Home جبهه جمهوری دموکراتیک لائیک ارشیو-ج -ج-دموکراتیک-لائیک تشدید تضادها در قفقاز و خطراتی که ایران را تهدید می‌کند.توفان

تشدید تضادها در قفقاز و خطراتی که ایران را تهدید می‌کند.توفان

یکم: بعد از فروپاشی «اتحاد جماهیر شوروی»، جمهوری‌های ناسیونالیستیِ سابق در این اتحادیه بورژوازی حاکم بر آنها فوراً به فکر منافع بورژوازی موجود خویش افتادند، تا به قدرت خویش در منطقه بیفزایند. خانواده «پادشاهی» «علیوف» فوراً دست سرمایه‌گذاران امپریالیسم را در منابع نفت باکو، حتی قبل از اینکه وضعیت حقوقی دریای خزر تعیین و روشن شود، باز کرد و در مقابل اعتراضات ایران، که بیش‌ترین صدمه را از این امر می‌خورد، بی‌توجه به سیاست حُسن همجواری و پیوندهای تاریخی و خویشاوندی با مردم آذربایجان ایران منابع نفت باکو و دریای خزر را در اختیار امپریالیست‌ها گذارد و حتی سهامی را که در ابتدای امر برای ایران در نظر گرفته بود، به ترکیه و اسرائیل بخشید. جمهوری آذربایجان در دشمنی با مردم ایران استفاده از آب «رودخانه ارس» را برای ممانعت از خشک‌شدن «دریای ارومیه» نپذیرفت و به دشمنی‌اش از همان بدو امر با مردم ایران حتی آذری‌های ایران ادامه داد. میراث «مساواتیسم» در آذربایجان زنده شد و نخستین جنگ میان ارامنه، که – قرن‌هاست ساکن قره‌باغ بودند – و تُرک‌های آذری آغاز شد که کابوس قتل‌عام ارامنه توسط تُرک‌های عثمانی را مجدداً در اذهان مردم جهان زنده کرد. ارمنستان، که در آن دوران بیش‌تر زیر نفوذ روسیه بعد از فروپاشی بود و از ترس جمهوری آذربایجان به روس‌ها تکیه می‌کرد و تسلیح می‌شد، نه تنها به یاری ارامنه قره‌باغ، که منطقه‌ای خودمختار در داخل آذربایجان بود و خود را مستقل اعلام کردند، رفت، بلکه سرزمین‌های میان دو کشور را نیز اشغال کرد و در آنجا جا خوش نمود.

دوم: ناگفته روشن است، مظلوم‌نمائی ارمنستان با پنهان‌کردن خویش در پشت سفاکی ناسیونال – شونیست‌های آذری، که کمر به قتل ارامنه بسته‌اند، اشغال سرزمین آذربایجان را هرگز توجیه نمی‌کند. ارمنستان به صورت غیرقانونی و با نقض روشن منشور ملل متحد در احترام به تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی کشورها، سرزمین‌هائی را در آذربایجان اشغال کرده است که ما را به یاد نقش ترکیه در قبرس و اسرائیل در فلسطین می‌اندازد. اشغال سرزمین‌های آذری به قهر و به صورت غیرقانونی یکی از علل ایجاد تشنج در میان همسایگان ایران در قفقاز است. از این گذشته منطقه قره‌باغ، که اکثریت ساکنان آن از گذشته دور و قبل از انقلاب سوسیالیستی اکتبر اکثرا ارامنه بودند، همواره موضوع مورد مناقشه ملل آذری و ارمنی قرار داشتند که سرانجام برای کاهش اختلافات و حل مسئله ملی در این منطقه، طرفین به ایجاد یک منطقه خودمختار با توافق ارامنه و آذربایجان، ولی در درون خاک آذربایجان، در سال ۱۹۲۴ به تفاهم رسیدند. اعلام استقلال قره‌باغ از آذربایجان و یا انتخاب رئیس جمهور برای قره‌باغ، که هیچ کشوری در جهان حتی ارمنستان آن را به رسمیت نشاخت یک تحریک ناسیونال – شونیستی، ارتجاعی و نقض روشن توافقات بین‌المللی است.

جنجال جهانی بر سر مسئله قره‌باغ و هوچی‌بازی ترکیه و ناسیونال – شونیست‌های تُرک و ارمنی وضعیتی را ایجاد کرده است که اصل مسئله تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. هیچ نیروی انقلابی و دموکرات نمی‌تواند با اشغال سرزمین‌های کشور دیگر موافق باشد نه در آذربایجان، نه در قبرس و نه در فلسطین، نه در لبنان، یمن، سوریه، سومالی، سودان، ایران و لیبی و ….. یا در میانمار. به این وضعیت باید پایان داد.

سوم: مسئله مناقشات در قره‌باغ را نباید جدا از تمام تلاش‌های امپریالیستی، صهیونیستی، ارتجاعی و ناسیونال – شونیستی در جهان و منطقه ارزیابی کرد. وجود منابع نفت و گاز در شمال ایران، حضور نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی، که علاقمند به ایجاد تشنج و حادثه‌آفرینی در شمال ایران هستند، هیزمی هستند که اجاق تشدید مناقشات تُرک و ارمنی را شعله‌ور می‌کند. دولت وقت آذربایجان، که ناله‌هایش از دخالت ارمنستان در امور داخلی آذربایجان به هواست، خود به صهیونیست‌های اسرائیلی برای خرابکاری در ایران و دخالت در امور داخلی ایران بزرگ‌ترین پایگاه جاسوسی و نظامی را داده است. اسرائیل در شمال ایران کمین کرده تا به ایران تجاوز نماید و خرابکاری کند. از طریق همین پایگاه‌های اسرائیلی بود که دانشمندان هسته‌ای ایران ترور شدند و اسناد و گزارش‌های محرمانه هسته‌ای به سرقت رفت و تأسیسات صنعتی ایران هنوز هم مورد خرابکاری قرار می‌گیرند. دولت «الهام علیوف» چون دست‌نشانده امپریالیسم و صهیونیسم است، چشم خود را بر این دخالت‌ها، که بدون تردید با حمایت وی صورت می‌گیرند، بسته است. دولت آذربایجان در سازمان‌دادن ناسیونال – شونیست‌های آذری در داخل ایران سال‌هاست که دست دارد و آنها را با روحیه بربرمنشانه نفرت ملی بر ضد فارس، کُرد و ارمنی تربیت نموده است. به آنها امکانات فعالیت بر ضد ایران را می‌دهد، برایشان سمینارها برپا می‌کند، مطبوعات در اختیار نمایندگان آنها قرار می‌دهد و ادعاهایشان را بر سر آنتن‌ها می‌فرستد. هزینه‌های مالی آنها را تأمین می‌کند، باکو را به بهشت ناسیونال – شونیست‌های آذری، متنفر از فارس، کُرد و ارمنی بدل کرده است که مجاناً به آنجا رفت و آمد می‌کنند و پذیرائی می‌شوند، تا برای شستشوی مغزی در باکو و بر ضد سایر ملل ایران پرورش یابند. سیاست تجزیه ایران و اشغال سرزمین ایران بخشی جداناپذیر از سیاست خارجی جمهوری آذربایجان است. کشوری که خواهان پایان‌دادن به اشغال ارمنستان است و دخالت آنها را در امور داخلی آذربایجان محکوم می‌کند، خودش حق ندارد آذربایجان را به پایگاه ضد ایران بدل کند. کشوری که به نفرت ارامنه ناسیونالیست بر ضد آذری‌ها زبان انتقادش دراز است، حق ندارد درخواست کند که در ایران با کُشتار فارس، کُرد و ارمنی از جانب ناسیونال – شونیست‌های ارتجاعی آذری، جوی خون راه بیفتد.

بدون پاکسازی صهیونیست‌ها و عُمال امپریالیسم در نظام اداری آذربایجان بدون قطع دست آنها در ایجاد تشنج در شمال ایران، تشنج‌زدائی در منطقه ممکن نیست. ما هم اکنون شاهدیم که بمب‌ها و موشک‌های اسرائیلی در مناطق آذربایجان ایران فرود می‌آیند تا پای ایران را نیز به یک جنگ ناخواسته و شاید تدارک دیده شده آمریکائی – اسرائیلی بکشانند. گزارشاتی که در جنگ دوازده روزه و حمله نظامی به ایران منتشر شده است، حکایت از این دارد که اسرائیل از طریق خاک آذربایجان نیز به ایران شلیک کرده است. ما می‌بینیم مزدوران «علیوف» – «نتانیاهو»ی قمه به دست در پاره‌ای شهرهای ایران در پی نوشیدن خون سایر ملت‌های ایران هستند. دولت آذربایجان حتی اگر به اندازه یک سر سوزن در گفتارش صمیمیت می‌داشت، می‌بایستی برای حل این مناقشات همه جانبه عمل کند و نه گزینشی و مصلحتی، زیرا در آن صورت دست سایر کشورها را نیز باز می‌گذارد که مصلحتی و نه اصولی عمل کنند و به این ترتیب تشنج در منطقه پایانی ندارد. زیرا گرم نگاه‌داشتن تنور این تشنج و استفاده از ابزار اختلافات، تنها برای کسب امتیازات بیش‌تر و به نفع بازیگران تشنج‌آفرین در منطقه است.

چهارم: «پیمان صلح اخیر ترامپ» و اجاره «کریدور زنگزور» به یک شرکت آمریکایی-ارمنی به معنای گسترش نفوذ امپریالیسم آمریکا و متحدان غربی‌اش (ناتو) در منطقه است. چنین پیمانی می‌تواند به معنای کاهش کنترل ایران بر تحولات منطقه‌ای و تضعیف تأثیر بر تسلط امنیتی در قفقاز جنوبی باشد.این کریدور و با حضور نیروهای آمریکایی در نزدیکی مرز ایران می تواند به عاملی برای افزایش درگیری‌های قومی، نظامی یا سیاسی تبدیل شود. این کریدور می‌تواند به انسداد مسیر ترانزیت ایران با اروپا منجر گردد. «زنگزور» در صورت دخالت‌های طرف آمریکایی می‌تواند با هدف محدودسازی نفوذ ایران و کاهش جایگاه روسیه در منطقه تعریف شود که احتمالاً به تشدید بحران‌های ژئوپلیتیکی منجر می‌شود. رژیم جمهوری اسلامی تحرک جدی در برخورد با «پیمان صلح اخیر» و خطراتی که ایران را تهدید می کند نشان نداده است.

سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه هشدار داد: «ورود بازیگران خارج از منطقه باید به تقویت دستور کار صلح کمک کند و نباید مشکلات و خطوط جدید ایجاد کند. مایل هستیم از تجربه تلخ مداخله غرب در حل‌وفصل بحران‌های خاورمیانه دوری کنیم». با حمایت‌های امریکا و به‌طور مشخص بازیگری رژیم صهیونیستی اسرائیل در سال‌های اخیر موازنه قوا در قفقاز جنوبی به نحوی تغییر کرد که مقدمات و تمهیدات ایجاد یک دالان موسوم به «زنگزور» ممکن شود؛ دالانی که از استانبول تا مرز‌های چین امتداد دارد و مسیر نفوذ ناتو را در قفقاز، دریای خزر و آسیای میانه در پوشش اتحادی قوم‌گرایانه تسهیل می‌کند. این پروژه همچنین هدف ایجاد مسیر تجاری و نظامی جایگزین برای مهار طرح راهبردی «کمربند و راه» چین را دنبال می‌کند.

برای روسیه، این استراتژی به‌معنای محاصره از جنوب و تبدیل دریای خزر به کانون تنش و ثبات‌زدایی از محیط داخلی روسیه و همسایگان جنوبی‌اش است. برای چین، تشدید واگرایی‌های قومی و تقویت گروه‌های تجزیه‌طلب و تکفیری در مناطق غربی، به همراه ایجاد اختلال در پروژه کلان «کمربند و راه»، تهدیدی جدی محسوب می‌شود و اتصال آسیا را به‌جای مسیر چینی، در قالب یک دالان امریکایی تعریف می‌نماید. ایران نیز با احاطه منطقه‌ای توسط بازیگران وابسته به غرب و ناتو مواجه است که تهدیدی برای امنیت و نفوذ منطقه‌ای آن به شمار می‌رود. حضور امریکا در قفقاز و آسیای میانه، منجر به تبدیل این منطقه به عرصه رقابت قدرت‌های بزرگ و افزایش تنش‌های قومی و منطقه‌ای خواهد شد. این وضعیت ثبات و امنیت منطقه را به خطر می‌اندازد و منافع مردم بومی را به نام اهداف ژئوپلیتیک غرب تهدید می‌کند. پروژه «دالان زنگزور» بخشی از نقشه کلان امریکا برای تسلط بر اوراسیاست که ثبات منطقه را قربانی می‌کند. کشور‌های آسیایی باید با هوشیاری کامل مانع نفوذ فزاینده امریکا شوند، زیرا حضور واشینگتن نه‌تنها صلح نمی‌آورد، بلکه زمینه‌ساز تنش و برهم خوردن نظم منطقه‌ای خواهد بود.

حزب کار ایران (توفان) از حُسن همجواری کشورهای منطقه دفاع می‌کند و اساس را بر دوستی و احترام متقابل و صمیمانه میان خلق‌های منطقه می‌گذارد. اگر ملت‌های منطقه خود سخنگو شوند، جائی برای برادرکُشی و نسل‌کُشی و مداخله خارجی در منطقه باقی نمی‌ماند.

حزب کار ایران (توفان) هوادار گفتگوی متقابل، مخالف هرگونه دخالت در امور داخلی ممالک مجاور هست. به این جهت نه ناسیونال – شونیسم آذری را، که ابزار دست امپریالیسم و صهیونیسم است، تحمل می‌کند و نه اینکه حضور نظامی آمریکا و اسرائیل را، که بود و یا نبودش در جمهوری آذربایجان محکی برای شناخت صمیمیت دولت آذربایجان در برخورد به ایران است، می‌پذیرد.

همکاری با صهیونیسم، امپریالیسم و پان‌ترکیسم برضد ایران دشمنی با خلق‌های ایران است. اسرائیل باید خاک آذربایجان را تَرک کند وپان ترکیسم عثمانی نیز گور خود را از آذربایجان گُم کُند.

بحران قفقاز تنها در متن حل این تضادها قابل رفع است در غیر این صورت این استخوان لای زخم باقی می‌ماند و این زخم دوباره سرباز خواهد کرد. دولت آذربایجان باید تجدید نظر قطعی در سیاست‌های خارجی و منطقه‌ای خود بنماید. در غیر این صورت خطر جنگ و گسترش آن منطقه را به آتش می‌کشد.

شماره ۲۳۰ نشریه الکترونیکی حزب کارایران