثار و ترجیح آرمان بر جان سخن گفته بود. میتوان این واکنش را نیز محتمل شمرد که ” خامنه ای ” در واپسین ماههای زندگی، زیر فشار شکست نظامی، اعتراضات داخلی، بحران اقتصادی و تهدید آشکار آمریکا و اسرائیل، به این نتیجه رسیده باشد که مرگی نمادین برای او از ادامهٔ رهبری نظامی فرسوده و محاصرهشده معنادارتر است.
ممکن است او احساس کرده باشد راهی برای خروج آبرومندانه از بحران باقی نمانده است: پذیرش خواستههای آمریکا به معنای عقبنشینی از اصلیترین شعارهای جمهوری اسلامی بود؛ ادامهٔ مقاومت نیز کشور و حکومت را به سوی جنگی ویرانگر میبرد. در چنین وضعیتی، ذهنیتی مذهبی و تقدیرگرا میتواند شکست سیاسی را به «شهادت» تبدیل کند.
بیایید فرضیه ای از آنچه در ذهن ” خامنه ای ” میگذشت ، طرح کنیم !
اگر بکوشیم بطور فرضی جهان ذهنی خامنهای را بازسازی کنیم، احتمال دیگری نیز مطرح میشود. او فردی عمیقاً مذهبی و تا اندازهای تقدیرگرا بود؛ کسی که باور داشت یک شهید هرگز نمیمیرد، بلکه به زندگی جاودانه میرسد و پس از مرگ با استقبال پیامبران، امامان و شهیدان روبهرو میشود. به احتمال غالب او کشتهشدن خود و بستگانش را نه پایان زندگی، بلکه انتقال به جهانی برتر میدانست. از سوی دیگر، فشار آمریکا و اسرائیل را ــ از منظر اعتقادی خود ــ یورشی شیطانی علیه اسلام و آرمانهای انقلاب تلقی میکرد؛ یورشی که از او تسلیم کامل میخواست. از دستدادن شمار زیادی از نزدیکترین یاران و فرماندهانش نیز ممکن بود احساس تنهایی، محاصره و بیفرجامبودن ادامهٔ راه را در او تقویت کرده باشد.
در چنین چارچوبی میتوان این احتمال را مطرح کرد که خامنهای آگاهانه خطر مرگ را پذیرفته باشد. شاید در واپسین روزهای زندگی، این عبارت منسوب به امام حسین را در ذهن خود تکرار میکرد:
«إِنْ کَانَ دِینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِمْ إِلَّا بِقَتْلِی، فَیَا سُیُوفُ خُذِینِی»
«اگر دین محمد جز با کشتهشدن من استوار نمیماند، پس ای شمشیرها، مرا در بر گیرید.»
اما این فرضیه، هر اندازه از نظر روانشناختی جذاب باشد، هنوز هیچ سند مستقیمی ندارد. مدرک معتبری در دست نیست که نشان دهد خامنها ی توصیهٔ محافظان را عامدانه رد کرد یا تصمیم گرفته بود با الگوبرداری از روایت کربلا به استقبال مرگ برود.
آیا تفاوتی میان «عامدانه انتخابکردن مرگ» و “کار را به تقدیر سپردن” وجود دارد.؟
توضیح سادهتر و در حال حاضر محتملتر آن است که او قربانی مجموعهای از خطاهای همزمان شد: اعتماد بیش از اندازه به امنیت مجموعهٔ رهبری، ارزیابی نادرست زمان و شیوهٔ حمله، نفوذ عمیق اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و شاید نوعی تقدیرگرایی که مرز میان توکل و بیاحتیاطی را در ذهن او کمرنگ کرده بود. اما در سنت اسلامی نیز توکل جای تدبیر را نمیگیرد. در حدیث مشهور، هنگامی که مردی پرسید شتر خود را رها کند و به خدا توکل ورزد یا آن را ببندد، پیامبر پاسخ داد: «اِعقِلْها وَتَوَکَّلْ»؛ نخست آن را ببند، سپس توکل کن. شاید خطای نهایی خامنهای همین بود: به تقدیر توکل کرد، اما این بار شتر قدرت دشمن را نبست.
از مراقبتهای سختگیرانه در دوران کرونا و جنگ دوازدهروزه تا بیمبالاتی مرگبار در ۹ اسفند
پرسشی که همچنان باقی است
خامنهای در کرونا از یک سالن پرجمعیت پرهیز کرد؛ در جنگ دوازدهروزه تلفن و ارتباطات عادی را کنار گذاشت و به پناهگاه رفت؛ اما در روزی که ناوگان آمریکا ایران را محاصره کرده، ترامپ آشکارا از الگوی ونزوئلا سخن گفته، اسرائیل ماهها تهدید به حمله کرده و تنها چند هفته از سرکوب اعتراضات مورد حمایت خارجی گذشته بود، در یک مجموعهٔ شناختهشده و همراه با عالیترین مقامات حضور یافت.
این تناقض را نمیتوان نادیده گرفت. شاید او از ادامهٔ راه ناامید و آمادهٔ پذیرش مرگ شده بود؛ شاید میخواست نشان دهد در لحظهٔ خطر پشت میز فرماندهی باقی میماند؛ و شاید هم گرفتار همان غروری شد که بسیاری از رهبران سالخورده و متمرکزکنندهٔ قدرت را از شنیدن هشدارهای ناخوشایند محروم میکند.
فعلاً نمیتوان با اطمینان گفت خامنهای خود را به کشتن داد. اما میتوان گفت او در آخرین صبح زندگیاش برخلاف سختگیرانهترین الگوهای حفاظتی گذشته رفتار کرد. اینکه این تغییر نتیجهٔ تقدیرگرایی مذهبی، ناامیدی سیاسی، اعتماد کاذب یا شکست دستگاه امنیتی بود، یکی از مهمترین پرسشهای بیپاسخ دربارهٔ پایان زندگی اوست.
شاید خامنهای در جستوجوی شهادت نبود؛ شاید تنها باور کرده بود دشمن نمیتواند یا جرئت نمیکند آن روز و در آن ساعت به او برسد. اگر چنین باشد، پایان زندگی او نه تکرار کربلا، بلکه نتیجهٔ خطایی سیاسی و اطلاعاتی بود: رهبری که سالها بقای نظام را به بقای خود گره زده بود، درست در لحظهای که بیش از همیشه باید از خود محافظت میکرد، خطر را کمتر از آنچه بود دید. و این نه فقط یک بی مبالاتی بلکه برای رهبری در قامت و اندازه وی ، در انداختن ملک و ملت به بلایی عظیم بود
نتیجه گیری و درسی برای آنان که پای در این راه می گذارند :
آنچه از این رویدادها میتوان دریافت، تکرار الگویی در رفتار آمریکا با حکومتهایی است که در برابر نظم امنیتی تحت رهبری آن کشور قرار میگیرند. ایالات متحده هنوز از توان اقتصادی، نظامی، اطلاعاتی و فناوری لازم برخوردار است تا چنین حکومتهایی را زیر فشارهای فرساینده قرار دهد، راههای تنفس اقتصادی و سیاسی آنان را محدود کند و رهبرانشان را به انزوا، انسداد و بنبست بکشاند. اگر فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک به نتیجهٔ مورد نظر واشنگتن نرسد، ابزارهای دیگری ــ از عملیات مخفی و خرابکاری گرفته تا حملهٔ نظامی، ترور هدفمند و حتی ربایش و انتقال اجباری رهبران ــ نیز ممکن است به کار گرفته شوند.
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
