سرنوشت جنگ در ایران- کیومرث صابغی

جنگ آمریکا با ایران  بمدت ۸ ماه  است که بدون خروجی روشن در جریان است . این جنگ,  بر مبنای تمام محاسبات آمریکا و اسراییل و با هدف حمله همه جانبه  و وارد کردن  ضربات  توانمند  به مراکز نظامی و تولیدات صنعتی بمنظور تضعیف تا حد  ممکن و یا  پایان  بخشیدن به حکومت جمهوری اسلامی آغاز شد . تجاوزگران  موفق شدند  در کوتاه مدت , وبه دلیل بی برنامگی و ناتوانی تجهیزاتی  و غافلگیر شدن  نیروهای  نظامی ایران ,  ضربات و خسارات جانی و مالی سنگینی به ایران وارد کنند؛ از آنجمله  است کشته شدن کودکان دبستانی و غیر نظامیان در  شهر ها و استانهای ایران , هلاکت آقای خامنه ای و  تعداد فراوانی از فرماندهان ارشد  نظامی  .  ایران هم در تلافی , علاوه بر حمله  به چندین پایگاه آمریکا در ,  کویت , عربستان سعودی و دوبی ، تل آویو و چند شهر دیگر اسراییل را هم مورد حملات موشکی  قرار داد که  سبب خسارات جانی و مالی در این کشورها  شد .  در پایان حملات دو دوره اول آغاز تهاجم  , یعنی  تا تقریبا پایان ماه  ژوییه  , جنگ هوایی و موشکی به جنگ ابی درخلیج  فارس و تنگه هرمز کشیده شد .آغاز نوی که هدف جنگ  را از تخریب سلاح های هسته ای  و انهدام امکانات موشکی رژیم به مرافعه بر سر  استفاده از آبراه های  دریایی تغییر داد.

  اما به هدف رسیدن های  آغاز جنگ  , بر خلاف  محاسبات اسراییل و آمریکا , نه تنها پیروزی سریع السیر برای این دو کشوربه بار نیاورد  , بلکه صحنه ای بسیار غیر منتظره در سطح بین المللی تصویر کرد :  صحنه ای که عدم تعهد  مردم  ایران  نسبت به تمایلات تجاوز گران را در کنار  ایستادگی دولت ایران  در مقابل دو متجاوز قدرتمند ولی شکست خورده  قرار داد و جنگ را  به نفع جمهوری اسلامی  تصویر میکرد . آنچه که در این تصویر برجسته مینمود تحلیل تقریبا یکسان و همسان  مراجع  بین المللی  و تفسیر گران جهانی  از چگونگی و چرایی جنگ بود , که همگی بیانگر  ذکر اشتباهات استراتژیکی  دو تجاوز گر در این جنگ بودند .  این جنگ اگر چه به تضعیف شرایط اقتصادی و روانی جامعه انجامید اما  ساختار جمهوری اسلامی را از هم نپاشاند.

   اما شرایط جنگی امروز چگونه است و پایان آن به صورتی در خواهد آمد ؟

اول آنکه – وقفه موقتی جنگ در دو ماهه گذشته  ،هم در بر گیرنده  زمینه ای برای مذاکرات نا سرانجام بین دو کشور آمریکا و ایران بوده است و هم  صحنه ای برای کر کری ها  و صف بندی های سیاسی بین طرفین .  اینکه موقعیت و تاثیرات هر  یک از این دو موالفه چیست و  نهایتا کدامیک از این وسیله ها ابزاری برای  جهت  دادن به این جنگ فرسایشی خواهند شد  تا این زمان روشن نیست . به گمان من دلیل ناروشنی  ها در این نیست که طرفین مخاصمه چه میخواهند , چه که تمام مفاد مورد مذاکره  به روی کاغذ ثبت شده اند, فی المثل اینکه  آمریکا میگوید ایران نباید  از امکان داشتن سلاح هسته ای  بهره ی داشته باشد , تنگه هرمز باید بدون تعرفه  باز باشد و  پایان دادن به حمایت های نیابتی،مثلا حزب الله لبنان .   ایران هم خواستار حفظ  حق غنی سازی اورانیوم  در میزان بی خطر , پایان یافتن تحریم ها و پایان دادن  دایمی به جنگ است .  علت عمده  ادامه جنگ  را باید در رفتار به اصطاح شرافتی رهبران دو کشور جستجو کرد . رفتاری که قربانیان آن ساختار و ثروت و همچنین حیات  شهروندان کشورهای در جنگ اند .

  دوم آنکه  – صحنه جنگ دو جبهه  متفاوت را ترسیم  کرده است : جبهه ایران که  از یکسو با تهدید مسدود کردن تنگه هرمز به روی ناوگان های تجاری  جهانی  قصد اغتشاش در اقتصاد بین المللی  داشت , در عمل مواجه با نا  کار آمدی این تاکتیک جنگی  شد , چه که تاجران بین المللی  موفق شده اند با استفاده از فرا راه های دیگر مثل میان برهای باب المندب و دریای سرخ و  یا خطوط لوله کشی های زمینی ,  نیازهای سوختی و اقلامی خود را جا به جا میکنند . نتیجه آنکه  جمهوری اسلامی امروز , عملا  , هیچ برگ برنده ای برای معامله  در مقابل خواست ها و انتظارات آمریکا در دست ندارد .  از سویی دیگر تهدیدات این کشور مبنی بر حملات گسترده به پایگاه های آمریکا در واقع به  حمله به کشور های همسایه مثل عربستان سعودی , کویت و دوبی خواهد انجامید , تصمیمی که احتمالا کل خاور میانه را به آتش جنگ خواهد کشید و  به نفع جمهوری اسلامی تمام  نخواهد شد ,  همانگونه که در جنگ با عراق چنین نشد  .     در جبهه آمریکا – سیاست حمایتی آغاز جنگ در عمل به جنگ اصلی  آمریکا با ایران انجامید , شرایطی که ترامپ سعی در اجتناب از آن  رخداد میکرد . امروز ترامپ  در شرایطی در مصاف با ایران قرار دارد که هم  با مخالفت جهانی  با این رویکرد رو به رو است ؛ هم  گریبانگیر  فشارها و اعتراضات مردم کشور آمریکا به دلیل گرانی های سرسام آور هزینه زندگی  است ؛  هم در برابردو  دستگی بین موافقین و مخالفان ادامه جنگ ما بین نظامیان برجسته این کشور در پنتاگون  و در درون حزب جمهوروی خواه  قرار دارد و هم اینکه  اعتراضات مردم  علیه دخالت این کشور  در جنگ رو به بالا است .  از سوی دیگر به نظر مییاید که تصمیمات بی مایه  و پراکنده گویی های فراوان  گذشته  آقای ترامپ  , چه در مسایل جهانی و چه در مورد جنگ با جمهوری اسلامی ,  جایش را به استیصال در مقابل بی برنامگی  و بی هدفی ایشان  داده است .  چرا که  عملا هیچ یک از طرح های  آغازین ترامپ بجز اخراج چند تن مهاجر بدون مدرک به نتیجه نرسید , شوکی که روح و عطش بیمارگونه  و خود شیفته ایشان را  تا سرحد حتی  اعتراض به اعطای جایزه نوبل صلح  به خانم  نوی پیلای جریحه دار کرد . امروز گفتار و رفتار ترامپ همانند بیماری است که علت بیماری اش را در دیگران جستجو میکند  .

پرسش  پر اهمیت تر در اینجا  اینستکه در سرنوشت جنگ چه  چیز رقم خورده است؟

         موقعیت استراتژیک امروز ایران با  شرایط قبل از انقلاب اسلامی تفاوتی فاحش دارد :  ایران آن روز در شرایط سوق الجیشی خاصی  قرار داشت  و ان اینکه  غرب و به خصوص آمریکا در معامله و مقابله  جنگ سرد با کشور شوروی ایران  را در جایگاهی مهم ارزیابی میکرد و  از این کشوربه عنوان  سکویی علیه شوروی استفاده میکرد  . ایران  از سویی دیگر,  در قیاس با کشور های منطقه خاور میانه  , از امکانات فراوان مالی , نظامی , تسلیحاتی وکار آمدی برتری بر خوردار بود .  اما امروز همان کشورهای ضعیف ان روز منطقه خود  به قدرت های نسبتا قابل توجهی تبدیل شده اند که در صحنه های بین المللی صداهاشان شنیده میشود .  این کشور ها امروز نه فقط خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند  بلکه تا حد تجزیه ایران هم مطالبه گر شده اند  . مضافا اینکه اسراییل هم قدرت دیگری در منطقه است که  در این میان نقش آفرین شده است , قدرتی که ایدئولوژیکمآن ,  همانند جمهوری اسلامی , خواهان گسترش است  و شرط  دستیابی به آن را در نابودی رقیب خود , ایران ,  میبیند .  بنابر این از منظر نیرو های تجاوزگر خارجی , سرنوشت  جنگ ایران به دو شکل رقم خورده است :  یا  سرنگونی رژیم و تجزیه  احتمالی کشورو  یا تسلیم وهمسازی  با قرارداد های  آمریکا, که درصورت  دوم سؤال اساسی بقاء رژیم در  تعیین جایگاه قدرت است ,  قدرتی که بین سپاه , الیگارش های مدرن و بیت رهبری دائما در حال نوسان است.  حال اینکه هیچیک  و یا یکی از این دو سناریو ها صورت پذیرد مواردی است که نحوه حملات ویا  مذاکرات آینده تعیین خواهد کرد. آنچه که باقی میماند شرایط زیستی و سلامت روانی شهروندان ایران است که دائما دستخوش این نوع تصمیم گیری های نا  سرانجام  و بسیار خطرناک سران بی خرد کشور های در گیر جنگ  اند .  اینده ایران هر چه بشود بازنده اصلی آن شهروندان این کشورند , چه که اینان هستند که در پایان روز باز ماندگان  خسارات ناشی از جنگ و  ناظرین و ناقلان فرهنگ و تاریخ کشورشان هستند, ناظرانی که حواد ث بیش از سه هزار سال تاریخ  پیروزیها و شکست ها در خاطر دارند .   

کیومرث  اکتبر ۲۰۲۶