
لاییسیته با یاد شیدان وثیق – کیومرث صابغی
این نوشته بصورت سخنرانی در میزگرد حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران به مناسبت بزرگداشت شیدان وثیق و روز جهانی لائیسیته در ۱۲ دسامبر ۲۰۲۵ ارائه شد.
اسپینوزا را می توان بدون تردید یکی از اولین فیلسوفانی دانست که بیمحابا به نبرد با تئوکراسی زمان خود پرداخت. اسپینوزا در کتاب رساله الهی- سیاسی که در سال ۱۶۷۰ منتشر کرد آشکارا از جدایی دین و دولت، خصوصی بودن باورمندی به دین و اینکه دولت باید دین را تحمل کند سخن گفت. نظرات اسپینوزا به زبان امروزی پارادیم شیفتی بود نه تنها در میان فلاسفهای مثل نیچه، بلکه در شکل گیری آینده جامعه بشری. دیوید آیوز، نمایشنامه نویس آمریکایی در کتاب محاکمه اسپینوزا جوهر کلام وی را بیان می کند. در این نمایشنامه وقتی آقای فالکنبرخ، نماینده شهردارآمستردام، اسپینوزا را با اتهام تهدیدی برای آرامش هلند و جامعه یهودیان آنجا محاکمه می کند، اسپینوزا در پاسخ به سؤال وی که چرا به آموزش خاخامی ادامه نداده است می گوید “خوشنودی حقیقی از طریق کوشش عقل برای درک خدا حاصل می شود”. و در پاسخ به خاخامی که در مجلس محاکمه حضور داشت گفت “خدا جوهری است بیرون از زمان و این جوهر نمی تواند گزینه عالمی هم داشته باشد، چه در آن صورت باید به دو گزینه زمان و مکان باور داشت. پس خدا عالم است، یعنی طبیعت. پس عالم خلق نشده است”. اسپینوزا سرانجام پس از اخراج از جامعه یهودیان در کتاب اخلاق خود می نویسد “انسان ها باید به دنبال آن خدایی باشند که فضیلتها و خوشبختیهای زندگی را پیام می دهد”.
نظرات اسپینوزا برشی بودند که در دوران پس از انقلاب فرانسه، که طی آن نه تنها پاپ از دربار بیرون کشیده میشود و قدرت سیاسی و قضایی به دست مردم می افتد بلکه ثروت هم از دست کلیسا و اشرافیت در می آید در اروپا تاثیر گذار می شوند. به کلام دیگر، با زمینی شدن خدا و تقسیم قدرت به میان مردم آهسته آهسته زمینه های فاصله گیری از مراکز قدرت دینی یا سکولاریزه شدن، چه به شکل فردی و چه به صورت دولتی، فراهم می آید که نهایتا، به تدوین و تبیین قانون لائیسیته در فرانسه می انجامد.
از آنجا که این جلسه به یادبود شیدان برگزار شده است، من فکر کردم بهتر است از زبان خود شیدان سخن بگویم و یکی از مقالاتش در باره لائیسیته را بخوانم. من نمیدانم الان خانه این دوست کجاست. شاید اگر سهراب زنده بود میتوانست آدرساش را بدهد. به هر رو با اجازه خود شیدان مقاله ای را که وی در تاریخ ۲۹ سپتامبر سال ۲۰۲۰ با عنوان جمهوری ، دمکراسی، لائیسیته در ایران، چرا و چگونه ؟ نوشته را این جا ارائه می کنم.
البته این مقاله بلند است و من کوشش کردم بخش هایی از آن را که مربوط به موضوع امشب است و با وقت من در اینجا سازگاری دارد کنار هم بگذارم. من هیچ دخل و تصرفی در متن نکردم و صدمه ی هم به ساختمان مقاله وارد نکردم. خوب:
شیدان درپاسخ به این که چرا یک جمهوری دمکراتیک و لائیک برای ایران ؟ میگوید:
۱- در درازای تاریخ ایران، امر سیاست و دولت، همواره، امر «یک» و «یگانه» بوده است: امر سلطان، پادشاه، امام یا رهبر.
۲- در درازای تاریخ ایران، دمکراسی و آزادی به تقریب هرگز پا به عرصه حیاط نگذاشته اند.
۳- در درازای تاریخ ایران، سرانجام، دین و روحانیت، روی هم رفته، چه پیش و چه پس از اسلام، دستِ بالا را داشتهاند. هم اکنون نیز، سلطهی خود را از راه دینسالاری اِعمال میکنند.
” بدین سان طرح اجتماعی مورد نظرما برای ایجاد یک شکل از زندگی آزاد ، دمکراتیک و پیش رفته در ایران در نفی سلطه گری و سلطه پذیری بر اساس سه اصل پایهای یعنی جمهوری، دموکراسی و لائیسیته ساخته و پرداخته میشود.”
شیدان در ادامه مقاله به بخش لائیسیته می پردازد:
لائیسیته یا جدایی دولت و دین
امروزه در گفتمان سیاسی فارسی، بنا بر آشنایی بیشتر فعالان با واژههای انگلوسکسونی به طور عمده از اصطلاح سکولاریسم استفاده می شود که واژهای اختراعی در نیمه سده نوزدهم توسط یک کنشگر انگلیسی هوادار پوزیتیویسم )اثباتگرایی) است. این کلمه که با پسوند ایسم وزنی ایدولوژیک به خود می گیرد در حقیقت ریشه در واژهای دیگر دارد که این یکی اما ، بر خلاف اولی ، مفهومی دینی ، سیاسی, اجتماعی و فلسفی است و سکولاریزاسیون «سکولاریزاسیون» Sécularisation می نامند. ، با تاریخچهای دیرینه که به آغاز مسیحیت برمی گردد ، در این جستار ما نمی توانیم به تفاوتها و اشتراکهای سکولاریزاسیون و لائیسیته بپردازیم ، چرا که از موضوع بحث مان خارج می شود. اما در پانوشتها توضیحاتی در این مورد داده ایم. از سویی دیگر، در باره ی لائیسیته Laïcité، برای تعریفی گسترده از ان و تفاوتهایش با سکولاریزسیون ، خواننده را به کتاب خود زیر عنوان لائیسیته چیست؟ ارجاع می دهیم.
اما لائیسیته را ما در ۵ ماده اصلی چنین تعریف و تبیین می کنیم:
۱- برابری قضائی – سیاسی همه شهروندان ، مستقل از دینی ، غیر دینی و ضد دینی آنها،
۲- جدایی دولت و دین ، بدین معنا که دولت ( شامل سه قوای قانون گذاری ، قضائی و اجرایی ) دین و یا مذهبی را به رسمیت نمی شناسد. دین رسمی وجود ندارد. در قانون اساسی به دین ، شریعت و کیش اشاره و ارجاع نمی شود. احکام دینی مشروعیت و مرجعیتی برای دولت ( مجلس ، قوه قضایی و اجرایی ) ندارند. دولت به نهادهای دینی یارانه نمی دهد .
۳- دولت در امور دینی دخالت نمی کند. نهادهای دینی و اعضای آنها مستقل از دولت می باشند. این نهادها امور خود را خود و بدو ن دخالت دولت، اداره می کنند.
۴- آزادی وجدان و عقیده تضمین میشود. دین و مذهب اموری خصوصی هستند. هر کس در ابراز عقاید دینی و اجرای فرایض دینی، به صورت فردی و یا جمعی آزاد است. این آزادیهای دینی از سوی دولت تضمین میشود. تبعیض دینی وجود ندارد .
۵- لائیسیته در بخش عمومی ، چون در آموزش و پرورش ( ملی یا دولتی ) اجرا میشود. تبلیغ و ترویج دین در مدارس ملی و یا دولتی ممنوع است.“
این خلاصهای از نکات اساسی نظریه شیدان در معرفی لائیسیته بود و بیشک دقیق ، حتی اگر جا جا نیاز به توضیح بیشتر باشد. اما به باور من آنچه در گفتمان لائیسیته در میان ما ایرانیان به تأمل و لکنت میانجامد، توضیح نیست ، چرا که لائیسیته به تصریح خود را بیان می کند. گلو گاه، چگونگی میسر شدن آن در ایران است.
در این جا هم شیدان پس از اعلان آن که “میتوان در کلیات سخن گفت” ، راه کارهای پنجگانهای را ارائه می دهد که قابل تعمق اند. اما به گمان من اگر قرار است پس از گذار از جمهوری اسلامی، لائیسیته بخشی از ساختار جامعه آینده ایران شود، دو گزینه و تنها دو گزینه رو در روی هم قرار دارند:
۱- گزینه اول سپردن آن به دست تحولات اجتماعی – فرهنگی: یعنی برنامه ریزی دولتی به منظور رشد و دگرگونی فکری، ذهنیتی و اندیشمندی همگانی از طریق ممکن ساختن زمینههای پایدار عقیدتی، معیشتی و اجتماعی تا آنکه به تدریج این نگرش، یعنی باور به لائیسیته به فرهنگ عمومی بدل شود، مورد پسند قرار گیرد و ایران لائیک شود.
۲- گزینه دوم ، قانونی کردن و اجرای لائیسیته از همان آغاز شکل گیری ساختار جدید جامعه است بر اساس ۵ بندی که شیدان بدان اشاره کرد.
اما وجه مشترک هر دوی این گزینهها ذهنیت عمومی ایرانیان نسبت به ایمان است که به باور من ایرانیان در نهاد، خدا باورند و به دنبال معنا. براساس همین فرضیه است که در انتخاب گزینه دوم، همانگونه که ساختار جدید کشوری باید چگونگی انجام و تضمین عدالت اجتماعی را در قانون اساسی خود قانونی کند، طرح لائیک کردن ایران را هم باید بدون ابهام، وحشت از شفافیت و یا ترس از چالشهای ممکن از همان آغاز در قانون اساسی تدوین کند و برای انجام آن برنامه ریزی کند. تفاوت انتخاب در انجام این دو گزینه در اینست که، در شق اول، راه کار مسیری است آرام و طولانی همان گونه که طی قریب یکصد و چند سال در فرانسه به نتیجه رسید. اما در مورد شق دوم اعمال قدرت در محدود کردن، خنثی کردن و یا سانسور کردن بعضی فعالیتهای یکی از نهادهای اجتماعی، یعنی نهاد مذهب، به میان می اید، و از همان بزنگاه اول. اینجا است که به ناچار با بعضی از تضادهای مدرنیته، به عنوان مثال، دمکراسی و وجوه مختلف ان رو به رو می شویم.
خوب، آیا گریز از دیکتاتوری نهادینه شده در دمکراسی امکان پذیر است؟ آیا اکثریتی که از دین و از اسلام ۱۴۰۰ ساله در ایران به جان آمده اند حق محدود کردن نهاد دینی و یا دیگر نهاد های اجتماعی را دارا هستند؟ اگر آری تا چه میزان؟
فراموش نباید کرد که در اینجا سخن از بومی کردن مفهوم لائیسیته در ایران نیست ، بلکه رو در رویی با ساختار نهادی است که بر خلاف فرهنگ اروپایی که معتقد است دین فقط یک فرضیه دین باورانه است و جا یی در زندگی اجتماعی انسان ها ندارد، در ایران نه تنها ریشه در زندگی مردم دارد و با خلقیات آنها در هم آمیخته شده است، بلکه جا پای در قوانین دولتی داشته و دارد. بر همین مبنا است که میسر ساختن جامعه لائیک در ایران، چالشی عظیم در برابر کسانی است که بدرستی و با اندیشمندی خواهان لائیک کردن ایران هستند. روشن است که یافتن راه کارهای درست برای محقق کردن آن بدون شک، در بر گیرنده حتی حذف برخی حقوق اجتماعی آن نهاد خواهد شد. اما چه باک. ایران برای گذار از خرافات دینی- فرهنگی باید خردمندی را برگزیند.
کیومرث صابغی ۱۲ دسامبر سال دو هزار و بیست و پنج


