
سخنوری حکومتی- رامین کامران
چند روز پیش، در میزگردی که آقای علیزاده ترتیب داده بود شرکت داشتم. صحبت از پیام اخیر خامنه ای به مناسبت اعتراضات بود و اینکه دستگاه های خبری ـ به نادرست ـ آن را به عنوان پیام سرکوب عرضه کرده بودند. حرف او چه بود؟ این که اعتراض مشروع است ولی خشونت و اغتشاش پذیرفته نمی شود و با واکنش روبرو خواهد شد. حرف عجیب و خارق العاده ای نبود. من گفتم که محتوای پیام ـ از نظر منطقی ـ متعادل بود ولی از نظر خطابی درست ساخته نشده بود. بحث در آن جا ـ چنان که در میزگردها پیش میاید ـ مجمل ماند. می خواهم در اینجا بسطش بدهیم تا مقصودم را درست روشن کرده باشم.
نکته این است که شما وقتی از مقام رهبری یک مملکت پیام سیاسی می دهید، آن هم در موقعیتی چنین حساس و در کشوری که سال هاست دچار تنش مزمن اجتماعی و سیاسی است، نمی توانید فقط به چیدن طرح منطقی مطلبی که می خواهید بیان دارید، اکتفا کنید. می باید توجهتان معطوف به این باشد که قرار است چه تأثیری بر مخاطبانتان بنهید و چه پیامی بدان ها منتقل سازید. این جنبه در سخنان خامنه ای لحاظ نشده بود و معمولاً هم نمی شود. این فقدان نه به توان سخنوری خامنه ای مربوط می شد و نه امری است تصادفی. دلایل اساسی دارد که می بایست به آنها پرداخت. مقصود من نه تصحیح اوست و نه راهنمایی. این ها کار کسانی دیگر است که لابد انجام خواهند داد. می خواهم بگویم که چرا قادر نیست به ترتیبی که باید با مردم صحبت کند و کلاً این که چرا زعمای این حکومت اصولاً قادر به این کار نیستند.
عیب اساسی و بنیادی سخنان خامنه ای که مختص خود او نیست و منحصر به روحانیان نیز نمی شود، در یک کلام ساده که ممکن است در وهلۀ اول زمخت یا بی انصافانه به نظر بیاید، این است بلد نیستند با مردم صحبت کنند. وقتی توضیح دادم خواهید دید که قصد طعنه زدن ندارم.
نکتۀ اساسی کجاست؟ اینجا که شما از کدام مقام و موضع با مردم حرف می زنید. مقصودم این نیست که فرضاً از موضع ریاست سیاسی حرف می زنید، نوع رابطه ایست که با مخاطب خود دارید. این که رابطۀ برتری دارید و قدرت یا رابطۀ برابری. اضافه بکنم که نفس ریاست سیاسی تعیین نمی کند که در کدامیک از این دو مقام قرار دارید. ریاست دمکراتیک یک جور است، ریاست استبدادی جور دیگر.
ما همه در بارۀ سخنوران دوران باستان شنیده و خوانده ایم، در بارۀ قوت استدلالشان، ساختار گفتارشان و بخصوص تأثیر گاه افسانه ای سخنانشان. ولی می دانیم که در فرهنگ ما سخنوری سیاسی مقام عمده ای ندارد و اصلاً باید سراغش را بعد از مشروطیت گرفت. در ادبیات کلاسیک – درست عکس فرهنگ اروپایی – نمونه از خطابه های این و آن نداریم، حد اکثر تأثیر شعر است، معمولاً بر شاه و نه جمعیت مستمعان. در یونان و روم باستان، محل ایراد خطابه هایی که وصفشان را شنیده ایم، میدان شهر بوده، آگورا یا فوروم، یا مجالس تصمیمگیری اکِلزیا یا سنا و احیاناً صحن دادگاه. می توان رد این فرهنگ خطابی بسیار غنی را تا دوران مدرن و انواع گردهمایی ها یا مجالس مقننه گرفت. نکتۀ اصلی کجاست؟ در این که بین سخنور و مستمعان رابطۀ قدرتی بر قرار نیست. کسی که سخن می گوید، باید با سخن خویش مستمعان را قانع نماید یا تحت تأثر قرار دهد و برای این کار نمی تواند بر موضع برتر خود تکیه نماید. خلاصه اینکه فن سخنوری در ریشه یک بعد دمکراتیک دارد که نادیده گرفتنی نیست. داستان فقط در هنر خطابه نیست، در رابطۀ سخنور و شنونده است – کلید کار این جاست.
نکته اساسی در برابری بین خطیب و مستمعانش است و آن چه که هنر خطابه می نامند از این امر زاده می شود و به تمامی گفتار شکل می دهد: اقناع بدون رابطۀ قدرت. سخنی که آزاد است خطاب به کسانی بر زبان میاید که آزادند و تابع ارادۀ سخنور نیستند. این نکته است که ما در ایران نداشته ایم تا فرهنگ خطابی ما را شکل بدهد.
حال ببینیم روش سخنوری وعاظ که ریشۀ قدیم دارد از چه قماش است، این کار سخن گفتن از موضع برتری و قدرت است، قدرتی که قرار است معنوی باشد ولی در هیچ حال جایی برای برابری بین سخنور و مستمع ندارد. قرار نیست کسی را قانع کنید، رهنمود و دستور می دهید از موضع برتر – همین. این سخنگویی اساساً تفاوتی با سخن گفتن شاهانه ندارد، مگر این که شاه اساساً سخنوری نمی کند و فرمان می دهد و ضامن فرمانش هم نیرویی است که زیر فرمان دارد. واعظ، سرباز ندارد، ولی از بالا با همه حرف می زند. در این موقعیت، هنر سخنوری از ماده و معنا تهی می شود چون قرار نیست کسی را قانع بکند و خلاصه اینکه از اساس شکل نمی گیرد تا بخواهد نسل به نسل منتقل شود و فرهنگی را شکل بدهد.
شیوۀ سخن گفتن خامنه ای اساساً همان شیوۀ وعاظ است، البته روان و روشن و بدون شگرد های معمول و خسته کنندۀ آخوندی که برای همه آشناست: فراز و فرود لحن، کاربرد مکرر مترادفات، طنین آمرانه، کاربرد بی محابای کلمات عربی و… به همین دلیل هم هست که سخنش می تواند برای مستمعان جذاب باشد و به هر صورت خسته شان نکند و با آنچه که از دیگر آخوندهای می شنوند، متفاوت باشد. ولی خامنه ای در همه حال از موضع برتر سخن می گوید و بنای کارش بر اقناع نیست، بخصوص که هم برتری مذهبی دارد و هم سیاسی. مشکل کارش هم در همین جاست.
نکته این است که چنین گفتاری اساساً و به طور ساختاری از عهدۀ اقناع مردم و احیاناً فراخواندنشان به قبول یک عقیده و یک شیوۀ رفتار برنمیاید ـ حد اکثر همان مشتریان قدیمی را قانع می کند. شیوۀ گفتاری که متناسب با برابری و دمکراسی باشد، اصلاً در ذهن خامنه ای نمی گنجد و طبیعی است که این شیوه مطلقاً جوابگوی موقعیت فعلی ایران نیست. می دانم که مملکت دمکراسی ندارد، ولی ارزش های دمکراسی و در صدرشان برابری سیاسی که از مشروطیت در ایران پا گرفته و به رغم تحقق نیافتن، تبدیل به ارزش های بنیادی حیات سیاسی شده است، بر تمامی اذهان مسلط است. درست است که مردم ایران در دمکراسی زندگی نمی کنند، ولی خود را لایق زندگی در آن می شمارند و متوقعند که همانطور با آنها صحبت بشود که گویی در دمکراسی هستند. مکنتشان را برده اند ولی عزتشان بر جاست و چشم دارند که منطبق با آن مورد خطاب قرار بگیرند. باید به این ترتیب با آنها سخن گفت و تخطی از این اصل، سخن را بی اثر می کند و تازه واکنش هم می انگیزد.
خلاصه اینکه اگر سخنان خامنه ای در معرض تفسیر نادرست – هرچند برخاسته از سؤ نیت – قرار گرفت و اثری هم در جهت آرام کردن مردم و اوضاع مملکت نداشت، به دلیل ضعفی ساختاری بود که ریشه هایی بسیار عمیق و کهن دارد و به نظر من اساساً هم قابل تصحیح نیست، سخنوری را در کلاس درس نمی آموزند، در محیطی فرامی گیرند که برابری بر آن حکمفرما باشد و تنها ابزار مجاز توانایی اقناع، چه با عقل و چه با عاطفه. می دانیم که این امر جایی در جمهوری اسلامی ندارد. نه باید دنبالش گشت و نه چشم به راهش بود چون بر جاده ای دیگر ره می سپارد.
۱۶ دی ۱۴۰۴، ۶ ژانویۀ ۲۰۲۵
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است


