Home سخن روز آرشیو سخن روز تروریست کیست؟-رامین کامران

تروریست کیست؟-رامین کامران

فشار تبلیغاتی اسرائیل با سؤ استفاده از ناآرامی های اخیر ایران به نتیجه رسید و اتحادیۀ اروپا سپاه پاسداران را تروریست اعلام کرد. ایرانیانی هم که مبلغ و مروج این تبلیغات بودند، از این واقعه ابراز خرسندی کردند و چنین تصور کردند که این کار قدمی به ساقط کردن نظام اسلامی نزدیکترشان کرده است. جا دارد که چند نکته ای را یادآوری بکنم که البته قبلاً هم به آنها اشاره کرده ام، ولی بالا گرفتن تب تروریست یابی، تکرارشان را موجه می سازد.

اول این نکتۀ ساده است و بر همه روشن: عمل واحد، اگر از طرف اشخاصی در موقعیت های متفاوت صورت بگیرد، نمی تواند دستمایۀ یکی گرفتن آنها بشود. مثال روشن: ممکن است حین درگیری مسلحانه بین یک عده جنایتکار و نیروهای پلیس، عده ای از دو طرف کشته بشوند. در این شرایط نمی توان هرکس را که تیری به طرف مقابل انداخته «قاتل» نامید چون صرفاً جان کسی را گرفته و خواستار مجازاتش تحت این عنوان شد. حرف نادرست است و اصرار بر آن نمی تواند به اثباتش برساند. آن چه در دو طرف دعوا متفاوت است، این است که یکی از سوی دستگاه دولت و با اختیارات قانونی مبادرت به این عمل کرده و دیگری سر خود و بی هیچ پشتوانۀ قانونی. کار یکی پذیرفته است و کار دیگری نیست.

باید توجه داشت که نادیده گرفتن تمایزات حقوقی در سنجش کار افراد مختلف، حال با هر انگیزه ای انجام بگیرد، چه فردی و چه سیاسی، اسباب پیشرفت در ارزیابی اعمال آنها به حساب نخواهد آمد. اضافه کنم که بر هم ریختن مرزهای حقوقی، در نهایت، به نفع هیچکس نیست. ما در این دعوای تروریست خواندن سپاه پاسداران با چنین مثالی مواجهیم و غلیان احساسات و موضعگیری های تند و تیز سیاسی باعث شده تا همه به این امر توجه نکنند. کلمهُ تروریست را عملاً به عنوان فحش به کار می برند و از این کار خشنود هم هستند.

ارتش هر کشور، نیروی مسلحی است که از طرف دولت آن کشور اختیار کاربرد سلاح دارد، در خدمت سیاست آن کشور است و دستورش را هم از دولت می گیرد. هر ارتشی با لباس معین، با حمل پرچم و انواع علامات نظامی از عموم مردم متمایز می گردد و البته مقید به قواعد و قوانین کشوری و بین المللی نیز هست. معروف ترین این ها کنوانسیون های ژنو است که ترتیب رفتار هنگام جنگ، از جمله با مردم غیر نظامی و نظامیان دشمن را در هنگام اسیر شدن معین می  سازد.  تخطی از این ها خاطی را در مقام پاسخگویی و مجازات قرار می دهد، تا حد اعدام. عبارت «جنایت جنگی» در این چارچوب است که معنا پیدا می کند و می تواند به فرد یا گروهی اطلاق گردد.

حال بیاییم سر تروریست ها. تروریست به خاطر این که آدم می کشد، تروریست خوانده نمی شود ـ ارتش هم آدم می کشد. آن چه تروریست را از دیگران متمایز می سازد این است که کارش خارج از هر چارچوب قانونی انجام می پذیرد و هدفی سیاسی را تعقیب می نماید و البته این که دولت پشتیبان ندارد، به معنای دولتی که مسئولیت اعمالش را بر عهده دارد، نه دولتی که فرضاً به آن کمک مالی می کند. تروریست نه یونیفرم دارد و نه پرچم و نه هیچ علامتی که از عموم مردم یا حریفان خویش، متمایزش سازد. به عبارتی می توان گفت که متمایز نشدن از دیگران از اسباب کارش است. چون در موقعیتی نیست که بتواند در عین افشای هویت خود کارش را به انجام برساند. نباید بفهمند دشمن است تا بتواند ضربه بزند.

خلاصه اینکه تفکیک سرباز از تروریست بر این پایه صورت نمی گیرد که هر دو حریف خود را می کشند یا این که هر دو ممکن است مردم غیر نظامی را نیز هدف قرار بدهند. موقعیت حقوقی آن هاست که تمایز بینشان را ممکن می سازد. به همین حساب است که اگر اولی از قواعد جنگی تخطی کرد، در معرض محاکمه و مجازات قرار میگیرد و دومی، اگر در میدان جنگ مبادرت به عمل بکند، از هیچ حفاظت قانونی برخوردار نخواهد بود و در صورت دستگیری در معرض اعدام آنی است. اگر هم خارج از جنگ و در حالت صلح هم وارد عمل شود، دستگیر و محاکمه و مجازات می گردد، حال به عنوان مجرم عادی یا سیاسی.

برخی تصور می کنند تروریسم شیوۀ عمل خاصی است و هر کس فلان کار را کرد، تروریست است، فرضاً اگر به مردم غیر نظامی تعرض نمود می توان تروریست خواندش. این تعریف می تواند جذاب باشد و بخصوص از بابت سیاسی کار ما را راه بیاندازد تا از حریفان یا دشمنانمان خلع اعتبار بنماید و به ما فرصت بیشتری برای ضربه زدن به آن ها عرضه بدارد. سؤ استفاده هایی که از عنوان تروریست می شود، با همین انگیزه انجام می گیرد.

این جا همان مشکل کلاسیکی رخ می نماید که هنگام سیاسی کردن تمایزات حقوقی پیش میاید. این که تمایز، حالت منطقی و سیستماتیک خود، یعنی یکدستی در کاربردش را از دست می دهد و به عبارت کلی دلبخواهی می شود، متغیری می شود از روابط قدرت که به یکی اجازه می دهد تا به میل و خواست خویش از آن استفاده نماید. سؤ استفاده ای که بسیاری مایل به ارتکابش هستند.

این دقیقاً روش اسرائیل است که سال هاست در مورد فلسطینیان به کار گرفته شده و امروزه در حق سپاه. اسرائیل دو هدف را تعقیب می کند.

اول از همه تبلیغاتی، به قصد خلع مشروعیت از مبارزۀ حریف و بی اعتبار کردنش از نظر اخلاقی. این کار به اسرائیل امکان می دهد تا از هر مخالفی سلب اعتبار نماید، همان طور که در بحث های سیاسی هر انتقادی را ضدیت با یهود جلوه می دهد، این جا هم هر مبارزه ای را تروریسم بخواند.

مرحله دوم که حقوقی است، از این هم مهم تر است. وقتی کسی را تروریست بخوانید، عملاً وی را از هر حقی محروم کرده اید و می توانید در قبال وی هر رفتاری را پیشه نمایید. این همان چیزی است که از اعلان جنگ مسخرۀ آمریکا با تروریسم شاهدیم:

آدم دزدی، قتل، شکنجه، حبس بی محاکمه و نامحدود و… که مثالهایش را همه می دانند. البته رفتار اسرائیل با مخالفانش هم جز این نبوده و نیست. موقعیت فلسطینی هایی که سال هاست تحت عنوان حبس اداری به زندان افکنده می شوند و هیچ ملجائی ندارند و طی حبس در معرض انواع تحقیر، شکنجه و تجاوز و گرسنگی و محرومیت از دارو و درمان و… قرار می گیرند، زاده از همین محروم شمرده شدنشان از هر پشتوانۀ حقوقی است که تحت عنوان تروریست بودنشان صورت می گیرد. یعنی شماو تروریست را، نه فقط از حقوق موضوعه، بل از هر حق طبیعی بشری محروم می شمرید.

در مورد سپاه پاسداران ـ به دلیل نظامی بودنشان ـ داستان قدری فرق می کند. تروریست خواندن سپاه، اعضای آن را از هر حقی محروم می شمارد و در موقعیت تک تیراندازان یا پارتیزانها قرارشان می دهد، یعنی کشتنشان را در هر موقعیتی، بدون هیچ رسیدگی و محاکمه، مجاز می شمرد ـ مثل مورد ترور سلیمانی. ولی در این جا مانعی هست که در مورد فلسطینیان، نیست: توانمندی سپاه که توان دفاع و واکنش دارد. خصلت نظامی سپاه پیامد دیگری هم دارد اگر شما به طور یک طرفه و با اتهامی بی پایه و  مضحک حریف نظامی تان را از حمایت کنوانسیون های ژنو محروم سازید، روشن است که او مقابله به مثل خواهد کرد. بسیاری فراموش کرده اند که قوانین و قرارداد های محدود کنندۀ جنگ در درجۀ اول به دلیل امکان تلافی از سوی حریف شکل گرفته است نه فقط به خاطر نوعدوستی و اخلاق مداری و در مرحلۀ بعد است که این ها صورت مکتوب و رسمی گرفته است.

نگرانی از این پیامد را می توان نزد نظامیان آمریکایی و اروپایی به روشنی دید و رد ابرازشان را هم در گوشه و کنار گرفت. نظامیان حرفه ای به خوبی به برد چنین تصمیمات احمقانه ای آگاهند و تمایلی به جنگ افسارگسیخته ندارند.

اگر هم شاهدیم که برخی دول اروپایی، در عین تروریست اعلام کردن سپاه، محدودیت هایی برای اعمال این تصمیم بی پایه در میان آورده اند، برای احتراز از تبعات عملی غیر قابل ادارۀ کاریست که محض دلبری از اسرائیل انجام داده اند.

گفتم که محدودیت هایی که دو  طرف را به سوی خویشتنداری و احتراز از مقابلۀ حد اکثری سوق می دهد، در درجۀ اول برخاسته است از تعادل قوا و منطق جنگ، یعی کوتاه آمدن متقابل، برخاسته است از تعادل قدرت و در مورد سپاه پاسداران، حریف جدی تر  از آن است که بتوان واقعاً بی اعتنا به این محدودیت ها با او رفتار کرد. واکنش طرف ایرانی که به نوبۀ خود، ارتش های اروپایی را تروریست اعلام کرد، منطق تقابل را ـ بسیار به موقع ـ به همگان یادآوری نمود.

تنها بازیگری که از این هوچیگری طرفی می بندد، اسرائیل است که موقعیت تبلیغاتی خود را تحکیم کرده و متحدانش را واداشته تا در مبارزه با ایران گامی جلوتر بگذارند. روش اسرائیل همانیست که همیشه بوده است: کوبیدن دشمنانش به دست و خرج دیگران ـ در درجهُ اول آمریکا و سپس اروپا. تروریست خواندن سپاه، در موقعیت عملی این نهاد دگرگونی چندانی ایجاد نمی کند و در رفتار خودش هم تغییری پدید نخواهد آورد. این آمریکا و اروپا هستند که در این میانه رسماً آلت دست اسرائیل شده اند و خود را از نظر حقوقی ملزم کرده اند تا در راه منافع دولت یهود گام بردارند.

۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱ فوریۀ ۲۰۲۵

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است