این جا تاریخ پایان می پذیرد!

فرانسیس فوکویاما : از استبداد تا دموکراسی راه درازی است!

برگردان: اکبر شقایق

[ متن زیرین از برگردان سوئدی توسط درPeter Wolodarski روزنامه پرتیراژ DN 10 آپریل 2007 در رابطه با نظریه پردازی فرانسیس فوکویاما رئیس دانشگاه هاپکینز- مدرسه عالی مطالعات بین الملل و سخنگوی مجله ی منافع آمریکا The Amrican Intrest به منظور جلب توجه هموطنان بوده و الزاما به منزله ی پذیرش نظرات نویسنده نیست . مترجم ]

 

من 15 سال قبل در کتاب پایان تاریخ خود اشاره کرده ام که برای بنای یک جامعه ی مدرن راهی جز اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد و دموکراسی موجود نیست . طبعا همه خواهان مدرن شدن نیستند و از عهده ی احداث موسساتی که لازمه ی هم آهنگی سرمایه داری و دموکراسی باشد بر نمی آیند، اما هیچ جایگزین دیگری برای رسیدن به نتیجه ی بهتر نیست.

 

گرچه نظریه ی پایان تاریخ مربوط به مدرنیسم بوده، ولی برخی که گفته های پس از سال 1992 مرا در مورد دموکراسی و پیشرفت مرور نکرده اند آن را با سیاست خارجی بوش تطبیق می دهند.

جرج بوش عراق را با 3 اصل مجهز بودن صدام به سلاح کشتار جمعی ؛ اظهار رابطه ی رژیم صدام با القاعده و پایمال شدن حقوق بشر از جانب آن رژیم تمامیت خواه محق می دانست . زمانی که درستی دو مورد اول رنگ باختند دستگاه اداری بوش با هدف درست جلوه دادن اشغال نظامی ، موضوع تکیه بر دموکراسی در عراق و خاورمیانه را برجسته ساخت.

 

بوش مدعی بود که خواست دموکراسی و آزادی ، فرهنگی نیست و امریکا باید برای پایان دادن به نظام های استبدادی ، از جنبش های دموکراتیک جهان حمایت کند.

طرفداران جنگ با مشاهده انبوه عراقیان و افغانی ها در صفوف انتخابات و گسترش سایه ی این انقلاب به لبنان خود را حق به جانب یافتند.

 

این حوادث ، جالب توجه و امیدوار کننده بودند ولی راه رسیدن به آزادی و دموکراسی در خاورمیانه طولانی است. در افق نزدیک سیاست بوش شکست خورده و محکوم به فناست .

این درست است که عطش دموکراسی و جامعه عاری از ستم ، خواستی اساسی است ؛ به عنوان نمونه می توان میلیون ها مردم مناطق فقیر که همه ساله با امید یافتن مکانی با ثبات سیاسی و امکانات کار ، در مان و تحصیلات که سعی به مهاجرت به مناطق ثروتمند جهان می نمایند را در نظر داشت. اما این انتظار برای یک نظام آزاد نبوده بلکه نظم سیاسی ناشی از حق شهروندی و دولت قانون مورد توجه است .

افزون بر آن فکر آزادی و دموکراسی تعریف مشخصی ندارد . به نظر می رسد دستگاه اداری بوش بر این فرض است که اگر از جامعه ای سرکوب و استبداد حذف گردد در آن جا به خودی خود دموکراسی و تجارت آزاد برقرار می شود؛ به همین سبب کمترین علاقه ای به ایجاد نهادهای ضروری که الزاما شیکبایی سخت می طلبد ، نشان نداد.

 

مدت ها قبل از استقرار آزادی و دموکراسی به یک نظام پایدار نیاز است ، نظامی که هر گز در آلمان و ژاپن شکست خورده بعد از جنگ دوم جهانی منحل نشد. این مورد را برای کشورهایی مانند عراق نمی توان فرض نمود.

 

پایان تاریخ ربط خاصی به جامعه و یا سازمان سیاسی ایالات متحده نداشت. من تحت تاثیر Alexander Kojeve فیلسوف روسی فرانسوی پایان تاریخ را بیشتر از ایالات متحده در اروپای واحد دیدم .

 

تلاش اروپای واحد برای انتقال قدرت ملی به یک سازمان فراملی بیشتر از اعتقاد آمریکاییان به خدا ، استقلال ملی و نیروی نظامی ، در خط گذار از تاریخ قرار دارد.

 

در پایان من هر گز توسعه دموکراسی در جهان را با نیروی دفاعی آمریکا مربوط ندانستم . گذار به دموکراسی می بایست در جوامعی که علاقمند به دموکراسی هستند انجام پذیرد و چون لازمه ی آن ایجاد نهادهای مربوطه است ، فرایندی تقریبا طولانی و سختی را می طلبد.

 

بازیگران خارجی از قبیل ایالات متحده ، اغلب می توانند به طور مثال از طریق خدمات موثر سیاسی و اقتصادی و نیز کمک های مالی ، راهنمایی ، یارانه های تکنیکی و البته همچنین دوره هایی با قدرت نظامی کمک کنند

 

اما تعویض اجباری رژیم ها هیچگاه کلید برقراری دموکراسی نبوده است.