مجلس یا رئیس جمهور؟- رامین کامران
کار بحران سیاسی ایران به جایی رسیده که همه از دولت فعلی ناامیدند، صبری برای دست به دست شدن قدرت در موعد رسمی ندارند و آگاه شده اند که شاید اصلاً مشکل در قالب نهادی موجود قابل حل نباشد و اگر هم باشد، باید راهی غیر معمول پیدا کرد. خلاصه که تصویر نوعی خروج ازچارچوب های رسمی در همه جا رواج پیدا کرده و دارد روز به روز بیشتر موضوع بحث واقع میشود ـ بحث کودتا را هم که همه شنیده اند. در حال حاضر، فوری ترین مشکل ادارۀ جنگ است که تا به حال به صورت بی نظم و پر تضاد انجام گشته و کشور را دچار مخاطرۀ جدی نموده است.
بحث حول دو محور شکل گرفته است. یکی عزل رئیس جمهور و انتخاب رئیس جمهور جدید و دیگری که خودم پیشنهاد کرده ام و عبارت است از انحلال مجلس و انتخابات آزاد مجلس جدید ـ کسی از عزل و تغییر رهبر صحبت نمیکند. مقصود از آزاد، «آزاد» است یعنی بدون پیشگزینی توسط شورای نگهبان یا هر نهاد دیگر. در اینجا میخواهم این دو راه را با یکدیگر مقایسه کنم و ببینم میتوان از این کار نتیجۀ قابل اعتنایی گرفت یا نه. بگویم که توجهم معطوف است به نشان دادن برتری راه حل دوم. قصد تظاهر به بی طرفی ندارم و فقط امیدوارم براهینم جلب نظر بکند.
کاری به اینکه این دو راه میتواند چه مسیر قانونی را طی بکند، ندارم. چون اصلاً تصور نمیکنم چنین مسیری در مورد مجلس وجود داشته باشد و در مورد رئیس جمهور هم اتخاذش به نظرم مشکل میاید ـ در حد ناممکن بودن. مطلبم ناظر است به ارزیابی کارآیی متقابل این دو راه حل، به فرض به اجرا گذاشته شدن آنها… هر دوی اینها نمایندهُ ملت هستند، یا میباید باشند، باید دید کدامیک بهتر میتواند خط سیاست را عوض کند و این تغییر راه را اداره نماید. البته صورت ایده آل این است که هم رهبر، هم رئیس جمهور و هم مجلس، هر سه هماهنگ به راه سیاست جدید بروند که البته فرضی است بسیار مطلوب ولی به نهایت نامحتمل.
راه حل رئیس جمهور، چند نقطۀ قوت دارد ـ اقلاً در ظاهر، ولی با چند مشکل قابل توجه هم روبروست. نقاط قوت کدام است؟ اول از همه تصویر فردی جریان. ابن تصویر تمرکز قدرت و وحدت تصمیمگیری را به ذهن متبادر میکند که هر دو، در موقعیت فعلی، مطلوب به نظر میاید. اختیارات را به یک نفر میدهیم تا کشور را نجات بدهد ـ تصویر رایج است و حتی کلاسیک. ولی این تمرکز یک شرط اساسی دارد: اینکه فردی را بیابیم توانا و قابل اعتماد. نقداً چنین کسی در میدان سیاست ایران که سالهاست با خدمۀ دستگاه حکومتی اسلامی اشباع شده، دیده نمیشود. نظام اسلامی چنان قدرت را به حلقۀ محدودی که از انقلاب سر برآورده، منحصر کرده است و این همه سال را با جا به جا کردن آنها گذرانده و از برآمدن و ترقی هر استعداد قابل توجهی که تعهد ایدئولوژیکش خدشه داشته باشد، جلوگیری کرده که میدان سیاست ایران را به برهوت تبدیل نموده است. امکان این که یک نفر سر بر بیاورد و بتواند در مدتی نسبتاً کوتاه، اعتماد خیل عظیمی از مردم را به خود جلب نماید، بسیار کم است. این را نیز باید در نظر گرفت که اگر این انتخاب درست از کار درنیاید، یا اگر فرد منتخب، به هر دلیل، تغییر روش بدهد و خلاف آنچه که قول داده یا از او انتظار میرفته، عمل کند، فرصت فوت شده و راهی هم برای تصحیح نخواهد بود. البته چنین فردی، میباید با مجلس اسلامی دربیافتد تا بتواند دولت مورد نظر خود را تشکیل بدهد و این احتمال هم هست که با رهبر نیز اختلاف پیدا کند، چون هیچ معلوم نیست رهبر فعلی موافق تغییر مشی اساسی در ادارۀ جنگ باشد یا اصلاً تمایلی داشته باشد با کسی که از انتخابات آزاد بیرون آمده است، همکاری کند. این کار فقط به پشتوانهُ مردم ممکن است ولی این هم هست که آنهایی که به او رأی نداده اند، خود را از بازی بیرون خواهند دید و به نوعی محروم از تأثیر گذاری بر سیر جریانات یا شاید روگردان از آن.
بیاییم سر مجلس.
اول حسن مجلس این است که تعداد پرشماری نماینده در آن حضور خواهند یافت. این تعدد، ضامن تنوع نظرات هم هست، یعنی اینکه به نظرات گوناگونی که در دل جامعه هست، فرصت ابراز و تأثیرگذاری میدهد. پایگاه مردمی این نهاد بسیار وسیع است. یک طرفه کردن این نهاد بسیار مشکل است و حتی اگر اکثریتی روشنی هم در آن شکل بگیرد، سهم نظرات دیگر حذف شدنی نیست ـ بگویم که امکان خریدن همه و دزدیدن مجلس هم نیست. اینجا فضا فقط برای تصمیمگیری باز نمیشود، بحث و جدل هم میدان مییابد و مردم میتوانند از این تعاطی افکار بهره مند گردند. تحول سیاست، تابع این فضا خواهد شد و امکان دخالت غیر مستقیم مردم هم در بحث فراهم میگردد. وزن کشی سیاسی در مجلس دقیقتر از هر میدان دیگری انجام پذیر است.
از اینها گذشته، سابقه و اعتبار تاریخی مجلس، با هیچ نهاد انتخابی دیگر قابل مقایسه نیست. این سابقه به انقلاب مشروطیت بازمیگردد و با وجود اینکه این نهاد فقط در دورانهای محدودی توانسته زبان ملت باشد و نقشی را که باید بازی کند، اعتبار تاریخی و نهادیش هیچگاه از بین نرفته است. این نهاد همیشه بار تاریخی بسیار مثبتی را با خود حمل میکند و مخاطب اصلی مطالبات مردمی است.
مجلسی که آزادانه انتخاب شود، هم با دولت وارد کشمکش خواهد شد و هم احتمالاً با رهبر. مورد اول نقدتر است و احتمالاً سریعتر هم اتفاق خواهد افتاد. در اینجا پشتوانۀ مردمی مجلس، یعنی خیل عظیم رأی دهندگان، نیروگاه اصلی مجلس خواهد بود و میتواند، به همان ترتیبی که در تاریخ معاصر بارها کرده، با حضور در خیابان پشتیبانی خویش را از نمایندگان خویش ابراز بدارد.
از اول نمیتوان معلوم کرد که دامنۀ تنش تا به کجا خواهد رفت. ممکن است که از حد تصحیح سیاست خارجی و جنگ، فراتر برود و به تغییرات اساسی در نظام سیاسی کشور بیانجامد. اینها از اول معلوم نیست، ولی تا به هر کجا که برود، به قابل کنترل ترین صورت، خواهد رفت. تا مجلسی باشد و نظارت اصلی را بر تحول اعمال نماید، میتوان منضبط عمل کرد و به هر صورت اینهم هست که تا هر کجا رفت، به میل مردم خواهد رفت و منعکس کنندۀ ارادۀ ملت خواهد بود نه مرجع دیگری.
چه در بحران و چه در مواقع عادی، قبول حق تصمیمگیری ملت اصل خدشه ناپذیر است و پذیرفتن تصمیمات ملت شرط عقل.
۴ مهر ۱۴۰۵، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶
این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
