Home نقد و اندیشه آرشیو نقد و اندیشه تئوری پیروزی ایران_ نرگس با جوغلی – ولی نصر*_ برگردان ن. نوری

تئوری پیروزی ایران_ نرگس با جوغلی – ولی نصر*_ برگردان ن. نوری

تلاش تهران برای دستیابی به جایگاه قدرت بزرگ در خاورمیانهٔ پساآمریکایی

Text Box:  زمانیکه صحبت از ایران می‌شود، دولت ترامپ سابقه‌ای به وضوح ناامید کننده و اسفناک دارد. این دولت نتوانست با ماه‌ها بمباران شدید، جمهوری اسلامی را از پا درآورد. نتوانست اراده ایران را در میز مذاکره بشکند و آنرا تسلیم کند. با این حال، علیرغم هفت ماه عقب‌نشینی، مقامات آمریکایی معتقدند که ورق برگشته است. آنها تحریم‌های جدیدی را اعمال کرده‌اند و در عین حال محاصره فعلی سواحل جنوبی این کشور را برقرار و حفظ کرده‌اند و در (همان حال) دسترسی ایران به تجارت خارجی را محدود نموده‌اند. در نتیجه، آمریکا به این نتیجه رسیده‌ا است که جمهوری اسلامی به زودی یا تسلیم خواهد شد یا سرنگون. اسکات بسنت (Scott Bessent)، وزیر خزانه‌ داری، در اول سپتامبر اعلام کرد: «ما این رژیم را از نظر اقتصادی خفه خواهیم کرد.»[1] شکی نیست که واشنگتن خسارت قابل توجهی به ایران وارد کرده است، اما (مقامات) جمهوری اسلامی نه تنها معتقد نیستند که در حال فروپاشی می باشند بلکه در واقع فکر می‌کنند که ایالات متحده را شکست خواهند داد. درک این موضوع آنچنان هم دشوار نیست. دولت ایران صرفاً از بمباران ایالات متحده و اسرائیل جان سالم به در نبرد بلکه این کشور به طرز هولناکتری تلافی کرد، به پایگاه‌های نظامی آمریکا آسیب رساند و تنگه هرمز را مسدود کرد. مردم این کشور به دلیل خسارات ناشی از جنگ و قطع روابط واشنگتن، هزینه اقتصادی سنگینی را می‌پردازند، اما بخش عمده‌ای از جمعیت دور پرچم (ایران) جمع شده‌اند و به نظر می‌رسد پذیرفته‌اند که اگر ایران بخواهد از خود دفاع کند، تحمل سختی ها ضروری است. در نتیجه، تهران جسورتر شده است.

مقامات ایران ممکن است در مورد هر تاکتیک اتخاذ شده با یکدیگر هم‌ عقیده نباشند، اما در اهداف کلی با یکدیگر اشتراک نظر دارند. این اهداف شامل: بیرون راندن نیروهای آمریکایی از خلیج فارس، وادار کردن واشنگتن به لغو تمامی تحریم‌ها، و واداشتن ایالات متحده به پذیرش این واقعیت که ایران یک قدرت بزرگ است. با توجه به تضعیف توانمندی‌های مادی ایران، شاید این اهداف بیش از حد جسورانه به نظر برسند؛ اما جمهوری اسلامی معتقد است که دستیابی به آن‌ها امکان‌پذیر می باشد. این کشور بر این باور است که نیروهای نظامی‌اش می‌توانند با تداوم حملات مستقیم به پایگاه‌های آمریکا و ترغیب کشورهای عرب به اعمال فشار بر ایالات متحده برای خروج از منطقه، نیروهای آمریکایی را از خلیج فارس بیرون برانند. همچنین، ایران تصور می‌کند که با ایجاد آشوب در بازارهای انرژی، می‌تواند واشنگتن را به لغو محدودیت‌های اقتصادی نیز وادار سازد. به عبارت دیگر، استراتژی پیروزی تهران بر این فرض استوار است که می‌تواند با ایستادگی و تحمیل هزینه‌های سنگین، ایالات متحده را به پایان دادن  سیاست مهارِ ایران (containment) وادارد.[2]

نزدیک شدن و استحکام صفهای (مبارزه)

هیچ‌کس تردید ندارد که ایران بر اثر جنگ به ‌شدت آسیب دیده است. ماه‌ها بمباران توسط آمریکا و اسرائیل به صنایع و زیرساخت‌های کشور لطمه زده است، نرخ بیکاری را به شدت افزایش داده و شمار بیشتری از ایرانیان را به ورطه فقر کشانده است. تحریم‌ها و محاصره دریایی واشنگتن نیز تورمی سرسام‌آور پدید آورده‌اند. ارتش‌های آمریکا و اسرائیل می‌توانند به موفقیت‌های تاکتیکی متعددی، از جمله ترور علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، اشاره کنند؛ اما این مناقشه از منظر راهبردی، فاجعه ‌بار بوده است. مقامات آمریکایی بر این باور بودند که بمباران‌های هوایی سنگین و تلاش‌های گسترده برای تضعیف اقتصاد ایران، جمهوری اسلامی را به زانو درخواهد آورد؛ اما چنین نشد. واشنگتن امیدوار بود که ترور خامنه‌ای موجب قیام گسترده مردمی علیه حکومت شود، اما آن نقشه نیز ناکام ماند. در عوض، مرگ خامنه‌ای باعث شد تا هواداران سرسخت جمهوری اسلامی به میدان بیایند. آن‌ها هر شب در شهرهای اصلی کشور دست به راهپیمایی می‌زدند و حتی ایرانیان با گرایش‌های سیاسی متفاوت نیز به آن‌ها پیوستند و در حمایت از میهن خود گردهم آمدند. هنگامی که جنگ آغاز شد، ترکیه قصد داشت پذیرای ۷۰ هزار پناهجوی ایرانی باشد. (اما نشد.)

با این وجود، افراد کمی کشور را ترک کردند. در واقع، با تداوم جنگ، بسیاری از ایرانیان مقیم خارج، از جمله چهره‌های فرهنگی، روزنامه ‌نگاران و سیاستمدارانی که سال‌ها در تبعید به سر می‌بردند به وطن بازگشتند. این موج ملی‌گرایی به معنای تأیید جمهوری اسلامی نیست؛ بسیاری از ایرانیان همچنان از رهبری کشور عمیقاً ناراضی‌اند. اما خشم نسبت به دولت خودی، تحت‌الشعاع خشم از واشنگتن قرار گرفته است. پیش‌تر، اکثر ایرانیان نسبت به ادعای جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه ایالات متحده در پی نابودی کشورشان است، بدبین بودند و در واقع امیدوار بودند که تهران به دنبال برقراری روابط بهتر با واشنگتن باشد. اما بمباران شهرهای ایران و تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مبنی بر نابودی تمدن [3] این کشور و سخنانی در مورد اینکه ممکن است «کل ملت را منفجر کند»[4] و آن‌ها را «بدون هیچ امیدی برای بقا به جهنم بفرستد»[5]، نگرش‌ ایرانیان را بکلی تغییر داده است. اکنون ایرانیان در طیف‌های سیاسی مختلف بر این باورند که ایالات متحده قصد دارد کشورشان را محو و نابود کند و یا دست‌کم آن را وادار سازد تا در برابر تمامی خواسته‌های آمریکا تسلیم شود. چنین نتیجه‌گیری در گفتگوهای مفصل ما (آمریکاییها) با ایرانیانِ دارای گرایش‌های فکری گوناگون آشکار بود؛ گفتگوهایی که در ژوئن ۲۰۲۵، همزمان با نخستین بمباران ایران توسط واشنگتن، آغاز کردیم و تا به امروز ادامه داده‌ایم تا تحولات نگرش‌های سیاسی آنان را در این دوران رصد کنیم. پس از کشتارهایی که در واکنش به اعتراضات گسترده ماه ژانویه رخ داد (ایجاد بلوا و آشوب ۱۶ و ۱۷ دیماه از سوی امریکا و اسرائیل)، اکثریت قریب به اتفاقِ افراد، خشم و اندوه عمیق خود را نسبت به رژیم ابراز می‌کردند. اما دریافتیم که با طولانی شدن جنگ و تشدید لفاظی‌های ویرانگرانه ترامپ، دیدگاه‌های سیاسی آنان دستخوش تغییری بنیادین شده است. علی، مخالف سیاسی ۴۵ ساله‌ای که سال‌ها به دلیل فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی‌اش در زندان بوده، به ما گفت: «ما به وعده آمریکا بسیار باور داشتیم. اما با وجود این جنگ و تمام حرف‌ها و اقدامات ترامپ و دولتش، آشکار است که آمریکایی‌ها به ما دروغ گفته و ما را فریب داده‌اند. آن‌ها چیزی جز تسلیم کامل ایران نمی‌خواهند و این برای ما پذیرفتنی نیست.» مهسا، نویسنده و هنرمندی که در دهه سی زندگی خود به سر می‌برد، نیز احساسات مشابهی را بیان کرد. او گفت: «هر آنچه تصور می‌کردیم [ایالات متحده] نماد آن است، یعنی آزادی، احترام و دموکراسی اکنون به نظرم دروغ می‌آید. با وجود تمام خشم و نارضایتی‌ام از حکومت در طول این سال‌ها، اینجا وطن ماست و هیچ کشور بیگانه‌ای حق ندارد رهبران ما را بکشد، بر سر کودکانمان بمب بریزد و برای نابودی ما تلاش کند.»

از این رو، جای تعجب نیست که مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای[6] در ماه ژوئیه، با وجود درگیری‌های جاری در کشور، میلیون‌ها سوگوار را به خیابان‌ها کشاند. در این مراسم، مردم پرچم‌های سرخ رنگی را توزیع می‌کردند که نماد تمایل آن‌ها به انتقامی خونین بود. اندکی پس از آن، ایران به کشتی‌های تجاری در حال عبور از تنگه هرمز حمله کرد و آتش‌بس شکننده‌ای را که سه ماه پیش از آن با ایالات متحده برقرار کرده بود، از هم گسست.

به نظر می‌رسد بسیاری از مقامات آمریکایی تصور می‌کنند که فشارهای اقتصادی شدید، سرانجام موجب تغییر نگرش ایران خواهد شد؛ یعنی اگر ایرانیان سختیِ کافی را تحمل کنند، یا تصمیم به سرنگونی حکومت خود می‌گیرند (سرانجام مقامات)  جمهوری اسلامی از بیمِ بقای خود، تسلیم خواسته‌های آمریکا می‌شوند. اما این نوعی تفکرِ خیال ‌پردازانه است. ایران در ۱۵ سال گذشته اقتصادی را توسعه داده که مشخصاً برای تاب‌آوری در برابر جنگ اقتصادی آمریکا طراحی شده است. برای مثال، مقامات ایرانی روابط مستحکمی با تجار کشورهای همسایه برقرار کرده و کشور را در زمینه تأمین مواد غذایی تقریباً به خودکفایی رسانده‌اند. در نتیجه، با وجود آسیب دیدن اقتصاد ایران و بالا بودن نرخ تورم، تا به امروز هیچ‌گونه کمبودی در زمینه کالاها یا خدمات حیاتی در شهرها و شهرستان‌ها مشاهده نشده است. حمیدرضا، مهندسی که برای کار مرتباً میان اصفهان و تهران در تردد است، می‌گوید: «شگفت‌انگیز است که امور در داخل کشور تا چه حد خوب اداره شده‌اند. قیمت‌ها بالاست، اما در هیچ کجای کشور کمبودی وجود ندارد. همه‌چیز در داخل و با دقت و تدبیر فراوان مدیریت شده است.» البته این بدان معنا نیست که ایرانیان نسبت به کشورشان خوش‌بین هستند؛ آن‌ها نگران آینده‌اند و مشتاق بازگشت آرامش و بهبود وضعیت اقتصادی می باشند. با این حال، آن‌ها جنگ آمریکا و اسرائیل را اقدامی رهایی‌بخش نمی‌دانند، بلکه آن را نوعی تجاوز بی‌دلیل تلقی می‌کنند؛ و ملی‌گراییِ ناشی از آن، مرزهای میان جناح‌های سیاسی را کمرنگ کرده و احتمال وقوع یک خیزش سیاسی دیگر را کاهش داده است. بنابراین، این جنگ موجب تقویت جمهوری اسلامی شده است.

رنج و گنج (درد و سود)

دولت ایران نیز همچون مردم این کشور، از زمان آغاز درگیری، رویکردی خصمانه‌تر نسبت به واشنگتن در پیش گرفته است. رهبر عالی جدید کشور، مجتبی خامنه‌ای، دستیاران مورد اعتماد خود را به سمت‌های کلیدی گمارده است (هرچند خود همچنان در اختفا به سر می‌برد)؛ افرادی که عمدتاً چهره‌هایی تندرو و وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند. این افراد، از جمله محسن رضایی، مشاور امنیت ملی، و حسین طائب، فرمانده اصلی نیروهای شبه‌ نظامی داخلی ایران بر این باورند که بازداشتن دشمن از حملات بیشتر، مستلزم واکنشی قاطع و تهاجمی در برابر هرگونه اقدام تحریک ‌آمیز است. آن‌ها نسبت به جدیت واشنگتن در امر دیپلماسی بدبین هستند و خاطرنشان می‌کنند که ایالات متحده دو بار در بحبوحه مذاکرات به ایران حمله کرده و سپس از تفاهم‌نامه‌ای که در ژوئن با ایران امضا کرده بود، عقب‌نشینی کرده است؛ از این رو آنها استدلال می‌کنند که نمی‌توان به آمریکا اعتماد کرد. در واقع، آن‌ها معتقدند اگر ایالات متحده تمایلی به گفتگو نشان دهد، ممکن است حتی در همان حال مشغول برنامه ‌ریزی برای حملات مجدد باشد، همان‌طور که در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ چنین کرد.

دیدگاه میانه ‌روهای نسبی ایران تا حدی متفاوت است. این نخبگان که شامل مسعود پزشکیان (رئیس‌جمهور)، محمدباقر قالیباف (رئیس مجلس)، حسن روحانی (رئیس‌جمهور پیشین) و محمد جواد ظریف (وزیر امور خارجه پیشین) می‌شوند، همواره تأکید داشته‌اند که تهران باید همچنان به دنبال راهکاری دیپلماتیک برای این مناقشه باشد. پزشکیان و قالیباف بر مشکلات اقتصادیِ گریبان‌گیر مردم عادی تأکید ورزیده‌اند؛ با این حال، شکاف میان آن‌ها و رهبران تندروی کشور آن‌قدرها که به نظر می‌رسد، عمیق نیست. همان‌طور که یکی از تحلیلگرانِ آشنا با این چهره‌ها به ما گفت: «هیچ‌کس نمی‌گوید ایران باید تسلیم شود.» آن‌ها ممکن است بهبود وضعیت اقتصادی را اولویتی اساسی بدانند، اما راهکارشان واداشتن ایالات متحده به اجرای تفاهم‌ نامه‌ای است که در ماه ژوئن امضا شده بود.[7] از دیدگاه ایران، آن توافق واشنگتن را در ازای مواردی مانند ۱- برقراری آتش‌ بس ۲- ازسرگیری تجارت در تنگه هرمز (که ایران همچنان می‌توانست بابت آن عوارض دریافت کند)، ۳- آزادی تمام دارایی‌های ایران ۴-لغو تحریم‌ها ۵- عدم حمله مجدد به کشور و ۶- پرداختن غرامت، متعهد می‌کرد. این خواسته ها مرتبا اعلام شده است و از پایان تابستان، رضایی و قالیباف اعلام کرده‌اند که دیپلماسی باید با بازگشت ایالات متحده به آن تفاهم‌نامه آغاز شود. به گفته همان تحلیلگر پس از نشست‌های اخیر سازمان ملل در نیویورک، این چهره‌ها معتقدند که «ترامپ آماده» مذاکرات واقعی نیست. در عوض، آن‌ها بر این باورند که ترامپ تنها در صورتی به این توافق بازخواهد گشت که واقعیتِ پیروزی ایران را بپذیرد، و این امر مستلزم افزایش هزینه‌های جنگ برای ایالات متحده است. بنابراین، رفتار ایران بی‌ مهابا و نامتناسب خواهد بود. اگر جنگ از سر گرفته شود، ایران نه تنها به کشورهای (شیخ نشین ها) همسایه حمله مستقیم خواهد کرد، بلکه سراسر منطقه را به آتش می کشد. دیدگاه غالب در تهران این است که احتیاط و قابل ‌پیش‌بینی بودن، تنها فشار بیشتر ایالات متحده را به دنبال خواهد داشت و کمکی به پیشبرد اهداف نظامی اصلی ایران یعنی واداشتن واشنگتن به خروج تمام نیروهایش از خلیج فارس و پذیرش برتری ایران نخواهد کرد. حملات مکرر ایران به پایگاه‌ها و تأسیسات نظامی آمریکا در اردن، سوریه و سراسر خلیج فارس نیز دقیقاً با همین هدف صورت می‌گیرد. آن‌ها تا حدی موفق شده‌اند. این حملات آسیب‌های جدی به چندین مورد از دارایی‌های ایالات متحده وارد کرده و این کشور را ناچار ساخته است تا بسیاری از عملیات‌ها و منابع نظامی خود را به اسرائیل و اردن منتقل کند و برای پشتیبانی لجستیکی، به پایگاهی در مرکز اقیانوس هند متکی باشد. تهدید حملات ایران حتی واشنگتن را واداشته است تا تمام بمب‌افکن‌های B-1 خود را از پایگاهی در بریتانیا خارج کند.[8]

تهران هم‌زمان تلاش می‌کند تا شرکای واشنگتن در حوزه خلیج فارس را متقاعد سازد که پایگاه‌های نظامی آمریکا را در خاک خود تعطیل کنند. در همین راستا، ایران آشکارا اعلام کرده است که صلح و امنیت در خلیج فارس در گرو بیرون راندن ارتش آمریکا از منطقه است و بارها کشورهای این منطقه را که گمان می‌رود به تلاش‌های جنگی ایالات متحده کمک می‌کنند، هدف حملات خود قرار داده است. بعید است که ایران در نهایت بتواند به حضور نظامی ایالات متحده در منطقه خلیج فارس پایان دهد؛ با این حال، اقداماتی انجام داده که کشورهای عربی را وادار به تجدید نظر در مورد اتکا به چتر امنیتی آمریکا کرده است؛ امری که می‌تواند به کاهش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه منجر شود.

باید توجه داشت که ایران می‌تواند بدون دستیابی به گشایش اقتصادی، ارتش آمریکا را از منطقه پیرامونی خود بیرون براند. در واقع، دولت ترامپ تا حدی به این دلیل «روز سرنوشت ‌ساز اقتصادی» (D-Day اقتصادی) را اعلام کرد[9] که ارتش دچار فرسودگی شده بود و حملات ایران به نیروی دریایی آمریکا، کشتی‌های واشنگتن را مجبور کرده بود تا از سواحل ایران فاصله بیشتری بگیرند. اما ایران بر این باور است که می‌تواند با تحمیل فشار مالیِ کافی، رقیب خود را به نوعی تفاهم اقتصادی وادارد. در همین راستا، تهران با حمله به چندین تأسیسات انرژی در منطقه خلیج فارس، از جمله میدان گازی «راس‌اللافان» قطر (در تلافی حمله اسرائیل به میدان گازی «پارس جنوبی» ایران) و تأسیسات نفتی بندر «فجیره» در امارات متحده عربی تلاش کرده است قیمت نفت، گاز، گازوئیل، سوخت جت و سایر مشتقات نفتی را افزایش دهد. ایران همچنین نفت‌کش‌ها و شناورهای حامل گاز طبیعی را هدف قرار می‌دهد و می‌کوشد کنترل خود را بر تنگه هرمز که آن را قلمرو حاکمیتی ایران می‌داند تثبیت کند. واشنگتن در برابر این تلاش‌ها به‌ شدت مقابله کرده و اخیراً موفق شده است به عبور نفت‌کش‌ها از این گذرگاه راهبردی کمک کند؛ اما این عملیات‌ها نیازمند منابع عظیم نیروی دریایی بوده و ایالات متحده نمی‌تواند آن‌ها را برای مدتی نامحدود ادامه دهد.

شرکای منطقه‌ای ایران نیز به یاری این کشور آمده‌اند. نیروهای عراقیِ تحت حمایت ایران به یک خط لوله حیاتی که نفت عربستان سعودی را به تأسیساتی در دریای سرخ منتقل می‌کند، حمله کرده‌اند؛ اقدامی که عرضه جهانی نفت را برای ماه‌های متمادی به‌شدت کاهش خواهد داد. متحدان حوثی ایران در یمن نیز بطور مداوم تأسیسات نفتی عربستان را هدف قرار داده‌اند. حوثی‌ها حتی موفق به تصرف قلمروهای وسیع جدیدی شده و به تنگه باب‌المندب رسیده‌اند؛ موقعیتی که به آن‌ها امکان می‌دهد دریای سرخ، مسیری که ۱۲ درصد از تجارت جهانی از آن می‌گذرد را تهدید کنند. این حملات همچنین نشان داد که اگرچه شبکه های ایران ممکن است در لبنان و سوریه متحمل ضرباتی شده باشند، اما در مجموع همچنان از توانمندی بالایی برخوردار است.

ادامه حفظ  مسیر (کنونی) بدون ایجاد تغییرات ناگهانی و اساسی

ایالات متحده ممکن است تصور کند که ایران را در تنگنا قرار داده است، اما تهران چنین نظری ندارد. این کشور خود را در موضع ضعف یا فاقد گزینه ای (متفاوت) نمی‌بیند؛ بلکه بر این باور است که به جایگاه یک قدرت بزرگ دست یافته است. تهران به عملکرد نظامی خود می‌بالد و احساس می‌کند که از احترام بین‌المللی تازه‌ای برخوردار شده است. مقامات تهران از تصاویر مربوط به استقبال پرشور کشورهای عضو از هیئت ایرانی در نشست‌های ماه سپتامبرِ «سازمان همکاری شانگهای» و گروه «بریکس» (ائتلافی غیرغربی) خرسند شدند. ایران همچنان با چالش‌های عظیمی روبروست و هنوز راهی برای تبدیل دستاوردهای دوران جنگ به منافع پایدار در دوران صلح نیافته است؛ با این حال، در صورت لزوم، آماده ادامه مبارزه است. به گفته یکی از تحلیلگران ارشد ایرانی که به سیاست‌گذاران کشور نزدیک است، دولت معتقد است که مردم ایران «اگر بدانند که در نهایت پیروز خواهند شد، حاضرند درد و رنج اقتصادی را تحمل کنند.» همچنین نخبگان این کشور بر سر یک استراتژی مشترک به اجماع رسیده‌اند. به عبارت دیگر، تهران اطمینان دارد که با تداوم همین مسیر پیروز خواهد شد و نیازی به هیچ‌گونه سازش با آمریکا ندارد.

*نرگس باجوغلی: انسان‌شناس و دانشیار مطالعات خاورمیانه در دانشکده مطالعات عالی بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز است. او نویسنده کتاب «ایرانِ بازتعریف‌شده: دغدغه‌های قدرت در جمهوری اسلامی» است.

ولی نصر، استاد کرسی «مجید خدوری» در امور بین‌الملل و مطالعات خاورمیانه در دانشکده مطالعات عالی بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «استراتژی کلان ایران: یک تاریخ سیاسی» است.


[1] https://www.straitstimes.com/world/middle-east/us-treasury-chief-vows-to-cut-every-economic-lifeline-of-iran

[2] سیاست مهار یا سیاست جلوگیری از گسترش نفوذ دشمن یکی از سیاست های ویژه آمریکا در قبلال شوروی سابق بود. در سال ۱۹۴۷ جورج کنان، معاون سفیر ایالات متحده آمریکا در شوروی مقاله‌ای در نشریه فارن افرز نوشت و به دولت آمریکا پیشنهاد کرد که برای مقابله با خطر توسعه ‌طلبی کمونیست‌های اتحاد شوروی، سیاست  مهار یا سد نفوذ  را پیرامون این کشور به مرحله اجرا گذارد تا با گذشت زمان، نظام کمونیستی فروپاشد. پیمان‌های ناتو، سیتو و سنتو بر اساس این راهکار به وجود آمدند.

[3] Bbc.com/news/articles/cwyk7xgkzvzo

[4] https://www.youtube.com/watch?v=4rUOSblZHrQ

[5] https://www.youtube.com/shorts/LmLONE9TTRY

[6] https://www.youtube.com/watch?v=YyGsTQUtujs

[7] https://dolat.ir/detail/483372

[8] https://www.bbc.com/news/articles/cmwyve191dlko

[9] https://www.wbaltv.com/article/trump-economic-d-day-sanctions-iran/73513716

و