Home سخن روز آرشیو سخن روز به پس از خامنه ای بیاندیشید-رامین کامران

به پس از خامنه ای بیاندیشید-رامین کامران

شاهدیم که امروزه و بخصوص پس از جنگ دوازده روزه، نظرها بیش از پیش به خامنه ای معطوف گشته است. به دلیل اینکه مواضعش مبتنی بر مقاومت و مبارزه است و این مورد پسند عموم مردم است. ولی در عین حال برای اینکه همین مردم از دیگر افراد و اجزای نظام اسلامی امید بریده اند. همه، حتی اسلام خواهان، از نظام بریده اند و به هیچیک از چهره های شاخص آن امیدی ندارند. ولی هنوز به رأس نظام امیدوارند. کار کمی تناقض آمیز به نظر میاید ولی انعکاس دهندۀ تناقضی است که در موقعیت هست. ناکارآمدی و فساد نظام بر همه اثبات شده ولی در جایی که مردم از سر استیصال به دنبال منجی میگردند، کسی را میجویند که به طور خارق العاده و آزاد از چارچوب موجود، خودشان و مملکتشان را نجات بدهدو این شخص را در داخل نظام میجویند. از او توقع دارند، عقلانیت و خیرخواهی و توانی را که در دستگاه حکومتی نیست، داشته باشد و با قاطعیت عمل کند. در نهایت، مثل هر منجی، از وی چشم دارند که صفات الهی را در خود منعکس کند: دانایی، خیر و توانایی. داستان همیشه همین است.

آنهایی که در پی منجی هستند، چهره ای بهتر از خامنه ای نیافته اند. در اینجا قصد ندارم درستی این انتخاب را مورد نقد قرار بدهم، چون در جایی قرار داریم که این اصل نیست. اصل چیست؟ اینکه خامنه ای هر روز به مرگ نزدیکتر میشود و دست زدن به دامن او، اگر هم کارایی داشته باشد، ظرف مدتی که خیلی دراز نمیتواند باشد، دیگر کارساز نخواهد بود. فوت او باعث بروز بحرانی خواهد شد که بسیار عمیق خواهد بود و نه فقط حیات نظام اسلامی که ایران را به مخاطره خواهد انداخت.

باید از هم اکنون برای این بحران آماده شد. آمریکا و متحدانش که برنامه ریز هستند، به سهم خود شده اند و هدفشان هم از هم پاشاندن ایران است. اصلاح طلبان هم مدتهاست که برای بهره گیری از موقعیت و برقراری انحصار قدرت خود، کمین کرده اند. ظاهراً نامزد رهبریشان روحانی است و البته قرار و مدارهایشان را هم، تا سطحی که ممکن بوده با طرفهای خارجی گذاشته اند. ظاهراً اطمینان دارند که با امکانات بسیارشان در داخل که عملاً تمامی بدنۀ حکومت را شامل میگردد و خارج از آن هم بسیار گسترده است، برندۀ بازی خواهند بود. این گروه، از همین حالا و در عمل مترادف نظام شده و منتظر است تا به محض بروز فرصت، رسماً به چنین مقامی برسد.

در اینجا خطاب من به مردم ایران است: شما چه برنامه ای دارید؟ دیگران آماده اند، شما چطور. اگر برنامۀ عملی نداشته باشید، این فرصت هم مثل انقلاب پنجاه و هفت که حاصل فداکاری هایتان نصیب اسلامگرایانی شد که همه چیزتان را به یغما بردند، از دستتان خواهد رفت و معلوم نیست که دوباره کی فرصت نقش آفرینی پیدا کنید. اضافه کنم که در بین این مردم نظرم به گروه هایی هم هست که لقب ارزشی گرفته اند. اینها، قبل از هر چیز، مطیع رهبرند و محتوای اعتقادشان در عمل همین تبعیت است و نه بیش. حرفم این است که با فوت رهبر فعلی دو راه پیش پای شما خواهد ماند. یکی تبعیت از رهبر جدید است که معنایی جز اصلاح طلب شدن ندارد. راه دوم بیرون رفتن است از چارچوب نظام فعلی که جاذبۀ اصلیش را برای شما از دست خواهد داد.

تصور میکنم راه دوم بهتر و در عین حال با خواستهای عمیق شما منطبق تر است.

این خواستها چیست؟

از یک سو اعتقاد به اسلام است چه به عنوان دین و چه عنصر فرهنگی. امیدوارم به تجربه دیده باشید که کار اسلام سیاسی به کجا میرسد. دیده باشید که وعده هایش چه عاقبتی دارد. عاقبت نظام مذهبی اینی است که شاهدید، ببینید که کار مملکت را به کجا رسانده. تصور نکنید که اگر دولت اسلامی نباشد به اسلام شما لطمه وارد خواهد آمد، حساب اینها را باید در نظر و در عمل از هم جدا کرد. در دلبستگی به اسلام حکومتی شریکی جز اصلاح طلبان نخواهید داشت. اگر بخواهید در چارچوب حکومت اسلامی  بمانید، اختیار سرنوشتتان را به آنها خواهید سپرد. میتوانید مسلمان بمانید و به اعتقادات خویش وفادار بمانید، ولی خارج از نظام فعلی.

دومی علاقه به ایران است، به استقلالش و سربلندیش. این بخش را میتوان به معنای درست کلمه ملی خواند. در اینجا با تمام ایرانخواهان شریکید و همراه. بسیار فراتر از حوزۀ محدود اسلامگرایی و حتی کسانی هم که نه به انقلاب و نه نظام زاده از آن مهری دارند، در کنار شما قرار میگیرند.

در اینجا باید انتخاب کنید و ببینید که مملکت برایتان مهمتر است یا اشتراک در ایدئولوژی. میخواهید به هر قیمت هست اسلام سیاسی را حفظ کنید یا ایران را. وضع اولی اینی است که میبینید و دومی در بحرانی قرار دارد که باید از آن رهانیدش. فراموش نکنید که اولی است که دومی را به این روز انداخته.

اگر ایران را انتخاب کنید باید توجه خویش را بدان معطوف کنید و در برابر تهاجم خارجی که هدفش گرفته، موضع بگیرید. یادآوری کنم که این تهاجم با اسلام کاری ندارد، اگر داشت عربستان و دیگر کشورهای اسلامی را متحد خود نمیپنداشت. آنچه به خروشش آورده اسلام نیست ایران مستقل است.

آنهایی که سخنان من به نظرشان قابل قبول مینماید، از هر افق فکری و سیاسی که باشند و ایران را برمیگزینند، باید به سرعت دست به کار شوند تا آلترناتیو خودشان را بسازند. در برابر آلترناتیو خارجی که دو بخش داخلی و خارجی دارد، آلترناتیو ملی خود بنا کنند. مرگ خبر نمیکند و وقتی خامنه ای فوت شد، آنهایی که مدتهاست برنامۀ خود را حاضر کرده اند، به سرعت دست به کار خواهند شد و خواهند کوشید تا با استفاده از پشتوانۀ طراحی دراز مدت و توان داخلی و خارجی، بازی را به نفع خود ختم کنند. نباید چنین بختی را بدانان ارزانی داشت.

چارۀ واقعی اتحاد مردمی است با محور ایران و بس که بتواند بیشترین شمار ایرانیان را بسیج سازد و قدرت خود را به بدخواهان تحمیل نماید. الان وقت تصمیم است و بسیج.

شاهدیم که امروزه و بخصوص پس از جنگ دوازده روزه، نظرها بیش از پیش به خامنه ای معطوف گشته است. به دلیل اینکه مواضعش مبتنی بر مقاومت و مبارزه است و این مورد پسند عموم مردم است. ولی در عین حال برای اینکه همین مردم از دیگر افراد و اجزای نظام اسلامی امید بریده اند. همه، حتی اسلام خواهان، از نظام بریده اند و به هیچیک از چهره های شاخص آن امیدی ندارند. ولی هنوز به رأس نظام امیدوارند. کار کمی تناقض آمیز به نظر میاید ولی انعکاس دهندۀ تناقضی است که در موقعیت هست. ناکارآمدی و فساد نظام بر همه اثبات شده ولی در جایی که مردم از سر استیصال به دنبال منجی میگردند، کسی را میجویند که به طور خارق العاده و آزاد از چارچوب موجود، خودشان و مملکتشان را نجات بدهدو این شخص را در داخل نظام میجویند. از او توقع دارند، عقلانیت و خیرخواهی و توانی را که در دستگاه حکومتی نیست، داشته باشد و با قاطعیت عمل کند. در نهایت، مثل هر منجی، از وی چشم دارند که صفات الهی را در خود منعکس کند: دانایی، خیر و توانایی. داستان همیشه همین است.

آنهایی که در پی منجی هستند، چهره ای بهتر از خامنه ای نیافته اند. در اینجا قصد ندارم درستی این انتخاب را مورد نقد قرار بدهم، چون در جایی قرار داریم که این اصل نیست. اصل چیست؟ اینکه خامنه ای هر روز به مرگ نزدیکتر میشود و دست زدن به دامن او، اگر هم کارایی داشته باشد، ظرف مدتی که خیلی دراز نمیتواند باشد، دیگر کارساز نخواهد بود. فوت او باعث بروز بحرانی خواهد شد که بسیار عمیق خواهد بود و نه فقط حیات نظام اسلامی که ایران را به مخاطره خواهد انداخت.

باید از هم اکنون برای این بحران آماده شد. آمریکا و متحدانش که برنامه ریز هستند، به سهم خود شده اند و هدفشان هم از هم پاشاندن ایران است. اصلاح طلبان هم مدتهاست که برای بهره گیری از موقعیت و برقراری انحصار قدرت خود، کمین کرده اند. ظاهراً نامزد رهبریشان روحانی است و البته قرار و مدارهایشان را هم، تا سطحی که ممکن بوده با طرفهای خارجی گذاشته اند. ظاهراً اطمینان دارند که با امکانات بسیارشان در داخل که عملاً تمامی بدنۀ حکومت را شامل میگردد و خارج از آن هم بسیار گسترده است، برندۀ بازی خواهند بود. این گروه، از همین حالا و در عمل مترادف نظام شده و منتظر است تا به محض بروز فرصت، رسماً به چنین مقامی برسد.

در اینجا خطاب من به مردم ایران است: شما چه برنامه ای دارید؟ دیگران آماده اند، شما چطور. اگر برنامۀ عملی نداشته باشید، این فرصت هم مثل انقلاب پنجاه و هفت که حاصل فداکاری هایتان نصیب اسلامگرایانی شد که همه چیزتان را به یغما بردند، از دستتان خواهد رفت و معلوم نیست که دوباره کی فرصت نقش آفرینی پیدا کنید. اضافه کنم که در بین این مردم نظرم به گروه هایی هم هست که لقب ارزشی گرفته اند. اینها، قبل از هر چیز، مطیع رهبرند و محتوای اعتقادشان در عمل همین تبعیت است و نه بیش. حرفم این است که با فوت رهبر فعلی دو راه پیش پای شما خواهد ماند. یکی تبعیت از رهبر جدید است که معنایی جز اصلاح طلب شدن ندارد. راه دوم بیرون رفتن است از چارچوب نظام فعلی که جاذبۀ اصلیش را برای شما از دست خواهد داد.

تصور میکنم راه دوم بهتر و در عین حال با خواستهای عمیق شما منطبق تر است.

این خواستها چیست؟

از یک سو اعتقاد به اسلام است چه به عنوان دین و چه عنصر فرهنگی. امیدوارم به تجربه دیده باشید که کار اسلام سیاسی به کجا میرسد. دیده باشید که وعده هایش چه عاقبتی دارد. عاقبت نظام مذهبی اینی است که شاهدید، ببینید که کار مملکت را به کجا رسانده. تصور نکنید که اگر دولت اسلامی نباشد به اسلام شما لطمه وارد خواهد آمد، حساب اینها را باید در نظر و در عمل از هم جدا کرد. در دلبستگی به اسلام حکومتی شریکی جز اصلاح طلبان نخواهید داشت. اگر بخواهید در چارچوب حکومت اسلامی  بمانید، اختیار سرنوشتتان را به آنها خواهید سپرد. میتوانید مسلمان بمانید و به اعتقادات خویش وفادار بمانید، ولی خارج از نظام فعلی.

دومی علاقه به ایران است، به استقلالش و سربلندیش. این بخش را میتوان به معنای درست کلمه ملی خواند. در اینجا با تمام ایرانخواهان شریکید و همراه. بسیار فراتر از حوزۀ محدود اسلامگرایی و حتی کسانی هم که نه به انقلاب و نه نظام زاده از آن مهری دارند، در کنار شما قرار میگیرند.

در اینجا باید انتخاب کنید و ببینید که مملکت برایتان مهمتر است یا اشتراک در ایدئولوژی. میخواهید به هر قیمت هست اسلام سیاسی را حفظ کنید یا ایران را. وضع اولی اینی است که میبینید و دومی در بحرانی قرار دارد که باید از آن رهانیدش. فراموش نکنید که اولی است که دومی را به این روز انداخته.

اگر ایران را انتخاب کنید باید توجه خویش را بدان معطوف کنید و در برابر تهاجم خارجی که هدفش گرفته، موضع بگیرید. یادآوری کنم که این تهاجم با اسلام کاری ندارد، اگر داشت عربستان و دیگر کشورهای اسلامی را متحد خود نمیپنداشت. آنچه به خروشش آورده اسلام نیست ایران مستقل است.

آنهایی که سخنان من به نظرشان قابل قبول مینماید، از هر افق فکری و سیاسی که باشند و ایران را برمیگزینند، باید به سرعت دست به کار شوند تا آلترناتیو خودشان را بسازند. در برابر آلترناتیو خارجی که دو بخش داخلی و خارجی دارد، آلترناتیو ملی خود بنا کنند. مرگ خبر نمیکند و وقتی خامنه ای فوت شد، آنهایی که مدتهاست برنامۀ خود را حاضر کرده اند، به سرعت دست به کار خواهند شد و خواهند کوشید تا با استفاده از پشتوانۀ طراحی دراز مدت و توان داخلی و خارجی، بازی را به نفع خود ختم کنند. نباید چنین بختی را بدانان ارزانی داشت.

چارۀ واقعی اتحاد مردمی است با محور ایران و بس که بتواند بیشترین شمار ایرانیان را بسیج سازد و قدرت خود را به بدخواهان تحمیل نماید. الان وقت تصمیم است و بسیج.

شاهدیم که امروزه و بخصوص پس از جنگ دوازده روزه، نظرها بیش از پیش به خامنه ای معطوف گشته است. به دلیل اینکه مواضعش مبتنی بر مقاومت و مبارزه است و این مورد پسند عموم مردم است. ولی در عین حال برای اینکه همین مردم از دیگر افراد و اجزای نظام اسلامی امید بریده اند. همه، حتی اسلام خواهان، از نظام بریده اند و به هیچیک از چهره های شاخص آن امیدی ندارند. ولی هنوز به رأس نظام امیدوارند. کار کمی تناقض آمیز به نظر میاید ولی انعکاس دهندۀ تناقضی است که در موقعیت هست. ناکارآمدی و فساد نظام بر همه اثبات شده ولی در جایی که مردم از سر استیصال به دنبال منجی میگردند، کسی را میجویند که به طور خارق العاده و آزاد از چارچوب موجود، خودشان و مملکتشان را نجات بدهدو این شخص را در داخل نظام میجویند. از او توقع دارند، عقلانیت و خیرخواهی و توانی را که در دستگاه حکومتی نیست، داشته باشد و با قاطعیت عمل کند. در نهایت، مثل هر منجی، از وی چشم دارند که صفات الهی را در خود منعکس کند: دانایی، خیر و توانایی. داستان همیشه همین است.

آنهایی که در پی منجی هستند، چهره ای بهتر از خامنه ای نیافته اند. در اینجا قصد ندارم درستی این انتخاب را مورد نقد قرار بدهم، چون در جایی قرار داریم که این اصل نیست. اصل چیست؟ اینکه خامنه ای هر روز به مرگ نزدیکتر میشود و دست زدن به دامن او، اگر هم کارایی داشته باشد، ظرف مدتی که خیلی دراز نمیتواند باشد، دیگر کارساز نخواهد بود. فوت او باعث بروز بحرانی خواهد شد که بسیار عمیق خواهد بود و نه فقط حیات نظام اسلامی که ایران را به مخاطره خواهد انداخت.

باید از هم اکنون برای این بحران آماده شد. آمریکا و متحدانش که برنامه ریز هستند، به سهم خود شده اند و هدفشان هم از هم پاشاندن ایران است. اصلاح طلبان هم مدتهاست که برای بهره گیری از موقعیت و برقراری انحصار قدرت خود، کمین کرده اند. ظاهراً نامزد رهبریشان روحانی است و البته قرار و مدارهایشان را هم، تا سطحی که ممکن بوده با طرفهای خارجی گذاشته اند. ظاهراً اطمینان دارند که با امکانات بسیارشان در داخل که عملاً تمامی بدنۀ حکومت را شامل میگردد و خارج از آن هم بسیار گسترده است، برندۀ بازی خواهند بود. این گروه، از همین حالا و در عمل مترادف نظام شده و منتظر است تا به محض بروز فرصت، رسماً به چنین مقامی برسد.

در اینجا خطاب من به مردم ایران است: شما چه برنامه ای دارید؟ دیگران آماده اند، شما چطور. اگر برنامۀ عملی نداشته باشید، این فرصت هم مثل انقلاب پنجاه و هفت که حاصل فداکاری هایتان نصیب اسلامگرایانی شد که همه چیزتان را به یغما بردند، از دستتان خواهد رفت و معلوم نیست که دوباره کی فرصت نقش آفرینی پیدا کنید. اضافه کنم که در بین این مردم نظرم به گروه هایی هم هست که لقب ارزشی گرفته اند. اینها، قبل از هر چیز، مطیع رهبرند و محتوای اعتقادشان در عمل همین تبعیت است و نه بیش. حرفم این است که با فوت رهبر فعلی دو راه پیش پای شما خواهد ماند. یکی تبعیت از رهبر جدید است که معنایی جز اصلاح طلب شدن ندارد. راه دوم بیرون رفتن است از چارچوب نظام فعلی که جاذبۀ اصلیش را برای شما از دست خواهد داد.

تصور میکنم راه دوم بهتر و در عین حال با خواستهای عمیق شما منطبق تر است.

این خواستها چیست؟

از یک سو اعتقاد به اسلام است چه به عنوان دین و چه عنصر فرهنگی. امیدوارم به تجربه دیده باشید که کار اسلام سیاسی به کجا میرسد. دیده باشید که وعده هایش چه عاقبتی دارد. عاقبت نظام مذهبی اینی است که شاهدید، ببینید که کار مملکت را به کجا رسانده. تصور نکنید که اگر دولت اسلامی نباشد به اسلام شما لطمه وارد خواهد آمد، حساب اینها را باید در نظر و در عمل از هم جدا کرد. در دلبستگی به اسلام حکومتی شریکی جز اصلاح طلبان نخواهید داشت. اگر بخواهید در چارچوب حکومت اسلامی  بمانید، اختیار سرنوشتتان را به آنها خواهید سپرد. میتوانید مسلمان بمانید و به اعتقادات خویش وفادار بمانید، ولی خارج از نظام فعلی.

دومی علاقه به ایران است، به استقلالش و سربلندیش. این بخش را میتوان به معنای درست کلمه ملی خواند. در اینجا با تمام ایرانخواهان شریکید و همراه. بسیار فراتر از حوزۀ محدود اسلامگرایی و حتی کسانی هم که نه به انقلاب و نه نظام زاده از آن مهری دارند، در کنار شما قرار میگیرند.

در اینجا باید انتخاب کنید و ببینید که مملکت برایتان مهمتر است یا اشتراک در ایدئولوژی. میخواهید به هر قیمت هست اسلام سیاسی را حفظ کنید یا ایران را. وضع اولی اینی است که میبینید و دومی در بحرانی قرار دارد که باید از آن رهانیدش. فراموش نکنید که اولی است که دومی را به این روز انداخته.

اگر ایران را انتخاب کنید باید توجه خویش را بدان معطوف کنید و در برابر تهاجم خارجی که هدفش گرفته، موضع بگیرید. یادآوری کنم که این تهاجم با اسلام کاری ندارد، اگر داشت عربستان و دیگر کشورهای اسلامی را متحد خود نمیپنداشت. آنچه به خروشش آورده اسلام نیست ایران مستقل است.

آنهایی که سخنان من به نظرشان قابل قبول مینماید، از هر افق فکری و سیاسی که باشند و ایران را برمیگزینند، باید به سرعت دست به کار شوند تا آلترناتیو خودشان را بسازند. در برابر آلترناتیو خارجی که دو بخش داخلی و خارجی دارد، آلترناتیو ملی خود بنا کنند. مرگ خبر نمیکند و وقتی خامنه ای فوت شد، آنهایی که مدتهاست برنامۀ خود را حاضر کرده اند، به سرعت دست به کار خواهند شد و خواهند کوشید تا با استفاده از پشتوانۀ طراحی دراز مدت و توان داخلی و خارجی، بازی را به نفع خود ختم کنند. نباید چنین بختی را بدانان ارزانی داشت.

چارۀ واقعی اتحاد مردمی است با محور ایران و بس که بتواند بیشترین شمار ایرانیان را بسیج سازد و قدرت خود را به بدخواهان تحمیل نماید. الان وقت تصمیم است و بسیج.

۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۵

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است