Home سخن روز آرشیو سخن روز جنگ سبک پا- رامین کامران

جنگ سبک پا- رامین کامران

جنگ دوازده روزه، به رغم اهمیتش، نه چنانکه سزاوار است مورد تحلیل کلی قرار گرفته است و نه آن طور که شایسته است به مردم ایران معرفی و برای آنها توضیح داده شده است. بحث بر سر آن سال ها ادامه خواهد داشت. در این جا من فقط می خواهم به چند نکته اشاره کنم که اوضاع بحرانی کشور فوریت توجه بدانها را ایجاب می کند. اول ببینیم چرا این جنگ مهم بود و اهمیتش چه حد و در کجا بود، سپس ببینیم که چرا ردی که بر خاطر مردم بر جا گذاشته متناسب با اهمیت آن نیست.

اهمیت

اول از همه باید گفت که نبرد دوازده روزه را باید بخشی از یک جنگ وسیع به شمار آورد که مدت هاست به ایران اعلام نشده ولی علیه این کشور در جریان است. برای ارزیابی درست آن باید در دورنمای این جنگ بزرگ قرارش داد تا معنایش درست روشن شود، چون تمامی این معنا در خودش نیست و بخش بزرگی از آن بیرونش قرار دارد. این کار بخصوص محض آمادگی برای باقی بازی بسیار مهم است.

قدم اول در تحلیل یک جنگ برای ساختن دید استراتژیک، تعریف داو درگیری است. این اساسی ترین گام است و تمامی تحلیل از این کار متأثر می گردد. قبلاً هم گفته ام و تکرارش در اینجا زائد نیست که داو این دعوا ماندن یا رفتن ایران است. این بزرگترین داوی است که ایرانیان بتوانند بر سرش با کسی بجنگند، چون اهمیت آن مطلق است به معنای تام و تمام ـ این داستان تفاوتی اساسی با حملۀ مغول ندارد. به همین دلیل باید تمامی نیروی ملی را در راه پیروزی بسیج نمود. در چنین جنگی جا برای هیچ سستی و امساکی نیست.

این جنگ بزرگ که چند سال تداوم داشته ولی به مرور و به تناسب مستقیم شدن حملات دشمنان، شدت هم گرفته است، دو حریف را در مقابل ایران قرار داده است: آمریکا و اسرائیل. هدف این دو از ابتدا یکی نبوده ولی به مرور به هم نزدیک شده ـ به همان نسبت که اسرائیل توانسته سیاست خویش در خاورمیانه را به آمریکا تحمیل کند. میتوان چنین فرض کرد که هدف آمریکا از ابتدا، تحت انقیاد درآوردن ایران بوده است و تبدیلش به کشوری دست نشانده. شاید بتوان گفت که هنوز هم این کشور به چنین چیزی راضی است. ولی هدف اسرائیل که در پی تأسیس اسرائیل بزرگ است، نابودی ایران است به معنایی که ما میشناسیم و تجزیۀ آن به کشور های کوچکی که مانع توسعۀ ارضیش نباشد. در عمل همین تجزیه را باید هدف اصلی شمرد و مساعی اسرائیل را در این راه، حتی اگر از پشتیبانی کامل آمریکا برخوردار نباشد، نباید دستکم گرفت. پشتکار دشمن زیاد است و از کوشش برای دستیابی به هدف خود از هیچ کاری فروگذار نخواهد کرد. میدانیم که اسرائیل آمریکا را به دنبال خود می کشد.

پیروزی ایران در نبرد اخیر، به خودی خود و در جای خود بسیار مهم بود و شکست سختی به دشمن تحمیل کرد، ولی نباید با وجود این اهمیت موضعی، تصور کرد که نبردی تعیین کننده بوده است. نبردی کارساز است که جنگ را تمام کند یا لااقل به راه اتمام به نفع یک طرف بیاندازد. جنگ دوازده روزه هیچکدام این دو نبود، برد یک دست از بازی درازی بود که ادامه خواهد داشت. نتیجه اش در این مرحله بسیار مهم بود ولی کار به اتمام نرسیده و احتمالاً به این زودی ها هم نخواهد رسید. حتی اینکه کار به چه ترتیب پیش خواهد رفت چندان روشن نیست. زیرا ابتکار عمل در دست حریف مانده و معلوم نیست که به چه راه میتواند برود و خواهد رفت.

چیزی که روشن است، امکان حملۀ مشابه به همان ترتیب حملۀ قبلی بسیار کم است. میدانیم که برای طرح و آمادگی آن چند یا حتی بیش از ده سال وقت صرف شده بود و آمادگی دوباره برای تکرارش بسیار وقتگیر خواهد بود. علاوه بر این نتیجه نداد و این بی ثمری امر تصادفی نبود، از ارزیابی غلط و حتی به نهایت غلط برمی خاست. کلید پیروزی، موفقیت در مرحلۀ اول بود که برای تحصیل پیروزی نهایی کافی شمرده شده بود ولی شکستش، از همان شب اول، کار را به مجرای شکست قطعی انداخت. اضافه بکنم که هیچ معلوم نیست که اگر با ضربۀ اول، فلج طولانی مدتی را که طراحان امید داشتند، ایجاد میشد، باز هم پیروزی قابل دستیابی می بود. عیب بنیادی کار از فرهنگ استراتژیک محدود و معیوبی برمیخاست که الگوی بنیادیش عملیات تروریستی ـ کماندویی است و زیاده از حد ضعیف و لرزان است برای آن که پایۀ عملیات استراتژیک وسیع قرار بگیرد ـ عیوب طرح سیاسی به جای خود. به هر صورت دنبالۀ کار روشن نیست، بخصوص که پای آمریکا هم در میان است و معلوم نیست که تداخل دو فرهنگ استراتژیک غیر شبیه و ناهمگون، چه نتیجه ای بار بیاورد. باید کمابیش برای هر چیزی آماده بود.

این داستان مرز توانایی های استراتژیک اسرائیل را روشن کرد که تا کجا میتواند برود و از کجا دیگر کارآیی ندارد. نمیدانم خودشان هم به این امر آگاهند یا نه. تصور نمی کنم تمایلی به قبول این ارزیابی داشته باشند، ولی فکر می کنم مسئله برای ناظران بیرونی کاملاً روشن است.

اینها کلیات در بارۀ اهمیت داستان که بسیار بود و ما را از خطری آنی و بسیار بزرگ، جهاند. حال ببینیم چرا این اهمیت به چشم مردم ایران نیامد و هنوز هم نیامده است.

چرا دیده  نشد

یکی از اسباب مهم آمادگی برای ادامۀ کار، درک درست چند و چون جنگ اخیر است که به نظر من ـ به دلایل مختلف ـ حاصل نگشته است. در حدی که شاید بتوان گفت که مردم ایران درست به اینکه درگیر جنگند و این جنگ چه اهمیتی دارد، آگاه نگشته اند. ببینیم چرا.

عامل اول عدم آگاهی به اهمیت کار کوتاهی نبرد بود که بیش از دوازده روز طول نکشید. تمایل معمول ما این است که طول نبرد را نشانۀ اهمیتش بشماریم که در اینجا موجود نبود. داستان به قدری سریع تمام شد که تا مردم بتوانند واقعاً به خود بیایند و وخامت اوضاع را درک کنند و نگران عاقبت کار بشوند، قضیه ختم شد.

عامل دیگر خود پیروزی بود و سرعت آن. ختم جنگ که با پیروزی ایران همراه بود، تنش را پایان بخشید و پیش از آنکه ارزیابی هرچند ابتدایی موقعیت، بتواند در افکار عمومی جایی باز کند و احیاناً نگرانی پیروزی بتواند خود را در دل مردم جا بکند و انتظار و امید پیروزی را تداوم ببخشد، خود پیروزی به دست آمد و داستان ختم گشت.

بعد دوم داستان نوعی اغتشاش و ابهام تفسیر است بر سر خود این جنگ که متأسفانه در بین ایرانیان جا باز کرده است. داستان دو طرف دارد. یکی الکن بودن حکومت برای تبلیغ و توجیه مردم که البته انعکاسی است از به حساب نیاوردن ملت در ادارۀ مملکت و دیگر سکوت نهادهای نظامی که نه گزارش روشنی به مردم دادند و نه توضیح روشنگری.

بخش دوم، تبلیغات یاوه ای بود که راجع به پیروز نبودن ایران و حتی شکستش به خورد مردم ایران  داده شد ـ توسط رسانه های فاسد و وطن ستیز خارجی که همه میشناسیم. هدف دشمن این بود که جنگ باخته را با دروغ پردازی و هوچی گری رسانه ای، برده وانمود کند و برای خود جعل پیروزی بنماید. متأسفانه رسوبات این تبلیغات را هنوز اینجا و آنجا می بینیم. ضعف گفتاری در طرف ایرانی که بسیار سست و دیر عمل کرد، به این موفقیت تبلیغاتی میدان داد هرچند در نهایت حقیقت پوشیده نماند.

همین جا یادآوری بکنم که پیروزی در میدان نبرد، مادۀ خامیست که باید درست پرورده بشود و به مردم عرضه گردد تا در ذهن آنها و حافظۀ جمعی استوار گردد. فقط گفتن این  که پیروز شدیم و حد اکثر چند داستان از سلحشوری نظامیان تعریف کردن، برای جا انداختن پیروزی در افکار عمومی کافی نیست. باید گفتاری پیوسته و محکم و عقلانی به مردم عرضه کرد تا مورد قبول آنها قرار بگیرد. سطح فهم و شعور مردم ایران و به تبع توقع آنها بسیار بالاست و نمی شود با قصه قانعشان کرد. مردم باید درست بفهمند که جریان از چه قرار است و خودشان قضاوت بکنند. شعور لازم برای این کار را دارند، باید اسباب تحلیل و اطلاعات را در دسترسشان قرار داد.

نکتۀ دیگر قابل توجه، انتزاعی بودن جبهۀ جنگ بود. نه به این معنار که در عالم مجردات واقع گشت. به این دلیل که در مرزی خاکی صورت نپذیرفت و با تصاویری که ما معمولاً از جنگ داریم با حرکت یگانهای پیاده و زرهی و… هیچ تطابقی نداشت. حد نهایی حملات هر طرف کل خاک طرف مقابل را در بر میگرفت و خط جبهه همه جا بود. مادۀ جنگ پرواز هواپیماهایی بود که در معرض دید کسی نبود و موشک هایی که از بالای سر همه رد میشد. یعنی جنگ در معرض تماشا نبود. فقط باران موشکهای ایرانی بود که کاملاً مرئی بود، البته برای طرف اسرائیلی. ولی حتی این باران هم به نقاشی آبستره میمانست و زیباییش، به نوبۀ خود و به ترتیبی، مانع عطف توجه به کارآیی و مرگباری آنها می شد. نوعی آتشبازی بود در مقیاس وسیع. واکنش ایرانی ها در برابر آنها همانی بود که مردم کشورهای اطراف اسرائیل نشان میدادند: نظاره و اعجاب و تحسین، چنان که ممکن است در برابر نمایشی نشان داده شود. بعد تکنولوژیک جنگ در انتزاعی کردنش نقش عمده داشت.

بعد می رسیم به بیرون ماندن مردم. این جنگ، در طرف ایرانی، فقط توسط نظامیان حرفه ای انجام گرفت. البته حتماً نیروهای وظیفه هم در آن نقش بازی کردند ولی قاعدتاً به صورت جنبی. خلاصه اینکه نه بسیج عمومی داشت، نه سربازگیری، نه مراسم رفتن به جهه و خلاصه هیچکدام از این صحنه هایی که به ارتباط عامۀ مردم با جنگ بعد دراماتیک می دهد، و روشن است که نقشی هم در خاطر مردم به جا نگذاشت. از مردم یاری خاصی هم خواسته نشد، مثل جمع آوری لباس یا کمک مالی و قرضه و… جمیع مردم ضرب جنگ را به هیچ نوع آن، نچشیدند.

روشن است که تلفات این جنگ، با جنگ هشت ساله که نزدیکترین تجربۀ ایرانیان از جنگ است، قابل مقایسه نبود، تعداد کشته ها، عمق زخمی را که جنگ بر خاطر ملت مینهد تعیین میکند. در اینجا، با کمتر از دو هزار کشته، که البته هر یکیشان زیادی و مایۀ تأسف بود، این زخم در جمع سطحی ماند و مستعد التیام سریع. این جنگ درد داشت ولی دردی که سریع وارد شد و سریع هم ختم شد، مثل نشتری که به چشم بر هم زدنی به زخم بخورد.

آخر از همه این را نیز اضافه کنم لااقل تا به حال هیچ بنای یادبودی هم برای این جنگ و این پیروزی ساخته نشده تا مقام و مکانش را در حافظۀ جمعی ایرانیان ثبت و ضبط نماید. نمیدانم که فقط غفلتی است از سر نادانی یا حذفی حساب شده از سوی کسانی که دل با دشمن و تمایل به فراموشی سریع واقعه دارند.

ممکن است آنچه در بارۀ رابطۀ سست حافظۀ جمیع مردم با این جنگ شمردم، به نظر دارای اهمیتی جنبی بیاید که درست نیست. اول از همه باید انضباط کلی فکر تاریخی را از عموم مردم چشم داشت چون لازمۀ حیات سالم سیاسی و اجتماعی است. دوم اینکه رابطۀ درست برقرار کردن با واقعه ای به این اهمیت که باید منتظر دنباله اش هم بود، شرط درست پیش رفتن کار است در مراحل بعدی.

می دانیم که اسرائیلی ها که وارد مرحلۀ جدیدی از توسعه طلبی شده اند، دست از سر ایران که مانع اصلی راهشان است، بر نخواهند داشت و تا اینجا توان داشته اند که آمریکا را هم در هر برنامۀ مفتضحی به دنبال خود بکشند. یعنی که ملت ایران که سال هاست بار حکومت فاسد و استبدادی مذهبی را تحمل میکند، برای سالها هم گرفتار انواع تعرضات و مانورهای اسرائیلی ها و متحدانشان خواهد بود. این است موقعیت تاریخی که باید پذیرفت. خلاصه که با حمله ای از نوع حملۀ مغول طرفید. ولی کاملاً آگاه باشید که کاملاً قادر به پیروزی در این مبارزه هستید. فقط باید با جنگ خوگیر بشوید و برای مبارزه ای طولانی آماده گردید.

امید، بر خلاف آنچه که به نظر میاید، امر بسیطی نیست. مردم تمایل دارند که امید را صرفاً غیر عقلانی بشمارند و چیزی به حسابش بیاورند از قماش اعتقاد و ایمان. ولی بخش بنیادی و بزرگ امید، عقلانی است و برخاسته از درک درست و ارزیابی عقلانی موقعیت. آن بخش امید که توجیه عقلانی ندارد، ولی لازم است تا به امید روشنی ببخشد، به این بخش عقلانی بنیادی اضافه می شود و تکمیلش میکند. کوشش من این بود که در عین دادن هشدار نسبت به آیندۀ پرخطر که وظیفۀ خود می دانستم، آتش امید را با تمامی گرمایش در دل شما زنده نگاه دارم.

۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱ ژانویۀ ۲۰۲۵

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است