
جایزۀ پیروزی غرامت یاغنیمت- رامین کامران
درک اهمیت جنگ اخیر بین مردم نضج گرفته. ایرانیان که مثل همیشه برای دفاع از خاک آبأ و اجدادی خویش متحد شده اند و به حرکت درآمده اند، به خوبی میدانند که داو این نبرد ماندن یا رفتن ایران است. خوشبختانه ایران در این جنگ دست بالا را دارد و پیروزیش در افق دیده میشود.اما پیروزی جایزه ای هم دارد که باید نصیب ایران گردد. سؤالات بسیاری در این زمینه مطرح میشود که پیوستگی آنها روشن نیست و نیز خواسته هایی که آنها هم پراکنده است. بسیاری سخن از غرامتگیری در میان میاورند که منطقی است، ولی داستان را باید در دورنمایی وسیعتر از این یک مسئله بررسی کرد. قبل از وارد شدن به تجزیه و تحلیل، این نکتۀ مهم را تذکر دهم که ابعاد میدانی که با پیروزی در این جنگ در برابر عمل ایران گشاده خواهد شد و مسائلی که باید در این چارچوب حل گردد، در بالاترین حد پیچیدگی روابط بین الملل قرار دارد و در هر حال میباید از هم اکنون در ترسیم قواره و شکلش کوشید.
نخست باید توجه داشت که این جنگی که هنوز تمام نشده، بخشی است از یک جنگ بزرگ که زمان پایانش معلوم نیست و تنها چیزی که در باب آن روشن است این است که جنگی است بر سر حیات و ممات ایران و ایران باید از آن پیروز به در بیاید ـ حملۀ مغولی است که در قرن بیست و یکم واقع شده است. این جنگی است که در حقیقت اسرائیل به ایران تحمیل کرده است و آمریکا را آلت دست کرده تا به وسیلۀ توان نظامی این کشور به هدف اصلی خود که تشکیل اسرائیل بزرگ است، برسد. ایرانیان راهی برای احتراز از این جنگ ندارند و از پیروزی در آن ناگزیرند. داو مبارزه رقابت است برای قرار گرفتن در مقام قدرت برتر خاورمیانه و بازی یک پیروز بیشتر نخواهد داشت که باید ایران باشد. تمامی داستان را میباید در این منظرهُ کلی در نظر آورد و مرتب کرد و نه فقط این و آن پرده از درگیری ها یا این و آن مطالبه. همه چیز باید در این دورنما سنجیده شود و معنی پیدا کند.
پیروزی یعنی چه؟
اول از همه باید دید که پیروزی ایران چیست، چه میتواند باشد و احیاناً ایران مایل است که چه باشد.
پیروزی در جنگ به شما فرصت میدهد تا ارادۀ خود را به حریف تحمیل کنید. این فرصت حاصل تعادل مطلوب نیروها و کلاً موقعیت نظامی است. نقداً ایران در این موقعیت قرار دارد. ولی وقتی میتوانید ارادهُ خود را تحمیل کنید این سؤال پیش میاید که اصلاً چه میخواهید؟ ارادۀ شما بر چه قرار دارد؟
باید پیروزی ایران را تعریف کرد. کلمۀ پیروزی در عمل هزار معنی میتواند بدهد و این تعریف عملی است که مهم است. از یاد نبریم که مقصود پیروزی اصلی است که سیاسی است و نه نظامی، پیروزی نظامی به خودی خود هدف نیست، وسیله ایست برای کسب پیروزی سیاسی. به عبارت معمول، بردن جنگ کافی نیست، صلح را باید برد که پیروزی سیاسی است.
پیروزی ایران از نوع پیروزی قاطع که با فتح کامل سرزمینی حاصل میشود، نیست. پیروزی در تعادل قدرتی نامتقارن حاصل خواهد شد که باید به نفع ایران تثبیت گردد. داستان امتیازگیری است و این امتیازها باید محکم و قابل نگاهداری باشد. روشن است که هیچ نوع معاملۀ نسیه ای در اینجا جایز نیست.
وقتی کل نبردی درازی را که در جریان است، در نظر بیاوریم روشن میشود که برای ایران، این پیروزی معنایی جز تثبیت شدن به عنوان قدرت برتر خاورمیانه ندارد. پیروزی واقعی و اصلی اینجاست و هر چه که ایران میکند باید معطوف به این هدف باشد،. هیچ برد مرحله ای را، حال هر قدر هم چشمگیر، نمیباید نهایی شمرد و نباید خیرۀ آن شد و چشم از هدف نهایی برداشت. هدف استراتژیک اینجاست. همینجا اضافه کنم که تثبیت این برتری ایران، در نهایت، محتاج دست یافتن به سلاح اتمی است و این امر باید هر چه زودتر تحقق بیابد. سلاح اتمی حکم پله ای را دارد که وقتی از آن بالا رفتید دیگر پایین آمدن ندارد و مقصود من از تثبیت موقعیت ایران دقیقاً همین است. تا آنجا هر بردی موقت خواهد بود و در معرض از دست رفتن. سلاح اتمی ایران را در موقعیتی قرار خواهد داد که دیگران نتوانند امتیازاتش را از او پس بگیرند و البته خودش قادر باشد امتیازات جدیدی کسب نماید. به هر صورت، تا همینجا، ایران به دلیل نداشتن سلاح اتمی تاوان کافی داده است.
آتش بس
امروز دائم صحبت از آتش بس میشود و شرط و شروط آن. اول از همه باید توجه داشت که آتش بس توقف موقت منازعه است و به هیچوجه راه حل نهایی نیست. دو طرفی که آتش بس را میپذیرند تصور میکنند که به این ترتیب فرصتی برای نفس تازه کردن خواهند یافت و هنگام دوباره روشن شدن آتش درگیری، در موقعیت بهتری قرار خواهند داشت. قبول آتش بس از طرف ایران، در عمل، امتیازی است که به آمریکا و اسرائیل داده خواهد شد تا با تجدید قوا و طرح ریزی جدید، دوباره عملیات را از سر بگیرند، همانطور که بعد از جنگ دوازده روزه کردند. پذیرفتن آن بدون هیچ عوض، جا ندارد و به هیچوجه نباید راه حلی نهایی شمردش. اسرائیل روز به روز بیشتر ضربه میبیند و توان واکنشش هم هر روز کاهش مییابد. آمریکا به دلیل مشکلات ترامپ که بدون حساب و استراتژی وارد جنگی شده که ابعادش را نه درست در نظر آورده بوده و نه قادر به مهار آنهاست و نه قادر بی پیروزی در آن است، دنبال راه خروج میگردد. مشکلات سیاست داخلی خود ترامپ هم فشار مضاعفی را متوجه وی کرده است. ایران دست برتر را دارد و نباید در امتیازگیری سستی کند ـ امتیازات نقد.
غرامت و غنیمت
در این جنگ پرداختن به آنچه که ایران به دست خواهد آورد کار ساده ای نیست زیرا گستره و پیچیدگی کار بسیار است و تغییراتی که نتیجۀ جنگ در منطقۀ بسیار مهم خاورمیانه ایجاد خواهد کرد به نهایت وسیع و در نهایت اثرگذارنده بر سیاست جهانی. این جنگ فقط ژئوپولیتیک منطقه را بر هم نخواهد ریخت، ژئوپولیتیک جهانی را دگرگون خواهد ساخت. مسئلۀ امتیازگیری ایران را باید در چارچوب این تغییرات سنجید و باید گفت که مشکل در بالاترین حد پیچیدگی سیاست خارجی قرار دارد و ادارۀ موضع ایران در دیپلماسی بعد از جنگ که در حقیقت از اکنون شروع شده است، توانی در برترین حد دیپلماسی میطلبد و متأسفانه دست ما از این بابت به کلی خالی است. ولی باید به هر صورت بررسی مسئله را از همین حالا شروع کرد.
اول از همه باید بین غرامت و غنیمت تفکیک قائل شد و به هیچوجه نمیباید فقط به اولی توجه نمود ـ همه صحبت از غرامت میکنند. اینکه ایران بتواند غرامت بگیرد اساساً بعید نیست، مورد حملۀ غافلگیرانه واقع شده، صدمه دیده و تلفات داده است و دولی که موجب این دو شده اند میباید به ما غرامت بپردازند. البته این هم هست که هم آمریکا و هم اسرائیل خواهند کوشید تا از این کار تن بزنند و ممکن است که موفق هم بشوند. در این میان امکان دارد که پولهای بلوکه شدۀ ایران را به خودش پس بدهند که البته پولهای خودش است و نمیتوان غرامت محسوب کرد.
برخی معتقدند که باید از دول عربی آن سوی خلیج فارس غرامت گرفت که متحد اسرائیل و آمریکا هستند و در دفاع از اولی نقش بازی میکنند و در حمله به دومی که در خاکشان چند پایگاه دارد، یاری میرسانند. این کار هم ناممکن نیست، ولی برای تحققش باید این کشورها در معرض تهدید ثابت و سنگین ایران باشند. تا جنگ ادامه دارد، این تهدید بر جاست، ولی بعد از جنگ که زمان غرامتگیری است، تضعیف خواهد شد.
اول از همه قطر که به دلیل تحریمهای بین المللی به صورت یک طرفه از میدان گازی مشترک بهره برداری کرده و در حقیقت ثروت خود را به این طریق ساخته است. میتوان از این کشور خواست که درآمدی را که صرفاً به این دلیل به دست آورده است، تا وقتی که ایران قادر به بهره برداری به نفع خود نباشد، با ایران نصف کند. طبعی است که یر برابر این فشار مقاومت کند، ولی از آنجا که راه صادراتش از تنگۀ هرمز میگذرد، میتوان راهش را بست تا با ایران راه بیاید.
دیگر کشورهای خلیج هم که به آمریکا پایگاه داده اند و به انواع طرق از آن پشتیبانی کرده اند، میتوانند هدف غرامت خواهی قرار بگیرند. در صدر همۀ اینها امارات که البته به دلیل سیاست همراهی با اسرائیل میباید در موقعیت سخت تری قرار بگیرد. منطقه که در قلب برّ قدیم واقع گشته، اهمیت بسیار دارد، در درجۀ اول از بابت منابع انرژی و سپس دیگر مواد کمیاب.
در جمع، من تصور میکنم که باید بیش از غرامت بر غنیمت تأکید نمود. غنیمت آن چیزی است که ایران به دست آورده و میتواند خود به دست بیاورد، دقیقاً به رغم خواست دشمنانش. آنچه حتم و نقد است این است و نمیباید در کسبش سستی کرد.
این غنائم میتواند مالی باشد یا ارضی یا سیاسی. اولی در صورتی به دست ایران خواهد آمد که به کشورهای آن سوی خلیج فارس نیرو وارد کند یا با تهدید حمله، از این کشورها که متحد و پشتیبان آمریکا و اسرائیل در این جنگ و جنگ قبلی بوده اند، بستاند. در مورد غنیمت ارضی، اشغال و انضمام بحرین و امارات مطرح شده است که هیچکدام ناممکن به نظر نمیرسد ـ برخی هم صحبت از آذربایجان میکنند. غنایم سیاسی میتواند قبول برتری منطقه ای ایران باشد به کشورهای اطرف و باید گفت که این غنیمت تا حدی تحصیل شده است، ولی باید تحکیم بشود. تأکید کنم که برد اصلی اینجاست، در تغییر وضعیت ژئوپلیتیک منطقه و تثبیت این برتری.
استراتژی ایران
قبل از پرداختن به مورد استراتژی ایران، دو کلمه در بارۀ خود استراتژی بگویم چون لازم است ـ البته کوتاه خواهد بود. شاهدیم که این کلمه بسیار به کار میرود ولی اکثراً در مقام کلمه ای دم دستی و به صورت مجازی و بدون توجه به معنای اصلی و عمیقش و بدون انضباط مفهومی. استراتژی بالاترین دیدگاه است برای درک موقعیت سیاسی و جنگی و طرح عمل در این دو میدان. استراتژی معطوف است به هدف یا اهداف غایی و اهداف جزئی و موضعی با اعتنا به الزامات آن تعیین یا تعقیب میشود. ممکن است استراتژی شما درست یا غلط باشد، ولی نداشتن استراتژی یعنی اینکه از سطحی پایین و محدود به صحنه نگاه میکنید. یعنی اینکه اصولاً و اساساً از آنهایی که استراتژی دارند، عقبید و در مقام مقابله با آنها نیستید.
تا اینجا ما در خاورمیانه دو استراتژی داشته ایم. یکی اسرائیلی که متوجه است به ساختن اسرائیل بزرگ و دیگر ایرانی که معطوف به جلوگیری از این کار بوده است. اولی تهاجمی بوده و دومی تدافعی. بزرگترین پیشروی اولی ارضی بوده و در سوریه و به قیمت نادانی حیرت آور ترکیه انجام گرفته است. همه از اشتباهات استراتژیک در طول تاریخ خوانده ایم، ولی تا آنجا که به خود من مربوط میشود، این بزرگترین خطای استراتژیک است که در طول عمرم شاهد بوده ام.
نکته در این است که استراتژی ایران باید تغییر کند و صورت تهاجمی بگیرد و معطوف گردد به پس راندن اسرائیل. دیگر نمیتوان فقط به ممانعت اکتفا کرد، بخصوص که محدودیتهای این بینش بر همه معلوم گشته ـ بالاخص در سوریه. البته پس راندن اسرائیل از این کشور محتاج همراهی ترکیه خواهد بود که جلبش به نظر مشکل میاید. به دلیل خام دستی مطلق زمامداران این کشور در این زمینه. هر کس سیاست این کشور را، حتی از دور، تعقیب کرده باشد، آگاه است که انتظام استراتژیک ندارد و از حد سر هم بندی های تاکتیکی یا حتی به عبارت صریح و عامیانه کلاه کلاه کردن به مناسبت فرصتهایی که فراهم میاید، جلوتر نمیرود. کنار گذاشتن این روش ابتدایی و جا افتادن در استراتژی جدید ایران، سخت و غیر محتمل به نظر میاید، ولی غیر ممکن نیست. وقتی اسرائیل به صراحت اعلام میکند که بعد از ایران، هدف ترکیه خواهد بود، حد اقل فهم سیاسی باید موجب واکنش متناسب گردد و این واکنش منطقاً نمیتواند جز قرار گرفتن در کنار ایران باشد. البته این منطق کار است ولی منطق ضمانت اجرا ندارد، اگر جداً درکش کردید و ارادۀ اجرایش را داشتید، تأثیر میبخشد واگر اینها نبود، نقشی میماند بر کاغذ.
در مورد کشورهای عربی، مشکل از اینهم بزرگتر است. روشن است که اصلاً نگرش استراتژیک ندارند و وارد به این مسئله نیستند. ممکن است از کلمه استفاده کنند ولی در دهان آین کشورها صوت است و بس. از دعواهای داخلی خودشان که بگذریم، میبینیم که گویی حتی متوجه نیستند که اسرائیل بزرگ فرضی، بخشی یا کل آنها را در خود تحلیل خواهد برد. رفتن به دنبال رؤیای پیمان ابراهیم بهترین بیان غفلت مطلق آنها نسبت به وضعیت سیاسی منطقه است. امکان اینکه بخواهند به ایران بپیوندند بسیار کم است. گاه از اشتراک دینی در این زمینه صحبت میشود، ولی میدانیم که در ذهن این کشور ها، شکاف مذهبی شیعه و سنی بسیار عمیق است و مانعی جدی برای نزدیکی. از طرف ایرانی این تمایز معنای سیاسی تعیین کننده ندارد و هر چه هم که وزنۀ ایران در نگرش سیاسی و ژئوپلیتیک نظام فعلی برتری یافته، کمرنگ تر شده است. در بینش طرف ایرانی دعوای اصلی با آمریکا و اسرائیل است و کشمکش مذاهب اسلامی امری جنبی که باید کنار گذاشته شود. رسیدن به این ارتفاع دید محتاج پیشرفت فکر و عمل سیاسی است که در ایران به یمن انقلاب مشروطیت و پس از آن حاصل گشته و در کشورهای عربی نزدیک ما، ما به ازایی ندارد. تمرکز بر اختلاف فرق اسلامی، امری بدوی است و قرون وسطایی و ماندن در حد آن، نشانۀ عقب ماندگی ذهنی. در نهایت نمیتوان پیدایش آگاهی لازم را در کشورهای شبه جزیرۀ عربستان ناممکن شمرد. البته میبایست حملات اخیر اسرائیل به قطر از خواب بیدارشان میکرد که ظاهراً نکرده است.
نکته اینجاست که استراتژی ایران نمیتواند فقط متمرکز بر پس راندن اسرائیل باشد. ایران باید به همین ترتیب و در موازات آن آمریکا را نیز عقب براند. البته درست است که آمریکا و اسرائیل دست در دست یکدیگر حرکت میکنند، ولی نمیتوان پیرو استراتژی واحد فرضشان کرد. در حقیقت به خاطر اینکه آمریکا از خود استراتژی درستی در قبال خاورمیانه ندارد و به همین دلیل است که حد اقل از جنگ عراق به این سو، پیرو اسرائیل شده وطرح این کشور را پیش میبرد ـ امری که نارضایی فزاینده ای در خود آمریکا ایجاد کرده است. ولی در هر صورت ایران باید بیرون کردن آمریکا از منطقه را نیز مد نظر داشته باشد.
اینجا هم مشکلاتی که به آنها اشاره شد، دوباره رخ مینماید، ولی از زاویه ای متفاوت. تا آنجا که به ترکیه مربوط میشود، عضویت در ناتو به آمریکا وابسته اش کرده است و روشن است که از این اتحادیه بیرون نخواهد آمد. ظاهراً زمان لازم است تا حکومتگران ترک به روشنی دریابند که ناتو یعنی آمریکا و دیگر اعضای پیمان فقط زیردستان آمریکا هستند و نه بیش. نکتۀ دوم و شاید مهمتر این است که سپر ناتو در برابر اسرائیل کار نمیکند و در صورت برخورد نظامی بین دو کشور، به هیچوجه نمیتوانند در برابر اسرائیل کمکی از آمریکا دریافت کنند. ناتو برای جنگ سرد ساخته شده و بعد از پایان آن جنگ در حقیقت علت وجودی ندارد و فقط ابزاری است که ایالات متحده به فراخور حال، در راه پیشبرد سیاستهای خود به کارش میگیرد، برای دادن ظاهری بین المللی به سیاستهای ملی اش.
در مورد اعراب هم مشکل از همین قماش است. اینها جزو ابواب جمعی آمریکا هستند و وابسته به این کشور. از درآمد نفتیشان باجهای عظیمی به این کشور میدهند، از خرید جنگ افزار گرفته تا سرمایه گذاری و… از سوی دیگر هم تحت تلقین و فشار آمریکا وارد پیمان ابراهیم شده اند. ولی، بخصوص بعد از حملۀ اسرائیل به قطر، باید برایشان روشن شده باشد که نه پیمان با اسرائیل امنیتی برای آنها در پی میاورد و نه آمریکا در برابر اسرائیل از آنها دفاعی خواهد کرد. اینها مدتهاست که دشمنی با اسرائیل را کنار گذاشته اند و تحت تلقین همین کشور، دشمنی با ایران را در صدر موضعگیری های خود قرار داده اند. معلوم نیست که بفهمند چه خطای بزرگی مرتکب شده اند و کی بفهمند. نقداً امکان اینکه پشت سر ایران قرار بگیرند، کم است. البته ناامید نمیباید بود، ولی…
قدم اول پس زدن آمریکا از منطقه، بیرون راندنش از خلیج فارس است که نقداً حاصل شده و هیچ عقبگردی را نمیباید در این حوزه پذیرفت. بازنگشتن آمریکا به این منطقه میابیست با جدیت در مذاکرات صلح یا آتش بس منظور گردد. در دنباله اش، باید از احیای پیمان ابراهیم که مرده است، جلوگیری کرد. این دو کشور باید نقداً از خلیج فارس بیرون بروند تا در مرحلۀ بعدی ناچار شوند برتری ایران را در منطقه بپذیرند. خلیج فارس کلید این برتری است و این کلید با کنترل تنگۀ هرمز در دست ایران قرار گرفته است. نباید به هیچوجه از دستش نهاد.
نتیجۀ کلی اینکه موقعیت فعلی ایران طوری است که در حال حاضر فقط میتواند روی خود و متحدان اندکش حساب کند. امکان اینکه در آینده بتواند این کشورهایی را که ذکرشان رفت، با خود متحد سازد کم است، ولی هست. موفقیت در این کار تابع قابلیت دیپلماتیک است و توان دیپلماسی کشور را هم میدانیم که در چه حد است.
آنچه تعیین کننده خواهدبود، موفقیت ایران در جنگ فعلی است که کمابیش محتوم به نظرمیاید و ورای این پیروزی میزان غنایمی که ایران به دست خواهد آورد. بالاتر تأکید کردم که باید در درجۀ اول به دنبال غنیمت بود که نقد است و نه غرامت که نسیه است. دیپلماسی با اتکای به این امکانات است که میتواند جلو برود و نه فقط با حرف زدن.
نتیجۀ کار
تا اینجا مشکل ما توسعه طلبی اسرائیل بوده است که با آن مقابلۀ دفاعی شده است. از این پس ایران باید استراتژی تهاجمی پیش بگیرد در جهت عقب راندن اسرائیل و آمریکا. خاورمیانه ای که آمریکا و اسرائیل میخواستند بسازند، شکل نگرفت و طرح شکست خورد، حال نوبت ایران است که خاورمیانۀ مطلوب خود را بسازد و میتوان گفت که برد اصلی ایران که ژئوپلیتیکی است و نه مالی یا ارضی، در اینجاست و همۀ درخواست غرامت و تمام مذاکرات بر سر خاورمیانۀ بعد از این جنگ میباید با نظر به این برنامه مطرح گردد. منتها باید اول از همه برای این کار طرح داشت و درست دانست که چه قرار است ساخته شود. پیچیدگی بینهایت دیپلماتیک کار در اینجاست. جنگ و صلح را باید با ارجاع به این طرح کلی پیش برد و سپس ارزیابی کرد.
خلاصه اینکه استراتژی وسیع میباید داشت و از وسعت کار نمیباید هراسید. نباید در قالب اضاع قبل از جنگ ماند و خود را بدان محدود نمود. ایران قواعد را بر هم زده و فصل جدیدی گشوده. باید در چارچوبی که خود افتتاح کرده بازی کند و با دست محکم و قوی هم بازی کند. ایران با پیروزی در این جنگ ارتقای مقامی خواهد یافت که باید به روشنی بیان گردد و از آن حد اکثر استفاده نیز بشود. سرنوشت تاریخی ایران بازیافتن مقام همیشگیش در منطقه است و نمیتوان از آن استعفا داد. این راه برگشت.
رامین کامران
۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ۱۲ مارس ۲۰۲۵
این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است


