سقوط نظام سياسي

رضا تقي زادهRtaghizade@aol.com

-چهارشنبه 13 شهریور 1387 [2008.09.03]

روز- در روز 4 ماه اوت سال گذشته پل بزرگ مينه سوتا نزديک مينياپليس که از روي رودخانه ميسي سي پي عبور ‏ميکرديکباره فروريخت. تا پيش از فروريختن، پل عمده ارتباطي شهرمينيا پليس ظاهرا استوارو در نتيجه قابل ‏دوام بنظر ميرسيد و در لحظه سقوط نيز با تکيه بر همين باور، دهها اتومبيل در حال عبور از آن بودند. پيش از ‏مينه سوتا دهها پل ديگر نيز از مجموعه 7700 پل يزرگ موجود در ايالات متحده فرو ريخته بودند. مينه سوتا بي ‏ترديد آخرين آنها نيز نخواهد بود. ‏

‏ سقوط ناگهاني پلها، دست کم درذهن من، يادآور فروريختن نظامهاي سياسي است. نظامهايي که تا لحظه ‏فروپاشي، رهبران آن به ياري عصا يا اسلحه نمايش ماندگاري جاويد ميدهند. تا لحظه سقوط، خيل هواداران ‏نظام نيز با خيال خوش که سالهاي مانده و روزهاي درپيش بيشماراند سرمست و رقصان در ستايش آن پاي ‏ميکوبند.‏

‏ در روز 7 فوريه سال 1990 ميلادي پس از صدوراعلاميه کميته مرکزي حزب کمونيست داير بر دست کشيدن ‏از قدرت انحصاري، اتحاد جماهير شوروي فرو پاشيد. در لحظه سقوط اتحاد شوروي يکي از دو ابر قدرت جهان ‏محسوب ميشد و سازمان امنيت داخلي آن گسترده ترين سازمان پليسي دنيا بود. تا اندکي پيش از سقوط اتحاد ‏شوروي در توليد بمب هسته اي امريکا را با فاصله بسيار پشت سر داشت و فعاليتهاي فضايي آن کشور نيز به ‏ياري توسعه چشمگير صنايع موشکي بدنيا فخر ميفروخت.اتحاد شوروي پهناور ترين کشور روي زمين بود با ‏منابع زير زميني گسترده، دريايي از نفت، اقيانوسي از گاز طبيعي، زمين هاي بارور، مردمي زيرک و نخبگاني ‏اگرچه سرخورده و خاموش ولي هشيار. سرزميني با اين خصوصيات در طول استقرار ديکتاتوري حزبي از ‏يک يک جامعه بالقوه ثروتمند و پويا به جامعه اي فقير و انفعالي تبديل شد با شمار کثيري از معتادان به الکل و ‏متمايل به خودکشي. رهبران سياسي بجاي پرداختن به نيازهاي متعارف جامعه، در گير تقويت نيروهاي مسلح ‏بودند و فرستادن سفينه به فضا و يا ارسال کمک به جمهوري هاي اقماري در شرق اروپا و يا قلب افريقا. در ‏اتحاد شوروي، نمايش قدرت حکومت بيش از ايجاد زمينه شکل گيري قدرت ملي اهميت داشت. ‏

پيش از رسيدن به لحظه سقوط شوروي و تمامي جمهوري هاي پانزده گانه آن از درون پاشيده بودند. از بيرون ‏نمايش رژه نظاميان در ميدان سرخ مسکو تنها يک نمايشگاه خارجي فريب بود که در پشت آن سه نسل از يک ‏خانواده در ساختمانهاي قوطي کبريتي اهدايي دولت روزها را سر ميکردند، روزنامه دولتي ميخواندند، به ‏نمايندگان دولت راي قرار دادي ميدادند، شغل دولتي و يا حزبي و کالخوزي و سالخوزي و توليد دولتي داشتند، ‏جيره دولتي ميگرفتند. اقتصاد دولتي در اتحاد شوروي هر روز بيمارتر از پيش ميشد و همراه آن دولت بزرگتر و ‏مردم فقير ترميشدند. تدريجا نفس توليد به شماره افتاده بود، حقوقها پرداخت نميشد و اقتصاد ملي به سوي فلج ‏کامل ميرفت. در حالي که پرده ها تمامي پنجره ها را پوشيده بودند، حرکت به قعر سرعت ميگرفت، ترقي ‏معکوس ادامه داشت. رشد توليد به توقف رسيده بود، همه از کيسه منابع طبيعي و ذخاير ملي ميخوردند و رهبران ‏شريف حزبي از کيسه مردم. پيش از رسيدن لحظه نهايي سقوط، نظام مقتدر سياسي از درون پاشيده بود. ‏

در 22 بهمن سال 2357 شمسي پادشاهي 2500 ساله ايران فروپاشيد. يک سال پيش از آن جيمي کارتر رييس ‏جمهور وقت امريکا پس از حضوردر تهران، ايران را جزيره ثبات ناميد و همراه شيرين زبانيهاي ديگر گفت که ‏شاه را نزديکترين دوست خود در منطقه ميداند، از او در روايط خارجي اندرز ميگيرد و به دوستي با ايران افتخار ‏ميکند. يکسال يعد، رژيم شاه ساقط شده بود. کارتر حتي از پذيرفتن دوست سابق بخاک امريکا طفره رفت. ‏

در 24 دسامبر سال 1989 ميلادي نيکلاي چائوشسکو، رهبر حزب کمونيست، رييس جمهور و قدرت بلامنازع ‏روماني در بازگشت عجولانه از يک ديدار خارجي در بالکن کاخ دولتي که بزرگترين ساختمان دولتي در سراسر ‏دنيا بود، ظاهر شد که " ملت خود" را مورد خطاب قرار دهد. مردم بعد از دقايقي با کشيدن سوت از او استقبال ‏کردند. دقايقي بعد رهبر بلامنازع به هليکوپتري نشانده شد و در حاشيه بخارست دور از کاخ خود بزمين نشست. ‏چند ساعت بعد مردم بساط حکومت او را بر چيدند.روز بعد چائوشسکو و همسرش در مقابل دوربين تلويزيون ‏تيرباران شدند. در روماني نيز حکومت پيش از رسيدن لحظه نهايي سقوط، از درون پاشيده بود. در ارزيابي ‏عمومي از ثبات نظامهاي سياسي، يا نگاهها به تصويرواقعي رژيم آنقدر دور اند که از درک درست آن باز ميمانند ‏و يا آنقدر نزديک که تنها بخشي از تصوير را ميبينند؛ بخشي که مطلوب طبع آنها است. کارگزاران رژيم از قبيله ‏دوم اند و مردم عادي از گروه اول. ‏

‏ ‏روال سقوط نظامهاي سياسي اگرچه متفاوت اند، در عين حال و جه مشترک تمامي آنها اجتناب ناپذير بودن سقوط ‏آنها است. در مورد پلهاي ظاهرا استوارکه بر خلاف انتظار عمومي ناگهان فروميريزند، کارشناسي دقيق، اسيب ‏پذيري و سقوط محتمل آنها را آشکار ميسازد اگر فرصت و اجازه بررسي کارشناسي داده شود. در مورد نظامهاي ‏سياسي نيز، عليرغم تظاهر بقدرت رهبران تا لحظه سقوط ( بدليل ابتلا به عارضه انکار)، و سر درگمي پيروان ‏آنها ( بدليل کوته بيني و اميد کاذب) و مردم عادي و توده هاي اسير وسرخورده ( بدليل پراکندگي ونا اميدي ‏مزمن) اسيب شناسي جامعه و نظام حاکم بر آنها کاملا ميسر است، اگرچه پيش بيني لحظه سقوط آنها تا پيش از ‏آغاز شمارش معکوس ممکن نيست. شمارش معکوس در اتحاد شوروي از سال 1985 اغاز شد و پنج سال بطول ‏انجاميد. در ايران تنها شش ماه طول کشيد. در روماني شش ساعت. در گرجستان و در جريان گشايش پارلمان ‏شش دقيقه. در مينياپليس، پل مينه سوتا ناگهان فروريخت- چه شباهتي! ‏

‏ ‏سقوط، سرنوشت محتوم نظامهاي سياسي( خودکامه) است. در ساير سيستم هاي سياسي، دولتها تغيير ميکنند ولي ‏چهار چوبهاي اصلي باقي ميمانند. رهبران و مديران جامعه ( با راي مردم) مي ايند و ميروند ولي ساختار هاي ‏مردمي ميمانند. در رژيم هاي خودکامه مردم با مشکلات ريز و درشت جامعه اشنا نيستند، مسئولان مميزي ‏نميشوند، سياستها تنها با محارم مطرح ميشوند، و خارج از دايره قدرت همه بيگانه اند. در حالي که قدرت در ‏دستهاي محدودي تجزيه ميشود، شماره نامحرمان، همسو با سرعت گرفتن سقوط نظام، هر روز بيشتر از پيش ‏ميشود. ‏

در نظامهاي خود کامه تمامي ساختار هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي ظاهرا حضور دارند ولي کنترل آنها در ‏دست سرکردگان و عاملان آنها است. قدرت اجرايي را تنها در اختيار مديران محرم قرار ميدهند، قوه مقننه را با ‏عوامل گروهي و محفلي و قومي و حزبي خود پرميکنند، قوه قضاييه را در اختيار قاضي نمايان نظام ميگذارند، ‏روزنامه ها و ساير رسانه ها را تنها مدح نويس و خط دار ميخواهند، مسئولان به مردم حساب پس نمي دهند حال ‏آنکه خود را امين و مال نگهدار آنها معرفي ميکند. در مقابل مردم نيز به آنها اعتماد نميکنند چرا که آنها را منتخب ‏خود نمي دانند. در چنين حکومتي، سالار و مردم هريک براه خود ميروند. در چنين جامعه اي سالاري به مردم ‏اصل است ونه مردم سالاري. دولت خرجي ميدهد و با گدا پروري ظاهرا محترمانه –در شکم يارانه و يا هدفدار ‏کردن کمکهاي نقدي و جنسي- مردم را نيازمند، دست بدهان و وابسته نگهميدارد. فرهنگ سياسي را به انحطاط ‏ميکشد. ‏

در ادامه نظامي از اين دست که تنها با تغيير نام نمونه آنها در بسياري از کشورها قابل تشخيص اند رهبر يا ‏رهبران سياسي با تکيه بر سياست انکار و مردم بدليل انفعال، موازي با هم حرکت ميکنند. ادامه اين شرايط تا ‏زماني دوام مييابد که در کيسه براي خوردن چيزي باقي است. در صورت به ته کشيدن شدن کيسه، نظير انچه که ‏در سرزمين فقير زيمبابوه اين روزها روي ميدهد، از هم پاشي جامعه در حدي است که نظام و مردم با هم ‏ميميرند. در روسيه که منابع طبيعي غني و چشم گيرند، باز سازي پس از فروپاشي نظام سالها طول ميکشد. تاوان ‏سنگينتر سقوط نظامهاي خودکامه را کساني ميپردازند که در زير پل قرار گرفته اند. انچه گريز ناپذير است سقوط ‏پلي است که تا روز پيش مردم بخيال استواري و استحکام از آن ميگذشتند.‏