Home سخن روز آرشیو سخن روز روشنفکران یا روشندلان ؟- رامین کامران

روشنفکران یا روشندلان ؟- رامین کامران

تصاویری که این چند روزه از دیدار برخی صاحبان شهرت روشنفکری با رضا پهلوی منتشر شده واکنش های بسیاری برانگیخته. طرفداران پهلوی از اینکه مسافران جدیدی برای اتوبوس قراضۀ سلطنت پیدا شده اند، ابراز شادمانی کرده اند و مخالفان هم فریاد بلند کرده اند به اعتراض.

اول ببینیم که کل پروژۀ سیاسی پهلوی از چه قرار است.

زیربنای کار فشار و حملۀ خارجی است و از اول هم بوده. اگر امروز بیشتر توی چشم می خورد به این دلیل است که این دو هر چه عیان ترگشته و کار به مرحله ای بحرانی رسیده است. از آن طرف، روبنای کار سراسر تقلید است. اگر قرار باشد فشار خارجی و اشغال ارتش بیگانه کسی را به قدرت برساند، نمی توان نامی جز کودتا بر آن نهاد. ولی کودتا را هم نمی توان به همین خشکی و سادگی به مردم عرضه کرد، باید رخت قیام بر آن پوشاند، قیام مردمی و این کار آسانی نیست. تنها چاره تدارک دیدن لباس پیش دوخته است. در این جا لباس از روی الگوی انقلاب اسلامی دوخته شده تا قامت ناساز دخالت خارجی را بپوشاند. مشکل تقلید این است که بی اصالتیش از همان اول هویداست و میدان به مقایسه ای می دهد که در همه حال به ضررش تمام می شود.

پهلوی چی ها مدعیند که انقلابی به راه افتاده، انقلاب شیر وخورشید و رهبری آن با رضا پهلوی است که میلیون ها نفر صدایش زده اند! ادعا البته مضحک است. اول از همه برای این که اصلاً رهبری ایرانی در کار نیست. پهلوی عروسک خیمه شب بازی است و سر نخ هایش در اسرائیل و آمریکاست. دوم برای این که جمعیت میلیونی نداریم.

سربازان اصلی خمینی توده های شهری بودند که با شرکت در تظاهرات بزرگ و کوچک، پشتیبانی خویش را از وی نشان دادند و در نهایت به قدرتش رساندند. البته از انقلاب به این سو، بسیار بر نقش روشنفکران در قدرت گیری او تأکید گشته است، ای بسا بیشتر از توده های شهری. نه به این خاطر که نقش بزرگتری ایفا کردند، بدین جهت که مردم ناراضی از نتیجۀ انقلاب، خود را از آنها طلبکارتر می دانستند. توده هایی که اکثراً تازه به شهرها مهاجرت کرده بودند، مخاطب قابلی نبودند. می شد با تحقیر به آنها نگریست و نادان و بی وقوف خواندشان و در نهایت اعتنایی در حد بحث و حساب خواستن به آنها نکرد. ولی روشنفکران غیر از این بودند. مردمی که قرار بود قبل از تصمیم و عمل فکر کنند، به این گروه چشم داشتند. سرمایۀ اینها هم شهرتشان بود که در موقعیت جهت دهی قرارشان می داد. تلنگر این ها بود که تردید ها را از میان برداشت و کسانی را که نسبت به مقام و موقع اینها حساس بودند و به پیامهایشان توجه می کردند،، به راه آورد و پشت خمینی به صفشان داشت. کسی دنبال این گروه نفرستاد، خودش به دنبال خمینی راه افتاد. این ها خواستار انقلاب بودند، به ندای انقلاب گوش دادند و دنبال رهبرش رفتند. به هر حال اگر کسی میخواست به راه انقلاب برود، مقتدایی جز او نمی یافت.

حالا با بازسازی قلابی و مضحک همان فرآیند روبرو هستیم.

نکته اینجاست که بر خلاف پنجاه و هفت، جنبشی مردمی در اطراف پهلوی شکل نگرفته است. جمعیتی نیست و مردمی نیستند. ادعا البته بسیار است، ولی تا این جا فقط یک حرکت اعتراضی داشته ایم که به دلیل دخالت عوامل مزدور خارجی و در صدرشان پهلوی، به خشونت کشیده شده، با هوچیگری و تقلب ویدئویی به حساب پهلوی گذاشته شده و در نهایت به کشتار بی موردی ختم گشته که برای معترضان نتیجه ای جز عزا نداشته ولی پهلوی کوشیده تا از آن بهره برداری کند. در خارج هم رشته ای تظاهرات سازماندهی شده داشته ایم که در وسعتشان بسیار اغراق گشته و این دروغ های آماری هم به سرعت رو شده. کل بیلان انقلاب پهلوی همین است. بقیه اش تبلیغات رسانه ایست.

و اما این هایی که قرار است نقش روشنفکران این یکی انقلاب را بازی کنند، این هایی که قلمی دارند یا صدایی و روی کرسی راهنمایی مردم عکس یادگاری می اندازند. این ها هم مثل دفعۀ قبل به پای خود راه افتاده اند و شرفیاب شده اند. عکس و تفصیلاتشان هم آمده تا همگان در جریان این واقعۀ مهم قرار بگیرند. این جا تفاوتی نیست، تفاوت جای دیگر است. در این است که چه موقعی این کار را کرده اند.

آنهایی که در گرماگرم انقلاب دنبال خمینی رفتند، در معرض سخنان نرم و مداراگری دروغین او بودند که شفاهی بود و در سراسر دنیا پخش می شد. کتبیاتش و در درجۀ اول ولایت فقیهش، چندان در دسترس نبود و در بین مردم بی میل به مطالعۀ ایران کسی از محتوایش خبر درستی نداشت. تازه اگر سؤالی راجع به این تناقض ها می شد، با این پاسخ روبرو می گشت که عقایدش تحول پیدا کرده است. خلاصه اینکه بهانۀ درست نشناختن برنامۀ واقعی خمینی، در دسترس بود و از آن کم هم استفاده نشد، حتی اگر در نهایت از سوی کسانی که داعیۀ راهنمایی داشتند، پذیرفتنی نبود. ولی امروز این دستاویز سست هم در کار نیست. پهلوی مدتی است که کتابچۀ دوران گذار خود را منتشر کرده است و این متن که بسیار هم مورد ایراد و انتقاد واقع شده، در معرض اطلاع همه هست تا بدانند چه استبدادی در چنته دارد. نه سانسوری در کار است و نه ساواکی ـ این دومی هنوز احیأ نشده. دست پهلوی روست. خمینی حاجت به خدعه داشت تا بر خر مراد سوار شود و این یکی اصلاً در مقام خدعه کردن نیست. مهم تر و جالب تر این که احساس احتیاج به خدعه نمی کند. نادرستی و نابکاریش عیان است و به رغم تمامی این ها، گروهی که مدعی راهنمایی عامه است، گرد وی حلقه زده. اصلاً قانع شدنی در کار نیست، همین رج شدن است برای قانع کردن دیگران. علاوه بر این، سال هاست که نوکری وی برای اسرائیل بر همگان هویدا گشته. طرفداری از دشمن طی جنگ دوازده روزه به قدری روشن بود که جا برای شک نمی گذاشت. وارد شدن در مانور اخیر محض توجیه حملۀ بشردوستانه هم که پیش چشم همه هست. شهرت مدارانی که به او پیوسته اند، از همۀ این ها خبر دارند و ککشان هم نمی گزد. به نسبت پنجاه سال پیش، کمترین حیا و مبالاتی هم در کار نیست. اگر در دوران خمینی عذری متصور بود، امروز نیست. البته روشنفکران آن دوران عموماً عذرخواهی نکردند، اینها هم نخواهند کرد.

بگویم که توقع عذرخواهی از آن ها بیجاست، مردمند که باید از خودشان عذرخواهی کنند. مسئول اصلی شمایی هستید که به اینها اعتبار داده اید و به دلیلی، در موقعیتی، در فرصتی سخنانشان را خریده اید. در پنجاه و هفت فرصتی برای جبران خطا نداشتید، تا به خود بیایید کار از کار گذشته بود. ولی امروز دارید. میتوانید از همین الان خطای خود را جبران کنید تا مثل بار قبل چک بی محل در دستتان نماند. کالایی که اینها دستمایۀ معامله با پهلوی کرده اند حاصل زحمت خودشان نیست، از شما اخذش کرده اند، توجه شماست که دارند میفروشند. شما داده اید و خودتان میتوانید پسش بگیرید، با پشت کردن به آنها. خلاصه این که دنبال راهنمای کور نروید تا به بیراهه نیافتید.

۳ اسفند ۱۴۰۴، ۲۲ فوریۀ ۲۰۲۵

این مقاله برای سایت  ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است