
یک موضع صریح و دو روایت متفاوت:کالبدشکافی مسئولیت یک قیام پرهزینه -عبدالستار دوشوکی
در آغاز، با ارج و احترام، و با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای گرانقدرِ بیگناه، مجروحان بیشمار و بازداشتشدگان فراوان قیام اخیر، باید سر تعظیم فرود آورد و گفت که یادبود شجاعت و جانفشانی تکتک آنان جاودانه خواهد ماند. اما از منظر تحلیل و واکاوی قیام اخیر، نگارنده بر این باور است که متأسفانه همهچیز در ساعت ۵ عصر یکشنبه ۱۱ ژانویه (۲۱ دی ۱۴۰۰) به پایان رسیده به نظر میرسید؛ زمانی که فرقهها و جریانهای مختلف و بعضاً متضاد سیاسی، بساط تظاهرات جداگانه خود را در شهرهایی نظیر لندن، پاریس، واشنگتن، اسلو، استکهلم و برلین جمع کردند و به خانههایشان بازگشتند. شعارهایی همچون «نه سلطنت، نه رهبری» در برلین؛ «مرگ بر ستمگر» در واشنگتن؛ «جاوید شاه» در لندن و پاریس؛ و «فدرالیسم» در اسلو و استکهلم، همگی حکایت از یک حقیقت تلخ داشتند ـ تفرقه!
با هژمونیطلبی (تسلطگرایی مطلق) و موجسواری یک جناح انحصارطلب، نمیتوان اجماع ملی پایدار ایجاد کرد. تجربه ۵۷ و فردمحوریِ رهبری مطلق و فاجعهبار خمینی هرگز تکرار نخواهد شد؛ چرا که ملتی که تاریخ خود را نداند، محکوم به تکرار آن است. دیشب در برنامه «صفحه دو» بیبیسی، زمانی که از من پرسیده شد اهداف احتمالی حمله نظامی ترامپ به ایران چه میتواند باشد، صراحتاً پاسخ دادم که نه این وظیفه من است و نه در حوزه دانش و تخصص من؛ بنابراین معذورم. با توجه به تجربیات گذشته (برای نمونه، سال ۱۹۹۱)، نمیخواستم با رؤیافروشی، «امید واهی و کاذب» بدهم و بگویم “کمک در راه است.”
در طول قریب به ۴۷ سال گذشته، جنبشهای اعتراضی فراوانی شکل گرفتهاند. جنبش اخیر اما شناسنامه یا نام مشخصی ندارد؛ ازاینرو، بنده آن را «جنبش موجسواری پهلوی» ( و همچنین مجاهدین) مینامم. این جنبش در روند طبیعی خود، بهصورت فزاینده و با شعار «همه با هم» در حال گسترش بود، تا اینکه پس از ۱۰ روز، رضا پهلوی ـ که در تعطیلات به سر میبرد ـ بدون ذرهای مشورت و گفتوگو با احزاب، سازمانها، گروهها و شخصیتهایی که ۴۷ سال مستمر علیه جمهوری اسلامی مبارزه کرده بودند و صدها برابر سلطنتطلبان هزینه و شهید داده بودند، ناگهان با کمک رسانههایی نظیر ایران اینترنشنال، این جنبش را مصادره کرد و خود را «رهبر انقلاب ـ همه با من» اعلام نمود.
این فراخوان، اشتباهی فاحش، خودپسندانه و از منظر راهبردی خطا اندر خطا بود؛ زیرا بهاستثنای عدهای محدود از سلطنتطلبان، اکثریت ملت ایران تجربهای تلخ از رهبری فردی و انحصاری یک جناح را در حافظه تاریخی خود دارند؛ حتی اگر آن رهبر «امام» باشد که تصویرش را در «ماه» دیده باشند. چه برسد به رضا پهلوی که «هنوز نه به دار است و نه به بار» و بر اساس «دفترچه اضطرار دوران گذار»، برای مدتی طولانی، سلطان مطلق، قدرقدرت، تعیینکننده و رئیس همه قوای مملکت ـ از خرد تا کلان ـ خواهد بود؛ قدرتی بهمراتب فراتر از ولیفقیه مطلقه.
وانگهی حیرتآور آن است که وقتی خبرنگار شبکه CBS از رضا پهلوی میپرسد: «آیا شما که فراخوان دادهاید، در قبال کشتار هزاران جوان احساس مسئولیت میکنید و خود را پاسخگو میدانید؟» پاسخ میدهد: «خیر، من فراخوان ندادهام؛ مردم از من خواستند صدای آنها باشم.» مردمی بیدفاع، مظلوم، درمانده و مستأصل که تحت تشویق و تبلیغات گوشخراش ۲۴ ساعته ایران اینترنشنال و روایتهایی چون «کیوآرکُد»، باور کرده بودند دهها هزار نفر از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به «گارد جاویدان» رضا پهلوی پیوستهاند و از آنان دفاع خواهند کرد، بدون نقشه راه، بدون برنامهریزی و بدون اجماع ملی فراگیر، به مسلخ فرستاده شدند؛ آن هم در برابر رژیمی سفاک و خونریز که بارها ثابت کرده است از قتلعام مردم معترض هیچ ابایی ندارد.
در خصوص فرهنگ انحصارطلبی، هژمونیطلبی، موجسواری، رهبرتراشی، فردمحوری، فردپرستی و منطق «چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه»، بارها نوشته و گفتهام که تا زمانی که این باور تغییر نکند، چرخه معیوب گذار از «ولایت مطلقه» به «سلطنت مطلقه» و از نماینده خدا به سایه خدا ـ و به قول تیفوری: از شاه به خمینی، از مبارک به مرسی، از مرسی به سیسی، از اسد به جولانی و از آتاتورک به اردوغان ـ تا ابد ادامه خواهد یافت. این انتقاد به خانم رجوی که بیش از ۳۲ سال است که رئیس جمهور است, و رضا پهلوی بصورت مساوی وارد است.
به باور من، همه ایرانیان باید با مسئولیتپذیری، بدون فرصتطلبی و بدون مصلحتاندیشی، علل عدم موفقیت این جنبش بزرگ و پرهزینه را زیر ذرهبین کالبدشکافی و آسیبشناسی قرار دهند؛ زیرا از ره فریب و پروپاگاندا، با دروغ نمیتوان به حقیقت رسید، بهویژه در بوقهای تبلیغاتیای که اساساً «راستیآزمایی» در آنها وجود ندارد. کُنه این نوشتار، خلاصه در همین درخواست از تحلیلگران و فرهیختگان است.


