
یادی از دکتر باوند و اثر ارزشمندش- تیرداد بنکدار
چند روز پیش دومین سالمرگ زندهیاد دکتر داوود هرمیداس باوند، دیپلومات و حقوقدان برجسته بینالمللی ایرانی و نیز سخنگو و عضو هیئت رهبری جبهه ملی ایران بود. به طور تصادفی من هم در همان روزها پژوهش تاریخی/ حقوقی ارزنده ایشان درباره جزایر سهگانه را که پیشتر در مجموعهای گردآوری شده توسط دکتر هوشنگ امیراحمدی با ترجمه اسدالله امرایی خوانده بودم، این بار در نسخه مستقل منتشر شده با ترجمه دکتر بهمن آقائی بازخوانی کردم.
اگر زندهیاد باوند در طول زندگی پربارش فقط همین یک کتاب را برای ایران نوشته بود کافی بود که به عنوان یکی از بزرگان امر ملی در ایران قلمداد شود که البته قدر مسلم بیش از این کرده بود و چنین جایگاهی هم دارد.
کتاب «مبانی تاریخی، سیاسی و حقوقی حاکمیت ایران بر جزایر تنب و ابوموسی» یک تحقیق تاریخی مختصر و دقیق از حاکمیت تاریخی ایران بر این جزایر به انضمام تحلیل حقوقی در دفاع از حق حاکمیت ایران در مواجهه با چالش استعمار بریتانیا و سپس شیخنشینهایی است که به مثابه میراثخواران آن استعمار اکنون مدعی مالکیت این جزایر شدهاند. اگر از بخش تاریخی کتاب همه ایرانیان علاقهمند ولو بدون دانستن جزئیات آگاهی نسبی دارند، اما بخش حقوقی آن بخشی است که باید مورد توجه همه کسانی که میخواهند بر موضوع اشراف بیشتر و دقیقتری داشته باشند قرار بگیرد که چطور همان دعاوی استعماری و دنبالههای شیوخ میراثخوارشان هم به دلیل ادلهای چون بدون حاکمیت نبودن جزایر و عدم استمرار اشغال و… فاقد مبنای حقوقی است.
اما کتاب در یک نکته دیگر هم حائز اهمیت است و آن نقدی است که بر نحوه اعمال حاکمیت مجدد ایران بر این جزایر میکند. این مورد به ویژه در زمان حاضر که در واکنش به سیاست خارجی مطلقاً غلط و ناکارآمد و ایرانسوز جمهوری اسلامی در مورد سیاستخارجی دوران پهلوی و دستاوردهایش افسانهسرایی و بزرگنمایی میشود، حائز اهمیت است. زیرا به این نکته اشاره میکند که آن سیاست خارجی که اکنون به غلط به عنوان الگویی از سیاست خارجی موفق توسط برخی جریانها نمایانده میشود و به مدد وضع فلاکتبار موجود هم پذیرش عام مییابد، در یک بزنگاه ساده برای اعاده حاکمیت پسا استعماری جزایر سهگانه، در مقابل چند شیخ نشین پیشاکشور، بسیار بد و نسنجیده و کوتهبینانه عمل میکند.
البته دکتر باوند به عنوان یک دیپلومات ایرانی در کتابی که به زبان انگلیسی و برای مخاطب غیر ایرانی منتشر شده است، به درستی و درایت از عملکرد حکومت وقت ایران دفاع و آن را در جهت حفظ صلح و ثبات منطقه عنوان میکند. گزارهای که البته درست است، اما این خیرخواهی ناشی از واقعیات وقت منطقه نبود، بلکه ادامه غلبه ذهن جنگسردی شاهی دیکتاتور بر امر ملی کشور بود. چون اعاده حاکمیت ایران بر جزایر تاریخی خود را رژیمهای چپ نظامیگرای واقع در پیرامون منطقه خلیج فارس، یعنی عراق و یمن جنوبی نمیتوانستند تهدیدی کنند و این هم نه از قدر قدرتی پهلوی که بیشتر از محدودیت جغرافیایی خودشان بود. بنابراین با خروج استعمار بریتانیا از منطقه عملاً هیچ چالشی نه برای اعاده حاکمیت ایران و نه صلح منطقه ایجاد نمیشد.
اما در این وضعیت ایران چه دستاوردی داشت؟ همانطور که دکتر باوند به درستی تصریح میکند «ایران بزرگترین بازنده برنامه {تخلیه شرق سوئز} بود.» به این ترتیب که ایران از حق تاریخی خود بر جزایر بحرین چشم پوشید، جزایر تنب را که در نزدیک ساحل اصلی خود بود بدون تنظیم سند رسمی برای پایان اشغال آن توسط بریتانیا و صرفاً با قوای نظامی پس گرفت، شیخنشین شارجه را هم بدون هیچ دلیلی در حاکمیت بر جزیره ابوموسی سهیم کرد و کمک مالی پنهانی هم در اختیار آن گذاشت!
به این ترتیب بود که سیاست خارجی داهیانه شاهنشاه آریامهر استخوانی لای زخم گذاشت که تا سالهای سال شیوخ میراثخوار استعمار مدعی مالکیت جزایر تاریخی ایران باقی بمانند.
برگرفته از فیس بوک تیرداد بنکدار


