سخن روز
انقلاب
آخر كدام است؟
انقلابیان
از هر گروه كه
باشند مایلند
تا پیروزی خویش
را نوید جهانی
نو بشمارند و
آنرا سرآغازی
نوین برای تاریخ
كشور خود و یا
حتی بشریت به
شمار بیاورند.
اسلامگرایان
نیز از این
حكم مستثنی نیستند
و از روز نخست
چنان رفتار
كردند كه گویی
پیروزیشان
دفتر
گذشته ها و
بخصوص انقلاب
مشروطیت را
بسته است.
برخی
این سخن را
برای مدتی
كوتاه جدی
گرفتند و تصور
نمودند كه تاریخ
ایران نه فقط
تغییری بزرگ
به خود دیده،
بلكه از اصل و
اساس وارد
مرحلهٌ نوینی
شده است، به
هر صورت خشونت
و های و هو می
توانست موقتاً
موجد چنین
شبهه ای باشد.
هر
چه بود دامان
این شبهه مدت
هاست كه برچیده
شده است و برای
همه روشن گشته
كه انقلاب
اسلامی، اگر
از دید بسیاری
از مردمی كه
در آن شركت
جستند واكنشی
بود به
استبداد پهلوی،
از دید رهبرش
قرار بود واروی
انقلاب
شکوهمند
مشروطیت باشد
و ریشه کن
کنندهٌ فكر
دمكراسی لیبرال
كه با این
انقلاب به ایران
وارد شده بود.
وگرنه
خمینی و یارانش
نه با نفوذ
آمریكا كه در
سال 1332 از آن پشتیبانی
كرده بودند،
دشمنی آشتی ناپذیر
داشتند و نه
با استبداد
شاه كه تا 1342 با آن
همراهی نموده
بودند. خواست
اساسی آنها پس
زدن میراث
مشروطیت بود
كه به بهانهٌ
كنار گذاشتن
سلطنت انجام گرفت.
به هر حال اگر
سلطنت مشروطه
به دلیل دخالت
خارجی و دشمنی
داخلی صورت
استبدادی
گرفته بود
جمهوری اسلامی
از بدو تولد
استبدادی بود.
مردم
ایران این حقیقت
را پس از
قدرتگیری خمینی
درك كردند و
از آن زمان
بازگشت به
آرمان های
مشروطیت را هر
روز بیشتر
مورد توجه
قرار دادند.
امروز آنچه به
روشنی در افق
تحولات سیاست
ایران دیده می
شود سودای پس
زدن مرده ریگ
خمینی و الهام
گیری از
انقلاب
دورانسازی
است كه راه ایران
را به سوی
تجدد سیاسی، یعنی
دمكراسی لیبرال،
گشود.
انقلاب
اسلامی مدعی
بستن دفتر
مشروطیت بود.
امروز همه به
عیان می بینند
كه تمامی حیات
ننگینش، هر
اندازه هم كه
طول بكشد، جز
حاشیه ای بر
دفتر مشروطیت
نخواهد بود.
ایران
لیبرال