Home ستون آزاد آرشیو ستون آزاد سخنی با آقای ایرج  مصداقی معروف به ( بلاهت الدوله بادرودی) و مشتهر ( ابله السلطنه نطنزی) – منوچهر برومند

سخنی با آقای ایرج  مصداقی معروف به ( بلاهت الدوله بادرودی) و مشتهر ( ابله السلطنه نطنزی) – منوچهر برومند

ایرج‌ جان  هیچ نمی اندیشیدم یک نصیحت ترا تا این حد بیازارد تو گویی از یادم رفته بود( النصح بین‌الملاء تقریع) و این شاید از این جهت بود که قصد تقریع نداشتم .ولی اگر درست بیندیشی متوجه خواهی شد که آنچه گفته ام‌به صلاح و مصلحت در خورپذیرش توست .گاله دهان را گشادن و به این و آن ناسزا گفتن کار ناکسان است و ناکس به ناسزا نشود ای حکیم کس. این راهی را که می روی راه تراب سلطانپور ها و عباس شاهنده ها ست .خط مشی حسن عربها،  و‌مهدی میر اشرافی هارا پیروی کردن‌است.

 کوششی که می کنی اگر به سرانجام هم برسد باروبری جز بد عاقبتی برایت نخواهد داشت.‌کسی که از جریانات دورباشد بهتر از کسی که در گیر عمق وقایع است ، زوایای پنهان قضایا را می بیند . 

چوگویی که وام خرد توختیم 

همه هرچه بایست آموختیم 

یکی نغز بازی کند روزگار 

که بنشاندت پیش آموزگار 

اما اینکه عنوان کرده ای ” من با تو کاری داشتم؟” تأیید می کنم که با من کاری نداشته ای. سرت به کار خودت بود.و دلخوش‌ بودی که مطرح شده ای و هرروز چند مصاحبه تلویزیونی می کنی. یک مقدار حرف های بی سر وته که جنبه اختلاط پامنقلی دارد .تحویل مردم می دهی و به آن حرفهای پوچ که پخش و پلا می کنی عنوان تحلیل سیاسی می دهی. من هم کاری نداشتم تا اینکه پس از وقوع وقایع مشهد که جمعی به سخنرانان سنگ پرانی کرده بودند و مانع آزادی بیان شده بودند.  دیدم کارهای نابجای برخی از حاضران در صحنه مورد حمایت و تاییدت واقع شد.و زبان ناسزا به کسانی دراز کردی که در هر صورت در بطن مبارزه برای رهایی از جسم و جان و عمر خود مایه می گذارند .از این رو سخت آزرده خاطر شدم که این جانبداری را مغایر با مصحلت جمعی ملت‌دانستم وچون منفعت و مصلحت فردی خود را از مصلحت جمعی جدا نمی دانم به ابراز نصیحتی پرداختم که فقط جنبه ظاهری اش معطوف نظرت واقع شد. در کشور استبداد خیز ایران که اختناق حکومتی سابقه تاریخی دارد. اگر بنا باشد خود مردم هم مانع تعاطی افکار و بیان آزاد اندیشه باشند هیچگاه به سعادت درک آزادی دست نمی یابیم.

از این دو مقوله که بگذریم در ایران هرکس به تمهید بیگانه به قدرت برسد .و برامور کشور تسلط پیدا کند .هرگز سلطه اش مشروع و مقبول واقع نمی شود .همواره دست نشانده بیگانه تلقی می گردد و چون سلطه بر دلها ندارد اساس قدرت و سطوتش لرزان است .و هرگاه بیگانگان بخواهند او را بردارند خواهند توانست ولو آنکه مصدر خدماتی واقع شده باشد .سرنوشت شوم شاهان پهلوی نمونه بارز این واقعیت است .دراوقات کنونی که ایران مواجه با غم انگیز ترین لحظات تاریخی خود شده است . فقط و فقط اراده قاطبه افراد و آحاد ملت است که می باید سرنوشت آتی و آینده کشور را مشخص کند و کسی می تواند زمام امور مملکت را بر عهده بگیرد که متکی به ملت باشد. در شرایط کنونی هرکس در صدد جایگزینی باشد اگر بخواهد از بیگانه طلب یاری کند باعث و بانی قیمومیتی می شود که جز به اختناق و سرکوب برای ماندن خود و سود جستن به نفع بیگانه نمی انجامد. ودریغ است که با این همه سرکوب و کشتار و از بین رفتن حرث ونسل باز اداره امور بر وفق میل فردی و منفعت خارجی و تحمیل مضایق و شدائد برمردم و ملت باشد.

اینکه بعد از یک قرن موضوع قرار داد هزارو نهصد ونوزده را پیش کشیده ام و از احمد شاه یاد کرده ام برای همین منظور است که یاد آور شوم سلطنت متکی به بیگانه آش دهن سوزی نیست .که کسی خود را به آب و آتش بیندازد وبرای چند سال حکومت بی پشتوانه و سرانجامی خفت بار ،ملت را از مسیر حصول بر سعادت جمعی منحرف کند.اگر به اصطلاح تو ” من‌پرچم احمد شاه را بر افراشته ام‌” پرچم‌کسی را برافراشته ام که نخواست مطیع و منقاد ابر قدرت مالک الرقاب جهان بریتانیای کبیر باشد به رهبران سیاسی انگلستانی که از دویست سال پیش از آن  برترین قدرت استعماری جهان بودند جواب منفی داد و درخواست شان‌را رد کرد. 

به خودت بنگر که پرچم تبلیغ و ترویج بینوایی را در دست گرفته ای که کعبه آمال و آرزویش مطلوب نتان یاهو واقع شدنست.  به ضریح یک جنایت کار جنگی جل بسته است،که متهم به نسل کشی است. قاتل هزاران کودک بی گناه است.ودست اندر کار اداره کشوری کوچک و حکومتی دست نشانده که ساخلوی نظامی  آمریکا در منطقه است..

ایرج‌جان تو ابلهانه کسی را تبلیغ و ترویج می کنی که با نهایت وقاحت در حال ابراز همفکری و هم‌نوایی بانتان یاهوست .با او عکس می گیرد. و برای ابرازسرسپردگی به او به پای دیوار ندبه می رود.وبه تقلید کناری هایش سر می جنباند. و‌متوجه نیست.این نوع تظاهرات حقیرانه مغایر شان و شوکت کسی است که جمعی سراب آرزویِ نزدیک بین برایش خواب و خیال‌های رویایی تاج و تخت کیانی دیده اند.

کسی که به هنگامی که  ساحت قدسی آسمان کشورش در معرض تهاجم بیگانه است‌. می رود در خیابان‌های لندن شیرینی پخش می کند.و‌فراخوان همنوایی بابیگانه متجاوز سر می دهد. و هیچ‌متوجه نیست که با این تظاهرات سخیف اندک محبوبیت تبعی را نیز که به‌ نظر می رسد ،‌ در اثر نارضایتی از فشار فزاینده لاحق و خاطره رفاه نسبی سابق در بخش کوچکی از مردم داشته باشد از دست می دهد. عین مخبطی است که اندک میراث پدری را خرج اتینا می‌‌کند .ومفلس درمانده مجبور به گدایی می شود.

ایرج واقعا سینه زدن پای علم چنین موجود بی عاقبتی را جزبربلاهت‌‌ِ ابلهانه سینه زن بی چاک دهن وی نمی توان بر مطلب دیگری حمل  کرد. ایرج تو آن احول العینی که خویش را بزرگ می پنداری .راست گویند یک دو بیند لوچ و همین ضعف باصره است که مانع می شود، به رفرانس منابعی بنگری که نویسندگان زندگی اهل قلمی به آن استناد کرده اند

ایرج برای مفلس سیاسی بی چاک‌دهنی مثل تو که هرچه لایق ریش مبارکت می باشد  نثار نرگس محمدی و همگنانش می کنی .ودلخوشی به،( به به) و( چه چه) کسانی که عین سفهای پنجاه و هفتی در عوالم سکرات متوهمانه خود دست و پا می زنند.(بلاهت الدوله بادرودی) یا( ابله السلطنه نطنزی) بهترین لقب مناسب است.‌این تحفه کرامند را بپذیر و بر دیده منت نه وبر میاشوب که عین واقعیت است.

ایرج جان در موضوع چشم‌ و همچشمی‌ ات با مریم عضدانلو قاجار که سلسله نسبش به احمد میرزا عضدالدوله پسر فتحعلیشاه می رسد و منجر شده قضیه مناکحه پدر بزرگت را با خاندان سعدآبادی  عنوان کنی و به تقرّب مکان کاخ سعد باد در آن ناحیه خاندان سعد آبادی را از زمره خاندان های سلطتنتی به شمار آوری ای.‌لازم است بدانی ،که قریه سعد آباد که توسط سعدالدوله از رجال کار آمد ولی بیسواد دوره قاجار آباد شده. متعلق به بانو عظمی خواهر ظل السلطان بود. همسر ابوالفتح خان صارم الدوله اول، همان کسی که ظل سلطان به او  قهوه قجر خوراند.بانو عظمی مادر سردار اعظم بود .که‌در دوره رضا شاه باعنوان سرهنگ ابوالفتح قهرمان ریاست دبیرستان نظام را بر عهده داشت. چون بعد از قتل پدرش به دنیا آمده بود. نام پدر را بر او گذاشته بودند  .سردار اعظم اموال مادرش را تصاحب کرده بود.و بانو عظمی که مسلوب الاختیار از اموال و املاک خود شده بود. نزد رضا شاه رفت واز سردار اعظم شکایت کرد .رضا شاه اورا احضار کرد و با تغیّر و تشدّد به او امر کرد. مانع اعمال مالکیت مادرش نشود. بنابراین بهتر است برای ابراز حسب ونسب به جای آنکه ملتجی به نسب یکی از همسران پدر بزرگ مادری از خانواده مباشران بانو عظمی شوی، برای اثبات سلسله نسب سلطنتی خود بگردی ببینی مصداق الدوله ای مصداق السلطنه ای  مصداق الممالکی مصداق حضوری پیدا می کنی به خاندان پدری خود بچسبانی.که همواره سلسله نسب پدری است که ملاک شهرت و ناموری خانوادگی است. ونه زن پدر‌بزرگ مادری 

ایرج جان موضوع پیاده کردنت از اتوموبیل تیمسار محققی که سخت باعث تکدر خاطرت شده است .مسبوق به این سابقه ذهنی است که در سال پنجاه وهشت که زنده یاد تیمسار محققی از ایران فرار کرده بودند دوسه هفته در پاریس بسر می بردند .در آپارتمان کوچکی در محله پانزدهم بر حسب سفارشی که شده بود چند مرتبه خدمتشان رسیدم .در آن‌ زمان تیمسار غالبا مشغول عبادت بودند و به درگاه الهی شکر گزار که رهایی یافته اند چه با توجه به وقایع خونبار تسخیر ژاندارمری در زمان حکومت دکتر بختیار اگر گیر افتاده بودند اعدامشان حتمی بود .و یک بار در حضور تیمسار سرلشکر گوهری عنوان کردند که این اعتقاد به رحمت الهی و اعتقاد به وحدانیت پروردگار تبارک وتعالی به قدری در ایشان قوی بوده است که در مسافرت شمال خواهر زاده خود را که با ابراز نظر های مارکسیستی عنوان کرده است (‌خدا نیست) دم قهوه خانه ای از ماشین پیاده کرده اند که بقیه راه را پیاده یا با وسیله نقلیه دیگری طی کند. این خاطره مربوط به چهل و چند سال قبل است . وموجبی ندارد که تیمسار حرف نادرستی زده باشند .در آن زمان ایرج جان مصداقی اهن وتلپ  امروز را نداشت درحکم قاذوراتی بود که اصلا به حساب نمی آمد. حالا اگر واقعا تو نبوده ای یک تحقیقی بکن ببین  آیا بین بستگان تیمسار خواهر زاده یا برادر زاده دیگری بوده است .که از ما شینشان پیاده اش کرده باشند ؟! شاید موردی باشد که که خبر نداشته باشی و خلطی در نقل مطلب  صورت گرفته باشد. من که نمی خواهم تو بی جهت ناراحت و مکدر خاطر باشی 

پروین به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست 

بیست وپنج‌دسامبر دوهزار و بیست‌ و پنج 

منوچهر برومند

م ب سها. ناراحت و مکدر خاطر باشی

پروین به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

بیست وپنج‌دسامبر دوهزار و بیست‌ و پنج

منوچهر برومند

م ب سها.