Home ستون آزاد آرشیو ستون آزاد جواهرالکلام-ن. نوری زاده
آرشیو ستون آزاد - آگوست 30, 2025

جواهرالکلام-ن. نوری زاده

Text Box:  محمد حسن نجفی اصفهانی

محمد حسن نجفی اصفهانی  (۱۲۰۲-۱۲۶۶ق) معروف به خاتم الفقها و صاحب جواهر الکلام فی شرح شرایع السلام کسی که مراد آیت الله روح اله خمینی بود. زیرا خمینی بعد از نشستن بر کرسی قدرت  به این دلیل دولتمردان خود را سفارش به: « فقه جواهری باید تقویت شود.» [1]  کی کرد که شیخ الفقها و امام المحققین در شرح شرایع الاسلام نوشته بود: «کسیکه در ولایت فقیه وسوسه کند؛ طعم فقه را نچشیده و معنا و رمز کلمات معصومین را نفهمیده است.» [2]  اما در این نوشتار سخن از بیان تجربه چشیدن طعم ولایت فقیه که روزگار ایرانیان را در این ۴۵ سال تباه کرده است؛ نمی باشد بلکه بیان یک کمدی تراژدی واقعی از نسب نامه خاتم الفقها جواهر کلام می باشد. قبل از شرح نسب نامه خاتم الفقها لازم است یادآوری شود که در  بررسی و تحقیق اجمالی از زندگینامه بیش از چهل نام از چندین نسل صاحب جواهر دیده شد که فقط نام پدران آنها ذکرشده است. به سخنی دیگر تخم و ترکه خاتم الفقها گویی مادر نداشته اند و اسپرم همگی آنها در موسسه علوم و تحقیقات انگلستان خارج از رحم زنی بنام مادر پرورش یافته است. بدون تردید وجود و هویت مادر قطعی و اصلی انکار ناپذیر است (Mater semper certa est) زیرا هر نوزادی از رحم زنی بنام مادر با هویت معلوم بدنیا می آید اما نمی توان هویت پدر را (حداقل تا زمانی که DNA او برای اطمینان از صحت نسب پدر آزمایش نشده  باشد) مشخص کرد بنابراین اگر افرادی از هر قشر و طبقه بویژه طبقه روحانیت اصرار بر اثبات وجود پدر دارند و فقط نام پدر را در شجره نامه خود ذکر می کنند بدین سبب که میخواهند بگویند که « پدر» دارند و زیر بته بعمل نیامده اند و یا حرام زاده نیستند. همچنین با بررسی و تحقیقی که در مورد اصل و نسب خاتم الفقها صورت گرفت مشاهده شد که ضمن وجود اسامی متعدد مشابه ابهامات بسیاری در تواریخ ولادت و فوت آنها دیده می شود که برای ارایه سند نامناسب بودند. در نتیجه صاحب این قلم به گزارش یکی از اعقاب این دودمان اکتفا می کند و شجره نامه جواهر الکلام را از نواده یکی از خاندان جواهر الکلام بنام شیخ حسن آغاز می کند.[3]

شیخ محمد حسن:  که گویی فرزند احمد! و یکی از بیشمار نوادگان خاتم الفقها است در ۱۲۹۳ در نجف به دنیا آمد. او دوران طفولیت خود را در همانجا گذراند و سپس همراه خانواده به قم رفت و تحصیلات حوزوی خود را در آنجا طی نمود. شیخ حسن سپس به تهران  و در محله پاچنار (ملک آباد) رحل اقامت گزید و امام جمعه و جماعات مسجد محله شد و آشکارا در محراب و منبر مومنان را وعظ  (پند) می کرد در خفا آن کار دیگر.  شیخ حسن  مانند دیگر روحانیون از جمله شیخ عصرما؛ شیخ  حاج کاظم صدیقی امام جمعه تهران که باغی به مساحت ۴۲۰۰ متر را بنام پیروان اندیشه قائم اما به کام خود یکجا بالا کشید؛ نان دین می خورد و برای دنیا کار می کرد. او یگانه فرزندی داشت بنام  علی که در واقع نبیره صاحب جواهر محسوب می شد؛ کسی که نام خانوادگی خود را به استناد صاحب جواهر بطور رسمی به جواهر الکلام به شرح زیر تغییر داد.

Text Box:  علی جواهر کلام (۱۲۷۵-۱۳۵۵ ه ش):

در دوران علی جواهرالکلام نتیجه خاتم الفقها کار و کاسبی روحانیت چندان رونقی نداشت در نتیجه او با پشتوانه روحانیت برای فراگیری علوم جدید به کالج آمریکایی تحت نظارت دکتر جردن روی آورد و نان خوردن بنام دین را به نان خوردن به نرخ روز ترجیح داد. او در سال ۱۳۱۶ با فراگیری زبان انگلیسی به عراق و بیروت رفت تا به توصیه سرویس اطلاعات مخفی انگلستان (MI6) زبان و ادبیات عرب را بیاموزد. علی جواهر الکلام «نتیجه» صاحب جواهر در دوران سیاه سید ضیاء و همراه با او به مثابه یک روزنامه نگار به خدمت دولت فخیمه انگلستان درآمد و به نگاشتن مقالات ضد نهضت ملی شدن نفت در روزنامه های «صدای وطن» و «صدای مردم» پرداخت. خدمات او باعث گردید که پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد به سرپرستی کمیسیون هدایت مطبوعات و افکار عمومی گماشته شود تا در این مقام بتواند با قلم خود سنگ تمام در حمایت منافع انگلستان و شاه بگذارد. او که حرمت قلم را پاس نداشت در زمان خود دم خور نویسندگان؛ روزنامه نگاران؛ سیاستمداران  و دولتمداران بسیاری از جمله علی دشتی؛ آل احمد؛ احمد کسروی؛ صنعتی زاده کرمانی؛ صادق هدایت؛ سرمد (شاعر)؛ ابولقاسم حالت؛ حسین قلی مستعان؛ تقی زاده و … بود. بدون تردید در آن زمان محک عیار مردان برای خدمت و خیانت به ایران و ایرانیان در مواضع آنها نسبت به مصدق و شاه ارزیابی می شد. تفاوت است میان صاحبان قلمی چون فاطمی و کریم پور شیرازی که در راه خدمت به وطن جان باختند با امثال میر اشرافی و علی جواهر کلام که با حمایت از دولت کودتا  به ایران خیانت کردند.

نگارنده علی جواهر الکلام «نتیجه» شیخ الفقها و صاحب فقه جواهری را با موهای سپید بلند و ریش بزی و چهره ای رنگ پریده چونان مرده ای متحرک در اواخر عمرش در بهار ۱۳۵۵ در داودیه تهران همراه با «ندیده» خاتم الفقها که از قضا علی نام داشت ملاقات کرده بود. جوانان آن روزگار نه از خاتم الفقها اطلاعی داشتند و نه از نوه و نتیجه او مانند علی جواهر الکلام که در حوزه روزنامه نگاری و نویسندگی ختم آن روزگار بود. 

جلال آل احمد در یکی از مقالات خود با عنوان « ورشکستگی مطبوعات» در مورد علی جواهر کلام می نویسد که: اگر جواهر الکلام با این قلمش به مطبوعات کمک نمی کرد الان مدتها بود که همه آنها تعطیل شده بودند.» [4]

جواهرالکلام علاوه بر شغل نان و آب دار روزنامه نگار وابسته به دربار؛ نویسنده و مترجمی چیره دست نیز بود. او ده ها کتاب در زمینه های مختلف ترجمه و تالیف کرده است از جمله ترجمه ناتمام معجم البلدان اثر یاقوت حموی؛ تاریخ تمدن اسلامی اثر جرجی زیدان و انقلاب حیوانات اثر جرج ارول. از آنجاییکه قلم جواهر الکلام قلمی مستقل نبود و در خدمت نان و نام بود بسیاری از تالیفات و ترجمه های او با سفارش این و آن انجام می گرفت از جمله ترجمه انقلاب حیوانات (Animal Farm) که در واقع عنوان صحیح آن مزرعه حیوانات می باشد که به سفارش یک خاور شناس انگلیسی بنام لارنس پیتر ساتن (Lawrence Peter Sutton) ترجمه شد. لارنس مزرعه حیوانات را به این دلیل بدست علی جواهر الکلام  برای ترجمه داد که: «کتابی است در مورد انقلاب کمونیستی شوروی و اگر شما آنرا ترجمه کنید (ضمن) روشن کردن اذهان جوانان؛ مبارزه با (مرام) کمونیست است.» [5]  فرزند علی جواهر الکلام بنام فرید الدین کتابی در باب زندگینامه پدرش نوشته است که آنرا در زمان حیاتش به نگارنده اهدا کرد. در این کتاب فرزند در شیرین کاری های پدر غلو و بزرگ نمایی کرده است و ضمن آنکه به هیچ یک از نکات واقعی که در این نوشتار آمده؛ اشاره نکرده است بلکه حتی مطالب کذب نیز آورده از جمله اینکه حسنین هیکل (Hassanein Heikal) در ملاقاتی که با علی جواهر الکلام داشته در پاسخ به این پرسش که چرا « مولانا (منظور هیکل) شما که قبطی بودید چطور شد که کلهم اجمعین عرب شدید و زبان مادری تان عربی شد؛ می گوید که ما مثل شما فردوسی نداشتیم.»[6] این نقل قول گرچه برای ایرانیان شیرین است اما نه تنها تحریف تاریخ بلکه یک کذب محض می باشد که در هیچ کجا به جزء در کارخانه جعلیات علی جواهر الکلام یافت نمی شود.

Text Box:  فرید الدین جواهر کلام (۱۳۰۴-۱۴۰۲): سرگذشت و سرنوشت فرید جواهر الکلام «نبیره» شیخ الفقها صاجب جواهر شنیدنی است و از آن موضوعاتی است که میتواند برای اجرای یک تئاتر کمدی کلاسیک سوژه مناسبی باشد. نگارنده با «نبیره» شیخ محمد حسن النجفی نویسنده و مترجم نشست و برخاست داشته است و می داند که مردی عالم؛ خوش بیان  و ارادت ویژه به جنس لطیف داشت. شکل و شمایلش و حتی خصوصیت اخلاقی او بی شباهت به پدرش نبود کسیکه خدای را بنده نبود و خود را در هر زمینه ای برتر از دیگران می دانست. او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه تهران به فرانسه رفت و رشته روانشناسی را نیمه تمام رها کرد زیرا بورسیه دولتی دانشجویان بورسیه ای با وقوع کودتای ننگین ۲۸ مرداد قطع شده بود. فرید الدین جواهر الکلام به تهران باز گشت و شغل معلمی را پیشه کرد. ارمغان بازگشت او از فرنگ  ایفای  نقش یک جنتلمن بریتانیایی در نمایشنامه برناردشاو (Bernard Shaw) بنام پیگمالیون (Pygmalion) بود. این نمایشنامه که در پنچ پرده نوشته شده است بر اساس یک باور روانشناسی استوار می باشد مبنی بر اینکه می توان با تربیت و آموزش یک فرد به رفتاری که از او در آینده می توان انتظار داشت؛ رسید. باوری که به نظریه ژان ژاک روسو (Jean-Jacques Rousseau) در کتاب امیل (Emile) یا تعلیم و تربیت شباهت دارد. یکی از شخصیت های نمایشنامه پیگمالیون هنری هیگینز (Henry Higgins) یک جنتلمن؛ ادیب و زبان شناس است که در گفتگو های بحث انگیز و ادیبانه خود به دوست می فهماند که می توان با آموزش و تربیت یک دختر روستایی بی سواد و فقیر مانند الیزا دولیتل (Eliza Doolittle) دختر دوره گردی که بدور از چشم گزمه ها گل فروشی و گدایی می کند را تبدیل به یک دوشس (duchess) کرد. در پره دوم پدر الیزا در مقابل دریافت ۱۰ پوند دختر خود را به هنری هیکینز واگذار می کند. (می فروشد) تا او را تربیت کند. در پرده سوم تربیت و آموزش الیزا از سوی هیکینز با هیجان توام با اعتماد بنفس آغاز می گردد. سرانجام در پرده چهارم الیزا با آموزش هایی که فرا گرفته است از یک دختر فقیر روستایی بی سواد به یک دوشس شهری با کلاس تبدیل می شود و هینکز در پرده آخر رفتاری دلخواهی را که از الیزا بمثابه یک دوشس انتظار داشت به دوست خود اثبات کرد. فرید الدین جواهر الکلام «نبیره» خاتم الفقها و امام المحققین صاحب جواهر به فکر افتاد تا این سناریو را در ایران اجرا کند. او به یکی از روستاهای شیراز رفت و دختری روستایی؛ فقیر و بی سوادی را از پدرش در ازای مبلغی (مهریه) خواستگاری کرد. (خرید) و او را به پایتخت آورد تا با آموزش و تربیت بتواند این دختر روستایی را یک دوشس تبدیل و در مجامع ادبا و مهمانی های سفارتخانه انگلیس و امریکا که بعنوان مترجم مشغول به کار بود معرفی کند.

طوبی این دختر روستایی فقیر؛ با هوش و ذکاوتی که داشت درس های دوک (Duke) خود را بخوبی فرا گرفت و در مدت کوتاه و باورنکردنی به یک دوشس تمام عیار تبدیل شد.  او در خلال بالا آمدن شکمش زبان انگلیسی را از شوهر خود و لهجه (Accent) آنرا در مهمانی ها از آمریکاییان آموخت. طوبی با بدنیا آوردن دو پسر که طبق شجره نامه خاتم الفقها «ندیده» های او محسوب می شدند؛ ارج و قربی پیدا کرد.

بر کسی پوشیده نیست که در جامعه سنتی ایران مرد سالاری حاکم است و در جامعه روحانیت مرد سالاری مطلق. فرید جواهر الکلام یک مرد سالا مطلق بود و زنان او حتی بدون اجازه او آب نمی خوردند. طوبی که زنان آمریکایی را دیده بود و روز به روز با فرهنگ آنان آشنا می شد دریافت که زنان به این علت فرودست و وابسته به مردان می باشند که از تامین مالی خود عاجز اند. در نتیجه او در اولین گام خود بفکر تامین مالی بدون وابستگی به شوهرش افتاد. از خدمتکاری و للگی در خانواده های آمریکاییان بدور از چشم دوک ایرانی آغاز کرد و دلار می گرفت. بعد ها به فروش لباس ها و اسباب و اثاثیه دست دوم و چندم  آمریکایی هایی که ماموریتشان در ایران پایان گرفته بود پرداخت. در این گیر و دار با گروهبان آمریکایی گردن سرخی[7] (Redneck) که در آغاز کار رخت هایش را می شست و آپارتمانش را آب و جارو می کرد سر و سری پیدا کرد. وقتی برنارد شاو وطنی دریافت که ای دل غافل دختر روستایی ساده دل فقیری را که با خون دل تربیت کرده و توانسته بود او را به یک دوشس تبدیل کند هرازگاهی از فقس می پرد تا در آغوش جان (John) بیارامد. دراولین برخورد خود با طوبی چنان خشم بر او غلبه کرد که با لگد دوشس را از خانه بیرون انداخت. طوبی با شادمانی وصف ناپذیری یکراست به آپارتمان گروهبان جان رفت و رحل اقامت افکند. (نگارنده همراه با پسر او علی «ندیده» صاحب جواهر یکبار شاهد فوت کردن شمع یکسالگی دیوید؛ نوزاد جان و طوبی در کوی بهارستان یکم در سلطنت آباد بوده است)

وقتی پشم پیله برنارد شاو وطنی ریخت اقتدارش از بین رفت و از توهم پیگمالیون بیرون آمد به دنیای واقعیات گام نهاد. او سپس با پایان یافتن روند طلاق به تبریز رفت و با دختری بلورین چهره با چشمانی آبی آسمانی و پانزده – شانزده سال کمتر از سن و سال خود ازدواج کرد و به تهران بازگشت.

جواهر الکلام از این زن ترک زبان صاحب دو دختر که در واقع «ندیده گان» خاتم الفقها محسوب می شوند؛ شد و با خیال آرامش به ترجمه و تالیف بیش از سی کتاب در حوزه تاریخ؛ روانشناسی؛ ادبیات و فلسفه پرداخت. او همچنین کتابی بزبان انگلیسی  با عنوان گربه ها و آدم ها (Of Cats and Men) و به تقلید  از موش ها و آدم های (Of Mice and Men) جان اشتاین بک (John Steinbeck) نوشت و نیمی از دست نوشته هایش را برای نگارنده در کانادا فرستاد تا ناشری برای آن پیدا کند که بی نتیجه ماند.

انقلاب شد طوبی؛ گروهبان جان و دیوید به آمریکا ایالت کلرادو رفتند و دو «ندیده» شیخ الفقها؛ امام المحققین صاحب جواهر بعد ها به آنان پیوستند.

چند سالی که از انقلاب گذشت و اختاپوس روحانیت بر مملکت چیره شد فرید الدین جواهرالکلام همراه با زن دو دخترش در حصارک کرج مسکن گزیدند. آنروزها مثل این روزها به طرز ترسناکتری زنان و دختران «بد حجاب» از سوی کمیته انقلاب بازداشت و مورد هتک و حرمت قرار می گرفتند. «نبیره» خاتم الفقها مشغول تالیف هفت خان رستم بود که خبردار شد که چه نشسته است زن و دختر جوانش در کمیته انقلاب بازداشت شده اند.  او با همان اعتماد بنفس همیشگی خود بیدرنگ بسوی کتابخانه ای که از جدش به او به ارث رسیده بود شتافت و جلدی از اجلاد جواهر الکلام فی شرح شرایع السلام را از قفسه برداشت و سوار ولوی (Volv) دهه هفتاد قهوه ای رنگ خود شد بسوی کمیته انقلاب کرج روانه شد. وقتی با هزار زحمت خود را به رئیس کمیته حجت الاسلام شیخ جعفر شجونی؛ شیخی که پیش تر عکس های پرنو (مستهجن) او که در بستر با «پرستو های» متعدد  نعل عشق می بازید دست به دست می گشت؛[8] رساند با همان شیوه روضه خوانی شیخ گفت که «شما تنها بازماندگان مرجع عالیقدر تقلید شیعیان و شیخ الفقها و امام المحققین شیخ محمد حسن النجفی صاحب جواهر الکلام فی شرح شرایع اسلام را بازداشت کرده ایید. او در همان حال روضه خوانی کتاب خاتم الفقها را به دست شیخ داد و در ادامه کلمات قصار خمینی در مورد جواهر کلام را که پیش تر از بر کرده بود را بیان کرد. شیخ شجونی مات و مبهوت یک نگاه به «نبیره» خوش خط و خال جواهر الکلام می کرد و یک نگاه به اوراقی که در دستش اسامی بازداشت شدگان بود که چشمش به طناز جواهر الکلام افتاد و بلافاصله ضمن فراخواندن پاسداری روی تکه ای از کاغذ حکم آزادی مادر و دختر را صادر کرد.

جواهر الکلام در بازگشت قهرمانانه خود به خانه در ابتدای خیابان شیر و خورشید (هلال احمر) ترمز زد و وارد داروخانه خانم دکتر شد تا سفارشی همیشگی اش که یک بطر عرق بود را تحویل گیرد. او همانجا مانند کبک خرامان قهقهه ای زد و دو قلوپ به سلامتی خمینی بالا انداخت.

A newspaper with a picture of a person

AI-generated content may be incorrect.علی جواهر کلام (۱۳۳۷- ۱۳۷۳): تراژدی زمانی رخداد که علی «ندیده» خاتم الفقها و فرزند طوبی و فرید الدین که در ایالت کلرادو می زیست و ۳۶ بهار از عمرش گذشته بود تپانجه نیمه خودکار ۹ میلیمتری خود را برداشت و «اتللو» (Othello) وار به قصد کشتن « دِزْدِمُونا » (Desdemona) معشوقه بلوند  وچشم سبز و خیانت کار خود رهسپار اقامتگاه او و فاسقش شد تا آنها را از پای درآورد. پاره ای از این تراژدی را که در همان روز در روزنامه Sunday Camera در ماه آوریل ۱۹۹۴ با عنوان «پلیس ناحیه بولدر با گلوله کشته شد» را در زیر می خوانیم.

 «بت هاینس (Beth Haynes) ۲۶ ساله قربانی خشونت خانوادگی شد. (اولین زن پلیسی که هنگام انجام وظیفه در این ایالت کشته می شود) این زن جوان فقط هفت ماه از انجام وظیفه اش بمثابه پلیس گشت (شهرستان) بولدر می گذشت که ماموریت یافت به حادثه ای که بر اثر خشونت خانوادگی رخ داده است رسیدگی کند. هاینس خود را در نیمه شب به محل حادثه رساند که ناگهان از قسمت شمال پارکینک ساختمانی که حادثه در آنجا رخ داده بود با شلیک گلوله هایی پی در پی روبرو شد.  هاینس به سرعت و در حالیکه به سوی شخص ناشناس شلیک می کرد پشت یک فورد سفید رنگ سنگر گرفت اما در آن هنگام با اصابت یک گلوله به سرش از پای درآمد. علی کلامی ۳۶ ساله سپس خود را به طبقه دوم ساختمان و آپارتمانی که نامزد سابقش همراه با سه فرزندش از ۲ تا ۹ ساله و دوست پسرش زندگی می کرد؛ رساند. او تلاش کرد که وارد خانه شود که در این هنگام با گارد ویژه (SWAT) روبرو شد. علی کلامی با دیدن آنها تپانچه را بطرف خود گرفت و شلیک کرد و …»

بعد از کشته شدن علی جواهر الکلام به گفته پدرش تنها پسر باقی مانده اش به تبعیت از برادرش نام و نام خانوادگی خود را بکلی تغییر داد و در استخدام ارتش آمریکا  در آمد و برای مبارزه با «تروریسم بین المللی» با اقصی نقاط جهان از جمله افغانستان فرستاده شد. اینک آنچه از دودمان خاتم الفقها محمد حسن نجفی صاحب جواهر باقی مانده است  علاوه بر یک تبعه آمریکایی؛ «ندیده های» دو دختر او می باشند که  هاللویا گویان به دین جدید که اصطلاحا به آنها نوکیشان می گویند گرویده اند.


[1]  صحیفه امام ج ۱۸ ص ۷۲-

[2]  صاحب جواهر- مکاتبه و اندیشه حسینی؛ سید ابراهیم

[3] خاطرات علی جواهر کلام به کوشش فرید جواهر کلام / نشر آبی /چاپ دوم

[4] خاطرات علی جواهر کلام- به کوشش فرید جواهرکلام؛ نشر آبی چاپ دوم

[5] همان ص ۸۳/

[6] همان صفحه ۱۲۵-

[7]   Redneckاصطلاحی تحقیرآمیز است که عمدتاً به آمریکایی‌های سفیدپوست اطلاق می‌شود این افراد بخاطر حمل الواردرختان بر دوش خود گردن هایشان سرخ می شد و از این روی به آنها گردن سرخ می گفتند

[8] وقتی ازشیخ شجونی در مورد این عکس ها پرسیدند پاسخ داده بود که: «انشا الله که مونتاژ بود.»   /Tarikhiranian.ir/fa/news/5292علی جواهر کلام (۱۳۳۷- ۱۳۷۳): تراژدی زمانی رخداد که علی «ندیده» خاتم الفقها و فرزند طوبی و فرید الدین که در ایالت کلرادو می زیست و ۳۶ بهار از عمرش گذشته بود تپانجه نیمه خودکار ۹ میلیمتری خود را برداشت و «اتللو» (Othello) وار به قصد کشتن « دِزْدِمُونا » (Desdemona) معشوقه بلوند  وچشم سبز و خیانت کار خود رهسپار اقامتگاه او و فاسقش شد تا آنها را از پای درآورد. پاره ای از این تراژدی را که در همان روز در روزنامه Sunday Camera در ماه آوریل ۱۹۹۴ با عنوان «پلیس ناحیه بولدر با گلوله کشته شد» را در زیر می خوانیم.

 «بت هاینس (Beth Haynes) ۲۶ ساله قربانی خشونت خانوادگی شد. (اولین زن پلیسی که هنگام انجام وظیفه در این ایالت کشته می شود) این زن جوان فقط هفت ماه از انجام وظیفه اش بمثابه پلیس گشت (شهرستان) بولدر می گذشت که ماموریت یافت به حادثه ای که بر اثر خشونت خانوادگی رخ داده است رسیدگی کند. هاینس خود را در نیمه شب به محل حادثه رساند که ناگهان از قسمت شمال پارکینک ساختمانی که حادثه در آنجا رخ داده بود با شلیک گلوله هایی پی در پی روبرو شد.  هاینس به سرعت و در حالیکه به سوی شخص ناشناس شلیک می کرد پشت یک فورد سفید رنگ سنگر گرفت اما در آن هنگام با اصابت یک گلوله به سرش از پای درآمد. علی کلامی ۳۶ ساله سپس خود را به طبقه دوم ساختمان و آپارتمانی که نامزد سابقش همراه با سه فرزندش از ۲ تا ۹ ساله و دوست پسرش زندگی می کرد؛ رساند. او تلاش کرد که وارد خانه شود که در این هنگام با گارد ویژه (SWAT) روبرو شد. علی کلامی با دیدن آنها تپانچه را بطرف خود گرفت و شلیک کرد و …»

بعد از کشته شدن علی جواهر الکلام به گفته پدرش تنها پسر باقی مانده اش به تبعیت از برادرش نام و نام خانوادگی خود را بکلی تغییر داد و در استخدام ارتش آمریکا  در آمد و برای مبارزه با «تروریسم بین المللی» با اقصی نقاط جهان از جمله افغانستان فرستاده شد. اینک آنچه از دودمان خاتم الفقها محمد حسن نجفی صاحب جواهر باقی مانده است  علاوه بر یک تبعه آمریکایی؛ «ندیده های» دو دختر او می باشند که  هاللویا گویان به دین جدید که اصطلاحا به آنها نوکیشان می گویند گرویده اند.


[1]  صحیفه امام ج ۱۸ ص ۷۲-

[2]  صاحب جواهر- مکاتبه و اندیشه حسینی؛ سید ابراهیم

[3] خاطرات علی جواهر کلام به کوشش فرید جواهر کلام / نشر آبی /چاپ دوم

[4] خاطرات علی جواهر کلام- به کوشش فرید جواهرکلام؛ نشر آبی چاپ دوم

[5] همان ص ۸۳/

[6] همان صفحه ۱۲۵-

[7]   Redneckاصطلاحی تحقیرآمیز است که عمدتاً به آمریکایی‌های سفیدپوست اطلاق می‌شود این افراد بخاطر حمل الواردرختان بر دوش خود گردن هایشان سرخ می شد و از این روی به آنها گردن سرخ می گفتند

[8] وقتی ازشیخ شجونی در مورد این عکس ها پرسیدند پاسخ داده بود که: «انشا الله که مونتاژ بود.»   /Tarikhiranian.ir/fa/news/5292